Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱ برابر با  ۰۸ ژوئن ۲۰۲۲
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱  برابر با ۰۸ ژوئن ۲۰۲۲
hhh

نگاهی به رویدادهای سیاسی هفته

چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱ برابر با  ۰۸ ژوئن ۲۰۲۲

 

همبستگی شجاعانه، پاسخ به سناریوسازی بیشرمانه حاکمیت

سرکوب، پاسخ معترضان به جنایت متروپل

خیابان، میدان اعتراض بازنشستگان

پیام سینماگران ایران : «تفنگ ات را زمین بگذار»

سخنرانی رضا پهلوی، آلترناتیوسازی امپریالیستی

سخنرانی خامنه ای، نشانه های فروپاشی

برجام در کُما، پرونده هسته ای در شورای حکام، دانشمندان هسته در معرض ترور

ارژنگ بامشاد

همبستگی شجاعانه،

 پاسخ به سناریوسازی بیشرمانه حاکمیت

 

پرونده سازی های رذیلانه حاکمیت علیه فعالان صنفی معفمان، برای بی سر کردن جنبش، پیشاپیش  محکوم به شکست است. جنبش معلمان پس از این تعرضات همچنان با قدرت به سازماندهی خود ادامه خواهد داد.  نیروهای امنیتی حاکمیت از مدت ها پیش برای سرکوب این جنبش سازمانیافته و قدرتمند، برای بی سر کردن آن، برای ایجاد شکاف و تفرقه در صفوف آن و برای جدا کردن بدنه این جنبش با تشکل های صنفی برنامه ریزی کرده اند. بهانه ها و سناریوسازی های وقیحانه و نخ نمای شان، هیچ کس را قانع نخواهد کرد.

به دلیل بی بنیان بودن سناریوسازی های نهادهای امنیتی رژیم و اعتماد قابل ستایش فعالان صنفی و معلمان هوشیار به فعالان دستگیر شده، موجی از همبستگی ها در میان آنها شکل بوجود آورده است. تاکنون چند ده نفر از فعالان صنفی در سراسر کشور با اعصاب غذا، همبستگی خود را با اعتصاب غذای اسکندر لطفی سخنگوی شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان  اعلام داشته اند. هم زمان چندین هزار معلم و فعال مدنی با امضای طوماری خطاب به سازمان بین المللی کار، شرایط سرکوبگرانه علیه معلمان و کارگران ایران را به گوش هم طبقه ای های خود در سراسر جهان رسانده اند.  این اقدامات، پیام روشنی هم به معلمان کشور، هم به دانش آموزان و خانواده های شان، هم به زحمتکشان کشور و حتی  پیامی به حاکمیت و نهادهای امنیتی اش می باشد که این حربه های زنگ زده نمی تواند کسی را فریب دهد. فعالان صنفی معلمان که در تشکل های صنفی متشکل شده اند، در تمامی دو دهه فعالیت مستقل، از خواست های بر حق خود با قدرت دفاع کرده اند. آنها نه تنها برای معیشت تمامی فرهنگیان جنگیده اند، بلکه برای رعایت اصل سی قانون اساسی مبارزه کرده اند. آنها برای آموزش رایگان برای تمامی فرزندان این کشور، برای جلوگیری از ترک تحصیل چندین میلیون دانش آموز، برای برداشته شدن فشار مالی تحصیل فرزندان از دوش خانواده های اقشار تهیدست و برای غیرایدئولوژیک شدن آموزش مبارزه کرده اند. در این مبارزه، آن ها همواره از استقلال تشکل های صنفی خود از حاکمیت، از احزاب و جریانات سیاسی، و همچنین از جریانات وابسته به قدرت های خارجی با تمام قوا دفاع کرده اند. از این رو، حاکمیتی که چنین مبارزه انسانی و برحقی را بر نمی تاند، به دنبال آن است که این جنبش را در چهارچوب پروژه های قدرت های خارجی تعریف کند و جوهر مستقل، مردمی و قانون مدار آن را زیر سئوال ببرد. این تلاش رذیلانه برای این است که  راه سرکوب آن، بریدن حبس های طولانی برای فعالان شریف و نجیب شان و مایوس کردن توده معلمان کشور و بی نتیجه نشان دادن مبارزه را هموار سازد. اما دوران این تلاش های مذبوحانه و این سناریوسازی های نخ نما به پایان رسیده است. حنای حاکمیت، دیگر رنگی ندارد. حتی قوت قلب دادن رهبر رژیم به پیاده نظام سرکوب نیز دیگر شوری در میان آنها بر نمی انگیزاند

 

سرکوب،

 پاسخ معترضان به جنایت متروپل

 

فروریزی متروپل، نماد فروپاشی سیستم غارتگری است که بنیان هایش بر دزدی، زدوبند، فساد نهادینه شده و در هم تنیدگی مافیائی قدرت و ثروت استوار شده است. تمام تلاش حاکمان اسلامی در هفته اول  ریزش برج متروپل در آبادان، بر این استوار بود تا مالک، یعنی سرنخ همه زدوبندها را از صحنه جنایت دور سازند. رهبر رژیم و رئیس جمهور و تمام مقامات اجرائی، در چند روز اول، خود را به ندیدن و نشنیدن زدند. جان ده ها هموطن مان در زیر آوارها برای آنها اصلآ ارزشی نداشت. بعد از آنکه همبستگی مردم گسترش یافت و اعتراضات مدنی مردم اوج گرفت، رهبر رژیم یادش آمد که خوب است تسلیتی بگوید. بعد از آن بود که تمام نوکران، به صف شدند تا اظهار تاسف و به اصطلاح همدردی کنند. رئیس جمهور رژیم که خود را رئیس "دولت مردمی" می داند، بعد از ده روز، یعنی بعد از سرکوب اعتراضات مدنی مردم، وارد آبادان شد تا در کنار ویرانه های دست پخت شان عکس یادگاری بگیرد.

از نگاه حاکمیت، هر جا مردم حضور داشته باشند، دشمن تلقی می شوند. گردهم آئی های مدنی و مردمی در آبادان و دیگر شهرهای استان که به فساد نهادینه شده و بی اعتنائی به جان هموطنان مان، لب به اعتراض گشوده بودند، در روزهای اول تحمل شد. سیاست رژیم در چنین مواردی، همچون سرکوب جنبش مردم در زاینده رود، سیاست صبر و انتظار، گسیل نیروهای نفوذی به میان تظاهرکنندگان، شناسائی های محلی از طریق نیروهای بسیج و در نهایت دستگیری های گسترده شبانه و سپس تهاجم وحشیانه نیروهای ضدشورش است. آنها از این طریق اعتراضات بی سر شده را با قساوت تمام در هم می کوبند و اعتراضات را به نیروهای توطئه گر نسبت می دهند. آنها بر این تصور باطل هستند که با سیاست حسابشده و برنامه ریزی سرکوب، قادر خواهند بود که مانع جنبش رشد یابنده مردم عاصی شوند. اما این خشم و نفرت تلنبار شده، و فریادهای اعتراض، سر بازایستادن ندارد زیرا ریشه های ظلم، تبعیض، فقر،  گرانی و بی اعتنائی شرم آور به سرمایه های انسانی این مرز و بوم، همچنان پابرجاست و حاکمیت  عهد دقیانوسی، راه حلی برای زندگی شایسته انسانی مردم ایران زمین ندارد.

 

خیابان،

میدان اعتراض بازنشستگان

 

 گروه های کثیری از بازنشستگان تامین اجتماعی درسراسر کشور در روزهای دوشنبه ۱۶ و سه شنبه ۱۷ خرداد و چهارشنبه ۱۸ خرداد در کلان شهرهای کرج، زنجان، اصفهان، اراک، دزفول، شوشتر، کرمان، اهواز، کرمانشاه، رشت، تبریز، مشهد، قزوین، شیراز، سربندر، شوش ، ماهشهر و بندرعباس در مقابل سازمان تامین اجتماعی استان ها دست به اعتراض و گردهم آئی زدند. در تهران تجمع در خانه کارگر برگزار شده و سپس به بیرون آمدند. بازنشستگان در این گردهم آئی ها تلاش کردند تا اعتراض خود به مصوبه روز ۱۵ خرداد هیأت وزیران مبنی بر افزایش ۱۰ درصدی حقوق بازنشستگان غیرحداقل‌بگیر را ابراز کنند. بازنشستگان و مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی خواهان افزایش حقوق به میزان نرخ واقعی سبد معیشت هستند. اما دولت حتی مصوبه شورای عالی کار مبنی بر افزایش ۳۸ درصدی برای غیرحداقل‌بگیران را نیز زیر پا گذاشته است. این سیاست دولت در مورد حداقل دستمزد نیز به پیش برده شد که با اعتصاب دو روزه رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی در تهران روبرو گشت و هم اکنون نیز کارگران بسیاری از واحدهای صنعتی و خدماتی بیش از ۲۰۰۰ شکایت به مصوبه دولت را به دیوان عدالت اداری ارسال کرده اند.

جالب آن است که دولت به جای پرداخت بدهی های خود به سازمان تامین اجتماعی و خارج کردن این سازمان از بحران مالی و مشارکت دادن نمایندگان بازنشستگان در اداره آن، خود با دخالت آشکار در تعیین میزان پرداختی به بازنشستگان، قوانین جاری کشور را نیز نقض می کند. بدین ترتیب دولت در امور داخلی سازمانی که بودجه اش از حق پرداخت بیمه شدگان تامین می شود و باید به صورت مستقل اداره شود، دخالت آشکار کرده و برای سرپوش گذاشتن بر بدهی های دولت به این سازمان و خطر ورشکستگی آن، درصد میزان پرداختی به بازنشستگان را بشدت کاهش داده است. فرامرز توفیقی (نماینده تسخیری کارگران در شورایعالی کار) در این مورد به ایلنا گفته است: «براساس ماده ۹۶ قانون تامین اجتماعی، سازمان مکلف است میزان کلیه مستمری‌های بازنشستگی، ازکارافتادگی کلی و مجموع مستمری بازماندگان را در فواصل زمانی که حداکثراز سالی یک بار کمتر نباشد با توجه به افزایش هزینه زندگی با تصویب هیأت وزیران به همان نسبت افزایش دهد. براساس ماده ۱۱۱ قانون تامین اجتماعی، مستمری ازکارافتادگی کلی و مستمری بازنشستگی و مجموع مستمری بازماندگان در هر حال نباید از حداقل مزد کارگر عادی کمتر باشد. و در نهایت براساس اصل ۸۵ قانون اساسی "مصوبات دولت نباید با اصول و احکام مذهب رسمی کشور و یا قانون اساسی مغایرت داشته باشد. تشخیص این امر به ترتیب مذکور در اصل نود و ششم با شورای نگهبان است. علاوه بر این مصوبات دولت نباید مخالف قوانین و مقررات عمومی کشور باشد و به منظور بررسی و اعلام عدم مغایرت آنها با قوانین مزبور باید ضمن ابلاغ برای اجرا به اطلاع رئیس مجلس شورای اسلامی برسد".»

اما این دخالت آشکار دولت در سازمان تامین اجتماعی و کاهش درصد پرداخت به حقوق بازنشستگان در شرایط گرانی لجام گسیخته، خشم بازنشستگان تامین اجتماعی را برانگیخته و از این رو شاهد موج گستردۀ اعتراضات سراسری آنها هستیم.  اعتراضاتی که می تواند در همسوئی با اعتراضات معلمان، کارگران بخش های خدماتی و تولیدی و اعتراضات مردمی علیه گرانی ها، به موج نیرومند اعتراضات توده ای علیه حاکمیت ورشکسته دینی مبدل شود و زمینه همبستگی ملی علیه حاکمیت  ضدملی را فراهم آورد و راه را برای حاکمیت اکثریت مردم بر سرنوشت خود فراهم آورد.

 

پیام سینماگران ایران:

 «تفنگ ات را زمین بگذار»

 

اقدام هماهنگ و شجاعانه سینماگران ایران تحت عنوان «تفنگ ات را زمین بگذار»، که در ابتدا با امضای یک صد هنرمند کشور انتشار یافت،  پس از تهدیدهای نیروهای امنیتی، هفتاد هنرمند دیگر را نیز با خود همراه کرد. سینماگران مردمی ایران در بحبوحه اعتراضات مردم خوزستان علیه گرانی های لجام گسیخته و گردهم آئی های مردم آبادان و دیگر شهرهای استان در جریان آوار شدن برج متروپل بر سر کارگران و ساکنان آن، پیام کوتاهی به نیروهای نظامی و انتظامی رژیم فرستادند. این پیام کوتاه بسیار روشن بیان شده بود: «فوج خروشان مردم ستم‌دیده‌ از جای‌جای ایران، فریاد همراهی و همدلی با مردم دردمند آبادان سرداده‌اند. اکنون که خشم عمومی از فساد، دزدی، ناکارآمدی، سرکوب و خفقان، امواج هم‌بسته‌ای از اعتراضات مردمی را به دنبال داشته است، از همه‌ی افرادی که در یگان‌های نظامی تبدیل به عامل سرکوب مردم شده‌اند، می‌خواهیم، سلاح‌های خود را زمین گذاشته و به آغوش ملت بازگردند.»

این پیام روشن، خشم ذوب شدگان در ولایت را برانگیخت. اما این تنها علت خشم آن ها نبود. درخشش هنرمندان ایران در جشنواره سینمائی کن و حضور قابل تحسین شان، هم بر خشم تاریک اندیشان افزود. اما  درخشش زهرا امیرابراهیمی در این جشنواره که با بازی اش در فیلم "عنکبوت مقدس" جایزه  هنرپیشه اول زن را از آن خود کرد، مرتجعان را منفجر کرد. آنها که جنایات قاتل زنجیره ای مشهد، سعید حنائی، در قتل زنان را توجیه می کنند و آن را وهن اسلام نمی دانند، به یک باره فریاد برآورده اند که فیلم "عنکبوت مقدس" وهن اسلام و "سیاه" نشان دادن جامعه ایران تحت سیطره حکومت دینی است. این تاریک اندیشان پا را از این هم فراتر گذاشته و زهرا امیر ابراهیمی را برای بازی در این فیلم به قتل تهدید کرده اند. آنها هنرمندی را تهدید به مرگ می کنند که هنگام دریافت جایزه اش در جشنواره سینمائی کن، با استفاده از این تریبون جهانی، با زبان شیرین فارسی و با چشمانی اشک آلود، همبستگی خود را با مردم عزادار آبادان اعلام کرد، خود را در کنار تمامی زنان و مردان ایران احساس کرد و به یاد آن ها جایزه اش را دریافت کرد. این روحیه زیبا و ستودنی میهن پرستانه، طبعآ همچون خاری در چشم تاریک اندیشان مرتجع است. بی جهت نیست که «هر گاو گند چاله دهانی، آتشفشان روشن خشمی شد». اما این یاوه گوئی ها بی پاسخ نمانده است. خانه سینما در بیانیه ای در پاسخ به این هذیان گوئی های  تهدید آمیز نوشته است: « اشخاصی این روزها بنا بر یک برنامه از پیش تعیین شده که بعد از این همه سال دیگر برای ما و مردم نخ‌نما شده به شکل بسیار بی‌ادبانه‌ای شروع به سمپاشی و هتاکی علیه سینما و سینماگران کرده‌اند. هدفشان مشخص است می‌خواهند تمرکز فضای خبری کشور را به جهتی دلخواه سوق دهند، برای انجام این مأموریت چه هدفی بهتر از سینما و هنرمندانش؟... مقبولیت و ظرفیت‌های اجتماعی سینماگران خار چشم این جماعت است.  ما و مردم نباید به دام این جریان بیفتیم. برای خنثی کردن نقشه‌های این جریان مشکوک تنها کافی است مطابق با منش و شخصیت سینمای فاخر ایران و سینماگران محترم آن رفتار کنیم، کافی است شأن سینما و سینماگران را به اندازه این اشخاص پایین نیاوریم. تعجب هم نمی‌کنیم از نهادهایی که وظیفه قانونی نظارت و برخورد با رفتارهای خلاف ادب و خارج از قواعد قانونی این جماعت را دارند، چون ظاهراً به آنها هم نباید امیدی داشت، بنابراین حتی برای شکایت یا پیگیری حقوقی اهانت های هتاکان هم اقدامی نخواهیم کرد».

 

سخنرانی رضا پهلوی،

 آلترناتیوسازی امپریالیستی

 

در این هفته شاهد سخنرانی رضا پهلوی پسر آخرین شاه ایران بودیم. این سخنرانی توسط تمامی رسانه های امپریالیستی فارسی زبان به طور هم زمان پخش شد. در این سخنرانی، رضا پهلوی تلاش کرد خود را محور همبستگی مردم ایران قلمداد کند؛ وعدۀ روزهای خوش به ملت بدهد؛ به سپاه و ارتش پیام دوستی بفرستد؛ جناح های مغضوب شده حاکمیت را به همراهی دعوت کند و به قبایل و عشایر و ملیت های مختلف کشور پیام همبستگی بدهد.

رضا پهلوی در حالی خود را محور همبستگی و اتحاد در راه سرنگونی جمهوری اسلامی معرفی می کند که خود،  اصلی ترین نماد سلطنت پهلوی است. سلطنتی که در نتیجه خودکامگی های گسترده اش، بی اعتنائی آشکار به حقوق شهروندی، به زندان افکندن ترقیخواه ترین فرزندان این مرزوبوم، تیرباران روشنفکران عاشق ملت همچون بیژن جزنی و یارانش، ممنوع کردن فعالیت های حزبی و تک حزبی کردن کشور، بی اعتنائی به زندگی میلیون ها کشاورز آواره شده و سرگردان در حاشیه شهرها و سپردن امورات کشور به دست ده ها مستشار خارجی،  با توده ای ترین انقلاب جهان به زیر کشیده شد. مردم ایران در تلاش انقلابی خود از چاله به چاه افتادند. این نیز از نتایج سیاست های پادشاه کشور بود که بر خلاف سیاست پدرش در قبال روحانیت، زمینه رشد و گسترش قدرت روحانیون در ایران را فراهم آورد. او نه تنها تمامی امکانات فعالیت سیاسی، فرهنگی و مذهبی را در اختیار جریانات مرتجع مذهبی قرار داد، بلکه خشن ترین سرکوب را علیه جریانات مترقی به کار گرفت. این کنترل بر فرهنگ مترقی جامعه به حدی بود که یک لیست چند هزار کلمه ای از سوی ساواک به تمامی انتشاراتی ، روزنامه ها و رسانه ها ارسال شده بود که از به کارگیری کدام کلمات در کتاب ها و نوشته ها و گفتارها باید خودداری شود. وحشت محمد رضا شاه از نیروی چپ به حدی بود که هر فعال سیاسی و مدنی  را تحت عنوان فعالیت در راستای تمایلات چپ گرایانه به زندان می انداخت. تعداد کثیری از جوانان و دانشجویان تنها به جرم خواندن یک کتاب به زندان های طویل المدت محکوم شدند. در هم کوبی تمامی فعالان و جریانات مترقی، چپ، ملی و مدرن به حدی بود که وقتی توده های عاصی و بویژه تهیدستان حاشیه شهرها به حرکت درآمند و لب به اعتراض گشودند، روحانیون و برنامه های ارتجاعی شان، دم دست ترین نیروی رهبری کننده شان شد و بر سر انقلاب مردم ایران آن آورد که امروز نتایج ویرانگر آن را شاهدیم.

دوران سیاه جمهوری اسلامی نمی تواند آب تطهیر بر نظام سلطنتی بریزد. هر چند جای استبداد سلطنتی را استبداد دینی گرفت، اما از بیلان کار فاجعه بار جمهوری اسلامی نمی توان دلیلی بر حقانیت نظام سلطنتی یافت که انقلاب مشروطیت ایران را ناکام گذاشت  و به تمامی دستاوردهای آزادیخواهانه و عدالت طلبانه مردم ایران در بیش از پنجاه سال گذشته  پشت پا زد.

رضا پهلوی برای بدست آوردن دل نیروهای سکولار،  مسئله سلطنت را به گونه ای ظریف مطرح می کند. گاه از انتخابی بودن آن حرف می زند و گاه از مشروط بودن آن. اما تردیدی باقی نمی گذارد که طرفدار نظام پادشاهی است. او تاکنون هیچگاه نسبت به دلایل وقوع انقلاب توده ای مردم علیه استبداد سلطنتی ارزیابی و جمع بندی روشنی ارائه نداده است. و حتی در مورد دوره استبداد شاهانه، هیچ انتقای را مطرح نکرده است. او امیدوار است تا نفرت مردم از جنایات و ویرانسازی های جمهوری اسلامی، آنها را به گذشته قابل تصور بازگرداند و امید به سلطنت را زنده سازد.

نکته مهمتر آن که رضا پهلوی که سخنرانی اش از تمامی رسانه های فارسی زبان امپریالیستی با پوشش گسترده ای روبرو شد، حتی یک کلمه در باره جنبش های مطالباتی مردم، خواست تامین اجتماعی فراگیر، آموزش و بهداشت رایگان، حق ملل برای تعیین سرنوشت خود سخن نگفت. او حتی یک کلام در باره تحریم های ددمنشانه و ظالمانه امپریالیستی علیه مردم ایران که کمر اقتصاد ایران را زیر بار سنگین خود خم کرده است، سخن نگفت و بر درد و رنج اقتصادی مردم چشم پوشید. شاید این شیوه برخورد از آن روست که بار دیگر انتظار می رود که اگر پدر بزرگش با کودتای انگلیسی سوم اسفند و پدرش با کودتای انگلیسی ـ امریکائی ۲۸ مرداد به روی کار آمده اند، خود نیز بتواند با اتکا به قدرت های امپریالیستی به قدرت باز گردد. اما مردم ایران فراموش نکرده اند که کودتای امریکائی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی، مردمی و دمکراتیک دکتر مصدق، پروسه رشد دمکراسی در کشور ما و منطقه خاورمیانه را در هم شکست و زمینه رشد بنیادگرائی مذهبی در این منطقه از جهان را فراهم آورد. فجایعی که امروز در خاورمیانه شاهد آن هستیم، تا حد زیادی ریشه در آن اقدم جنایت کارانه امپریالیستی دارد.

اما راهپیمائی صد ساله مردم ایران برای آزادی، دمکراسی و عدالت اجتماعی، نباید با عقب گردی دیگر روبرو شود. چرخۀ باطل از استبداد سلطنتی به استبداد دینی و از استبداد دینی به استبداد سلطنتی مورد حمایت امپریالیسم ، هر چند خطری جدی است، اما شایسته مردم ایران نیست. ملت ایران باید تلاش کند تا سرنوشت خویش را خود بر دست بگیرد. جنبش های همبسته کارگران، معلمان، کشاورزان، بازنشستگان، دانشجویان،  دادخواهان و تمامی مردمی که اعتراضات خود را به خیابان ها کشانده اند، دنیای بهتری را آرزو می کنند. اما برای رسیدن به این آرزو تلاش صد چندانی ضرورت دارد. روشن است که نیروهای امپریالیستی در تلاشند از خشم و نفرت و شورش مردم ایران علیه استبداد دینی، آلترناتیوهای خود را در میان مردم لانسه کنند. پخش سخنرانی رضا پهلوی از تمامی رسانه های فارسی زبان امپریالیستی یا ملاقات مایک پمپو به عنوان یکی از سرکردگان نومحافظه کاران فاشیست آمریکائی با رهبر فرقه رجویه، تصادفی نیست. آنها برای مردم ایران برنامه هائی دارند و خطر مطرح شدن آلترناتیوهای امپریالیستی را باید جدی گرفت. این خطر وظیفه فعالان سیاسی چپ و مترقی را صد چندان می کند. مردمی که به خیابان آمده اند، نیاز به دیدن آلترناتیوی دارند که خواست های آنها را به روشنی بیان کند. خواست هائی که از سوی بخش های گوناگون مردم در کارخانه و مدرسه، در شهر و روستا و در خیابان های شهرهای کشور فریاد می شوند. قدرت های امپریالیستی از این قدرت به خیابان آمده وحشت کرده اند و تلاش می کنند بر موج این قدرت لایزال سوار شوند. نباید اجازه داد که این فاجعه بار دیگر تکرار شود.

 

 

سخنرانی خامنه ای،

 نشانه های فروپاشی

 

علی خامنه ای رهبر رژیم در مراسم سالگرد مرگ روح الله خمینی، سخنانی بر زبان راند که نشان می دهد تا چه حد از واقعیت های ایران امروز بیگانه شده است. او در حالی بر نظرات و دیدگاه های خمینی  تاکید می کند که مردم نتایج شوم آن دیدگاه ها را با پوست و گوشت خود درهمه عرصه های زندگی خود، در کشوری غنی و ثروتمند دیده اند و امروز اکثریت بزرگی از آنها از تامین مایحتاج زندگی حداقلی خود نیز ناتوان گشته اند. تاثیرات دیدگاه های خمینی در نابودی کشور کافی نبود که  امروز بخش های بزرگی از قدرت سیاسی و نظامی کشور در دست طرفداران مصباح یزدی و هواداران انجمن حجتیه افتاده است که نماینده ارتجاعی ترین بخش حکومت دینی در ایران هستند. این تحول با کنار گذاشتن بخش بزرگی از طرفداران تاکنونی جمهوری اسلامی از اریکه قدرت عملی شده است. روند تحولات در جمهوری اسلامی و "گام دوم انقلاب اسلامی" به ارتجاعی تر و وحشیانه تر شدن حاکمیت منجر شده است. اکنون جریاناتی دست بالا را دارند که حق مردم در انتخاب نظام خود را بر نمی تابند و حتی به احکام برده داری در فقه هم باور دارند و سیاست شان علیه زنان، نشانه توحش تمام عیار است.

اما آنچه نشانه های فروپاشی در سخنان خامنه ای را بیش از پیش برجسته می ساخت، نه نظرات او در باره دیدگاه های خمینی در شرایط امروز، بلکه ناآگاهی او از فضای عمومی جامعه است. او در شرایطی از حمایت گسترده مردم از جمهوری اسلامی، که آن را "درخت تنومند" می نامد، سخن می گوید که مردم در این چند سال، بارها در تظاهرات خیابانی، در تجمعات گسترده معلمان، در اعتصابات کارگری، در گردهم آئی های بازنشستگان و در هر فرصتی که بدست می آورند، نارضائی خود از حکومت اسلامی را بیان داشته اند. او در حالی از قدرت حکومت سخن می گوید که تامین نان و اقلام اساسی مورد نیاز مردم هم به یکی از مشکلات حکومت تبدیل شده است. رهبر رژیم آن چنان از حضور جوانان در مساجد و مراسم اعتکاف و شرکت در مراسم ۲۲ بهمن سخن می گوید که گویا مردم ایران همان ۱۰ـ ۱۵ درصد هواداران سازمانیافته حکومت هستند.  خامنه ای زمانی قدرت جمهوری اسلامی به رخ می کشد که امروز حکومتش در انزوای شدید داخلی و بین المللی قرار دارد. شکست طرفداران حکومت در انتخابات عراق  و لبنان، قراردادهای متعدد اسرائیل با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، قدرت گیری ترکیه در منطقه و دست بالای پاکستان در افغانستان و تسخیر بازارهای نفت و فولاد ایران از سوی روسیه، بیان آشکار شکست سیاست خارجی حکومت اسلامی است و بن بست برجام را نیز باید بر آن ها افزود.

آن چه بیش از همه نگرانی و وحشت رهبر رژیم را نمایان ساخت، واکنش او به سخنان رضا پهلوی بود. او دوبار از خاندان پهلوی نام برد و تمایل به بازگشت به آن دوران را ارتجاع نامید. جالب است که رهبر ارتجاعی ترین نیروی سیاسی کشور، حالا برای کلمه "ارتجاع" هم تعریف تراشی می کند. او که زمانی برای کلمه "مستضعف" تعریف جدیدی ارائه داده بود، اکنون برای تعریف کلمه ارتجاع هم  وارد میدان شده است. سخنان علی خامنه ای در باره رضا پهلوی مصداق آن ضرب المثل شیرین فارسی است که :« دیگ به دیگ میگه روت سیاهست».

 

برجام در کُما،

 پرونده هسته ای در شورای حکام،

 دانشمندان هسته در معرض ترور

 

حالا دیگر برجام در کُماست. هم زمان نیز سیاست های تیم مذاکره کننده تحت حمایت رهبر، امریکا و اروپا را مجددا متحد کرده  تا جائی که آمریکا و سه کشور اروپائی قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی به شورای حکام آژانس بین الملی انرژی هسته ای  ارائه داده اند. قطعنامه ای که در صورت تصویب فشار بر جمهوری اسلامی در زمینه هسته ای را افزایش خواهد داد. شکست سیاست های حاکمیت در مذاکرات هسته ای و خطر قرار گرفتن ایران زیر بند هفت سازمان ملل، یک بار دیگر نشان می دهد که حاکمیت یک دست شده نه تنها توان مدیریت پرونده برجام را نداشته است، بلکه تلاش های هشت ساله دولت قبلی در خارج کردن ایران از زیر بند هفت سازمان ملل و امضای برجام و توافق مجدد پیرامون آن در یک سال پیش را نیز نقش بر آب کرده است. حالا دیگر روشن شده است که باندهای مافیائی سکاندار قدرت، در تلاش شان برای به شکست کشاندن برجام، منافع بیشتری دارند تا لغو تحریم ها و کاهش فشار اقتصادی بر مردم. سیاست به شکست کشاندن برجام از یک سو راه را برای سودهای کلان کاسبان تحریم، یا "دورزنندگان تحریم" هموار می سازد و از دیگر سو، در کُما بودن برجام، منافع اقتصادی روسیه در شرایط جنگ با اوکراین را بیش از پیش تامین می کند. شکست برجام و ارائه لایحه جدیدی به شورای حکام که احتمالا اکثریت آرای نمایندگان ۳۵ کشورعضو آن را نیز کسب خواهد کرد، در شرایطی صورت می گیرد که دولت اسرائیل حملات خود برای ترور دانشمندان هسته ای یا دانشمندانی که در پروژه موشکی ایران نقش دارند را با شدت ادامه می دهد. پس از ترور حسن صیادخدایی سرهنگ نیروی قدس سپاه توسط نیروهای اسرائیل و سقوط از بالکن علی اسماعیل‌زاده سرهنگ نیروی قدس سپاه‌، خبرگزاری‌ها گزارش دادند که  ایوب انتظاری، دانشمند هوا و فضا به  مسمومیت غذایی جان خود را از دست داده است. از سوی دیگر شایعه مرگ کامران ملاپور دیگر نخبه شاغل در سایت هسته‌ای نطنز مطرح شده که هنوز در باره صحت و سقم آن خبری منتشر نشده است. با این حال یک حساب توئیتری امنیتی نزدیک به اسراییل مدعی شد: «دکتر ایوب انتظاری که بر اثر مسمومیت جان خود را از دست داده است، به عنوان "مرد کلیدی" در تولید موتورهای موشک های کروز در ایران، از جمله مدل هایی مانند "هویزه" خدمت کرده است. موشک هایی که به یمن منتقل شده اند. نقش او همچنین به حمله کواد کوپترها به مرکز تحقیقات وزارت دفاع ایران در پایگاه پارچین مرتبط بود، که طبق تحقیقات ما، این مرکز نیز به تحقیق و توسعه موشک‌های کروز برای وزارت دفاع ایران مشغول بود».

سیاست اسرائیل برای مقابله با برنامه هسته ای جمهوری اسلامی، شباهت فراوانی به اقدامات این کشور برای مقابله با برنامۀ هسته ای عراق دارد. رضا علیجانی در این رابطه می نویسد:« اسرائیلی‌ها با ترورهای‌شان دارند همان برخوردی را با جمهوری اسلامی می‌کنند که قبلا با عراق کرده بودند. این جمله وزیر اطلاعات که  «ما آمادگی کامل برای مقابله با هر نوع تهدیدی را داریم» ارزش فکر کردن ندارد. او هم اگر از مسئولیت کنار برود، همان حرفی را می‌زند که وزیر اطلاعات سابق زد: نفوذ اسرائیل در حدی است که تمام مسئولین کشور باید نگران جان‌شان باشند. ۲۶دی ماه ۸۵ خبر مرگ آقای اردشیر حسین‌پور به علت «گاز گرفتگی در خوابگاه اساتید دانشگاه شیراز» منتشر شد. بعدا معلوم شد او توسط اسرائیلی‌ها کشته شده است. وی یکی از طراحان ساخت سانتریفیوژ و طراح موتور و پیشرانه موشک شهاب ۳ بود. اسرائیلی‌ها در سال ۱۹۷۹ رآکتور خریداری شده عراق از فرانسه را در انبار کشور مبدأ منفجر کردند. بعدا یک گروه گمنام مسئولیت این عمل را به عهده گرفت. آنها نامه های تهدید‌آمیزی به شرکت‌های فروشنده قطعات به عراق فرستادند. در خانه یکی از مدیران این کمپانی‌ها انفجار صورت دادند. پروژه فروش و انتقال رآکتور شش ماه عقب افتاد. بعدا دو دانشمند اتمی عراق را مسموم و کشتند. در سال ۱۹۸۰ هم یک مسئول عالیرتبه صنعت اتمی عراق (یحیی المشد)، را در اتاقش در هتلی در پاریس ترور کردند. در سال ۱۹۸۱ نیز با دقت فراوانی نیروگاه اتمی عراق را بمباران کردند و از بین بردند. آنها حتی از دو روز بعد از سقوط حکومت صدام شروع به ترور ۵۳  نفر از دانشمندان عراق کردند. ۲۷ نفر نیز ناپدید شدند...... پروژه اسرائیلی‌ها در نابودی تجهیزات، ترور کارشناسان و بالاخره تخریب و بمباران صنعت اتمی در عراق، در جمهوری اسلامی هم دارد تکرار می‌شود. شرح وظیفه نیروهای امنیتی در جمهوری اسلامی بیشتر مقابله با مخالفان و منتقدان و نیروهای سیاسی و مدنی است».

لازم به یادآوری است که سایت ویکی لیکس نیز همزمان با موج ترور دانشمندان هسته‌ای ایران توسط موساد، در اسناد جدید خود از اقدام دولت اسرائیل در ترور بیش از ۳۵۰ دانشمند هسته‌ای عراق و بیش از ۳۰۰ استاد دانشگاه در این کشور از سال ۲۰۰۳ تاکنون خبر داده است. نفتالی بنت نخست وزیر اسرائیل نیز در آخرین واکنش خود در قبال جمهور اسلامی می گوید: «در صورت حمله نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی به اسرائیل، ایران مستقیما هدف قرار می‌گیرد. دوران مصونیتی که به ایران اجازه میداد از طریق نیروهای نیابتی خود به دیگران حمله کند به پایان رسیده است. ما فقط با بازوهای اختاپوس مقابله نمیکنیم بلکه ما در حال مقابله با سر اختاپوس یعنی "ایران" هستیم. ما با افزایش سرعت و کار در هر مکان و زمانی علیه ایران، استراتژی مقابله با این کشور را تغییر دادیم. از شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی انتظار دارم سیگنال هشداردهنده روشنی به تهران بدهد و به او بفهماند که اگر به سیاست سرکشی خود در زمینه هسته‌ای ادامه دهد، به آنها پاسخ داده خواهد شد. پاسخی که قیمت سنگین برای آنها خواهد داشت». این سخنان تهدید آمیز سیاست دولت اسرائیل در قبال جمهوری اسلامی را به روشنی بیان می کند. و تهدیدات جنگی او شرایط در منطقه را به مرحله خطرناکی سوق خواهد داد.

.........................................................................................

چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱ برابر با  ۰۸ ژوئن ۲۰۲۲

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©