Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
يكشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۹ برابر با ۱۲ جولای ۲۰۲۰
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۵ شهريور ۱۳۹۳  برابر با ۲۷ اگوست ۲۰۱۴
چشم انداز ماتِ فردای خاورمیانه

چشم انداز رنسانس یا مرگِ فردای خاورمیانه

 

بهنام چنگائی

 

بدون دخالت مستقیم اراده ی مردمی و نقش معجزه گر نیروهای کار و تولید در تعین سرنوشت سیاسی کشورها، قطعا چشم انداز تار و پیچیده خاورمیانه بیش از این مات و فردای آن نیز بی گمان با دخالت زیرکانه ی امپریالیست های جنگگرا، محافظه کار و طماع تیره تر خواهد ماند. چراکه با اوج سنت نابرابری ها، سرکوب های سیستماتیک مرسوم سیاسی ـ مذهبی، توام با گسترش چپاولگری های سرمایه ی هار داخلی و جهانی و خصوصا همآهنگی اسلام با ساختار بهره کشی انسان از انسان و آنهم از تتمه ی نان کارگران، زحمتکشان و فرودستان و تشویق سودجوئی به هر قیمت، و تعمیق تبعیض های عریان و فراوان و سرخوردگی های نسل جوان از همه ی ساختارهای انگلی، تباهکار و تمامیتگرا، هرگز آرامش و دوستی میان "مذاهب و ملت ها" دیگر چندان آسان متصور و ممکن نیست.

 

چند دهه ی آشفته و بلند است که بیش از "گذشته های تاریخ خونین خاورمیانه" از ایران انفجاری تا اعماق شمال آفریقایِ ناآرام و گرسنه، "تضاد و تعارض طبقاتی" و" حق نابرابر حیات" میان ملت های تاراج شده حرف اول را می زند. ناگزیر جنگ های داخلی، همنوع کشی ها و انتقامگیری های کور مذهبی( کشورهای مسلمان) بسیار رایج شده است؛ و به دلیل سوء استفاده و تحریفات غیراخلاقی سران مذاهب و قلدران نظامی از این تناقضات اجتماعی ـ طبقاتی، همه جا دار کشتارها به نام "خدا" میان سنی ها و شیعی ها برپا شده و به سود سرکردگی قهرِ پلید فرقه ای و قهرمان پروری ها فراروئیده است.

 

این جنگ ها نه برای برابری حقوق، رفع تهدید ارتجاع، دفع هر گونه ستم ملی، قومی، فرهنگی، جنسیتی و یا زدودن قدرت دیکتاتورهای شناخته شده است، بلکه تنها و درست در خدمت راه تأمین سروری رهبران خونخوار و مرتجع عقیدتی و یا به نفع تحکیم مواضع مستبدان قدرقدرت منطقه ای و جهانی انجامیده است. گسترش یک ستیز ارتجاعی ـ ایدئولوژیک و یک انحراف رودرروئی واقعی از"منافع طبقاتی مردم کار" که به بازار گرم صنایع نظامی جهان همچنان توفیق گرم داده و در این چند دهه خونین پیوسته مفید به حال میلیتاریسم جهانخوارِ ناتو و سرکردگان وابسته ی آنان در اعماق خاورمیانه متلاطم درآمده است و عملا نیز همین گونه که می بینیم دشمنی سازش ناپذیر بر جوِ مات و متشنج " نه در مسیر طبقاتی" بلکه در گمراهی "مذهبی" در میان کشورهای مصیبتزده اسلامی بین کارگران و زحمتکشان و بی خانمانان با بی رحمی تمام به سود "زورمداران سرمایه "و" مکاران مذهبی" حکم مرگ خودی ها را نیز هولناک می دهد و می راند.

 

(به ویژه با پیدایش اسلام سیاسی ایران و سر و شاخ کشیدن رژیم فاسد شیعه ی ولایت فقیه مطلق و تهدید اقتدارگرائی روزافزون مذهبی او بر علیه حکومت های فاسدتر موروثی ملک ها و مستبدهای منطقه، اوضاع جهان و خصوصا کشورهای مسلمان بیش از پیش در هم ریخت؛ تحریک تعصبات مذهبی برتریجویانه در داخل ایران و در میان اغلب دول سنی و شیعه مذهبِ منطقه و جهان رشد چشگیر یافت؛ قطب بندهای تازه به وجود آورد؛ همچنانکه در خاورمیانه و اصولا در میان کشورها و ملت های مسلمان به سرعت دشمنی کور و هراسناک جان گرفت؛ و به جنگ های تاریخی و ویرانگر مذاهب تولد دوباره داد. این مقابله ها در سطح جهانی نیز به یاری سرمایه داری مضمحل درآمد؛ به طرح های ضدکارگری نئولیبرالیسم و اقتصاد بحرانزده مالی در این مبدأ سرنوشت ساز تاریخی امید و آبرو داد؛ و به پایه های سست آن کمک های شایان کرد. کمک هائی که جز جنگ مذاهب نام ندارد و سراسر جهانِ نابرابر اسلامی را یکجا درنوردیده و به اعماق کام سیاهکارهای بی مانند سیاسی؛ یا دسیسه ی نبرد مسلمانان محمدی علیه کفار دست جنون کشانده است. غنیمتی گرانی که رسما امپریالیست آمریکا، غربی ها و کشورهای صنعتی را به شور و شعف درآورده و آنها هم هر کدام بنا به میل و سود و سایقه ی خود به سادگی و آگاهانه بر ابعداد ضدبشری آن دامن زده و همچنان از تعمیق آن سود خود بهره برده و به یقین خواهند برد.)

 

از آن مقطع تا هم اکنون زندگی انسان کارمزد، زحمتکش، مترقی، صلحدوست، آزاداندیش و خصوصا زنان و ملت های کوچک در اغلب نواحی جهانِ اسلام و بیش از همه در خاورمیانه آشکارا آسیب جدی و بنیادی خورده است؛ بی حقوقی مفرطِ "شهروندانِ حتی خودی" و نه غیرخودی، اقلیت های ملی، قومی، عقیدتی، زبانی و فرهنگی علنا بر زندگی همگی جاری و مرسوم شد؛ و رسما هستی مستقل شهروندان بیدفاع و حتی اقلیت های بزرگ و کوچک دینی ـ عقیدتی دچار بی ثباتی مالی، جانی و تضییقات مذهبی گرفتار شد؛ و همچنان آنان در میان مضیقه های دشوار مانده اند و عمیقا رنج می برند. ضایعه ای که فضای نسبتا متعادل زندگی "حداقل پیشین"را در اغلب کشورهای استبدادی به کلی بر باد داد؛ و جوامع رنگین این کشورها را به شدت اسیر تبعیض های مذهبی ملی کرده است. و در پی چنین نابرابری ها، ناگزیرِ چرخش هائی بر اصل تنازع بقا به سمت گرایشات کور دینی ـ مذهبی ـ ملی بیش از پیش میان شهروندان یک کشور نمایان تر شد و جوامع رنگین را سرخورده ساخت و کشورهای مسلمان را واقعا در اعماق ناامنی، وحشت و گرسنگی دردناک و جانکاه فرو برد.

 

در مقطع کنونی، خاورمیانه و بخشی از کشورهای مسلمان نشین، زیر"تسلط اختناق سیاسی مذاهب" گرفتار است و همراه با آن جنگ خونین فرقه ای، همگام زندگی روزمره شده و کاملا عادی می باشد. ستیزی بیمار و مرگبار که پیاپی بر فجایع انسانی و نسل کشی های ضد بشری آن در اغلب نقاط جهانِ اسلام و به ویژه هم اکنون در ایران، عراق و سوریه روز بروز افزوده می شود. در خاورمیانه اینک یک خلاء بزرگ اخلاقی ـ انسانی به نام خدا و علیه بی دفاع ها وسیعا حاکم می باشد. یک فقدان وجدان نوعدوست، هوشیار و آزاد با حداقلی از درک و تحمل حقوق شهروندی، که برای جنون جهشی داعش های دیروز و امروز، بی گمان رشد قارچی فراهم کرده و در تمام مناطق سنی و شیعه نشین، این قتلعام های باورنکردنی، فعلا بیش از هر جا بر علیه مردم بی دفاع و اقلیت کردهای ایزدی ـ شنگالی های سوریه و یا علیه مردم بی پناه سنی و شیعه عراق فرصت بی مانند نسل کشی ها و انتقامگیری ها را مهیا کرده است. همچنانکه دیروز و هنوز در ایران و علیه کردها و سنی ها پابرجاست. ((فضائی کینه توزانه و دشمنی برانگیز که ملت ها و مردم کار کشورها را به ناگزیر به پیروی جبری از این و یا آن کشانده و عملا، گروه گروه نسل مستاصل، بیکار و ناامید جوانان را به دنباله روی از این جریان های پلید فرقه ای کشانده و خیل ناراضی مذاهب را به شدت به درون گودال متفن خود، چون لاشه ای بی روح و جان پرتاب می کند و از آسیب پذیری طبقاتی آنان خود را تغذیه کرده و بر چیرگی جنون و جنگ سران مذاهب به سود میلیتاریسم جهانی دامن زده و می زند.

 

در پی گشایش راه مشکوک و مقتدرانه و به اصطلاح خلافت الهی و جهاد بزرگ داعش بر علیه دیگر شاخه ها و فرقه های منحط اسلامی، گناه کوبانی ها برای چنین قتلعام های وحشیانه چیست؟! آیا چنین به نظر نمی آید که بیش از این نباید امیدوار به تحول فردا سکولاریزم ماند و تردیدی هم نداشت که فرصت های فراروئی مترقی، آرام و مسالمت جویانه از تیغ جهل و جبر مذاهب تمامتگرا هنوز نسوخته اند؟ من، چشم انداز مرگ فردای خاورمیانه را توسط شیوع شهاب وار رعد و برق های مذاهب در دل چنین شب های بلند کنونی هرگز باور نداشته و تردید هم ندارم که این موج های بلند وحشت فرقه ای و ضدبشری یک روزهِ پایانی دارند و سرآخر کودک رنسانس درشت خاورمیانه با یک پرتو روشنگرانه و یک جراحی بزرگ کارگری، توام با دمکراسی مردمی پا به زندگی تاریک منطقه ی ناآرام ما خواهد نهاد و همینک او در شرف شدن است و همچنان در حال تکوین شناخت فردای انسانی تر و دنیائی دیگر و بهتر برای همه ما می باشد و دنسانس بیداری ما در راه است.

 

با باور به آزادی عقیده و وجدان، در این مصاف سکتاریستی و برای شعور زخمی و بیدار ما ظاهرا نباید بین فرقه های اسلامی تمایزاتی جدی وجود داشته باشد؛ و یا جریانی مستقل بی هوده، آن محال را بجوید و چندش آورتر، آن غیرممکن را بیابد. چه بوکوحرام، اخوان المسلمین، طالبان و القاعده باشد و چه داعش های سلفی، وهابی، دروزی و یا شاخه های شیعه خامنه ای، علوی اسدی، حکیمی و سیستانی، نصرالله ی و... هیچکدام آنان به سود حیات نوع بشری نبوده و نیستند و تفاوتی مفید به حال انسان زیرین و فقیر و بیدادرس ندارند. همه ی آنها در عمل تفاوت چندانی با هم نداشته و ندارند؛ و آن، تیغ کور نمایندگی خدا بر روی سر زمینیان است که در طول تاریخ خونین مدام و بی مهابا فرود آمده و در طی 1400 سال توسط این فرقه های دشمنِ بشری تقویت و تعمیق یافته است. و بدتر از همه حرکت تاریخ خاورمیانه را قرن ها متوقف و یا کاملا کُند کرده است. جنگ و دسیسه های مذاهب ظرف قرن ها پایانی نداشته و ندارد و هر بار بهانه ای متناسب حال داشته است. آنها اغلب در ائتلاف با سران جانی و بزهکار حکومت ها بوده اند و یا گاها بر علیه آنها و به سود اقتدار مستقل و متمرکز خود عمل کرده و یا در دوره بیداری مردمی و واماندگی تاریخی و ترس از نابودی بقای خود، با ترفند (رشد کفار و در خطر قرار گرفتن احکام و اصول دین خدا) شمشیر زهرآگین قهرشان با گمراهی توده ای و پشتیبانی ساده لوحانه ی آنها بر سر مخالفان مترقی حکومت ها بارها کشیده شده است و قوانین قصاص اسلامی با قساوت تمام و با چشمان بسته بر هستی صغیر و کبیر و هر مخالفی با بی رحمی تمام حکم مرگ داده و هنوز می دهد. به راستی گناه کوبانی در همین قتلعام های داعش امروزی چیست؟

 

پرسش: ادعا رسالت غیب و امامت ولی و به تبع آن نزاع بر سر تصاحب قدرت سیاسی مطلق برای کیست و چیست؟ آیا جز برای انقیاد زمان و مطیع ساختن اراده ی مردم نبوده و نیست! که آنان تاکنون با شیوه های قهری خود، امکان هر راهکارهای مردمی، دمکراتیک و غیرمتمرکز را با نام خدا تحقیر کرده و مسدود ساخته اند؟ تاکنون، هیچکدام از مذاهب در هیچیک از کشورهای اسلامی، جز فرمان تبعیت از آیه های مطلوب فرقه ای خود، هرگز هیچ اعتراض مسالمتگرایانه را برنتابیده و برنمی تابند. یا لااقل در کل منطقه بلاخیز خاورمیانه، به ویژه پس از سرقت و شکست انقلاب بهمن 57 توسط خمینی، و اینک خامنه ای همچنان مافیای شیعه به خفه کردن خیزش 88 مردم ادامه داده و فرقه های سنی مذهب رنگین نیز در خاوریانه به انحای مختلف به سرکوب خونین خواسته های بهار عرب پرداختند. نتیجه این شده است که برای مردم کار و ملیت های زمیگیر شده در برابر حاکمان سفاک و سران مرتجع مذهبی، اعتراضات، انقلابات متعدد و خیزش های خروشان آنها بی نتیجه مانده به همان سان پیشین برای تغییر زندگی اسفبارشان بی اثر شده و یا حکومت های مستبد و وابسته با اندک تغییراتی در بالا همچنان بی واهمه به درخواست مردم فقیر، بیدادزده، بیکار و نیروهای مدافع پیشرو آنان هیچگونه بهائی نداده و در خاورمیانه همچون همیشه، اکثریتی قریب به اتفاق زیر سلطه ی اقلیت حاکمان فاسدِ معمم و مستبد جبار در خود می پیچد و کسی پاسخگوی دادخواهان نمی باشد. اینک چنین به نظر می آید که دیریست در اغلب کشورهای منطقه منقلب و خونین ما شیوه مبارزه ی آرام سیاسی سپری شده است و باید دوباره چریک شد و دست به اسلحه برد. آیا اینگونه است؟ اما آیا مگر نه انقلاب، کار مردم است و نه اسلحه؟ من همچنان می گویم که انقلاب مردم کار است توام با نقش کلیدی سازماندهی و در همبستگی اراده ی آگاه طبقاتی!

 

آیا بساط ساختارهای متمرکز، تکقطبی، وراثتی، ملکوک الطوایفیِ ملک ها، شاه ها، سرکردگی رهبران خودخواه، امامان بیمار مذهبی در خاورمیانه و اصولا بنیان کل کشورهای عرب و مسلمان استبدادی رو در روی ناگزیرِ یک تحول بزرگ و تاریخساز نایستاده است؟ آیا شرایط سیاسی ـ اقتصادی نامتعادل جهان و به تبع آن اقتصاد بحران گرفته کشورهای منطقه، برای این تحول زیرساختی و حیاتی فراهم و مهیا نمی باشد؟ به باور من جز این نیست! حتی اگر روند این مبارزات رهائی بخشِ مترقی مشابه بهار عرب، و انقلاب مردمی ایران برای مدتی با تحریف و سرکوب مذهبی همراه شود و یا خود انقلاب طبقاتی و اجتناب ناپذیری آن برای مدتی مسکوت مانده، و یا توسط شورش های کور و مافیائی روند دگرگونی و پویائی را برای مدتی کُند کند و زمان جابجائی های بزرگ و کلان را طولانی تر بسازد، من همچنان می گویم که خاورمیانه بی گمان و همچنان در مسیر عصر روشنگری قرار دارد و این بارداری سخت را در فردای پیش رو خواهد زائید.

 

آیا، چشم انداز ِفردای نان، آزادی و برابری جز در نتیجه ی بیداری و برنامه ریزی طبقاتی ست؟ هرگز! مگر نه، از دیر باز تمامی اهرم ساختارهای سیاسی ـ حقوقی ـ فرهنگی و توان خالص اقتصادی در این کشورهای مسلمانِ توانمند و کاملا سرسپرده به قدرت های جهان، همگی در زیر اراده و اداره ائتلافی یک مشت فامیل های فسیلی و فاسد، فرقه های کاخ نشین مذهبیِ غارتگر و جانی، سران قبیله های وحشی عصر بیابان گردی و یا در چنبره مافیاهای تبکار وابسته به آنها نبوده و نیست؟ چرا چنین بوده و هست! رژیم هائی که دهه ها و و سده ها در این ممالک سنتی با قوانین شبه برده داری، ضوابط و روابط جامعه بربریتی و یا مبتنی بر اصول پایه و یکسویه ی به اصطلاح اسلامی (چه سنی، چه شیعه و یا شاخه های آنها)مطلقا بر سرنوشت مردم حکم قاطع نرانده اند؟ البته که همیشه چنین بوده است! اقلیتی ناچیزی در این کشورها به یاری آمریکا، انگلیس و یاران غربی شان منتصب شده و آنها بر اکثریت زمینگیرشدگان عامی به یاری سران مذاهب، حکومت مطلق کرده و شگفتا که هنوز می کنند و بی مبالغه همه یکدست فاسد، وامانده و فرسوده هستند و هیچکدام به هیچوجه قادر به فهم ضروریات زمانه خود نبوده و یا شایسته رهبری زندگی انسان های به جان آمده و امروزی نمی باشند و هرگز نیز توان تطبیق نگاه فرقه ای و تمامیتگرای آنها با روح پویای اعصار روشنگری همآهنگی نداشته و ندارند؛ چون آنان دارای این استعداد مترقی، ذاتی و طبقاتی نیستند.

 

بنا بر این خاورمیانه و کشورهای مسلمان آبستن رویدادهای شگرف بنیادی، جبری، قطعی، مترقی و مترتب است. دگرگونی ها و زایمان هائی که از یکسو ناچار است برای معضلات موجود فقدان نان کافی و آزادی و همچنین ضایعات تلنبار شده کل دستگاه جبار شاه ها و شیخ ها، هوشیارانه و بسیار منطقی چاره ی دمکراتیک و افقی بیابد؛ و همچنین از سوی دیگر به تبعیض ها، تعرض های جنسیتی، فرهنگی، اجتماعی، دینی، مذهبی، ملی، چه در سطح کشورها و چه در گستره منطقه ای لگام زند و راه حل های فراملی ـ فراعقیدتی ـ ضرورتا طبقاتی، و در ظروف سیاسی ـ مردمی و نه نظامی ـ قهرآلود راهکارهای تغییر زندگی مردمی را بیابد؛ و طبعا این پاسخ ها می باید عمقی، ریشه ای و همه شمول و کاملا تبعیضزدا باشند تا برای زدودن فقرها و نابرابری ها و ستم های رنگین موجود، بتواند خود نیروهای ستمکشیدهِ ضداستبدادی و ضدسرمایه داری را در کنار هم و برای یکدیگر و همدیگر در برابر دشمن طبقاتی در صف مشترک انسانی داشته باشد و مسلما با اقدام کلان مزدبگیران و فرودستان و نیروهای نوعدوست مترقی به امکان ایجاد دگرگونی های پایه سیاسی و اقتصادی کشورهای عمدتا فقیرِ اسلامی سریعا یاری رساند.

 

تکاملِ خوابرده ی خاورمیانه و تأثیرِ بیدادزدگی فردی دیکتاتورها، خودخواهی شاه ها و ارتجاع مذهبی شیخ ها، عمری دراز دارد و بسیار کهنه می باشد. تاخیر پاسخیابی به الزامات زندگی امروزی که می بایست توسط شیوه های غیرمتمرکز دولتمداری، و خصوصا با اراده ی سیاسی کارگری ـ مردمی و نه ناسیونالیستی و مذهبی متحول شود و بسود حرکت آتی کل منطقه هر چه زودتر فراروید؛ تا بتواند روند تند و تیز این جابجائی های نا بهنگام داعش های عصر، انتقامگیری های کور فرقه ای آنان و ناگزیر راه حل پایان دشمنی های کنونی ملت های خاورمیانه را برای کسب نان و آزادی همگانی متحد کند و پاسخ مناسب فراملی دهد و مگر از همین رو، آرامش و نان ربوده شده را در کل منطقه به نوع انسان خاورمیانه ای و جهان اسلام هدیه کند. مگر اروپائی های رنگین چنین نکرده اند؟

بهنام چنگائی 4 شهریور 1393

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2020 Copyright: All rights reserved