Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
پنجشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۹ برابر با ۰۹ جولای ۲۰۲۰
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۹  برابر با ۰۸ ژوئن ۲۰۲۰
پاسخ های فریدا آفاری به پرسش های

 

جنبشی جهانی برای  الغای نظام زندان

 

گفتگوی سایت راه کارگر

ارگان سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر) با

فریدا آفاری،

فعال و پژوهشگر مارکسیست، مترجم آثار مارکسیستی و عضو اتحاد سوسیالیست های خاور میانه.

- قتل جورج فلوید، آمریکا را دستخوش یکی از بزرگترین اعتراضات تاریخ معاصر خود کرده است.  قتل سیاهان به دست پلس سفید پوستان و اعتراضات جوامع سیاه پوست به خشونت نژادی پلیس در سالیان اخیر در آمریکا کم سابقه نبوده است اما از نظر شما ابعاد کنونی اعتراضات سراسری ناشی از چه عواملی است؟

نژاد پرستی علیه سیاه پوستان در آمریکا قدمتی 400 ساله دارد. در سال 1619، اولین آفریقایی به عنوان برده به جیمز تاون، یکی از مستعمره های انگلستان در آمریکا آورده شد. بردگی تا پایان جنگ داخلی در سال 1865 قانونی بود و پس از آن نیز بیگاری کشیدن از سیاهپوستان و تفکیک نژادی به مدت 100 سال تا تصویب قوانین مدنی برای حمایت عملی از حقوق سیاهپوستان ادامه یافت. طی 55 سال گذشته، قشر نازکی از جمعیت 42 میلیونی سیاهپوستان آمریکا توانسته به طبقه متوسط یا بالاتر ارتقاء یابد. اما اکثریت جمعیت سیاهپوستان در آستانه خط فقر یا زیر خط فقر زندگی می کنند. هرروز 10% سیاهپوستان در زندان یا بازداشتگاه به سر می برند. هفته ای نیست که چند جوان سیاهپوست و بدون سلاح توسط پلیس کشته نشوند. جمعیت زندانیان آمریکا (2.3 میلیون به صورت دائمی که شامل بازداشتی ها نیز نمی شود) از هر کشور دیگری در جهان بیشتر است و سیاهپوستان که 12 درصد جمعیت را تشکیل می دهند در زندان ها 37 درصد جمعیت را شامل می شوند.

پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری 2008 نتوانست منجر به کاهشی اساسی در میزان خشونت پلیس یا تعداد زندانیان سیاهپوست شود. برعکس خشونت پلیس و صنعت زندان رشد کرد. از سویی دیگر طی دهه ی گذشته، تلاش مستمری در میان فعالان و روشنفکران سیاهپوست برای مبارزه با صنعت زندان به عنوان صورت جدید بردگی و تفکیک نژادی شکل گرفته است. فمینیست های سیاهپوست مفهوم آزادی زن را از مبارزه علیه نظام زندان، خشونت دولتی، نظامی گری و هر نوع بردگی جدا ناپذیر می دانند. پس از سال 2014 نیز جنبشی به نام "جان سیاهپوستان اهمیت دارد" از سوی چند فعال سیاهپوست زن در لس آنجلس در مقابله با کشتار جوانان سیاهپوست توسط پلیس و بی مجازاتی پلیس ایجاد شد. با این حال، این تلاش ها هنوز شکل یک جنبش توده ای فراگیر را به خود نگرفته بود.

پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات 2016 شکست بزرگی برای مبارزه علیه سرمایه داری، نژادپرستی و زن ستیزی بود. متاسفانه واقعیت امر این بود که حتی 15 درصد مردان سیاهپوست، 35 درصد لاتین تبارها و 45 درصد زنان به ترامپ رای دادند . طی 3 سال گذشته اگرچه نارضایتی علیه ترامپ در نیمی از جمعیت بسیار بود، و چند تظاهرات گسترده ی جنبش"من نیز" علیه تجاوز و تعارض جنسی نیز صورت گرفته بود، ما شاهد یک جنبش توده ای علیه ترامپ نبودیم. انتظار می رفت که او در انتخابات بعدی نیز پیروز شود.

پاندمی کووید 19 و بی کفایتی آشکار دولت ترامپ معادله را تغییر داد. مرگ 108000 نفر در آمریکا و رشد عظیم بیکاری ( 42 میلیون) و گرسنگی طی دو ماه گذشته و سپس فشاردولت ترامپ برای بازگشایی زودهنگام اقتصاد بدون رعایت ایمنی مردم عادی و بدون فراهم کردن آزمایش های لازم و وسائل حفاظت شخصی شرایط آمریکا را به مرحله انفجار رسانده. در این شرایط مشاهده ی ویدئوی قتل جورج فلوید توسط پلیس که قتل های مشابه آن نیز پیش تر فیلم برداری شده بود، ناگهان آتش خشم موجود را شعله ور کرد. ده ها هزار جوان سیاه پوست، سفید پوست، لاتین تبار و آسیایی به خیابان ها ریخته اند و فریاد می زنند: "جان سیاهپوستان اهمیت دارد" و "بدون عدالت صلح نخواهیم داشت". این یک تحول اساسی در تاریخ آمریکاست که از جنبش حقوق مدنی سال های 1960 نیز فراتر می رود.

ویژگی جنبش فعلی همانا تنوع نژادی آن و فراگیر بودن آن در سطح کشوری است. جوانانی که بیکارند و امکان بازگشت به مدرسه و دانشگاه را نیز ندارند، علیه نژاد پرستی، خشونت پلیس- دولت و رفتار غیر انسانی در این کشور شوریده اند و برای اولین بار در تاریخ این کشور، به شکلی بسی گسترده تر از جنبش حقوق مدنی سال های 1960 علیه نژاد پرستی و خشونت پلیس و نظامی گری سخن می گویند. آنها با اصلاحات در نظام پلیس یا حتی کنار رفتن ترامپ نیز راضی نخواهند شد بلکه خواهان تغییرات اساسی در روابط نژادی، اجتماعی و اقتصادی اند.

تاثیرات جهانی این خیزش نیز بی سابقه بوده. در کانادا، اروپا، استرالیا، آفریقا، خاورمیانه ، آمریکای لاتین و دیگر نقاط جهان تظاهراتی در همبستگی با جنبش "جان سیاهان اهمیت دارد" برگزار شده و خواسته های مشابهی نیز مطرح شده است.

- جهان ما همچنان در چنبره بحرانی که در پاندمی کرونا سرباز کرد به سر می برد.شما علت و ابعاد این بحران را چگونه ارزیابی می کنید؟

در اینجا مایلم از بخش هایی از بیانیه اتحاد سوسیالیست های خاورمیانه و شمال آفریقا نقل قول بیاورم که به صورت جمعی با دیگر همکارانم تهیه شده و توسط ملیحه حیاتی ترجمه شده است:

ویروس ابتدا در اوایل ماه دسامبر سال ۲۰۱۹ و در شهر ووهان چین ظاهر شد. برخی از دانشمندان می گویند  که روند ظهور چنین ویروس هایی در انسان ناشی از  صنایع متمرکز کشاورزی / دامداری در سیستم سرمایه داری (با پشتوانه ی دولتی) است که به  شکاف میان اقتصاد  و زیست بوم شناسی ما می انجامد. از آنجاییکه ویروس کرونا ویروسی حیوانی است و به تازگی به انسان منتقل شده است، از پیامدهای بلند مدت آن اطلاع زیادی در دسترس نداریم. انچه می دانیم این است که این ویروس بسیار مسری است و کسانی که به آن مبتلا می شوند ممکن است تا دو هفته هیچ علائمی از خود نشان ندهند ولی در عین حال ناقل بیماری باشند. ما همچنین می دانیم که این نوع از ویروس بسیار کشنده تر از انواع شناخته شده ی آنفلوانزا است. جوانان، افرادی با سیستم ایمنی قوی، و کسانی که مانند مراقبین بهداشتی و بخش سلامت بطور مستمر در معرض این ویروس قرار ندارند از شانس بیشتری برای بقا برخوردارند. در مورد اینکه  ویروس کرونا در بدن افراد بصورت نهفته باقی مانده و جهش یابد و یا بطور دوره ای فعالیت خود را از سر گیرد هنوز اطلاعات دقیقی در دسترس نیست.

در ۳۰ دسامبر زمانی که دکتر لی ونلیانگ؛ چشم پزشک شجاع چینی؛ در شهر ووهان به همکلاسی های دانشکده پزشکی خود در زمینه ی این بیماری اسرارآمیز هشدار داد، او  توسط مقامات چینی دستگیر و وادار به اقرار به دروغگویی گردید. دولت چین سعی در مخفی نگاه داشتن اهمیت این بیماری مسری داشت و تا بیستم ماه ژانویه ۲۰۲۰ اقدام مهمی برای مقابله با آن انجام نداد. عدم اطلاع رسانی جدی به عموم مردم و متخصصان پزشکی، باعث از بین رفتن شانس کنترل بیماری و جلوگیری از همه گیری آن شد.

نظام سرمایه داری دولتی در چین علیرغم رشد اقتصادی سالیانه ی ۶ درصدی، نظام پزشکی پیشرفته، متخصصین زیاد و  بیمارستان های بزرگ همچنان فاقد یک نظام کارآمد مراقبت های اولیه ی بهداشتی برای جلوگیری و توقف بیماریهای واگیردار مانند آنفلوانزا است. دولت چین از اواخر ماه ژانویه سعی کرد با قرنطینه کردن کل استان هوبای و مرکز آن ووهان مانع از  انتشار ویروس کرونا شود و همچنین  میلیونها نفر از شهروندان چینی را در سراسر کشور خانه نشین کرد.

تلاش دولت چین را در پنهان نگه داشتن شیوع ویروس کرونا نبایستی یک پدیده ی منحصر به چین دانست. راب والاس؛ زیست شناس تکاملی؛ و نویسنده ی کتاب مزارع عظیم عامل آنفلوانزاهای بزرگ می گوید: امریکا و اروپا زمینه ساز بروز آنفلوانزاهای جدید مانند اچ۵ ان ۲ و اچ ۵ ان ایکس هستند و شرکت های چند ملیتی و نو استعماری آنها باعث ظهور ابولا در غرب افریقا و زیکا در برزیل شد. مقامات بخش بهداشت عمومی آمریکا سهم کشاورزی تجاری را در شیوع اچ ۱ ان ۱ در سال ۲۰۰۹ و شیوع آاچ ۵  ان ۲ پنهان کردند..

دولت اقتدارگرای ایران که یکی از مراکز عمده ی شیوع ویروس کرونا پس از کشور چین بود تا اواخر ماه فوریه ی میلادی وخامت اوضاع را از چشم مردم پنهان نگاه داشت. دولت  ایران از شیوع ویروس کرونا قبل از انتخابات مجلس مطلع بود اما به سبب  ترس از تاثیر اعلام آن در برگزاری انتخابات خبر آن را مخفی نگه داشت. دولت به دلایل ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی شهر مذهبی قم را قرنطینه نکرد و از انجام آزمایش کرونا برای مسافرین و افراد در معرض خطر خودداری ورزید. طی ماه های مارس و آوریل، اگرچه بسیاری از ادارات و مشاغل هنوز به فعالیت های خود ادامه دادند،  بخشی از مردم که بضاعت در خانه ماندن را داشتند، خود را قرنطینه کردند. اکنون نیز دولت روحانی با بی شرمی کامل اقتصاد را بازگشایی کرده و میزان مرگ و میر رو به افزایش است. اکثریت مردم دسترسی کافی به مراکز درمانی و حداقل نیازهای غذایی و اب سالم و هوای پاکیزه ندارند. اقتصاد ایران مدتهاست که به علت مداخله گری نظامی آن  در منطقه و تحریم های امریکا در حال فروپاشی است. براساس دادخواستی که  به تازگی  توسط جمعی از  سوسیالیست ها و فعالان کارگری منتشر شده، روزانه ده ها نفر در مناطق فقیرنشین می میرند و مرگ آنها در جایی ثبت نمی گردد. آمار مرگ و میر در میان اقشار کم در آمد چنان بالاست که یا در گورهای دسته جمعی بخاک سپرده شده  و یا اجساد آنها سوزانده می شود.

 

در امریکا دولت ترامپ نخست به خبر شیوع این بیماری کم بها داد و سپس با ممنوع کردن ورود مسافرین از چین و  بعد تر ممنوعیت ورود مسافرین از بیست و شش کشور اروپایی پاسخ داد. اگرچه  الکس آذر وزیر بهداشت و سلامت ایالات متحده ی امریکا در تاریخ سوم ژآنویه از وخامت شرایط  مطلع شده بود و این خبر را  در اواخر همان ماه  به اطلاع ترامپ رسانده بود، ترامپ تا  تاریخ ۲۳ فوریه  و پس از بازگشت از دیدار رسمی خود از هند در مورد شیوع بیماری سخنرانی نکرد.  کیت های تشخیص کرونا که در اختیار عموم قرار داده شده  ناکارآمد بودند و کیت های جدید نیز هنوز به اندازه کافی موجود نیستند. علاوه بر این،  کاهش بودجه بخش بهداشت توسط  دولت ترامپ طی سه سال گذشته باعث نابودی شبکه های با ارزش و برنامه های موثر برای مقابله با بیماریهای همه گیر در ایالات متحده ی امریکا شده است. ترامپ اکنون معاون ریاست جمهوری خود؛ مایک پنس؛  یک بنیاد گرای مذهبی و نژادپرست را بعنوان مسئول اصلی  پاسخگویی به همه گیری ویروس کرونا در سطح ملی  منصوب کرده و این در حالی است که پنس پیش تر در مقام  استاندار ایندیانا  در زمینه ی مقابله با همه گیری بیماری  ایدز بی توجهی کامل از خود نشان داده بود. حال تمامی اطلاعات مراکز بهداشت عمومی امریکا ابتدا باید به تایید وی و دفترش رسیده و سپس در اختیار مردم قرار گیرد.

 

از نظر اقتصادی شیوع ویروس کرونا باعث ایجاد بحرانی جهانی در مقیاس رکود بزرگ سال های 1930 شده. کشوری نیست که به سبب این بحران آسیب شدید ندیده باشد. در آمریکا دولت تابحال تقریبا 4 تریلیون دلار برای حفظ اقتصاد هزینه کرده که تنها 2 تریلیون آن صرف پرداخت چک های هزار دلاری به مالیات دهندگان و مزایای بیکاری و فراهم کردن آذوقه و وسائل حفاظت شخصی و کمک به بیمارستان ها شده. نیم دیگر این 4 تریلیون یا صرف خرید سهام و اوراق قرضه دولت آمریکا و شرکت های آمریکایی در بازار سهام شده یا به صورت یارانه به شرکت های عمدتا بزرگ خصوصا شرکت های هواپیمایی و صنایع نفت و هتل داری داده شده است. حتی بسیاری از کسب و کارهای نسبتا کوچک که وام بلاعوض به منظور پرداخت حقوق کارمندان خانه نشینشان در دوران پاندمی دریافت کرده اند، این مبالغ را به جیب خود ریخته و صرف پراخت حقوق کارمندان نکرده اند چون دولت ترامپ هیچ نهادی را مسئول نظارت براعمال شروط این یارانه ها نکرده است.

همه گیری ویروس کرونا تنها یک بحران بهداشتی نیست بلکه مساله ای اجتماعی است که ریشه ی اصلی آن غیرانسانی بودن نظام سرمایه داری است. باید ناتوانی سرمایه داری و در محوریت قرارندادن دو مقوله ی انسان و طبیعت را به چالش بکشیم. نظام سرمایه داری به دلایل ساختاری سلامت عمومی را در اولویت قرار نمی دهد.

 

سرمایه داری، چه در شکل خصوصی در امریکا و چه در شکل دولتی در چین و روسیه و  دولت های به اصطلاح  سوسیالیستی سابق، نظامی  است مبتنی برا انباشت ارزش به عنوان غایتی در خود. بنابراین انباشت سود را  مقدم بر سلامت عمومی، نیازهای انسانی، و محیط زیست سالم  می داند. این سیستم می تواند بیمارستانهای مجلل ایجاد کند و متخصصان بیشماری را بکار گیرد ولی مراقبتهای پزشکی پیشگیرانه را برای توده ها نادیده می گیرد. در این سیستم بودجه ی سلامت مردم قطع شده و فقرا و طبقه ی کارگر در الویت قرار ندارند در حالیکه مبالغ میلیاردی در این سیستم صرف امور نظامی و جنگ می شود.

 

سرمایه داری، علاوه بر این متکی به چرخش مستمر کالا و نیروی کار است تا بدین وسیله قادر به  انباشت سرمایه به طور مداوم باشد. مبارزه با شیوع ویروس کرونا مستلزم ایجاد محدودیت های بسیار در این چرخه است. شرکت ها ریسک پذیری مالی را بسیار خطرناک تر از به خطر انداختن  سلامت عمومی می دانند. آنها تنها  زمانی در مقابله با یک بحران سلامت عمومی عمل می کنند  که مطمئن باشند در قبال آن هزینه ای متقبل نمی شوند.

به نظر شما بحران کنونی چه تاثیراتی برروی روند حرکت جهان ما بر جای خواهد گذاشت؟

 ما در دورانی سرنوشت ساز در تاریخ زندگی می کنیم.  نخبگان نظام سرمایه داری بیم از فروپاشی نظامی را دارند که صرفا به سود و انباشت سرمایه اهمیت می دهد.  از منظر آنها زندگی  بی ثبات کاران،  زنان،  رنگین پوستان،  اقلیت های قومی یا  مذهبی،  زندانیان و پناهجویان بی ارزش است.  اکنون شبکه های اقتصادی کاملی در آستانه فروپاشی اند و فقرا به کام مرگ فرستاده می شوند تا  گردونه سرمایه  طبق معمول بچرخد. 

هیچ نوع هماهنگی جهانی برای مقابله با ویروس و انجام آزمایش و قرنطینه به شکل دمکراتیک و همچنین فراهم کردن خدمات درمانی، آذوقه و نیازهای دیگر توده های مردم انجام نشده. کلیه دولت ها با عجله در حال بازگشایی زودهنگام اقتصاد اند. آمریکا، برزیل و روسیه بالاترین میزان مرگ و میر را داشته اند. اکنون در دیگر بخش های آمریکای لاتین، آفریقا ، آسیای جنوبی و جنوب شرقی و خاورمیانه نیز ویروس بیش از پیش در حال انتشار است. اما نه فقط حکام عوام فریب مانند ترامپ و پوتین و بولسونارو که دولت های به اصطلاح دمکراتیک اروپا می پندارند که بازگشایی اقتصاد از جان انسان ها مهم تر است.

آیا این بحران زمینه اجتماعی و طبقاتی آلترناتیو سوسیالیستی در برابر سرمایه داری نئولیبرال کنونی را تقویت می کند؟ اگر آری چرا و چگونه و اگر نه به چه علت؟

بله اگر فعالان و اندیشمندان سوسیالست بکوشند بدیلی ارائه دهند که از سرمایه داری دولتی و منطق سرمایه فراتر رود. احتیاج به شبکه های همبستگی جهانی حول شکل گیری بدیلی داریم که کار بیگانه شده، نژادپرستی، مردسالاری و هم جنس گرا هراسی را باز تولید نکند.

شما کارزای جهانی  را برای الغای نظام زندان سازمان سازمان داده اید. لطفآ توضیح بدهید که منطق و مطالبات این کارزار چیست و زمینه های عملی شدن آن چه می باشد؟

پاندمی کنونی ما را بر آن می دارد  که جنبشی جهانی برای  الغای نظام زندان ایجاد کنیم.  جنبشی که پیوندها ی بین زندان، اردوگاه های پناهجویان،  زیرساختار نظارت،   نژادپرستی،  پدرسالاری،  هم جنس گرا ستیزی، جنسیت گرایی،  امپریالیسم و ناانسانیت نظام سرمایه داری جهانی را تشخیص داده و با آن مقابله کند.  در این شرایط فعالان الغای نظام زندان موظفند بدیل هایی در برابر کلیه شکل های خشونت دولتی، بهره کشی و سلطه ارائه دهند.

این ائتلاف فعالانه می کوشد پیوندهایی بین  مبارزات در سطح کشوری و جهانی  و بین  زندانیان سیاسی و زندانیان اجتماعی برقرار کند،   زندانیان اجتماعی که عمدتا برخاسته از طبقه کارگر و قربانی فقر،  نژادپرستی،  بی توجهی و به حاشیه رانده شدگی اند.  پایه و اساس موضع ما در مورد الغای نظام زندان همانا نیاز به بدیل سرمایه داری است چون سرمایه داری چه در شکل نولیبرال و چه در شکل دولتی،  زندان محور و اقتدارگراست.

  ائتلاف حاضر به عنوان یک جبهه متحد سازمان ها و افراد قصد دارد در جهت پیشبرد این اهداف فعالیت کند:

1- آزادی فوری زندانیان بر اساس اصول عدالت جبران محور و تحول محور،

2- مسکن امن، خدمات بهداشتی، تامین نیازها و مدارک اقامتی برای  همه از جمله پناهجویان و مهاجران،

3- اطلاع رسانی در مورد پرونده های زندانیان سیاسی و اجتماعی از جمله ناپدید شدگان که بسیاری از آنها توسط دولت ها و نیروهای شبه نظامی سرکوب گر شکنجه شده اند،

4- مخالفت با اعدام و شکنجه از جمله خشونت و ارتکاب قتل توسط پلیس،

5- مخالفت با بهره کشی از زندانیان به عنوان کارگر،

6- ارائه ی بحث پیرامون جامعه بدیل عاری از کار بیگانه شده و منطق سرمایه،  که در آن تصمیم گیری بر اساس مشورت اندیشیده و  با محور قرار دادن انسان و طبیعت،  در سطحی محلی و در بستر یک شبکه ی همکاری جهانی باشد،

7- مفهوم پردازی  و تلاش  در راستای جهانی بدون زندان،  بازداشتگاه،  اردوگاه کار،  تیمارستان،  مرز و دیگر شکل های اسارت..

 

از سازمان ها و افرادی که با این اهداف موافقند دعوت می کنیم که به این تلاش بپیونددند.

6 ژوئن 2020

برای تماس با این ائتلاف به تارنمای ذیل رجوع کنید:

https://worldwithoutprisons.wordpress.com/statement-pr/

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2020 Copyright: All rights reserved