Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
يكشنبه ۷ آذر ۱۴۰۰ برابر با ۲۸ نوامبر ۲۰۲۱
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۹۵  برابر با ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۶
مناظره ی انتخاباتی ی کلینتون و ترامپ،

 

 

 

مناظره انتخاباتی کلینتون و ترامپ،

جای خالی دمکراسی!

 

داریوش ارجمندی

 

روز دوشنبه ۲۶ سپتامبر، پس از ماهها انتظار و تبلیغ، بلاخره دو کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا، هیلاری کلینتون دمکرات و دونالد ترامپ جمهوری خواه، رودرروی هم قرار گرفتند. این مناظره، نزدیک به یکصد میلیون شهروند آمریکایی و میلیون ها تماشاگر از سراسر جهان داشت. هم زمان، بیرون از محل برگزاری این مناظره، صدها نفر نسبت به عدم حضور کاندیداهای دیگر احزاب در جلسه، دست به اعتراض زدند.

 

تا جایی که به موضوعات مورد بحث کاندیداها در این مناظره مربوط می شود، می توان ادعا کرد که نه تنها چیز جدیدی گفته نشد، بلکه بخش مهمی از نکاتی که پیش از این در جریان مناظره های مقدماتی حزبی، مطرح شده بود، یا ناگفته ماند و یا تنها مورد اشارۀ سطحی و تبلیغاتی دو سخنران قرار گرفت. در این رابطه می توان به خواست ها و شعارهایی که از سوی سناتوز سندرز رقیب کلینتون در حزب دمکرات در مناظره های این دو مورد بحث قرار گرفته و حتی در پاره ای موارد کلینتون را به تغییر موضع خود مجبور کرده بود، اشاره کرد. یکی از مهمترین این خواست ها برخورداری شهروندان آمریکایی از بهداشت همگانی بود که از سوی سندرز مطرح شده بود. کلینتون نخست با این ادعا که چنین خواستی جایی در دنیای واقعیات ندارد، آنرا رد کرد. یک ماه بعد اما، در دور دوم مناظره، کلینتون مدعی شد که از روز ازل مدافع این خواست بوده است. در جریان مناظره ی دوشنبه با ترامپ، به نظر می رسید که کلینتون با اعتماد به برخورداری از رأی جناح موسوم به ترقیخواه در حزب دمکرات، دیگر دلیلی برای پافشاری بر خواست های دردسر آفرینی همچون بهداشت همگانی و رفرم در قوانین مربوط به خرید و حمل اسلحه، مسئولیت خواهی از بانکداران و سرمایه داران انگلی در وال استریت و امثالهم نمی بیند.

 

حتی دونالد ترامپ هم که در رقابت با ساندرز بر سر جلب رأی طبقه ی کارگر (البته تنها بخش سفیدپوست آن) شعارهای پوپولیستی در مخالفت با میلیاردرها می داد، ترجیح داد که بیشتر بر روی ضرورت افزایش پلیس و توسعه ی نظم و قانون تأکید کنند. ترامپ آنجایی هم که صحبتی از پیمان های نفتا و تی پی پی به میان آورد، بی آن که به محتوای ویرانگر آن ها برای محیط زیست و زحمتکشان بپردازد، تنها به ذکر این نکته بسنده کرد که کلینتون در ابتدا طرفدار این پیمان ها بوده و تنها در رقابت با او ناچار به تغییر موضع خود شده است. یکی از موضوعاتی که دو سخنران آشکارا با هم اختلاف نظر داشتند، موضوع برخورد با قراداد اتمی با جمهوری اسلامی بود. کلینتون از مفاد قرارداد و سیاست اوباما در این رابطه پشتیبانی کرد، درحالی که ترامپ اعلام کرد که در صورت پیروزی در انتخابات این قرارداد را لغو خواهد کرد. اینکه کلینتون، مدافع سرسخت سیاست "تغییر رژیم" و طراح حمله به لیبی تا چه اندازه در ادعاهای خود در رابطه با محسنات مذاکره وفادار خواهد بود، در آینده روشن خواهد شد. ترامپ اما به نظر نمی رسد که از شانس واقعی برای انتخاب برخوردار باشد، چراکه حتی چهره های سرشناس جمهوری خواه نیز او را فاقد صلاحیت برای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری می دانند.

 

تمام نظرسنجی های ماه های اخیر بر روی این نکته تأکید داشته اند که کلینتون و ترامپ در مقایسه با کاندیداهای ریاست جمهوری در دهه های اخیر، از کمترین میزان محبوبیت در میان رأی دهنگان آمریکایی برخوردارند. در جمع بندی از مباحث روز دوشنبه می توان گفت که هم کلینتون و هم ترامپ، آن بخش از مواضع و و عده های انتخاباتی ی خود را که تا اندازه ای به آن ها چهره ای انسانی و قابل تحمل می دهد، تنها و تنها مدیون حضور برنی سندرز در عرصه ی کارزار انتخاباتی می باشند و بدون فشار کارزار سندرز بر کلینتون و ترامپ، حتی همین سطح از مردم گرایی سطحی را نیز سوی آنها شاهد نمی بودیم.

 

غایب مناظرۀ اخیر بیش از هر چیز حق واقعی انتخاب مردم و نبود مطلق دمکراسی بود. وقتی از نبود حق انتخاب صحبت می کنیم، منظور آن شش میلیون شهروند آمریکایی نیست که به دلایل مختلف از حق رأی دادن برای همیشه محروم شده اند، منظور صدها هزار نفری نیست که بدلیل نداشتن کارت شناسایی، قوانین دست پاگیر برای دریافت آن و مانع تراشی های گوناگون مقامات محلی، امکان عملی رأی دادن را ندارند، خیر منظور، حق انتخاب آگاهانه مردم پس از آشنایی با کاندیداها و مواضع آن هاست. درجریان انتخابات این دوره در آمریکا نیز، عملا هیچ کاندیدایی به جز منتخبین دو حزب حاکم در این کشور، امکان شرکت در مناظره ها را نیافتند. از این رو یکصد میلیون شهروند آمریکایی که تماشاگر مناظره ی "بد و بدتر" در تلویزیون های خود بودند، هیچگاه از شانس آگاه شدن از نظرات جیل استاین (۵ درصد آراء) کاندیدای حزب سبزها، و یا گری جانسون (۱۲ درصدر آراء) از حزب لیبریتین برخوردار نشدند و نخواهند شد.

 

در طول سال گذشته حتی برنی سندرز که عضو حزب دمکرات بود و تقریبا نیمی از آرای این حزب (۴۸ درصد) را با خود داشت، بدلیل نظرات "ناخوشایندش"، مورد بی مهری رسانه های همگانی سرمایه قرار می گرفت. آمار رسمی در این زمینه نشان داد که سه شبکه ی خبری اصلی در آمریکا یعنی "فاکس"، "سی ان ان" و "سی ان بی سی"، در طول این مدت، تنها ۸۰ ثانیه!! از وقت خود را به انعکاس نظرات سندرز اختصاص داده بودند، درحالی که در مورد ترامپ این رقم به بیش دو ساعت بالغ میشد. حذف کامل کاندیداهای مستقل از مناظره های تلویزیونی، در کنار تمامی موانع دیگری که در بالا به آن اشاره شد، عملا امکان مداخله آگاهانه و موثر مردم در انتخابات در آمریکا (وضعیت انتخابات محلی گاها از این هم وخیم تر است)، را محدود و حتی ناممکن می سازد.

 

برای آشنایی با نظام حاکم بر مناظره های ریاست جمهوری، یادآور می شوم که پیش از این، از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۸ جریانی بنام لیگ زنان رأی دهنده، مسئولیت برگزاری مناظره های ریاست جمهوری در آمریکا را برعهده داشت. این لیگ به سایر کاندیداهایی که دارای محبوبیت نسبی در میان رای دهندگان بودند امکان شرکت در مناظره ها را می داد. جرج فراح بنیانگذار انجمن مناظره های باز یا شفاف، در این رابطه می گوید: " لیگ زنان در سال ۱۹۸۰ به کاندیدای مستقل به نام جان بی اندرسون که در همه پرسی ها از 12 درصد آراء برخوردار بود، امکان حضور در مناظره را داد، و زمانی که جیمی کارتر کاندیدای حزب دمکرات و رئیس جمهور وقت با این تصمیم مخالفت کرد، جلسه را بدون حضور کارتر برگزار نمود. در سال ۱۹۸۸ و بدنبال تلاش دو حزب دمکرات و جمهوریخواه برای تغییر مقرارات حاکم بر مناظره ها (منجمله تعیین مسئولین برگزاری جلسه و سئوال ها)، لیگ زنان اعلام داشت که حاضر به پذیرفتن شرایط این دو حزب نیست و با اعتقاد به شفافیت در پروسه دمکراتیک انتخابات، نمی تواند در این نوع تقلب همکاری داشته باشد. بدنبال اعلام این تصمیم از سوی لیگ زنان ، دو حزب حاکم، اقدام به تشکیل یک شرکت خصوصی یعنی کمیسیون مناظره های ریاست جمهوری نمودند که تا به امروز وظیفه برگزاری مناظرات را برعهده داشته است و عملا با اعلام این که کاندیدای سوم باید حداقل از پانزده درصد رای در همه پرسی ها برخوردار باشد، از حضور کاندیداهای غیرخودی در این مناظره ها، جلوگیری میکنند. به گفته رلف نیدر کاندیدای سابق حزب سبزها در چهار دوره، کمیسیون مورد بحث از سوی شرکت های بزرگی همچون بوش، فورد و ای تی اند تی تامین مالی می شود و از این طریق عملا حکمفرائی شرکت های سرمایه داری و دو حزب تحت سلطه ی آنها را بر فضای سیاسی تثبیت می کند. اضافه میکنم که در منظره ی دوشنبه، مجری برای اولین بار در تاریخ مناظره ها حتی از حق موسوم به "فکت چکینگ" یعنی چک کردن اینکه ادعاهای کاندیداها تا چه اندازه با واقعیت مطابقت می کنند نیز محروم شد. بدین ترتیب ترامپ و کلینتون، بدون حضور مخالفین واقعی خود و بی آن که حتی از سوی مجری به اصلاح بی طرف مناظره به چالش کشیده شوند، امکان یافتند تا هر دروغ و وعده بی پایه ای را به خورد یک صد میلیون شهروند آمریکایی بدهند.

 

با این توضیحات، می توان ادعا کرد؛ نظام انتخاباتی آمریکا روز به روز و بیش از پیش از معنا و هویت دمکراتیک خود تهی می شود. در انتخابات آمریکا، چه در عرصه ایالتی یا پارلمانی و چه در انتخابات ریاست جمهوری، یک فاکتور بیش از هر چیز تعیین کننده می باشد، و آن میزان وفاداری کاندیداها به منافع کارتل های بزرگ نظام سرمایه داری است. نوام چامسکی و منتقدان دیگر نظام سیاسی آمریکا، آنرا "دیکتاتوری ی کورپوراسیون ها" نامیده اند. در این نظام، گردانندگان اصلی کشور در دفاتر شرکت های چند ملیتی و دور از انظار عمومی به سیاست گذاری در تمامی عرصه های حیات سیاسی اقتصادی و حتی فرهگی کشور مشغول اند. افرادی مثل برادران کوک که امسال نزدیک به یک میلیارد دلار در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سرمایه گذاری کرده اند (یعنی تقریبا برابر با هزینه ای که هر دو حزب دمکرات و جمهوریخواه روی هم به این موضوع اختصاص داده اند). نمونه ای از این نوع سیاست گذاری ها پیمان تی پی پی بود که بوسیله ی حقوق دانان شرکتهای چند ملیتی و کاملا مخفیانه تهیه و تنظیم شد و تنها پس از افشاگری ویکی لیکس، مفاد آن برای عموم روشن شد. در مرحله بعد، سناتورهایی که با پول و تبلیغات همین شرکت ها به مقام خود رسیده اند، بدون کوچکترین تأملی، قراداد را به تصویب قانونی می رسانند.

 

در نظام دیکتاتوری کورپوراسیونی، از ولایت فقیه و شورای نگهبانی که آشکارا به تأیید و رد صلاحیت کاندیداها بپردازند، خبری نیست، اما عملا قدرت انتخاب واقعی آن هایی که هنوز از حق رأی دادن محروم نشده اند، چنان محدود گشته که صحبت از دمکراسی و آزادی انتخاب، بیشتر به یک شوخی آزاردهنده تبدیل می شود. گردانندگان این نظام حاظر نیستند که حتی "برای نجات کاپیتالیسم از خودش" هم به سطحی ترین رفرم های ممکن تن دهند. در چنین شرایطی، توده های مردم آمریکا برای برخورداری از حتی یک دمکراسی متعارف لیبرالی از نوع اروپایی آن، چاره ای جز به میدان آمدن و مبارزه ی "خیابانی" ندارند. همانطور که گفته شد، تنها حضور میلیونی آن ها در میتینگ های برنی سندرز بود که فردی مثل کلینتون را به پذیرش افزایش حداقل دستمزدها از ۸ دلار به ۱۲ دلار در ساعت مجبور کرد (خواست اتحادیه ها ۱۵ دلار در ساعت است). در ادامه نیز برای رسیدن به خواست هایی همچون پایان تبعیض های نژادی و جنسی، بهداشت همگانی، پایان یافتن سیاست نظامی گری، رفاه عمومی، حفاظت از محیط زیست و امثال آن، راهی به جز حضور سازمان یافته و مبارزاتی در برابر مردم آمریکا وجود ندارد. خوشبختانه در سال های اخیر جنبش های توده ای همچون جنبش ۹۹ درصدی ها و جنبش سیاهان و اقلیت های جنسی و جنبش محیط زیست و جنبش های تقر خواه مشابه، حضور امید بخشی در صحنه مبارزات آمریکا داشته، در عرصه های گوناگون موفقیت های تحسین برانگیزی را نیز بدنبال داشته اند. امید آن که این مبارزات در آینده نیز گسترش هر چه بیشتری یابند.

پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۹۵ برابر با ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۶

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2021 Copyright: All rights reserved