Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
جمعه ۲۰ آبان ۱۳۹۰ برابر با  ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :جمعه ۲۰ آبان ۱۳۹۰  برابر با ۱۱ نوامبر ۲۰۱۱

انقلاب علیه دیکتاتوری های غیر وابسته - ۴      

چرا غرب به سرنگونی قذافی برخاست؟

 

در توضیح مداخله نظامی غرب در لیبی غالباً به اهمیت نفت این کشور اشاره می شود. تردیدی نیست که بدون توجه به نفت لیبی ، این مداخله نامفهوم خواهد ماند ، اما گاهی تأکید بر بدیهیات ما را از درک موقعیت های مشخص باز می دارد. در موقعیت مشخص لیبی مسائل دیگری هم بودند که بدون توجه به آنها خیلی چیزها نامفهوم می مانند. بگذارید نگاهی به این مسائل بیندازیم:

یک - آیا ادامه حکومت قذافی دسترسی غرب به منابع نفتی لیبی را دشوارتر می ساخت؟ پاسخ این سؤال مثبت نیست. حقیقت این است که بزرگ ترین بازار نفت لیبی همیشه اورپا بوده است ؛ مثلاً در سال ۲۰۱۰ حدود ۸۵ در صد صادرات نفتی این کشور به اورپا می رفته و لیبی بعد از روسیه و نروژ ، سومین صادر کننده نفت به اورپا محسوب می شده است. همچنین بزرگ ترین شراکت ها و سرمایه گذاری ها در صنایع نفت و گاز لیبی نیز از طرف شرکت های غربی بوده و شواهدی هم نداریم که این وضع داشته تغییر می کرده است. و مهم تر از همه اینها ، قذافی دهۀ اخیر ، از جهات زیادی ، با قذافی دهه ۱۹۷۰ اصلاً قابل مقایسه نبود. در دهه اخیر ، قذافی عملاً یکی از متحدان امریکا در "جنگ علیه تروریسم" بود. او یکی از نخستین رؤسای دولت های خارجی بود که حمله تروریستی ۱۱ سپتامبر را محکوم کرد و تا آنجا پیش رفت که گفت بوش باید افغانستان را به عنوان پناهگاه تروریست های مسلمان بنیاد گرا بمباران کند. در این زمینه همکاری او با امریکایی ها چنان پیشرفته بود که مثلاً آنها "ابن الشیخ اللیبی" را که یکی از افراد مهم القاعده بود ، بعد از تخلیه اطلاعاتی در مصر به دستگاه اطلاعاتی لیبی تحویل دادند. این فرد که نام اصلی اش "علی محمد الفخری" بود ، همان کسی است که برای رهایی از دست شکنجه گران عمر سلیمان در رژیم مبارک ، حاضر شد به خواست امریکایی ها تن بدهد و "اعتراف" کند که رژیم صدام برای تهیه سلاح های شیمیایی به افراد القاعده آموزش می داده است و بر مبنای همین "اعتراف" بود که کالین پاول (وزیر خارجه وقت امریکا ) یک ماه پیش از اشغال عراق ، در شورای امنیت سازمان ملل رابطه صدام با القاعده را به یکی از دستآویزهای اشغال عراق تبدیل کرد. این همکاری قذافی با غرب تا حدی بود که گفته شده است او حتی در اوج شورش جوانان تهیدست عرب و افریقایی تبار فرانسه در سال ۲۰۰۵ (که به "شورش حومه ها" معروف شد) به ژاک شیراک ( رئیس جمهور وقت فرانسه ) خبر داد که برای سرکوب شورش ، آماده همکاری با فرانسه است. او در سال ۲۰۰۸ ( همان طور که پیشتر اشاره کردم ) طبق قراردادی با برلسکونی ، تعهد کرد که نگذارد مهاجران افریقایی از خاک لیبی برای رفتن به ایتالیا استفاده کنند. در زمینه اقتصادی نیز بخش اعظم سرمایه گذاری های خارجی او در دهه گذشته (مانند غالب دولت های نفتی عرب) نه در کشورهای عربی بود و نه در کشورهای افریقایی ، بلکه در کشورهای غربی بود. جهت گیری های او  در این سالها برای غالب رهبران غرب بسیار امیدوار کننده و حتی هیجان انگیز بود. در چنین فضایی بود که حتی آدمی مانند آنتونی گیدنز ( جامعه شناس معروف انگلیسی و تئوریسین "راه سوم" حزب کارگر انگلیس در دوره تونی بلر ) بعد از بازدیدی از لیبی و ملاقات با قذافی ، نوشت: "اگر قذافی در باره اصلاحات صادق باشد ، که من فکر می کنم چنین است ، لیبی تا دو یا سه دهه می تواند به نروژ افریقای شمالی تبدیل شود". (به نقل از مقاله او در روزنامه گاردین ، ۹ مارس ۲۰۰۷ ).

اما در کنار همه این تلاش ها برای نزدیکی با غرب در دهه گذشته ، قذافی نه تنها تا آخر غیر قابل پیش بینی باقی ماند ، بلکه کوشید اهرم های کلیدی قدرت را در دست خود نگهدارد. اندرو سولومون ( در گزارشی در باره  لیبی ، در شماره ۸ مه ۲٠٠۶ مجله نیویورکر) در مورد رابطه قذافی با امریکا ، به نقل از علی عبداللطیف احمیده ( استاد علوم سیاسی دانشگاه نیو انگلند امریکا و یکی از شناخته ترین صاحب نظران سیاسی در باره لیبی ) یادآوری می کند که قذافی می خواهد امریکا نه دشمن او باشد و نه دوست اش. مشابه همین نظر را سولومون از نخست وزیر وقت لیبی ( شُکری غانم ) نقل می کند که در باره رابطه با امریکا به او می گوید: " آره ، ما خواهان رابطه هستیم ؛ اما نمی خواهیم با یک فیل تو رختخواب برویم ؛ او می تواند نصف شب با یک غلت زدن ما را له کند". به عبارت دیگر ، قذافی تا آخر کوشید استقلال عمل خود را در مقابل غرب حفظ کند و این از نظر غرب ، بزرگ ترین گناه او بود. فراموش نباید کرد که نشاندن یک دولت وابسته در کشوری نفتی ، آن هم در ناف مدیترانه (که به قول پپه اسکوبار ، روزنامه نگار برزیلی ، "یک دریاچه تحت کنترل ناتو است" ) برای امریکا و متحدان آن مسأله کم اهمیتی نیست. از میان همه کشورهای حاشیه این دریا فقط سه کشور هستند که تاکنون به طور مستقیم یا غیر مستقیم با ناتو گره نخورده اند: لیبی ، سوریه و لبنان. درست به همین دلیل ، هدف غرب در لیبی نمی تواند صرفاً به مسأله نفت محدود شود.

دو – چرا دولت امریکا در مداخله نظامی مُردد بود؟ تردیدی نیست که غرب در ضرورت مداخله نظامی یک پارچه نبود. اولاً پیشنهاد مداخله نظامی نخست نه از طرف امریکا ، بلکه فرانسه و انگلیس مطرح شد و تردیدها به ویژه در پنتاگون بسیار صریح و چشم گیر بود و امریکا حتی در انتقال دارایی های دولت قذافی به "شورای ملی انتقالی" و نیز شناسایی این شورا به عنوان نماینده مشروع مردم لیبی با تردید و کندی تصمیم گرفت ؛ ثانیاً آلمان و ایتالیا ، البته هر کدام به دلائلی متفاوت ، مخالف مداخله نظامی بودند ؛ ثالثاً فشار "شورای همکاری خلیج" و مخصوصا ًدولت سعودی در پذیرفته شدن طرح مداخله نظامی نقش مهمی داشت. واقعیت های یاد شده توجه به چند نکته را ضروری می سازند: ۱ – مداخله نظامی در لیبی ، دست کم بدون موافقت امریکا ، نمی توانست صورت بگیرد. و چنین مداخله ای در چنین کشوری ، مهم تر از آن است که دولت امریکا بدون توجه به منافع عمومی اش ، زیر فشار نیکولا سارکوزی یا ملک عبدالله سعودی به آن تن داده باشد. بنابراین صرف نظر از این که دولت های فرانسه ، انگلیس و سعودی چه می خواسته اند ، باید ملاحظات و طرح های امریکایی ها در این ماجرا در کانون اصلی توجه قرار بگیرند. ۲- دولت امریکا ضرورتاً رژیم قذافی را به عنوان دشمن ارزیابی نمی کرد و بنابراین سعی می کرد هزینه ها و پی آمدهای سرنگونی او را با احتیاط سبک – سنگین کند. به عبارت دیگر ، دولت امریکا بحران لیبی را در متن بیداری دنیای عرب بررسی می کرد و می دانست که مداخله نظامی می تواند نتایج بسیار خطرناک و پردامنه ای برای منافع امریکا در بر داشته باشد. ۳ – با توجه به همکاری فعال قذافی با غرب در "جنگ علیه تروریسم" ، قاعدتاً سازمان های اطلاعاتی غرب به طور عام ، و امریکا به طور ویژه ، از نفوذ اسلام گرایان رادیکال در صفوف شورشیان بنغازی بی خبر نبودند و بنابراین ، تصمیم به مداخله نظامی در لیبی ، قاعدتاً باید با توجه به خطر نیرومندتر شدن اسلام گرایان صورت گرفته باشد و بعضی از تاکتیک های ناتو در دوره هفت ماهه گذشته که مورد اعتراض شورشیان نیز بوده اند ، این نکته را تأیید می کند. ۴ – قراین زیادی نشان میدهد که ترجیح عناصر قابل اعتماد رژیم قذافی بر نیروهای برخاسته از بطن شورش مردم ، خط راهنمای طراحان عملیات ناتو بوده است. تصادفی نیست که مصطفی عبدالجلیل ( وزیر دادگستری رژیم قذافی که در کشتارهای مخالفان آن رژیم مشارکت داشته ) ، محمود جبریل ( که در چهار سال آخر دوران قذافی در طراحی سیاست های اقتصادی رژیم نقش مهمی داشته و در رأس "شورای برنامه ریزی" و "مدیریت توسعه اقتصاد ملی" لیبی قرار داشته ) و امثال آنها اکنون رهبری "شورای ملی انتقالی" لیبی را در دست دارند.

سه تردیدی نباید داشت که مداخله نظامی در لیبی با هدف انسان دوستانه صورت نگرفت و طراحان این مداخله مانند همه موارد دیگر ، در پی منافع و هدف های جهان خوارانه خود بودند. اما از این حقیقت نمی شود نتیجه گرفت که غرب می توانست به کشتار گستردۀ مردم توسط رژیم قذافی بی تفاوت بماند. زیرا این بی تفاوتی ، مخصوصاً در متن انقلاب های زنجیره ای دنیای عرب ، می توانست برای غرب بسیار پرهزینه و رسوا کننده باشد و شعار "حقوق بشر" و اهرم "مداخله انسان دوستانه" را ( که سلاح های مهمی در زرادخانه استراتژیک غرب محسوب می شوند ) بی اعتبار سازد. فراموش نباید کرد که دروغین بودن "مداخله انسان دوستانه" قدرت های امپریالیستی به معنای این نیست که آنها می توانند همیشه و همه جا به فاجعه های انسانی بزرگ بی تفاوت بمانند. مثلاً  بی تفاوتی امریکایی ها نسبت به پاک سازی قومی رواندا در سال ۱۹۹۴ هنوز هم به اندازه بسیاری از "مداخله های انسان دوستانه" شان برای آنها رسوا کننده است. در واقع قذافی با واکنش جنون آمیزش در مقابل انقلاب لیبی و تهدید علنی مردم به پا خاسته به کشتار ، ناخواسته و ندانسته ، چالش و در عین حال فرصت بزرگی برای غرب به وجودآورد و رهبران غرب نمی توانستند به آن بی تفاوت بمانند. مثلاً بی تفاوتی به این مسأله مخصوصاً در فرانسه ( که بزرگ ترین اقلیت مسلمان و عرب در کشورهای اورپایی را دارد و دولت سارکوزی در رابطه با انقلاب تونس به حد کافی کثافت کاری کرده بود ) می توانست به بحران و رسوایی بزرگی بیانجامد.

چهار – مداخله نظامی در لیبی را باید جزیی از استراتژی عمومی غرب در مقابل انقلاب عرب نگاه کرد. بررسی واکنش های امریکا و متحدان آن در مقابل زنجیره انقلاب های عرب نشان می دهد که اولاً هدف مقدم آنها جلوگیری از رادیکالیزه شدن این انقلابات است و برای این کار آنها سعی می کنند تا حد ممکن از رویارویی مستقیم با توده های به پاخاسته عرب پرهیز کنند. تصادفی نبود که آنها مبارک و  بن علی را از طریق فشار ارتش برکنار کردند و به این ترتیب توانستند از رویارویی بیشتر ارتش و مردم جلوگیری کنند و ارتش را به عنوان اهرم کلیدی کنترل ، برای روزهای مبادا دست نخورده نگهدارند. ثانیاً هدف مهم دیگر آنها این است که از گسترش انقلابات به کشورهای نفتی عرب ، به ویژه عربستان سعودی و اعضای دیگر "شورای همکاری خلیج" جلوگیری کنند. زیرا می دانند که گسترش انقلابات توده ای به این کشورها ، رویارویی مستقیم غرب با توده های به پاخاسته عرب را اجتناب ناپذیر خواهد ساخت ؛ کل انقلاب عرب را رادیکالیزه خواهد کرد و منافع غرب را در مهم ترین منطقه استراتژیک جهان به مخاطره خواهد انداخت. مداخله نظامی در لیبی به این هدف های کلیدی استراتژیک کمک می کرد و به غرب امکان می داد که با مصادره انقلاب در جایی که امکان پذیر است ، آن را از نفس بیندازد. به نظر من ، این مهم ترین انگیزه مداخله نظامی غرب در لیبی بود ؛ هدفی که از کنترل کامل یا بلعیدن نفت لیبی به مراتب مهم تر است.

پنج – طمع کاری بیش از حد در کنترل نفت لیبی ، دست کم تا زمانی که انقلاب عرب کاملاً مهار نشده ، می تواند به هدف های اصلی استراتژیک غرب در مقابل انقلاب عرب ضربه بزند. بعضی از مخالفان مداخله نظامی غرب ، کنترل مستقیم و انحصاری نفت لیبی ؛ خصوصی سازی کامل آن و حتی تجزیه لیبی به کشورهای کوچک تر را هدف اصلی و نهایی این مداخله معرفی کرده اند و می کنند. ممکن است در نتیجه مداخله نظامی غرب ، مردم لیبی به چنین فاجعه ای نیز گرفتار بشوند ، اما بعید است اربابان جهان با چنین طرحی به لیبی رفته باشند. زیرا چنین چیزی ، دست کم در شرایط کنونی ، سوخت بار نیرومندی برای مشتعل تر شدن و گسترده تر شدن انقلاب عرب فراهم می آورد. عرب ها مثلی دارند که می گوید "چه بسا لقمه ای که آدم را از لقمه های دیگر باز می دارد". بعید است اربابان جهان این حقیقت را ندانند. ساده لوحی است اگر گمان کنیم که حرص و آز بی حدِ قدرت های امپریالیستی به معنای این است که آنها طرحی عقلانی برای حفظ هژمونی خود بر جهان ندارند.

محمد رضا شالگونی – ۶ آبان ۱۳۹٠ ( ۲۸ اکتبر ۲٠۱۱ )                      

      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         

 

 

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©