اعترافی
که نقاب را بیشتر
کنار زد
چهرهٔ
واقعی سلطنتطلبی،
آشکارتر از همیشه
«جانا،
روا نباشد
خونریز را حمایت»
حافظ
نوید
مومن زاده
گاهی
یک جمله، از
هزاران صفحه
سند گویاتر
است.
رضا
پهلوی در گفتوگویی،
با افتخار از
نقش خود در
روندی سخن میگوید
که به تجاوز
نظامی آمریکا
و اسرائیل به
ایران انجامید.
اگر این سخن
را همانگونه
که خود او بیان
کرده بپذیریم،
پرسشی بزرگ پیش
روی افکار
عمومی قرار میگیرد:
آیا
عطش رسیدن به
قدرت میتواند
تا آنجا پیش
برود که رضا
پهلوی حمله
نظامی به ایران
را دستاورد سیاسی
خویش بداند؟
این
دیگر اختلاف میان
جمهوریخواه
و سلطنتطلب نیست؛
مسئله، مسئولیت
در برابر ایران
و مردم ایران
است.
هیچ
آرمان سیاسی،
هیچ تاج و تختی
و هیچ رؤیای
پادشاهی،
ارزش آن را
ندارد که با ویرانی
شهرها، کشته
شدن مردم بیگناه،
گسترش فقر و
نابودی زیرساختهای
کشور معاوضه
شود.
رضا
پهلوی در
فراخوانهای
نابهنگام و
نسنجیده خود،
مردم را به
حضور در خیابانها،
تصرف مراکز
حکومتی و شتاب
بخشیدن به
فروپاشی
حکومت فراخواند.
او از ریزش
گسترده نیروهای
حکومتی سخن
گفت، از حمایتهای
خارجی امید
ساخت و چنین
القا کرد که
حکومت در
آستانه سقوط
قرار دارد. از
قول ترامپ
گفت: «کمک در
راه است؛ کمک
رسیده است.» از
آمادگی خود
برای بازگشت
به ایران سخن
گفت و از «گارد
جاویدان» خود
برای یاری
مردم سخن
راند. بدینگونه،
توهمی بزرگ
آفرید؛ توهمی
که سرانجام،
از دل آن
سرخوردگی، یأس
و ویرانی زاده
شد.
امروز،
پس از آنکه
خود از نقشش
در آن روند
سخن گفته است،
این پرسش با
قدرت بیشتری
مطرح میشود
که آیا آن
فراخوانها
صرفاً تحلیلهای
اشتباه سیاسی
بودند یا بخشی
از راهبردی که
امید داشت
فشار خارجی و
حمله نظامی،
مسیر دستیابی
او به قدرت را
هموار کند؟
آنچه
اما روشن است،
نتیجه این سیاست
است.
از
دلِ تجاوز
نظامی، نه
آزادی زاده میشود
و نه دموکراسی.
آنچه
بر جای ماند،
ویرانی، کشته
شدن شهروندان
بیگناه، آسیب
به اقتصاد،
گسترش فقر،
سنگینتر شدن
بار زندگی میلیونها
ایرانی،
تداوم حکومت
اسلامی با
چهرهای
فرسوده و شبحوار،
و سایه همیشگی
جنگ بر فراز
جامعه ایران
بود.
در
همین حال،
هرچه رؤیای
سلطنت از واقعیت
دورتر شد،
چهره
اقتدارگرای
بخشی از جریان
سلطنتطلب
آشکارتر شد.
امروز،
در بسیاری از
تجمعهای
آنان، آرم
ساواک ــ نماد
دستگاه امنیتی
و شکنجه حکومت
پهلوی ــ نه
مایه شرمساری،
بلکه به نشانه
افتخار بر سینه
حمل میشود. این
فقط یک نماد نیست؛
اعلام وفاداری
به بخشی از
تاریکترین میراث
استبداد پهلوی
است.
کسی
که با صدای
بلند میگوید
«به دوران
پدرش افتخار میکند»،
باید بپذیرد
که جامعه نیز
درباره همه میراث
آن دوران پرسش
خواهد کرد؛ از
آزادیهای سیاسی
گرفته تا
زندان، شکنجه
و ساواک.
از
سوی دیگر، جی.دی.
ونس هشدار
داده بود که
در میان برخی
محافل سیاسی
اسرائیل، ایده
تبدیل ایران
به «لیبی دیگر»
مطرح بوده
است. لیبیایی
شدن، یعنی
فروپاشی
ساختار دولت،
جنگ داخلی،
ناامنی فراگیر،
خطر تجزیه و
سالها رنج
برای مردم؛ آیندهای
که هیچ ایرانی
آزادیخواهی
نمیتواند آن
را برای سرزمین
خود آرزو کند.
از
دل تجاوز خارجی،
هرگز دموکراسی
زاده نمیشود.
آزادی
بر ویرانههای
یک جامعه
ساخته نمیشود.
و هیچ
ایرانی، با هر
گرایش سیاسی،
نباید حمله
نظامی به کشور
خود را پلی
برای رسیدن به
قدرت بداند.
ایران
نه سکوی پرتاب
قدرتهای
خارجی است و
نه نردبان جاهطلبی
هیچ مدعی تاج
و تختی که
مشروعیت خود
را نه از
مردم، بلکه از
حمایت قدرتهای
بیرونی جستوجو
میکند.
هرچه
امید به
مداخله خارجی
رنگ میبازد،
چهره واقعی جریانهایی
که سیاست را
با نفرت، حذف
مخالف، تقدیس
ساواک و تکیه
بر قدرتهای بیرونی
تعریف میکنند،
آشکارتر میشود.
آیندهٔ
ایران را نه
قدرتهای
خارجی، بلکه
مردم ایران
خواهند نوشت؛
با آزادی،
آگاهی جمعی،
عدالت اجتماعی،
اراده و
سازمانیابیِ
مستقلِ خود.
و
تاریخ، دیر یا
زود، میان
آنان که برای
آزادی مردم
جنگیدند و
آنان که آزادی
را بر بال بمبهای
بیگانه جستوجو
کردند، داوری
خواهد کرد.
🌹🌍🌹