Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
سه-شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۹ برابر با ۰۱ دسامبر ۲۰۲۰
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹  برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۲۰
جنبش حق زندگی برای سیاهپوستان:

جنبش حق زندگی برای سیاهپوستان

 

گفتگوی جِنی بورن با باربارا رانزبی

ترجمه از پریسا امجدی

 

درحال حاضر ما شاهد یکی از بزرگترین قیام های تاریخ به رهبری فعالان طبقه کارگرسیاه پوست در ایالات متحده هستیم. در همین رابطه مجله طبقه و نژاد (Race and Class) گفتگویی با باربارا رانزبی، تاریخدان، فمینیست و سازمانگر با سابقه مستقر در آمریکا، ترتیب داده است که در آن به اهمیت شورش های "جنبش حق زندگی برای سیاه پوستان (M4BL)" که بدنبال قتل جورج فلوید در سرتاسر آمریکا بوقوع پیوست، میپردازد.

 

جِنی بورن: به نظر شما، بعنوان کسی که برای چند دهه یکی از فعالین جنبش طبقه کارگر سیاه پوستان آمریکا بوده اید و در این رابطه تحقیق کرده اید، آیا آنچه که اکنون بوقوع می پیوندد را یک نقطه عطف تلقی میکنید؟

باربارا رانزبی: شورش های اخیر بطور قطع نمایانگر نقطه عطف این جنبش است و من براین نکته بطور اکید تاکید میکنم. میدانید که تاریخ شناسان براین نظرند که هرجنبش تاریخی منحصر بفرد است که از نظر من هم واقعیت دارد. چرخش هایی در تاریخ وجود دارد که پس از آنها همه چیز برای همیشه تغییر میکند و به همین خاطر معتقدم که این نقطه عطف در نتیجه تلفیق سه بحران واقعی در آمریکا و در سطح جهان بوجود آمده است.

 

اولا، این بحرانِ لیبرال دمکراسی و یا دمکراسی بورژوازیی است. ما شاهد یک اقتدارگرایی برتری طلبانه در سرتاسر جهان از بولسونارو گرفته تا دوترته و اردوغان و البته پدیده دونالد ترامپ هستیم که بطرز فزاینده ای سرکوبگر، بیگانه ستیز و خطرناک است. ترامپ و طرفدارانش اساسا ناسیونالیسم سفید را به خدمت سرمایه داری نژادی گرفته اند.

 

ثانیا، ما در دوران پاندمی جهانی کرونا بسر میبریم، چیزی که موجب افزایش بحران و وقفه در مسیر حرکتمان شده است. این وضعیت از یکسو موجب سوق اربابان جهان به سمت و سویی میشود که حتی تصورش برایشان ناممکن بود، و از طرف دیگر آسیب پذیری سرمایه داری نژادی را مجددا نمایان میکند. برای شرکت های داروسازی و موسسات تحقیقاتی مقرون به صرفه نیست که برای روبرو شدن با چنین پاندمی هایی تدارک ببینند، چرا که آنها ترجیح میدهند در ساخت و تولید داروهایی سرمایه گذاری کنند که از طریق فروش سالانه و مستمر سود آوری بیشتری دارد. و از اینطرف ترامپ را داریم که در کمال بی خردی و نادانی دفتر دولت فدرال را درست در زمانی که قرار بود برای مدیریت پاندمی برنامه ریزی کند، برچید. و سپس ما میبینیم که ایالت ها و بیمارستان ها برای تهیه و خرید تجهیزات پزشکی ضروری نظیر دستگاه تنفس مصنوعی در بازار آزاد تقلا میکنند. برای سرمایه جان مردم اهمیتی ندارد و برایشان مهم نیست که مردم بمیرند. اما این باید برای ما مهم باشد.

 

و سومین مسئله قیام علیه خشونت پلیس و ایدئولوژی برتری طلبانه سفید پوستان است. ما شاهد قیام پنجاه ایالت در این کشور بوده ایم. ما چنین چیزی را در دهه 1960 ندیدیم. به خیابان آمدن همزمان مردم در پانصد شهر و کلان شهر بی سابقه بوده است. حتی در جاهایی که جمعیت قابل توجهی از سیاه پوستان زندگی نمیکنند، افرادی پیدا شدند که احساس کردند باید در اعتراض به نژاد پرستی به خیابان بروند و فریاد کنند که جان سیاه پوستان ارزش دارد. همبستگی با سیاه پوستان در حال گسترش است، اما جا دارد یادآوری کنم که به اعتقاد من، مردم شهرهای کوچک احتمالا درک عمیقی از نژادپرستی ندارند. دلیل اعتراض میتواند عواملی نظیر ناراحتی و خشم آنها از وضعیت زندگیشان در این کشور باشد، و به همین دلیل قتل جورج فلوید و تاثیر بصری آن بی عدالتی، کاسه صبر آنها را لبریز کرد. ظلم وستم نهفته در آن خشونت، مردم را به سمت اقدام علیه این بی عدالتی وهمبستگی با جنبش ضد نژاد پرستی سوق داد.

 

البته قیام یک حادثه خودجوش و ارگانیک هست و شما نمیتوانید سناریوی از پیش تعیین شده ای برای آن داشته باشید و یا زمان وقوع آن را پیش بینی کنید، و همچنین بطور قطع نمیتوانید سناریوی آن را از درون و زمانی که در حال آشکار شدن است، نگارش کنید. قیام کنونی هم متفاوت از بقیه قیام ها نیست. هیچ یک از ما پیش بینی نکرده بودیم که با وجود ظلم وستمی که در طی چهار سال گذشته به ما رفته است، این قتل مشخص بتواند کاسه صبر صدها هزار نفر از مردم عادی که به هیچ سازمان و گروهی وابسته نیستند را اینچنین لبریز کند.

 

اما، اهمیت سازماندهی زمانی که قیام ها خود را نمایان میکنند، بسیار ضروری است. سازمان های جنبشی بسیاری شروع به آموختن تجربه ها و روش های سازمانگری و چارچوب های نظری در دوره های قبل کردند و از سازمان هایی نظیر "مقاومت انتقادی (Critical Resistance)" که همانطور که میدانید توسط آنجلا دیویس و روث گیلمور درسال 1997 پایه گذاری شد، الهام گرفتند. "مقاومت انتقادی" سازمانی علیه "مجموعه صنایع زندان" با رهبری فمینیست های سیاه پوست است.

یکی دیگر از گروههای قدیمی گروه اینسایت! (INCITE!): زنان رنگین پوست در مقابل خشونت است؛ گروهی که از دل جنبش ضد خشونت خانگی بیرون آمد و اصرار داشت که خشونت های دولتی و امپریالیستی را در تحلیل و اقدام خود بگنجاند. من در کتاب خود با عنوان "Making All Black Lives Matter" در مورد این گروهها نوشته ام. در سال 2012، گروه جدیدی از فعالین ضد نژادپرستی گرد هم آمدند و بحث آموزش و برنامه ریزی هدفمند را در برنامه کار خود قرار دادند. در چند سال گذشته بنا کردن و گسترش جنبش ضد نژادپرستی در دستور کار آنها بوده است. چرخش مهم دیگر، بدنبال قتل مایکل براون توسط پلیس در میزوری بود که منجر به قیام فرگوسن در سال 2014 شد.

 

بنابراین وقتی که قیام 2020 اتفاق افتاد، گروهی از فعالین جوان سیاه پوست که بسیاری از آنها فمنیست، بسیاری از آنها همجنسگرا و بسیاری از آنها مجهزبه تحلیل بسیار رادیکال، آماده اقدام بودند و سرانجام در 19 ژوئن مردم را به شرکت در یک سلسله تظاهرات فرا خواندند. حرکات اعتراضی از واشنگتن دی سی تا کالیفرنیا شروع شد و صدها هزارنفر به خیابانها سرازیر شدند. درخواست "قطع منابع مالی پلیس" بعنوان یک خواسته اصلی مطرح شد که نشانگر تلاش های ناکام چندین دهه گذشته برای "اصلاح و بهبود" پلیس است. اما درخواست "قطع منابع مالی پلیس" تنها بخشی از دستور کار فعالین این جنبش است و محدود کردن شعارهای جنبش فقط به این خواسته اشتباه است. درخواست جنبش باید شعار تمام و کمال "قطع منابع مالی پلیس، تامین مردم" باشد.

 

"جنبش حق زندگی برای سیاه پوستان (M4BL)" و سایر جنبش ها حول همین ایده متحد و متشکل شده اند و در همین رابطه کمیته سیاست گذاری "جنبش حق زندگی برای سیاه پوستان" اخیرا قانون جایگزینی بنام "قانون تنفس (Breathe Act)" را به تصویب رساند. این قانون نه تنها به توصیف چگونگی برچیدن بساط پلیس و زندانها در طول زمان میپردازد بلکه توضیح میدهد که چگونه بازسازی جوامع و مدارس و دسترسی همگانی به سیستم بهداشت و درمان امکانپذیر است و چگونه میشود اقتصاد سبز پایدار را ممکن کرد. فکر میکنم همه اینها نمونه بارز روش هایی است که جنبش آزادی بخش سیاه پوستان را چه در این برهه از زمان و چه در طول سالهای متمادی، الهام بخش جنبش های آینده برای مردمان سیاه پوست و کل سیاره ما می کند.

 

بر همین اساس است که من اهمیت تاریخی این لحظه را درک میکنم. من از ایدۀ سرمایه داری مصیبت بار نائومی کلاین اطلاعات ارزشمندی گرفته ام. نظیراینکه چگونه اربابان جهان در این زمان پر از مصیبت و درهم ریخته، در حال طراحی و برنامه ریزی برای افزایش حداکثری قدرت خود هستند، و اینکه چگونه سیاست ها و اقداماتشان را برای پیشبرد برنامه هایشان، از روش های نظارت و کنترل گرفته تا تعدیل اقتصادی، پایه گذاری و گسترش می دهند. اما بحران کنونی، در عین حال فرصت مناسبی را برای مردم ما و چپ فراهم کرده است تا بتوانیم آلترناتیوهای خود را مطرح کنیم، و من این را میبینم.

 

تظاهرات در اینجا عزم و اراده خاص افرادی را که دراین شرایط پاندمی برای اولین بار در اعتراضات شرکت می کردند را به نمایش گذاشت. من فکر میکنم بعنوان چپ و جنبش سیاه پوستان در اینجا، اگر ما خشم و اراده مردم را نادیده بگیریم، در انجام وظایف خود کوتاهی کرده ایم. مردم حاضر بودند که خطر کرونا را به جان بخرند و پیش از اینکه به فکر ماسک زدن و سلامت خود باشند، ترجیح دادند که بطور فعال در صحنه حضور داشته باشند. گاهی اوقات آنها عامدانه از پوشیدن ماسک خودداری کردند تا خشم و انزجار خود را علیه آنچیزی که در این کشور اتفاق میافتد، نشان دهند. آنها همچنین در برابر گلوله های پلاستیکی و گاز اشگ آور که بسیار مورد استفاده قرار میگرفت، سینه سپر کردند. حقوق بشر بطرز عریانی در این وقایع نقض شده است. منظورم این است که پلیس با برخی از تظاهر کنندگان رفتار بشدت بیرحمانه ای داشت و حتی افراد مسن هم از ضرب و شتم پلیس در امان نماندند. دو تن از خبرنگارانی که در یکی از تظاهرات ها حضور داشتند بینایی خود را بر اثر ترکش گلوله از دست دادند.

 

جِنی بورن: اینطور بنظر میرسد که در بریتانیا و دیگر کشورهای اروپایی جنبش "زندگی سیاه پوستان ارزش دارد (Black Lives Matter)" ، جنبشی است که به صورت خودجوش "در خیابان اتفاق می افتد" و فاقد چارچوب و انسجامی است که در ایالات متحده وجود دارد.

 

باربارا رانزبی: میدانید که "زندگی سیاه پوستان ارزش دارد" برای بسیاری از مردم یک شعار است. در ابتدا این شعار فقط یک هشتگ در رسانه های اجتماعی بود که بعدا تبدیل به یک شبکه جهانی شد. با اینکه در حال حاضر بخش هایی از شبکه جهانی "زندگی سیاه پوستان ارزش دارد" در اینجا و آنجا حضور دارند اما چترحمایتی جنبش، M4BL است که از بیش از صد گروه تشکیل شده است. این جنبش متشکل از کمیته هایی از قبیل کمیته های جمع آوری پیشنهادات، کمیته اقدامات گسترده، کمیته سیاست گذاری و کمیته همبستگی است. این جنبش همچنین از آنچنان سازماندهی برخوردار است که توانسته بدرون بیش از صد سازمان در سراسر کشور راه یابد و می کوشد در باره جهت گیری و پیشروی جنبش، سیاست های دمکراتیک و رادیکالی را اتخاذ کند. این جنبش همچنین توانسته است که نیروی وسیعی را بسوی خود جلب کرده و موجی از همبستگی با دیگر جوامع و جنبش کارگری ایجاد کند. بعنوان نمونه، رهبری اتحادیه بین المللی خدمات کارکنان (SEIU) اعتصابی برای دفاع ازجان سیاهان در 20 ژوئیه سازمان داد. بسیاری با شعار "زندگی سیاه پوستان ارزش دارد" در این حرکت شرکت کردند. اما زمانی که من از جنبش سخن میگویم، روی سخن من در باره "جنبش جان سیاه پوستان" است که دارای یک تشکیلات سیاسی معین است، و بخشی از فعالیت های جنبش در درون آن نهادینه شده است. چنین بنظر میرسد که تجارب سازماندهی در کشورهای دیگر متفاوت است.

 

 

جِنی بورن: آیا تصمیم گیری در مورد انتخاب مکانِ اقدامات و اعتراضات در ایالت ها، استان ها و یا شهرهای مختلف و سازماندهی این اقدامات، در سطح محلی صورت میگیرد و یا اینکه بخشی از یک تصمیم سراسری است؟

 

باربارا رانزبی: M4BLیک سازمان کادر و یا حزب سیاسی نیست؛ بلکه یک جبهه ای از سازمان های گوناگون است. به عنوان مثال اکشن سنت لوئیس (Action St Louis) برخی از مبارزات را در سنت لوئیس رهبری کرده است. این یک سازمان کاملا خودمختار است که در رهبری M4BL نماینده دارد. من اینجا در شیکاگو با گروهی همکاری میکنم بنام R3 Coalition Chicago، = resist, reimagine, rebuild) مقاومت، تجدید تصور، بازسازی). این گروه با یک شبکه از M4BL به نام خیزش اکثریت (The Rising Majority) که یک تشکیلات چند نژادی به رهبری سیاه پوستان است، همکاری می کند و یکی از اهداف آن که محاکمه مردمی ترامپیسم است. گروه دیگری که در اینجا فعال است، پروژه 100 جوانان سیاهپوست (Black Youth project 100) است که یک سازمان سراسری است و بعنوان بخشی از M4BL در سراسر کشور شعبه دارد. آنها در واقع بخشی از M4BL و در یک ائتلاف پایدار با آن هستند، اما نه ائتلافی به معنای شیوه فرصت طلبانه قدیمی که میگوید: "ما تا زمانی که خواسته های فوری ما برآورده شود، به هم می پیوندیم." این ائتلاف تلاش میکند تا رابطه مستحکم و پایداری در درون جنبش برقرار کند. این جنبش سکویی است که همه ما در باره آن صحبت میکنیم، همه ما با آن توافق داریم و به آن میپیوندیم.

 

جِنی بورن: وقتی میگویید که گارد ملی در صدها شهرعلیه شورش مردم فرا خوانده شد، آیا این به معنای یک سطح جدیدی از سرکوب است؟ چیزی شبیه به آنچه که در دهه 1970 علیه حزب پلنگ سیاه (Panthers) اتفاق افتاد؟

 

باربارا رانزبی: من خیلی نگران این موضوع هستم. من نگران واکنش شدید، تشدید نظارت و کنترل پلیسی و تعقیب و آزار فعالان هستم. من به بررسی وضعیت تک تک شهرها نمیپردازم، اما فرمانداران برخی از مناطق در ایالات متحده، گارد ملی را که یک نیروی فدرال است برای سرکوب معترضین فرا خوانده اند. در بعضی از مناطق گارد ملی حضور پر رنگ تر و رفتار خشونت آمیز تری داشته است. تصور من این است که این لایه دیگری از سرکوب و نوعی واکنش به اعتراضات گسترده است. افرادی حتی پس ازپایان اعتراضات دستگیر شده اند.

 

به عنوان نمونه، گارد مراقبت پارک های ملی پوسترهایی را برای تشویق مردم برای لو دادن افرادی که در پایین کشیدن مجسمه ها و ستون های استعمار گرایی، برده داری و نژادپرستی دست داشته اند و توسط پلیس شناسایی شده اند، را در پارک ها توزیع کرده است. مردم برخی از مجسمه های کریستوفر کلمب و برده داران دیگر را پایین کشیدند و در بعضی از موارد این مجسمه ها را یا به رودخانه ها ریختند و یا به دریاچه ها انداختند. ما در زمانی زندگی میکنیم که بدلیل حضور دوربین های بیشمار، زندگی روزمره ما بطور معمول تحت نظر و کنترل است و بدینوسیله عکس کسانی که در این اعتراضات شرکت کرده اند، توسط دوربین های مدار بسته گرفته شده و به پوسترهای تحت تعقیب تبدیل شده اند. این سیستم امکان پیگیری و بازداشت افراد را برای پلیس فراهم میکند. بعنوان مثال، دو وکیل در بروکلین به اتهام پرتاپ شئ به سمت ماشین پلیس در جریان تطاهراتی در نیویورک، به زندان محکوم شدند. آنها برای مدتی در زندان ماندند و حتی نتوانستند با گذاشتن قرار وثیقه هم آزاد شوند. نمونه هایی از این دست کم نیستند. یک نمونه ترسناک دیگر در پورتلند در ایالت اورگان اتفاق افتاد، جایی که ماموران فدرال بدون داشتن برچسب نام ونشان و فقط با نشان عمومی پلیس، فعالین را از خیابان ها ربودند و آنها را دسته دسته برای بازجویی به کامیون های بدون شماره پلاک منتقل کردند. این تاکتیک دیکتاتوری هاست.

 

جِنی بورن: در بریتانیا صداهایی مبنی بر سرکوب مستقیم و ارعاب توسط دولت به گوش میرسد. ما همچنین در بریتانیا شاهد ارعاب فعالین سیاه پوست توسط رسانه های دست راستی هستیم. آیا شرایط در ایالات متحده نیز اینگونه است؟

 

باربارا رانزبی: بله، فاکس نیوز بمثابه "تلویزیون دولتی ترامپ" کمپین لجن پراکنی راه انداخته است. آنها تصمیم میگیرند که شخصی را هدفمند نشانه گرفته و سپس با او رفتار تند و ناروا بکنند. ما سیستم خبری دوگانه ای داریم. رسانه های رسمی بنوعی در این دوره جالب بوده اند، یعنی منظورم این است که همه آنها از ترامپ متنفرند و به همین خاطراین رسانه ها حتی با وجود جانبدارانه بودن شان خبرها را تا حدودی درست منعکس کرده اند. بطور مثال، نیویورک تایمز از تعدادی از نویسندگان رادیکال سیاه پوست دعوت کرد که برای آن مقاله بنویسند. البته ما "دمکراسی هم اکنون (Democracy Now)" را نیز داریم. منظورم این است که رسانه های چپ هم وجود دارند.

 

اما از طرف دیگر وقتی که ما در مورد چپ صحبت میکنیم نباید شیوه هایی را که چپ سفید پوست برای نادیده گرفتن و به حاشیه راندن سیاه پوستان بکار میگیرد، فراموش کنیم. این مسئله ای است که میتواند همه ما را به به اصطلاح سیاست هویتی تنزل دهد، در حالیکه ما هم اکنون یک چپ سیاه پوست پر تحرک داریم. من پیش از این در همین باره در مجله "ملت(Nation)" نوشته ام. جنبش سوالات کلیدی در پیش روی خود دارد که باید از درون به آنها بپردازد. سوالاتی نظیر، شرایط جنبش چیست؟ چه طور خود را سازمان میدهد و چه کسی در خط مقدم قرار خواهد گرفت؟ آیا از نظر ما در این لحظه از زمان این طبقه کارگر سیاه پوست است که آماج حملات قرار میگیرد؟ این را به این دلیل میگویم چرا که این اساتید دانشگاه ها، دکترها و وکلا نیستند که مورد حمله پلیس قرار میگیرند و توسط پلیس کشته میشوند. این خانواده اوباما نیست که به ضرب پلیس روی آسفالت خیابان ها می افتد و به زندان انداخته میشود. قربانیان، کارگران فقیر سیاه پوستی هستند که دردوران نئولیبرالیسم از اقتصاد رسمی رانده شده و در بخش اقتصاد غیررسمی فعالیت میکنند و بشدت توسط سیستم پلیس و نظام زندان ها آسیب پذیر شده اند. اینها مایک براونز، رکیا بویدز و جورج فلویدز همه جهان هستند.

 

جِنی بورن: دوست دارم بپرسم که آیا اتحاد و همبستگی چشم گیری از جانب چپ سفید پوست و یا گروه های دیگر در این مورد مشخص وجود دارد؟ اینطور بنظر می رسد که از نظر شما تضادهایی در درون این جنبش بر سر اینکه چگونه باید کل جنبش را سازمان داد، وجود دارد.

 

باربارا رانزبی: من پاسخ به این سوال را بدینگونه میتوانم توضیح بدهم که شرایط فعلی نقطه عطفی برای سفید پوستان است، به این معنا که برخی از آنها خود را چپ میدانند و برخی از آنها نمیدانند که جایگاه سیاسی آنها چیست. البته منظورم این نیست که آنها جمهوریخواه هستند. اینها کسانی هستند که تلاش میکنند که این دنیای دیوانه را بنوعی دریابند. برخی از آنها از جنبش ضد نژادپرستی حمایت کرده اند و بعضی ها حتی ازرهبری سیاهپوستان استقبال کرده اند. اما چپ سازمانیافته از گروه "سوسیالیست دمکراتیک آمریکا (DSA)" گرفته تا بسیاری از رسانه های چپ باید فعالیت های گسترده ای حول و حوش موضوع ضد نژادپرستی انجام بدهند تا بتوانند موقعیت خود را به عنوان یک جریان نیرومند در جنبش مستحکم کنند. این بمعنای به رسمیت شناختن درهم تنیدگی و همگرایی میان سوژه های نژاد، طبقه و جنسیت است.

 

و سپس ما کارزار انتخاباتی برنی سندرز را داشتیم که اهرم فشار نیروی چپ در انتخابات بود. این کارزار با وجود اینکه از پتانسیل عظیمی برخوردار بود ولی همانند اغلب تجارب گذشته در برخورد تمام وکمال با معضل نژادپرستی ناتوان بود. من سعی کردم با این کارزار همکاری کنم ولی متوجه شدم که آنها از پذیرش مفهوم سرمایه داری نژادی اکراه دارند، بطور مثال نمی پذیرفتند که نژادپرستی و ایدئولوژی برتری طلبانه سفیدپوستان جزئی از واقعیت نظام سرمایه داری هستند. برنی نتوانست آنگونه که از او انتظار میرفت حمایت سیاهپوستان را کسب کند، و او قادر نشد که تحلیلی ارائه دهد که خواسته های تودۀ عظیم سیاه پوستان را منعکس کند. ما پیشتر اینگونه پیام های ظاهرا خنثی نژاد یا بهتر بگوییم "همبستگی طبقاتی کوررنگ" را تجربه کرده ایم، پیامی که واقعی نیست و خودش بنوعی به پیام نژادپرستانه تبدیل میشود. وقتی که تعریف شما از طبقه کارگر فقط شامل کارگران سفید پوست میشود پس شما قادر نخواهید بود با مسائلی از قبیل خشونت پلیس، زندان و نژادپرستی برخورد کنید. اما در بررسی واقعی طبقه کارگر متوجه میشوید که سیاه پوستان جزو محرومترین بخش طبقه کارگر میباشند. سیاه پوستان ظلم و ستم طبقاتی را با باتوم پلیس، حبس و یا حتی تعقیب و مرگ توسط اراذل و اوباشان تجربه کرده اند، اتفاقاتی که هم اکنون در سراسر این کشور اتفاق می افتد. اگر شما از این وضعیت نگران نیستید، نمیتوانید در مبارزه تان جدی باشید.

 

بنابراین در درون چپ بر سر این مسئله تضاد جدی وجود دارد که از دو منبع نشات میگیرد. کسانی بر این نظرهستند که طبقه کارگر باید متحد و همبسته به مبارزه ادامه دهد و طرح معضل نژادپرستی در طبقه کارگرشکاف ایجاد می کند. و سپس افرادی هستند که طرفدار دوران کور رنگی پسا اوباما هستند. این دسته از افراد بر این نظرند که ما با نژادپرستی در سطح قانون برخورد کرده ایم و وارد دورۀ دیگری شده ایم، دوره ای که درآن موضوع نژاد پرستی از اهمیت کمتری برخوردار است. آنها همچنین بر این نظر هستند که تنها مشکل کارگران سیاه پوست، همچون کارگران سفید پوست، ستم طبقاتی است. این استدلال از نظر من کاملا بی پایه است.

 

ما گروههایی داریم که به درک و تحلیل جدیدی از نژاد، طبقه و جنسیت رسیده اند، گروههایی ازقبیل، گروه توده ای اتحادیه عدالت جهانی (Grassroots Global Justice Alliance)، شبکه بومی محیط زیست (Indigenous Environmental Network) و رویای جمعی (Untied We Dream). دو گروه آخر اساسا آمریکای لاتینی تبار میباشند (Latinx) و همبستگی تنگاتنگی با M4BLدارند. گروه دیگری بنام نمایش عدالت نژادی (SURJ) اخیرا پا به میدان گذاشته است. اگرچه این گروه چندان رادیکال نیست، اما یک گروه موثر ضد نژادپرستی سفید پوست هست. و گروه SEIU، که تعداد زیادی از اعضا و رهبران آن سیاهپوست هستند و توسط یک زن سفید پوست هدایت و رهبری میشود، و ما اتحادیه معلمان شیکاگو (Chicago Teachers Union) را نیز داریم. گروه های دیگری هم هستند که به سمت جنبش دست دراز میکنند و هر چند متحدین جنبش نیستند، با آن همدلی می کنند. همبستگی که حول و حوش مسائل نژادی شکل میگیرد کاملا واقعی است. بسیاری از سازمان گران M4BL در ائتلاف های بزرگتر و در سازمان های چند نژادی فعالیت می کنند و برخی از آنها نیز در سطح بین المللی فعالند.

 

 

 

جِنی بورن: آیا تغییر چشم گیری در شیوه ای که نژادپرستی تعریف میشود، بوجود آمده است؟ آیا تمایل برای درک نژادپرستی بعنوان یک مقوله ساختاری افزایش پیدا کرده است؟

 

باربارا رانزبی: درک ماهیت ساختاری نژادپرستی توسط بخشی از جنبش یک "کشف" جدید نیست و به دوران مارتین لوترکینگ در دهه 1960 برمیگردد. در اواخر زندگی خود، کینگ در مورد نژادپرستی ساختاری، امپریالیسم و سرمایه داری صحبت میکرد. اما یک تحلیل لیبرالی رقیب هم وجود دارد که می گوید: "آیا نمیتوانیم با هم کنار بیاییم"، فقط رنگ پوست مان فرق میکند. خوشبختانه سازمانگران جدی جنبش این ایده ساده لوحانه را رد کرده اند. دید فعالین جنبش بسیار فراتر ازآن چیزی است که توسط سیاست های نمایندگی ساده لوحانه عرضه میشود و من بسیار از این بابت خشنود هستم. به زبان دیگر، حضور سیاهپوستان در سکان های قدرت کمکی به حل مشکل نژادپرستی نمیکند.

 

این نکته بسیار حائز اهمیت است که جنبش M4BL در دوره زمامداری اولین رئیس جمهور سیاه پوست آمریکا ظهورکرد و از این پتانسیل برخوردار بود که تمامیت نیروی پلیس را، فارغ از رنگ پوست آنها، بعنوان نیروی اصلی سرکوب مورد هدف قرار دهد. یادآوری این نکته لازم است که قریب به اتفاق نیروهای پلیس شهری در بیشترین مناطق آمریکا سیاهپوست هستند. و برخی از شهرهای ما توسط شهرداران سیاه پوست اداره می شوند، و همچنین روسای پلیس برخی از آنها سیاه پوست هستند. اما این کاملا برای مردم واضح است که سیاه پوستانِ در قدرت نمیتوانند صرفا بخاطر رنگ پوست شان، در کنار جنبش قرار بگیرند. آنها بعنوان شهردار و نیروهای پلیس و غیره به سیستمی خدمت میکنند که از نظر ما حامی و پاسدار نژادپرستی است. نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی یک نظام نژاد پرستانه بود. سیستم آپارتاید با پرداخت پول به سیاهپوستان زحمتکش حلبی آبادها، از آنها بعنوان مزدور در سرکوب معترضان در مناطقی نظیر سووتو که شورش ها در آن اوج گرفته بود، استفاده می کرد. این نژادپرستی سازمانیافته ای بود که سازمانگران آن حتی دربرخی مناطق توانستند سیاستهای خود را با بکارگیری مزدوران سیاهپوست عملی کنند. مردم روشن تر از همیشه این حقیقت را می دانند.

 

 

 

جِنی بورن: شما در کتاب خود سیاهپوستان فمینیست را سنگ بنای جنبش M4BL نامیده اید، آیا از نظرشما جنیست هنوز بعنوان یک مسئله کلیدی مهم است؟

 

باربارا رانزبی: من فکر میکنم صحبت در باره سیاست جنسیتی مهم است. برخی از شگفت انگیز ترین رهبران این مبارزه، برخی از سخنرانان قهار و برخی از مبارزان خستگی ناپذیر در این مبارزه زنان هستند. بطور نمونه به نام چند تن از آنان اشاره میکنم: تَنجیو مک هریس، کاریسا لوئیز، چینیره توتاشیندا، نیکیتا میچل، کایلا ریید، شارلین کاروترز، ریچل گیلمور، نتانیا لی و دی دی جکسون. اما در عین حال بسیاری از موارد خشونت پلیس که سرو صدای زیادی بپا کرده، علیه مردان سیاه پوست رخ داده است، مانند جرج فلوید، احمود آربری، مایکل براون که در سال 2014 اتفاق افتاد، ری شارد بروکس (در ماه گذشته در آتلانتا) و بسیاری دیگر. ناگفته نماند که تعدادی از زنان هم قربانی خشونت پلیس بوده اند. بطور مثال برونا تیلور بعنوان یک همجنسگرا و ترنسجندر در خانه اش در لوئیزول به قتل رسید. ترنسجندر هراسی و همجنسگرا ستیزی بطرز آشکاری شدت گرفته است و بسیاری فکر میکنند که میتوانند این افراد را مورد خشونت، تمسخر و آزار و اذیت قرار دهند. من به این دوران که با صدای بلند به اینگونه اقدامات نه میگوییم، افتخار میکنم چرا که هیچکس سزاوار چنین رفتارهای غیر انسانی نیست. در مقابل چنین اقداماتی نباید سکوت کرد. نباید هیچکس از نیروهای متعلق به این جنبش را تنها گذاشت، و از نظر من این همبستگی حیاتی است. اما به کار جدی بیشتری در زمینه برخورد با ترنسجندر هراسی و همجنسگرا هراسی هم در درون خودمان و هم در جامعه نیاز داریم.

جنبش فعلی سیاه پوستان در ایالات متحده مظهر تاثیرپذیری از فمینیسم سیاه پوستان و رویکرد جامع آن برای رهایی است. جای تعجب نیست که بسیاری از رهبران جنبش M4BL کسانی هستند که یا از دل جنبش فمینیستی سیاه پوستان بیرون آمده اند و یا از درون جنبش دگرباشان (queer politics). آنها تمامی جوانب سیستمی را که برای ما تعیین میکنند که چه کسی باشیم و شایسته چه چیزی هستیم را به چالش کشیده اند. آنها ظلم و ستم را از هر سویی تجربه کرده اند و امکانات جدیدی را برای خودشان در درون جامعه فراهم کرده اند، و حالا بنوعی آرزوی دسترسی به این امکانات را برای بقیه ما و تمام جهان دارند.

 

وقتی در مورد محو یک سیستم صحبت میکنیم منظور ما فقط محو کردن آن نیست بلکه از نو بنا کردن همزمان است. لغو یک سیستم پوسیده بطور بالقوه یک خواسته رادیکال و انقلابی است چرا که ما اعلام میکنیم که شرایطی که در آن زندگی می کنیم اصلاح پذیر نیست و خواهان تغییر کامل آن هستیم. باید در مورد آن چه که هست تجدید نظر کرد و چیزی اساسا متفاوت از گذشته را بنا کنیم. درهم شکستن سیستم کنونی بدون نوسازی همزمان ما را آسیب پذیر خواهد کرد. ما باید قدرت، سیستم و نهادهای جدیدی را بنا کنیم و همچنین خودمان را هم در این پروسه از نو بسازیم. من این را از آنجلا دیویس، روث ویلسون گیلمور و دختر مبارز خودم آشا رانزبی- اسپورن آموخته ام.

*****

یادداشت مترجم:

ترجمه بالا بخشی از گفتگوی جِنی بورن با باربارا رانزبی است که در جولای 2020 انجام گرفت. نسخه کامل این گفتگو در اکتبر 2020 در مجله "طبقه و نژاد" منتشر خواهد شد.

 

https://www.irr.org.uk/news/movement-for-black-lives-an-interview-with-barbara-ransby/

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2020 Copyright: All rights reserved