Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
پنجشنبه ۱۱ تير ۱۴۰۵ برابر با  ۰۲ جولای ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :پنجشنبه ۱۱ تير ۱۴۰۵  برابر با ۰۲ جولای ۲۰۲۶

 

به‌یاد بهروز معظمی

سعید رهنما

بهروز معظمی، (۱۳۲۹-۱۴۰۵) استاد برجسته‌ی جامعه‌شناسی سیاسی و تاریخ و اندیشه‌پرداز و متفکر سوسیالیست، به‌دنبال یک دوره‌ی سخت بیماری درگذشت.

نخستین بار بهروز را در پاریس در جریان مجموعه مصاحبه‌هایی با پاره‌ای از نظریه‌پردازان و کادرهای رهبری سازمان‌های چپ ایران ملاقات کردم.  این مصاحبه‌ها بعداً در کتابی تحت عنوان تجدید حیات سوسیال دموکراسی در ایران؟ به چاپ رسید.

رابطه‌ی ما در سال‌های بعد عمدتا در زمینه‌ی فعالیت‌های دانشگاهی، کنفرانس‌ها و نگارش برخی بیانیه‌ها ادامه یافت.

بهروز که در خانواده‌ای ترقی‌خواه‌ پرورش یافته بود، از جوانی به فعالیت‌های سیاسی گرایش داشت. پس از پایان دبیرستان در ایران برای ادامه‌ی تحصیل به امریکا رفت. ابتدا در قالب فعالیت‌های کنفدراسیون دانشجویی در سازمان‌های جبهه ملی فعالیت داشت و پس از مدتی به گروه «ستاره» با گرایش‌های مارکسیستی، و سازمان‌های جبهه ملی ایران، بخش خاورمیانه، پیوست. با برقراری رابطه‌ی این جریان با جنبش فلسطین، بهروز نیز راهی منطقه شد و برای مدتی در مبارزات مردم فلسطین و جنگ اعراب و اسرائیل شرکت کرد. او و همراهانش برای اطلاع‌رسانی و مقابله با رژیم شاه، از‌جمله «رادیو میهن پرستان» را ایجاد کردند. با شروع انقلاب بهمن، این گروه نام خود را ابتدا به گروه «اتحاد کمونیستی» تغییر داد و نشریه‌ی عصر عمل را منتشر می‌کرد، و پس از آن به «سازمان وحدت کمونیستی» با نشریه‌ی رهایی تبدیل شد.

این گروه به‌رغم اندازه‌ی کوچک سازمانی، با آن که از قبل روابطی با جریان‌های دیگر چپ ازجمله چریک‌های فدایی خلق بر قرار کرده بود، با حفظ استقلال فکری و سازمانی خود، نقش مهم، هر چند کوتاهی، در جنبش چپ ایران داشت. نشریه‌ی رهایی که بهروز هم نقش مهمی در آن داشت، از نشریه‌های مهم نظری چپ دوران انقلاب و تا مدتی بعد از آن بود، که در سال‌های پرالتهاب انقلاب و سردر‌گمی‌های سازمان‌های متعدد چپِ آن دوران نتوانست به اندازه‌ای که سزاوار بود جلب‌نظر کند. در سال‌های بعد و با خروج برخی اعضاء از ایران، این نشریه تا مدتی تحت عنوان اندیشه رهایی انتشار می‌یافت.

بهروز هم با استالینیسم و سیاست‌های شوروی، و هم با مائوئیسم و گرایش به چین زاویه‌ی جدی داشت. او پیوسته با دیدی رادیکال، ضمن همکاری‌های ضروری با گروه‌های سیاسیِ هم‌سو، بر ضرورت هویت مستقل و جنبش مستقل فرهنگی و سیاسیِ چپ سوسیالیستی تاکید داشت.

چندی پس از انقلاب، بهروز نیز به تبعید رفت. در فرانسه ضمن ادامه‌ی فعالیت‌های سیاسی به تحصیل ادامه داد، از دانشگاه پاریس ۸ دکترا گرفت و برای پژوهشِ پسادکترا به دانشگاه نیویورک رفت. او مطالعات خود در نیویورک را نیز در مدرسه‌ی عالی نیو اسکول تحت نظارت چارلز تیلی نظریه‌پرداز برجسته‌ی چپ و خوزه کازانووا، جامعه‌شناس برجسته و نظریه‌پرداز دین، ادامه داد و دکترای دیگری کسب کرد. مطالعات او عرصه‌های مختلف جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، تاریخ و خاورمیانه را دربر می‌گرفت. یکی از کتاب‌های مهم او  ‘دولت، مذهب، و انقلاب در ایران، ۱۷۹۶ تا زمان حال’ است که در سال ۲۰۱۳ توسط انتشارات پالگریو مک میلان منتشر شد.

بهروز معظمی برای تدریس به دانشگاه لایولا در نیو اورلئان رفت. او محبوبیت زیادی در میان دانشجویان و همکاران‌اش یافت و عنوان «استاد برجسته» را کسب کرد. او در فعالیت آکادمیک خود برنامه‌ی مطالعات صلح خاور‌میانه را نیز در دانشگاه لایولا پایه‌گذاری کرد.

علاوه بر فعالیت‌های دانشگاهی، بهروز به کارهای مهم دیگری نیز در عرصه‌ی فرهنگی می‌پرداخت، ازجمله با علاقه و نزدیکی که با اردشیر محصص، کاریکاتوریستِ بزرگ ایران داشت، به‌عنوان یکی از اعضای هیئت امنای بنیاد اردشیر محصص فعال بود.

بهروز دوبار برای سخنرانی و شرکت در کنفرانس، ازجمله در «کنفرانس بین‌المللی عقب‌نشینی سکولاریسم؟» در سال ۲۰۰۹ به دانشگاه یورک کانادا دعوت شد. وی، با بررسی‌های تاریخی و تئوریک وسیعی که در مورد نقش مذهب انجام داده بود، در آن کنفرانس در مورد «بازخوانی نقش مذهب در تاریخ و سیاست ایران» سخنرانی کرد و توهم‌های گوناگونی را که در این زمینه طرح شده و می‌شود، مورد نقد قرار داد.

‌هایده مغیثی و من بسیار سعی می‌کردیم او را قانع کنیم که به دانشگاه یورک در تورونتو، که به نیویورک، خانه‌ی دیگرش نزدیک‌تر بود، منتقل شود. اما هرچند گاهی به این انتقال بی‌علاقه نبود، نهایتاً تصمیم گرفت که در لایولا بماند.

زمانی در نامه‌ای در تحسین بهروز نوشتم که شهامت معظمی در تحلیل‌های سیاسی و نظری به همان اندازه‌ی شهامتی است که در زندگی مبارزاتی اش داشت. با رفتنِ او چپ ایران یکی از شخصیت‌ها و متفکرانِ برجسته‌ی خود را از دست داد. یادش گرامی باد.

*****

برخی نوشته‌های بهروز معظمی به انگلیسی

 

State, Religion, and Revolution, 1796 to the Present, Palgrave-MacMillan. New York. London (2013).

 

Co-authored with Michael Hanagan, Introduction to a 1995 Conversation with Eric Hobsbawm International Labor and Working-Class History, Volume 83, Issue -1, 5-13. (2013)

 

Co-authored with Michael Hanagan, Lise Grande, Nasser Mohajer, History in the “Age of Extremes”: A Conversation with Eric Hobsbawm (1995), International Labor and Working-Class History, Volume 83, Issue -1, 14-30. (2013)

 

Rethinking the Role of Religion in Iran’s History and Politics, 1796-1979,” Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East (CSSAAME), Volume 31, Issue 1, 69-75: Duke University Press. (2011)

 

The Islamization of Social Movements and the Revolution in Iran, 1963-1979,” Comparative Studies of South Asia, Africa and the Middle East (CSSAAME), Special Issue on the 30th Anniversary of the Iranian Revolution, Volume 29, Issue 1, 47-62: Duke University Press. (2009)

صفحه‌ی بهروز معظمی در وب‌سایت دانشگاه لایولا

https://www.loyno.edu/academics/faculty-and-staff-directory/behrooz-moazami


برای مطالعه‌ی مقالات بهروز معظمی در نقد اقتصاد سیاسی این‌جا کلیک کنید

 

برگرفته از:«نقد اقتصاد سیاسی»

https://pecritique.com/wp-content/uploads/2026/07/S-Rahnema-Behrooz-Moazami.pdf

*****

بهروز معظمی رفیق عزیز ما چشم بر جهان بست و رفت

حسن مرتضوی ـ فیسبوک

آدم‌های زندگی من زیاد نیستند. آدم‌هایی که نقش‌شان با زمانی که با هم گذرانده‌اید تعریف نمی‌شود. ادم‌هایی که خیلی ساده ترا یک گام در اندیشه و عمل به جلو می‌رانند. سرفصلی می‌شوند برای بقیه‌ی زندگی. خیلی هم مهم نیست که این ‌آدم‌ها همیشه با تو بوده‌اند یا نبوده‌اند، همیشه هم‌نظر بوده‌ای یا نبوده‌ای، اما آن رشته‌ی ناپیدای رفاقت، آن ردپای تاثیر مرد مجربی که گذشته‌ای مالامال از تجربه و حادثه و مبارزه و فداکاری داشت و طی چند سال، آن هم در آن دهه‌ی سرشار از مرگ و نیستی ۶۰ ، ترا به بلوغ فکری رساند و در جوانی از این رو به آن رو کرد، در تمام زندگی‌ات قاطعانه پیداست.

لحظه‌ای را به یاد می‌آورم که بعد از گفتگویی ثمربخش درباره رابطه‌ی زندگی و هنر و مبارزه و ترسیم رویاهایمان از من جدا شد و چون آهویی گریزپا به سمت یک تاکسی دوید، عین یک جوان ساده و خلص و زییا، من مست گفتگو از پشت سر به او خیره شده بودم، یا به آن لحظه در میدان فردوسی می‌اندیشم که در سر ایست بازرسی بهم چشم دوختیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم و به آرامی خداحافظی کردیم تا سرنوشت خود را بپذیریم، گرچه خوش‌اقبال بودیم و از گزند حادثه جستیم، یا از نوشته‌هایش بگویم که در آن فضای مخوف هر بار نکته‌ی تازه‌تری را عیان می‌کرد، یا از آن جلسه‌ی دانشجویی بگویم که خطابمان قرار داد که ما برای رسمی دمکراتیک و آزادمنشانه گرد هم آمده‌ایم و قرار نیست همدیگر را مانیپوله کنیم... کلماتی عجیب: مانیپوله کردن، رابطه‌ی عمیقا لاینفک سوسیالیسم و آزادی و دمکراسی، منش انسانی و مرکزیت انسان‌ها در روابط سیاسی... این کلمات وه چه طنینی برای جوان ۲۰ ساله داشت!

بهروز معظمی عزیز ما که محمود می‌نامیدیمش (به رسم روزگاری که در عراق و لبنان و همه جا چنین نامیده می‌شد) رفت و همراه با او بخشی که جانانه‌ترین قسمت زندگی من بود رفت.

یادش مانا باد.

 

https://www.facebook.com/hassan.mortazavi/posts/pfbid0324jGMLwkyusJBi9xq8nRBXa7Rv154TvqmLkpzmzXbUyvF2qdQzGuwnST6sK3SuUrl

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©