Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹ برابر با ۲۹ اکتبر ۲۰۲۰
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹  برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۲۰
چرا خامنه ای می کوشد به زیر بالِ شی جین پینگ پناه ببرد؟

بیانیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

پیرامون طرح توافق ۲۵ ساله جمهوری اسلامی و چین

 

چرا خامنه ای می کوشد به زیر بالِ شی جین پینگ پناه ببرد؟

 

از اوایل تیرماه بحث های داغی در باره طرح توافق ۲۵ ساله جمهوری اسلامی و چین شروع شده که نگرانی غالب ایرانیان از پی آمدهای این طرح را به نمایش می گذارد. این نگرانی ها البته بی پایه نیست ، زیرا طرحی با این مشخصات اگر به طرف عملی شدن پیش برود ، بی هیچ تردید ، مصیبت های کنونی مردم ایران را سنگین تر خواهد کرد. اما بررسی اطلاعاتی که تاکنون در باره این طرح به بیرون درز کرده نشان می دهد که عملی شدن آن ، دست کم در شرایط بین المللی کنونی ، بسیار بعید است.

 

رؤیای آشفته خامنه ای

 

طرح توافق ۲۵ ساله جمهوری اسلامی و چین تلاشی است در راستای به اصطلاح "استراتژی نگاه به شرق" رژیم برای مقابله با امریکا. دو سال پیش علی اکبر ولایتی ، مشاور خامنه ای در مسائل بین المللی ، منتقدان این استراتژی را به "اصحاب کهف" تشبیه کرد که صد ها سال در خواب بوده اند و از حوادث و تحولات جهان عقب هستند و چیزی نمی فهمند. اما حقیقت این است که خامنه ای و اطرافیان او با افکار و رویاهای "عهد دقیانوسی" شان بیش از همه به "اصحاب کهف" شباهت دارند و از دیدن واقعیت های عریان جهان ما عاجزند. آنها سال هاست که همین سیاست نگاه به شرق را پیگیرانه دنبال می کنند ولی قدرت های شرقی ، مخصوصاً روسیه و چین ، ضمن بهره برداری فرصت طلبانه از تقلاهای آنها ، از نزدیکی بیش از حد به این رژیم خودداری می کنند تا امریکا و متحدان منطقه ای اش را از خود نرنجانند. مثلاً جمهوری اسلامی دوازده سال است که می کوشد به عضویت "سازمان همکاری شانگهای" پذیرفته شود اما چین و روسیه با آن مخالفت می کنند تا به رویارویی با امریکا کشیده نشوند و در این مورد مخالفت چین در مقایسه با روسیه آشکارا چشم گیرتر و فرصت طلبانه تر بوده است. دولت چین حتی پس از آغاز جنگ سردی که دولت ترامپ برای مقابله با آن به راه انداخته ، تاکنون حاضر نشده موضع اش را در مورد عضویت ایران در "سازمان همکاری شانگهای" تغییر بدهد ، در حالی که سرگی لاوروف ، وزیر خارجه روسیه در کنفرانس ژئوپولیتیک دهلی نو (در ژانویه گذشته) ضمن رد درخواست امریکا برای منزوی کردن ایران ، با صراحت اعلام کرد که روسیه از عضویت کامل ایران در سازمان همکاری شانگهای حمایت خواهد کرد.

اما به چند دلیل رهبری جمهوری اسلامی همچنان برای دست یابی به یک "قرارداد راهبردی" با چین تقلا می کند:

یک جمهوری اسلامی یکی از دشوارترین دوره های تاریخ موجودیت اش را از سر می گذراند. کشور در محاصرۀ بین المللی فلج کننده ای قرار دارد ، اقتصاد در حال فروپاشی است و برانگیختگی مردم علیه رژیم ابعاد و گسترۀ بی سابقه ای پیدا کرده است و بی اغراق موقعیتی انفجاری به وجود آورده . احتمال کاهش فشارهای بین المللی دست کم تا شش ماه آینده (یعنی انتخابات ریاست جمهوری امریکا و استقرار دولت جدید ، البته در صورت شکست ترامپ) بسیار ضعیف است. در چنین شرایطی خرید نفت ایران از طرف چین می تواند روزنه اقتصادی مهمی برای جمهوری اسلامی باشد.

دو - تنش هایی که در دوره ریاست جمهوری ترامپ در رابطۀ چین و امریکا به وجود آمده در چهل سال گذشته سابقه نداشته است. خامنه ای و مشاوران اش فکر می کنند این تنش ها زمینه مساعدی برای تغییر سیاست چین نسبت به جمهوری اسلامی ایجاد می کند که باید از آن بهره برداری کنند.

سه - آنها فکر می کنند طرح بلند پروازانه شی جین پینگ برای ایجاد "راه جدید ابریشم" (یا "ابتکار کمربند - راه") دیر یا زود دولت چین را ناگزیر خواهد کرد روی بهره برداری از امتیازات موقعیت ژئوپولیتیک حساس ایران سرمایه گذاری کند. بنابراین با حاتم بخشی های ناشیانه شان می کوشند چینی ها را متقاعد کنند که همکاری راهبردی با ایران می تواند چین را در مقابل امریکا نیرومندتر سازد.

چهار - در حال حاضر بزرگ ترین مشغله دستگاه ولایت این است که راه هایی برای جلوگیری از گسترش شتابان و انفجارآمیز اعتراضات مردم ایران پیدا کند. یکی از این راه ها ، کنترل شبکه های اجتماعی است که آنها امیدوارند با برخورداری از کمک های تکنولوژیک چین و ایجاد اینترنت ملی بتوانند به آن دست یابند. تأکید بر این مسأله در نسخه های منتشر شدۀ "طرح توافق راهبردی" از طرف وزارت خارجه رژیم کاملاً مشهود است. تصادفاً این خواستی است که شاید پذیرش آن برای چینی ها کم هزینه تر باشد و با گرفتن امتیازاتی جمهوری اسلامی را در مقابله با مردم ایران یاری دهند.

نگاهی به رفتار دولت چین در رابطه اش با جمهوری اسلامی جای تردیدی نمی گذارد که تلاش های جمهوری اسلامی تاکنون ناموفق بوده است. قبل از هرچیز باید توجه داشته باشیم که طرح توافق ۲۵ ساله که اکنون بر سر زبان ها افتاده ، طرحی است برای به روز سازی و عملیاتی کردن بند ششم بیانیه ژانویه ۲۰۱۶ "در خصوص ایجاد مشارکت جامع راهبردی بین جمهوری خلق چین و جمهوری اسلامی ایران" ؛ بیانیه ای که هنگام دیدار شی جین پینگ از تهران و مذاکرات اش با خامنه ای و روحانی منتشر شد. در آن بیانیه رهبر چین برای اولین بار موافقت کرد که عنوان "راهبردی" به رابطه چین و ایران داده شود. اما اولاً این موافقت در گرما گرم ماه عسل توافقنامه "برجام" صورت گرفت و چینی ها گمان می کردند و امیدوار بودند که جمهوری اسلامی به سمت تنش زدایی با امریکا پیش می رود. ثانیاً آن دیدار رهبر چین از تهران در ادامه دیدارهایی بود که از قاهره و ریاض داشت و به توافق های مهمی با دو دولت کلیدی عرب و متحد امریکا رسیده بود. بررسی رابطه ایران و چین پیش و پس از بیانیه ژانویه ۲۰۱۶ به روشنی نشان می دهد که رابطه فعال با جمهوری اسلامی در سیاست خارجی چین نه تنها خصلت "راهبردی" ندارد بلکه حتی به لحاظ تاکتیکی نیز زیانبار یا کم بازده شمرده می شود. در دوره پیش از "برجام" دولت چین هرگز در مقابل تحریم های امریکا علیه ایران نیایستاده ، بلکه همیشه از سیاست های امریکا تبعیت کرده است. در دوره پسا "برجام" نیز چینی ها پس از آغاز تحریم های ترامپ علیه ایران ، بلافاصله روابط اقتصادی شان را با ایران کاهش دادند. مثلاً خودرو سازان چینی به سرعت از ایران خارج شدند و "شرکت ملی نفت چین" اعلام کرد که به خاطر تحریم های امریکا از سرمایه گذاری در میدان گازی پارس جنوبی منصرف شده است و در ۱۴ مهر ۱۳۹۸ از طرح توسعه فاز ۱۱ پارس جنوبی کناره گیری کرد. آمارهای رسمی منتشر شده از طرف چین نشان می دهد که این کشور واردات نفت از ایران را نیز به شدت کاهش داده و در ماه ژوئن سال جاری اصلاً از ایران نفت وارد نکرده است. این در حالی است که واردات نفتی این کشور از عربستان سعودی و روسیه آشکارا افزایش یافته است. حتی چین در دو ماه گذشته واردات نفت از امریکا را از سر گرفته و روزانه ۱۴۰ هزار بشکه نفت از امریکا خریده که دو برابر میانگین خرید رسمی نفت چین از ایران از ابتدای سال جاری میلادی است.

 

جایگاه چین در نظام جهانی حاکم

 

برخورد تاکنونی چین با جمهوری اسلامی تصادفی نبوده است و در چشم انداز مشهود نیز بسیار بعید است عوض شود. برای دستیابی به درک روشنی از منطق این رابطه لازم است به چند نکته توجه داشته باشیم:

یک چین یکی از ستون های اصلی نظم کنونی سرمایه داری جهانی است و مهم ترین قدرتی است که در بستر "جهانی شدن" رژیم انباشت نئولیبرالی در چهل سال گذشته نیرومندتر شده و به موقعیت کنونی (یعنی دومین اقتصاد بزرگ جهان) دست یافته است. چین به لحاظ تجارت خارجی در ردۀ اول جهانی قرار دارد و بزرگ ترین کشور صادر کننده و (با فاصله کمی پس از امریکا) دومین کشور وارد کننده جهان است. درست به همین دلیل ، اکنون نه امریکا ، بلکه دولت چین است که بیشتر از همه از جهانی سازی نئولیبرالی سود می برد و دفاع می کند.

دو اکنون امریکا افزایش قدرت اقتصادی چین را بزرگ ترین تهدید برای هژمونی جهانی خود می نگرد. زیرا با ادامه گسترش اقتصادی چین ، نظم جهانی تک قطبی (که با فروپاشی اتحاد شوروی شکل گرفت و امریکا را به تنها ابر قدرت سیاسی جهان تبدیل کرد) پایان می یابد. اما در نظم جهانی چند قطبی که شکل گیری آن هم اکنون آغاز شده ، برخلاف اتحاد شوروی (که نظام اقتصادی خودکفا و تقریباً بسته ای داشت) چین با اقتصاد سرمایه داری هاری که دارد ، خواهد کوشید گره خوردگی اقتصادی خود را با بقیه کشورهای جهان و به ویژه امریکا حفظ و در صورت ممکن حتی تقویت کند.

سه - چین بزرگ ترین وارد کننده نفت و گاز جهان است و نزدیک به نیمی از نفت آن از کشورهای منطقه خلیج فارس وارد می شود. اما شرکای تجاری اصلی چین در خلیج فارس نه ایران ، بلکه عربستان سعودی و امارات متحد عربی هستند و ایران که سال ها پیش بعد از عربستان بزرگ ترین صادر کننده نفت به چین بوده ، از سال ۲۰۱۲ به بعد به رده چهارم در میان صادر کنندگان نفت از منطقه خلیج فارس سقوط کرده است.

چهار - هرچند چین مانند جمهوری اسلامی زیر حاکمیت یک رژیم استبدادی است با پوشش یک ایدئولوژی رسمی ، ولی برخلاف جمهوری اسلامی ، قدرتمند شدن شتابان آن در چهل سال گذشته از طریق یک روند بی وقفۀ ایدئولوژی زدایی و مصلحت گرائی و فرصت طلبی بی رحم اقتصادی پیش رفته است. رهبران رژیم حاکم بر چین آینده سلطه خود را در تکیه بر ناسیونالیزم چینی ، بهبود سطح زندگی مردم در داخل کشور و تقویت قدرت اقتصادی چین در بستر سرمایه داری جهانی می بینند ؛ در حالی که رهبران جمهوری اسلامی آینده سلطه خود را در بازگرداندن جامعه ایران به قوانین و ارزش های عهد بوقی جستجو می کنند.

پنج جنگ تجاری و تنش های سیاسی کنونی میان امریکا و چین هرچند در دوره ترامپ رنگ تندی پیدا کرده ، ولی نشان دهنده یک تغییر عمیق تر در روابط چین و امریکاست که با "استراتژی چرخش به آسیا" (یا "چرخش به پاسیفیک") اوباما شروع شده و به احتمال زیاد پس از ریاست جمهوری ترامپ نیز به اشکال و ضرب آهنگ های مختلف ادامه خواهد یافت. دولت چین هرچند خود را برای رویارویی های بعدی با امریکا آماده می کند و همین "ابتکار کمربند راه" یکی از نشانه های چشم گیر آن است ، ولی سیاست راهبردی اش این است که تا حد امکان دامنه این تنش ها را کاهش بدهد و از رویارویی های تند و نالازم با امریکا خودداری کند. زیرا چینی ها می دانند که هر نوع هژمونی طلبی و در افتادن با امریکا آهنگ رشد اقتصادی کشورشان را کند خواهد کرد و شی ، رهبر کنونی چین یکی از طرفداران شناخته شدۀ خطی است که سه دهه پیش در دوره رهبری دنگ شیائو پینگ طراحی شده و خودداری از موضع گیری های تعرضی و هژمونی طلبی در عرصه بین المللی یکی از محورهای اصلی آن است. با تأکید بر این خط بود که چندی پیش (در ۸ ژوئیه ۲۰۲۰) وانگ یی ، وزیر خارجه چین ، اعلام کرد که چین نه می خواهد و نه می تواند به یک امریکای دیگر تبدیل شود.

توجه به همین چند شاخص در مسیر حرکت چین در چهل سال گذشته ، دشواری همگرایی رویکردهای جمهوری اسلامی و چین در سطح بین المللی را (دست کم در افق های مشهود کنونی) نشان می دهد. در این زمینه یک مقایسه می تواند روشنگر باشد: کره شمالی از آغاز موجودیت اش همیشه متحد نزدیک چین بوده و دولت چین با وجود همه دگرگونی های بزرگی که در سیاست داخلی و خارجی اش در هفت دهۀ گذشته از سر گذرانده ، همچنان کره شمالی را متحد خود می نگرد و در تمام این مدت در مقابل تهدیدهای امریکا علیه کره شمالی در کنار دولت پیونگ یانگ ایستاده است. اما این سیاستِ اتحاد پایدار با حکومت دودمان کیم در کره شمالی باعث نشده دولت چین در چهل سال گذشته همکاری اقتصادی قابل توجهی با کره شمالی داشته باشد. تا آنجا که می دانیم حتی در دوره هایی که کره شمالی با قحطی یا کمبود مواد غذایی اساسی روبرو بوده و سازمان ملل برای ارسال مواد غذایی به آن کشور اقدام کرده ، از کمک های چین چندان خبری در میان نبوده است. این در حالی است که چین با کره جنوبی (و همین طور با متحدان دیگر امریکا مانند ژاپن و تایوان) روابط اقتصادی بسیار گسترده ای دارد. نتیجه ای که می توان از این نمونه و دهها مورد دیگر گرفت این است که چین هر قراردادی هم که با جمهوری اسلامی ببندد ، در عمل مسیری در پیش خواهد گرفت که بر روابط گستردۀ اقتصادی اش با امریکا و متحدان منطقه ای آن تأثیر منفی نداشته باشد.

مشکل ایران موجودیت ویرانگر جمهوری اسلامی است

حقیقت این است که مصیبت های مردم ایران نه با کنار گذاشته شدن "توافق راهبردی" با چین تمام خواهد شد ، نه با تنش زدایی با امریکا. مشکل اصلی کشور ما موجودیت ویرانگر جمهوری اسلامی است. سیاست خارجی آخوندها هرچه باشد و نقش قدرت های خارجی در رابطه با ایران هرقدر هم نیک خواهانه باشد ، مردم ایران را از این ویرانگری نجات نخواهد داد. فراموش نکنیم که اولاً سیاست خارجی هر دولتی معمولاً ادامه و تکمیل کنندۀ سیاست داخلی آنست ؛ ثانیاً هر قدرتی در رابطه اش با کشور دیگر پیش و بیش از هر چیزی منافع خود را دنبال می کند. رهبران جمهوری اسلامی با همان منطقی که ضدیت با امریکا را یکی از شرایط دوام حکمرانی خود می دانند ، برای جلب حمایت چین یا هر کشور دیگری نیز می توانند منابع کشور ما را به حراج بگذارند. اولویت اصلی آنها (همان طور که خودشان نیز اعتراف می کنند) "مصلحت نظام" است. با این منطق ، آنها حتی هنگامی که علیه یک ستم آشکار یا زورگویی یک قدرت خارجی بر می خیزند ، مصیبت می آفرینند. شاخص ترین نمونه این حقیقت ضدیت آنها با سیاست های امپریالیستی و فاجعه بار آمریکا در مورد کشور و منطقه ماست که آن را به حربه ای عوام فریبانه برای جا انداختن "ولایت مطلقه فقیه" و بازگشت به "اسلام ناب محمدی" تبدیل کردند. با مختصر درنگی در سیاست جمهوری اسلامی در مورد اسرائیل در چهار دهه گذشته ، به روشنی می توان دید که حمایت آخوندهای حاکم بر ایران از مردم فلسطین نه تنها به آنها کمک نکرده ، بلکه فرصت ها و بهانه های زیادی برای نژادپرستان اسرائیلی فراهم آورده که فلسطینیان بی پناه را راحت تر بکوبند. تردیدی نمی توان داشت که تحریم های امریکا علیه ایران در چهل سال گذشته در سقوط اقتصادی کشور ما نقش چشم گیری داشته و فشار آن بیش از همه زندگی اکثریت قاطع ایرانیان را تباه کرده است ؛ اما آیا نقش جمهوری اسلامی را در برانگیختن و تداوم این تحریم های ویرانگر می توان نادیده گرفت؟ آنها برای چاپیدن منابع عمومی کشور از این تحریم ها سود برده اند و ادامه آن را برای دوام "ولایت مطلقه فقیه" مفید ارزیابی کرده اند و حتی گاهی از این ارزیابی تبه کارانه آشکارا دفاع می کنند.

با توجه به خصلت ویرانگر سیاست خارجی نظام ولایی ، خواه چینی ها طرح "توافق راهبردی" مورد علاقه "رهبر با بصیرت" جمهوری اسلامی را بپذیرند ، خواه کنار بگذارند ، خواهند کوشید از درماندگی ایران در صحنه بین المللی حداکثر بهره برداری را بکنند. مثلاً هم اکنون قرائنی وجود دارد که چین بخش قابل توجهی از نفت صادراتی ایران را به صورت قاچاق و از راههایی که برای امریکایی ها قابل ردیابی نباشد ، می خرد و طبعاً بسیار پائین تر از قیمت بازار. به گزارش سایمون واتکینز (در سایتِ "اویل پرایس" ، سوم اوت ۲۰۲۰) در حالی که گزارش اداره عمومی کمرگ چین نشان می دهد که این کشور در ماه ژوئن اصلاً نفتی از ایران وارد نکرده ، واردات نفت خام آن از ایران از اول ژوئن تا ۲۱ ژوئیه سال جاری حداقل ۳۳۸ هزار بشکه در روز بوده که به صورت قاچاق وارد شده و با قیمت ۱۲ دلار پائین تر از نرخ بازار. البته در این بهره برداری فرصت طلبانه از انزوای ایران چین تنها نیست ، بلکه دولت های دیگر نیز ، بسته به توان و موقعیت شان همین کار را می کنند. مثلاً کافی است به یاد داشته باشیم که ایران در مرزهای آبی و خاکی اش حداقل در ۲۸ میدان مشترک نفت و گاز با همسایگان اش سهیم است ، اما تقریباً در همه آنها همسایه های ایران غالباً با سرمایه گذاری و شراکت قدرت های خارجی توانسته اند چندین برابر ایران از این میدان های مشترک بهره برداری کنند ، در حالی که جمهوری اسلامی در چشم انداز کنونی عملاً هیچ امکانی برای بهره برداری مؤثر از این میدان های مشترک را ندارد.

 

استقلال قبل از همه یعنی حاکمیت مردم کشور

 

به یاد داشته باشیم که نطفه اولیه جمهوری اسلامی با تأکید ویژه بر شعار "استقلال" از طرف هوادران خمینی در دوره انقلاب ۵۷ بود که شکل گرفت و این رژیم در چهار دهۀ گذشته نیز انصافاً به هیچ یک از قدرت های بزرگ خارجی وابسته نبوده است. اما اکنون به تجربه می دانیم که هزینه ویرانی های هولناکی که این رژیم غیر وابسته به قدرت های خارجی در چهار دهه گذشته در کشور ما به بار آورده ، اگر از هزینه اشغال خارجی بیشتر نبوده باشد ، کمتر نیست. چرا؟ برای این که جمهوری اسلامی بیش از چهل سال است که حق حاکمیت مردم ایران برای تعیین سرنوشت شان را سرکوب می کند ؛ کاری که شاید هیچ قدرت اشغالگر خارجی نمی توانست این همه سال آن را ادامه بدهد. استقلال هر کشوری قبل از همه با حاکمیت مردم آن کشور برای تعیین سرنوشت شان معنا پیدا می کند ، بنابراین استقلال در ایران زیر سلطه "ولایت مطلقه فقیه" معنای عملی درخور توجهی ندارد ، زیرا مردمی که نمی توانند در باره سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند ، مسلماً از حق تصمیم گیری در باره رابطه کشورشان با قدرت های خارجی نیز محروم هستند و تنها فرمانروای مطلق العنان حاکم بر کشور است که در باره همه مسائل تصمیم می گیرد و اگر به مصلحت خودش (یا به قول خمینی "مصلحت نظام") بداند حتی می تواند به زیر بال یک قدرت خارجی (هرچند "نامسلمان" و "اسلام ستیز") نیز پناه ببرد.

مردم ایران اگر بتوانند با رهایی از چنگال جمهوری اسلامی و اصل رسوای "نه شرقی ، نه غربی" آن به حق تعیین سرنوشت خودشان دست یابند ، خواهند توانست در باره همه مسائل ، از جمله سیاست خارجی کشورشان تصمیم بگیرند. در آن روز به احتمال خیلی زیاد ، آنها در خواهند یافت که برای شکوفایی کشورشان هم به رابطه با "شرق" و "غرب" نیاز دارند ، هم به رابطه با "شمال" و "جنوب". پا گرفتن حاکمیت مردم ایران برای تعیین سرنوشت شان بی تردید می تواند ظرفیت های ما را برای محکم تر کردن پیوند ها و همبستگی های مان با همسایگان مان (که اکثرشان خویشاوندان قومی و فرهنگی ما هستند) آزاد سازد. به یاد داشته باشیم که کشور ما و منطقۀ ما یکی از حساس ترین گرهگاه های ژئوپولیتیک جهان هستند ؛ چنان حساس که اگر مردمان آنها به حق تعیین سرنوشت شان دست یابند ، می توانند به یکی از شکوفاترین کانون های تمدن انسانی تبدیل شوند و اگر نه ، به وادی ویرانی و ماتمی خواهند غلتید که اکنون می بینیم.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، دمکراسی و سوسیالیسم

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹ برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۲۰

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2020 Copyright: All rights reserved