Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ برابر با ۲۹ اکتبر ۲۰۲۰
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹  برابر با ۰۹ اکتبر ۲۰۲۰
پیمان نوین رضا پهلوی با ترفندی دیرین

 

پیمان نوین رضا پهلوی با ترفندی دیرین

 

یاشار جاوید

 

رضا پهلوی این بار در کسوت یک سیاستمدار فراحزبی با پیمان نوین وارد گود سیاست شده تا بزعم خود کشتی توفان زده ایران را به ساحل نجات برساند! او در پیام ویدئویی که هفتم مهرماه منتشر شد از تمام مخالفان جمهوری اسلامی خواست که بر روی نجات ایران متمرکز شوند. پیامی که در واقع کاریکاتوری است از همه با هم خمینی که وقتی هم به قدرت رسید تمام وعده‌ها را فراموش کرد و گفت که خدعه کردم. رضا پهلوی که از سوی حامیانش هنوز شاهزاده خطاب می شود، در پیامش گفت: امروز روز انتخاب است، ما یا با هم این کشتی طوفان‌زده را به ساحل می‌رسانیم یا جدا جدا غرق می‌شویم. با وجود اینکه رضا پهلوی در این پیام خود اعلام کرد در پی رسیدن به قدرت نیست ولی با این حال چنان امر رهبری بر ایشان مشتبه شده که در نقش یک ناجی ظاهر شده است. هر چه نباشد ایشان خود را وارث تاج و تخت یک رژیم سلطنتی سرنگون شده می داند که حکومت در آن موروثی است و از سوی برخی دول امپریالیستی و ارتجاعی منطقه هم حمایت می شود! بی گمان پاسخ به شخص ایشان با آن سوابق کذائی که هنوز هم از قِبَل دارائی های تاراج رفته ایران در قبل از انقلاب ارتزاق می‌کند و بزرگترین هنرش نیز معلق زدن روی صندلی است، اصلاً محلی از اعراب ندارد. ولی پاسخ به حامیان و آنانی که ایشان را شاه یا رهبر آینده ایران می پندارند و پول و امکانات رسانه ای و تبلیغی در اختیارش می‌گذارند تا بازیگر اصلی میدان سیاست باشد، یک ضرورت است. آن هم در زمانه ای که ایران آبستن رخدادهای بزرگی است و آلترناتیوسازی ها برای کسب قدرت در فردای سرنگونی رژیم جهنمی فقاهتی در جریان است. البته ناگفته نماند از پراکندگی اپوزیسیون طیف سلطنت طلبان پیداست که چه بسا بسیاری از این حامیان رضا پهلوی هم اکنون به این نتیجه رسیده‌ باشند که سرمایه‌گذاری روی شاهزاده برای آینده ایران در‌ واقع در حکم شرط بندی روی اسب لنگ مسابقه است. اظهار نظرها و ابراز نارضایتی های گاه و بیگاه برخی از مقامات سابق رژِیم سلطنتی و همچنین تازه به دوران رسیده های مدافع سلطنت از شاهزاده هم مؤید این امر است.

واقعیت این است که حکومت اسلامی در چهار دهه حاکمیت استبدادی اش با جنایات عظیم و هولناکش چنان کارنامه سیاه و ننگینی به جا گذاشته که روی استبداد سلطنتی را سفید کرده است. و برخی از مردم در قیاس این دو دوره حکومتی حق دارند بگویند که صد رحمت به کفن دزد اولی. اما در تاریخ ثبت شده است که انقلاب بهمن علیرغم شکست آن در اوج قیام، پاسخ مردم ایران به استبداد سلطنتی و جنایت های دوران پهلوی بود. آن جنایاتی که خود جناب شاهزاده بعنوان وارث ژن خوب سلطنتی نه علیه آن‌ها موضع گیری کرده و نه حتی از آن‌ها سخن گفته است. از قتل زنده یادان فرخی یزدی و دکتر تقی ارانی در زندان و ترور میرزاده عشقی در دوره جد بزرگوارش گرفته تا اعدام امثال دکتر حسین فاطمی، سرهنگ عزت الله سیامک، سرهنگ محمد علی مبشری، وارطان سالاخانیان، مرتضی کیوان و جنایت تپه های اوین با قتل زنده یاد بیژن جزنی و یارانش در دوره پدرش که چون داغ ننگی بر پیشانی سلطنت پهلوی هاست. و ننگین تر از همه اینکه پدرش بعد از فرار از کشور در مرداد ۱۳۳٢ با کودتای سیاه ٢٨ مرداد توسط سیا علیه دولت ملی دکتر مصدق، دوباره به سلطنت رسید. بار دیگر باید تأکید مؤکد کرد که دست جد و پدرش به خون مبارزان ضد استبدادی آلوده است. البته منطقی نیست که پسر را مسئول جنایات پدر و جدش قلمداد کرد و او را بر اساس جنایات خانواده اش قضاوت کرد ولی سکوت جناب شاهزاده در قبال این جنایات نیز پذیرفتنی نیست. او پیش از هر چیز می باید تکلیفش را با دوره سلطنت استبدادی پدر و پدربزرگش که انگلیسی‌ها روی کار آوردند، روشن کند. از آن گذشته، وقتی که رضا پهلوی حال به اقتضای زمانه بعنوان یک سیاستمدار ظاهراً دمکرات ظاهر می‌شود، هنوز روشن نکرده است که آیا به سوگندی که در آبان۵۹ برای پادشاهی و ادامه سلسله پهلوی خورده همچنان وفادار است یا آن عهد را شکسته است؟ جناب شاهزاده شاید گمان دارد که آنقدر درس سیاست آموخته که همزمان هر دو امکان را برای رسیدن به قدرت از نظر دور ندارد؛ ولی فارغ از هر سیاستی که ایشان داشته باشد این سؤال پیش می آید که چرا باید مردم و دیگر فعالان سیاسی به چنین فرد معلوم الحالی اطمینان کنند و به دنبال او به ناکجاآباد بروند؟

در ایران تحت حاکمیت دزدان و فاسدان جنایتکار اعتراضات مردم به اشکال مختلف همواره وجود داشته است. اما در همین سه سال گذشته دو فراز تاریخی اعتراضات شکوهمند دی۹۶ و آبان ۹۸ چنان ارکان رژیم فقاهتی را به لرزه درآورد که تنها با سرکوب و کشتار خونین توانستند آن خیزش ها را فعلاً عقب بنشاندند بی‌آنکه توانسته باشند اصل مسأله را حل کنند. واقعیت این است که شکاف بین مردم و حاکمیت پرناشدنی است و نفرت و نارضایتی مردم از رژیم اسلامی حاکم عمیق‌تر و اعتراضات گسترده تر از پیش می باشد. این حقیقتی است که هم حاکمان مستبد می‌دانند و هم خود مردم. از همین روست که مطالبه گری مردم ایران با وجود سرکوب و شکنجه و زندان بی وقفه ادامه دارد. به عبارتی دیگر، مردم ایران خیلی وقت است که از این رژیم عبور کرده‌اند و بخوبی می‌دانند که باید آن را به زباله دان تاریخ بسپارند. اما آن چیزی که اکنون (و البته همواره) مهم است وجه ایجابی قضیه است نه وجه سلبی آن. یعنی اینکه کدام سیستم اجتماعی و چه نوع حکومتی می‌تواند پاسخ مطالبات بر حق مردم ایران از جمله آموزش، بهداشت و درمان رایگان را بدهد؟ تأمین خواست آزادی و نان مردم توسط کدام آلترناتیو ممکن است؟ آیا صرفاً با وعده و شعار می‌توان مردم را فریب داد و آن‌ها را نردبان به قدرت رسیدن خود کرد؟ پاسخ این سؤال قطعاً منفی است. اکنون دیگرزمان آن نیست که از بالا به مردم کارد به استخوان رسیده فرمان صادر کرد و فراخوان داد که اعتصاب و اعتراض کنند. چرا که هم‌ اکنون خود مردم، خصوصاً کارگران و زحمتکشان، اعتراض و اعتصاب می‌کنند تا مطالبات معیشتی خود را بدست بیاورند. آن‌ها نیازی به فرامین رهبران خودخوانده خارج نشین ندارند، آن‌ها در میدان عمل رهبران واقعی خود را دارند. دیگر دوره رهبران کاریزماتیک که توده ها را گله وار به دنبال خود بکشند گذشته است.

در پایان جا دارد که این سؤال را هم از رضا پهلوی و حامیانش پرسید که وقتی ادعا می کنددر ایران آزاد حقوق اقلیت از سوی اکثریت پایمال نخواهد شد چگونه این مهم را در کشور رنگین کمانی از ملیت های مختلف ایران عملی خواهد کرد؟ تضمین عملی و واقعی این ادعای او چیست؟ پاسخ ایشان به خلق محروم و بقول خودش کپرنشین های سیستان و بلوچستان چه خواهد بود که از دولت سر نظام های شاه و شیخ هنوز هم مدرسه و آب آشامیدنی سالم ندارند؟ و اصلاً موضع رضا پهلوی در مورد حق تعیین سرنوشت ملیت های تحت ستم ایران مانند خلق های کرد، بلوچ، عرب و... چیست؟ این‌ها سؤالاتی است که باید از هر مدعی پرسید. مسلم است که رضا پهلوی و طرفداران سلطنت در طرح و بیان ایده‌های خود آزادند ولی از حالا پیداست اگر به حکومت برسند چه سرنوشتی در انتظار مردم ایران است. چرا که آن‌ها در مورد مطالبات برحق مردم ایران و چگونگی تحقق آن کلامی بر زبان نیاورده اند. و صد البته هم سخنی بر زبان نخواهند آورد، چرا که هدف آن‌ها علیرغم ادعای دروغین شان، کسب قدرت سیاسی است نه حاکمیت مردم. بی تردید داشتن دشمن مشترک ضرورتاً به معنای الزام همراهی و همکاری با هم نیست. خاصه آنکه همه با هم رضا پهلوی معنائی جزهمه با من و برای من ندارد.

 

 

یاشار جاوید

جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۹ برابر با ۰۹ اکتبر ۲۰۲۰

 

 

 

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2020 Copyright: All rights reserved