Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۹ برابر با ۱۳ جولای ۲۰۲۰
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳  برابر با ۲۸ جولای ۲۰۱۴
بحران غزّه و پیداییِ نوعی راستِ کین‌توز

بحران غزّه و پیداییِ نوعی راستِ کین‌توز

علی ثباتی

برگرفته از فیسبوک نویسنده

 

راست لیبرالی هم مثل چپ انواع و اقسام دارد. با چیزی به‌اسم راست واحده طبعاً سروکار نداریم. راست گرایش‌ها و قرائت‌های متعدد و گاه متعارض خودش را دارد. همین‌ مسئله، یعنی پذیرش این‌که راست کلیّتی وحدت‌مند نیست، به ما اجازه می‌دهد از "نوعی راست" صحبت کنیم. نوعی راست که مشخّصه‌ای بنیادین دارد: کین‌توزیِ چپ. کین‌توزی مفهومی‌ست که در نوشته‌های کیرکگار، تبارشناسی اخلاقِ نیچه، در کتابی از ماکس شلر پدیدارشناس به همین نام، در اشاره‌ای از ماکس وبر در جامعه‌شناسی دین درباره‌ی اخلاق کین‌توزانه‌ی یهودی، و نهایتاً در تقسیر دلوز از اخلاقِ آری‌گویانه‌ی نیچه نقشی بنیادین پیدا می‌کند. کین‌توزی به‌معنای آن است که در منازعه بین ارباب و برده، طبقه‌ی فرودست و منکوب و برده‌وار و طبقه‌ی اشرافی و والاتبار، برده که از نعمات و ارزش‌ها و جهان ارباب دست‌اش کوتاه است، رفته‌رفته کینِ او و زندگی‌اش را به دل می‌گیرد، و به‌طور واکنشی همه‌ی ارزش‌های ارباب را ضدارزش و همه‌ی ضدارزش‌های ارباب را ارزش جا می‌زند. او که نمی‌تواند مستقیماً نظم موجود عینی ولذا موقعیّت فرودست خود را دگرگون کند، قصه‌پردازِ عالمی خیالی می‌شود، روز جزا، و اوهام واژگون‌شدن این نظم نامراد و انتقام صعب جهنّمی از فرادستان را در سر می‌پرورد. این‌گونه‌ست که طی تاریخی طولانی برده نسبت‌ به موقعیّت و جایگاه ارباب منفی و واکنش‌مسلک می‌شود: جهان او و خوی زیستنِ او درواقع وارونه‌ی تمام‌عیار ارباب می‌شود. می‌شود گفت کین‌توز به‌نحوی غم‌انگیز، و البته ترس‌ناک، در جهانی وارونه زندگی می‌کند. آدم یاد نقاشی معروف دالی می‌افتد که در آن انعکاس تصویر برآب‌افتاده‌ی سه فیل در برکه به سه قوی گردن‌کشیده تبدیل شده‌ست. هرآن‌چه در آسمان‌ ارباب است، در زمین بنده وارونه جلوه‌گر می‌شود. نیچه معتقد بود مسیحیّت اخلاق بردگان است چرا که برخلاف اربابان و والاتباران اخلاق فرومایگان و بردگانی‌ بوده‌ست که فرودستی خود را اوج، ضعف خود را قدرت، و ناتوانی خود از تغییر عینی وضعیّت‌شان را خویشتن‌داری جا می‌زدند. با این حال، نباید فراموش کرد که بحث نیچه به‌نوعی تبارشناسی مفاهیم اخلاقی‌ست و لزوماً چیزی در تأیید برده‌داری یا در مذمّت بردگان نیست، بل‌که ریشه‌های شکل‌گیری یک گفتمان اخلاقی خاص را هدف می‌گیرد، اخلاق فرومایگان و بردگان را. درواقع، برده و ارباب، والاتباری و فرومایگی، این‌جا مفاهیمی استعاری و متوسّع هستند و نه اشاراتی تاریخاً طبقاتی.

بگذریم، این بحث چه ربطی به "نوعی راست" دارد؟ تاجایی‌که به اخلاق مبتنی‌بر کین‌توزی مربوط می‌شود، این اخلاق واجدِ یک بُعدِ واکنشی‌ست و درواقع کین‌توز تنها از رهگذر واکنش‌ نشان‌دادن‌های همیشه نفی‌کننده و وارونه‌طلب به ارباب و ارزش‌های اوست که احساس امنیّت و تحمل‌پذیرشدن بار روانی موقعیّت خویش را می‌کند. واکنشی‌شدن و شرطی‌شدن دربرابر هرآن‌چه دیگری می‌کند. هویّت خویش را به‌طور وارونه و نافیانه به دیگری گره‌زدن و در بندِ کنشِ او برای واکنشِ خود قرار گرفتن. وانهادگیِ مشروط به دیگری، انفعالی در قالب فعّالیتی مضاعف دربرابر دیگری، نفیِ دل‌زده‌ی دیگری، و همیشه به دیگری نظر داشتن و عمل خود را عکسِ عمل او تنظیم کردن. به‌باور من، نوعی راست امروز در ایران شکل گرفته‌ست که مطلقاً دربرابر چپ مبتنی‌بر نوعی منشِ کین‌توزانه‌ی کور و افراطی عمل می‌کند. نوعی راست که نفیِ چپ را، فراسوی هرچیز دیگری، همیشه هدف گرفته‌ست و به آن واکنش نشان می‌دهد. این راست، این نوع از راست، در هر مسئله‌ای نوعاً موضع‌گیری‌شان را نه بر اساس مختصّات آن مسئله که بر اساسِ نفیِ موضع‌گیری چپ بنا می‌کنند. اگر چپ فوتبالیستی را قهرمان توده‌ها بداند، آن‌ها بنا می‌کنند به پوپولیست و عوام‌فریب و خلاف‌کار نامیدن او، اگر چپ جنبشی مردمی را در آمریکای جنوبی رهایی‌بخش بداند، آن‌ها بنا می‌کنند به تروریست و جانی نامیدن آن، اگر چپ به مبارزی تاریخی دیدی ستایش‌آمیز داشته باشد، آن‌ها بنا می‌کنند به اثبات این‌که وی مخرّب و خون‌ریز و مستبد بوده‌ست، و خلاصه هرکاری که از چپ سر می‌زند و هر سمت‌وسویی که چپ می‌گیرد، یا چپ‌ها می‌‌گیرند، و هرچه در گفتمان‌ یا گفتمان‌های چپ سروشکل یافته، هدفِ نفی و واکنشِ هیستریک و سودایی و مستمرّ این‌ها می‌شود.

این مسئله ابعاد دهشت‌بار خود را سر قضیّه‌ی غزّه به‌خوبی هویدا کرد. غزّه مسئله‌ای است، در یک کلام، فراسوی چپ و راست، چراکه مسئله‌ای است عمیقاً تراژیک، و عمیقاً تأثیرانگیز و درواقع قتل‌عام و جنایت‌ علیه بشریّت است و چیزی نیست جز کودک‌کشی نظام‌مند و برنامه‌ریزی‌شده که توسّط نظامی آپارتاید و به‌شدت تبعیض‌آمیز که فی‌الواقع نقضِ همه‌ی چیزهای بشری و متمدّنانه نظیر صلح و توافق و معاهده و حقِّ حیات و حقوق بشرست عمل می‌کند. هیچ‌یک از توافق‌های سازمان‌ملل را رعایت نکرده‌ست، تمامی قوانین جهانی را با گسترش شهرک‌سازی زیرپا گذاشته‌ست، و با تروریسم دولتی سازمان‌دهی‌شده مدّت‌هاست که به‌ قتل‌عام و نقض گسترده‌ی حقوق بشر مشغول است و در آن شهروندان عرب‌تبار عملاً فاقد حقوق ابتدایی از حق رأی گرفته تا حق مسکن هستند و شهروندان یهودی‌تبار از همه‌ی مزایا و حقوق موجود بهره‌مند شده‌اند که البته همین مورد آخری باعث شده به‌درستی اسرائیل را نظامی آپارتاید بنامند. برای من عجیب است که کسانی که نام‌هایی چون کانت، استورات میل، و راسل را پس‌پشت دارند این‌قدر اعتراض پی‌گیرانه و مسئولانه به کشتار اسرائیل را دشوار بیابند مگر یک علّت درونی و عمیقع یک ساخت‌کار یا مکانیسم روانی ژرف، در میان باشد. این علّت نیز به نظر من چیزی نیست مگر همان کین‌توزی نهادینه‌شده و ریشه‌دار این‌ها به چپ. چپ در مخالفت با سیاست‌های اسرائیل پیش‌قدم و مُبدع بوده و هست و پرچم‌دار مخالفتی تاریخی با طرز برخورد اسرائیل با فلسطینی‌ها و بحث حقِّ خودمختاری و تعیین سرنوشت فلسطینی‌ها به‌دست خودشان بوده و هست. بحثی در این نیست که به‌رغم تمامی تفاوت‌ها در اردوی چپ کم‌تر کسی را می‌توان یافت که سرتابه‌پا به این وضعیّت معترض نباشد. اما واکنشی‌شدن این چبهه از راست، این نوعی راست، باعث می‌شود که حتّا مسائلی که به‌وضوح نفسِ بشریّت و حقوق انسانی ابتدایی و بی‌بحث را نیز هدف گرفته‌اند، باز برای آن‌ها دشوارفهم و ثقیل و اغراق‌آمیز و تنگ‌نظرانه و مشکوک و چه‌ و چه جلوه‌گر شود. این‌ها، این نوعی از راست‌ها، آن‌در عمیق در تقابل شرطی با چپ گرفتار آمده‌اند که بر سر هیچ موردی نمی‌توانند حتّا گیریم موقّتاً با هرآن چه رنگ‌وبویی از چپ بدهد هم‌موضع و هم‌منظر شوند حتّا اگر آن‌چیز هست‌ونیست مردم درمانده و بی‌پناه و درمعرض کشتار غزّه باشد. آن استدلال‌بافی‌های بی‌سروته درباره‌ی این‌که حماس مقصّر بلایی‌ست که بر سر مردم غزّه می‌آید، و گیروگرفت وازده و نمایشی بر سر فلان موشک بی‌اثری که از سوی حماس پرانده شده و برابرسازی ربایش و قتل صدالبته محکوم سه نوجوان اسرائیلی با حمّام خون کشتار سیستماتیک کنونی اسرائیل در غزّه، و این کراهت و امتناع این افراد از مخالفت صریح و اصولی با اعمال جنایت‌آمیز اسرایئل ریشه در همین اخلاق کین‌توزانه و وارونه‌نگرشان نسبت به چپ دارد. مخلص کلام، حمایت از مردم غزّه مذموم است چراکه چپ بدان دست زده‌ست.

برگرفته از : فیسبوک نویسنده

ژوئیه 24, 2014‏، ساعت ‏20:21‏

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2020 Copyright: All rights reserved