اعلامیه
هیئت اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران(راه
کارگر)
با
تمام قوا علیه
فاشیسم ولائی
و فاشیسم
سلطانی!
خیزش
مردم ایران از
هفتم دی ماه ۱۴۰۴،
که به فاجعه
خونبار ۱۸ و ۱۹
دی ختم شد، اعتراضی
به حق علیه
فاشیسم غارتگر
ولایی بود.
علیه حاکمیتی که
هست و نیست
ملت را به
غارت برده یا
صرف
ماجراجوئی
های خارجی
کرده است. مردم
در ده روز اول این
خیزش انقلابی،
به شیوه ای
مدنی و مسالمت
آمیز، اعتراض
خود به سفره
های خالی شان
را فریاد می زدند.
این خیزش
مردمی، پس از
جنبش انقلابی
«زن، زندگی،
آزادی» و
بویژه پس از
جنگ دوازده روزه
و در پی آن
تشدید تحریم
های بین
المللی و فروپاشی
شتابان
اقتصادی،
شورشی بود
برای «نان» و
اعتراضی به
غارتگری های
سازمانیافته
حکومتیان.
شورش نان،
ناتوانی
حاکمیت در
پاسخ گویی به
حداقل های
زندگی مردم،
در کنار
تبلیغات
سنگین رسانه های
امپریالیستی
و کمک های
سازمانیافته
شبکه های
وابسته به
موساد، این
امکان را برای
سلطنت طلبان فراهم
آورد تا با
دادن فراخوان
ها، این موج
اعتراضی را در
راستای اهداف
اربابان شان
سمت و سو دهند. بر
متن تبلیغات
دروغین و عامدانۀ
اپوزیسیون
راست و رسانه
های امپریالیستی،
مبنی بر ریزش
های گسترده در
میان نیروهای
رژیم، وعده
کمک های سریع
خارجی از سوی
ترامپ فاشیست
و دادن
ارزیابی
وارونه از
خویشتن داری ده
روز اول
حاکمیت در
برخورد با
اعتراضات
مسالمت آمیز، به
این تصور دامن
زده شد که "این
آخرین نبرد"
برای رهایی
سریع از شر
جمهوری
اسلامی است. "این
آخرین نبرد"ی
که جمهوری
اسلامی آن را
به جویبارهای
خون جوانان
ایران بانو مبدل
ساخت. بر این
اساس،
فراخوان های
رضا پهلوی و دعوت
به اشغال
ساختمان های
دولتی، بهانه
های کافی به
حاکمیت
جنایتکار داد
تا طرح های
رذیلانه خود
برای سرکوب را
با خشنونتی بی
حد و حصر به
اجرا بگذارد.
خشونت بی
مانندی که با قتل
عام چندین
هزار جوان
معترض این
سرزمین،
فاجعه ای ملی
برای
ایرانیان رقم
زد و کل کشور
را در غمی
جانگداز فرو
برده است. در
این فاجعه
فراموش ناشدنی،
سلطنت طلبان
همچون
همدستان
جمهوری اسلامی
عمل کرده اند. آن
ها حتی علیرغم
اطلاع دقیق از
سرکوب خونین
پنجشنبه شب، ۱۸
دی ماه، بر فراخوان
۱۹
دی ماه تاکید
کردند. حتی در۲۱
دی ماه،
علیرغم قطع
تمامی
ارتباطات
مردم ، این
فراخوان خونبار
تکرار شد.
سلطنت
طلبان با اتکا
به استقبال
مردم به فراخوان
های رضا
پهلوی، تلاش
گسترده ای می
کنند تا با
سمت و سو دادن
به جنبش مردم
با اتکا به
نیروی های
سازمانی و لجستیکی
موساد و رسانه
های
امپریالیستی،
آن را آشکارا
به یک جنبش
فاشیستی مبدل
سازند. آن ها
تلاش می کنند
با نفرت
پراکنی علیه
دیگر نیروهای
مخالف جمهوری
اسلامی، با
شعار «جاوید
شاه، مرگ بر سه
مفسد، ملا ،
چپی، مجاهد»،
که تنها شعارشان
در تمامی
تظاهرات شان
در شهرهای
گوناگون در
جهان بود، خود
را یکه تاز
عرصه سیاست
کشور اعلام
کنند. این
جماعت هتاک،
کتمان نمی
کنند که می
خواهند ایران
را به دوران
تک حزبی «حزب رستاخیز»
و حاکمیت
مطلقه «ساواک» و
بر پا کردن
چوبه های دار
باز گردانند.
رضا پهلوی در «دفترچهی
دوران اضطرار»
صراحت داده که
این هدف را از
طریق «مشارکت
با نهادهای
آموزشی بینالمللی
(ناتو، آکادمیهای
اروپایی،
ارتشهای
حرفهای
مانند اسرائیل
یا دیگر
کشورهای موفق)
جهت آموزش سریع
فرماندهان جدید» به پیش
خواهد برد.
رضا پهلوی
اکنون آشکارا
راه پدربزرگ و
پدرش در
سرسپردگی به
قدرت های
خارجی دشمن
ایران را در
پیش گرفته، که
اولی با
کودتای
انگلیسی کودتای
۳ اسفند ۱۲۹۹
بر تخت سلطنت نشست
و دومی سلطنت
اش را با
کودتای
آمریکایی ـ
انگلیسی ۲۸مرداد
۱۳۳۲ ادامه
داد.
در
ارتباط با
چنین تلاش
سازمانیافته
ای از سوی
سلطنت طلبان
باید توجه
داشت که هر
موقعیت
انقلابی، اگر
از سوی
نیروهای
انقلابی و
مردمی هدایت و
رهبری نشود،
مستعد تبدیل
شدن به یک جریان
ضدانقلابی خواهد
بود. ما
ایرانیان،
این تجربه
خسارت بار را
با بدست گرفتن
سکان انقلاب
بهمن۱۳۵۷
توسط خمینی و
حزب اللهی
هایش به شکل
خونباری تجربه
کرده ایم.
فاشیسم سر
برآورده از آن
استیلا بر
جنبش انقلابی
مردم، ایران
را ویران و
زندگی و آینده
چند نسل از
ایرانیان را
نابود کرده
است. استیصال
امروز بخشی از
جامعه ایران،
محصول فاشیسم
ولایی است که
تارو پود
جامعه ایران
را ویران کرده
است. چنین
شرایط تاریخی
را همچنین می
توان در
سرنوشت
موقعیت های
انقلابی در
آلمان دید که
به قدرت گیری نازیسم
هیتلری، در
ایتالیا به
قدرت گیری
موسولینی و در
اسپانیای به
قدرت گیری
فرانکو منجر
شد.
بخش
اعظم
تهیدستان و
اقشار کم
درآمد، بخش
هائی از طبقه
کارگر که به
خاطر رکود
اقتصادی و
ورشکستگی
بنگاه های تولیدی،
کارشان را از
دست می دهند و
حتی طبقه
متوسط در خطر
سقوط، در
شرایط نبود یک
آلترناتیو
مردمی که
خواست هایشان
را با صراحت بیان
کند، به دنبال
سراب شعارهای
عوامفریبانه،
ساده و سردستی
و وعده های
دروغین
جریانات فاشیستی
کشیده می شوند.
امروزه که
جهان و بویژه
دنیای غرب بر
متن گرایش به
راست تاریخی در
حرکت است،
شاهد رشد و
گسترش این
گرایش راست در
ایران هم
هستیم. نیروی
طبقه متوسطِ
در حال ورشکستگی
در پیوند با
نیروی حاشیه
نشین و تهیدست
له شده زیر
فشار اقتصادی
که سر به شورش
برداشته و
خواهان پایان سریع
این وضعیت
است، می
توانند
گرفتار سراب وعده
های فاشیسم
سلطانی شوند. جناح
های راست و
فاشیستی
جهانی، با
سازماندهی
تمام عیار و
با بهره گیری
از تمامی
امکانات مالی،
فنی، رسانه ای
و سخت افزاری
خود برای
پروبال دادن و
مطرح کردن رضا
پهلوی، در
تلاشند تا
اجازه ندهند
مردم ایران
روند طبیعی
انقلاب زیبا،
خشونت پرهیز و
انسانی خود با
شعار جهانی
شده «زن،
زندگی، آزادی»
را به پیش برند.
بخش
کوچکی از ایرانیان
خارج از کشور
نیز از این
قاعده مستثنی
نیستند. توده
مهاجر ایرانی
که عمدتآ
متعلق به طبقه
متوسط به بالا
بوده و به
دلیل فشارهای
زندگی مدنی تحت
رژیم فاشیسم مذهبی
از کشور خارج
شده ، اکنون
به این باور
ساده لوحانه
چنگ انداخته که
با یک ضربه
ترامپ کلک
جمهوری
اسلامی کنده خواهد
شد و یک جریان غربگرا
در ایران حاکم
خواهد گشت. غم
انگیزترین
بخش ماجرا
آنجاست که این
بخش از جمعیت
مهاجران
ایرانی خارج
نشین که از
فاشیسم ولائی
گریخته اند، بی
اعتناء به
جنایات
فاشیسم
صهیونیستی در
غزه، فاشیسم
ترامپی در
آمریکا و
برنامه های
احزاب
فاشیستی در
بسیاری از
کشورهای اروپایی،
به قدرت های
امپریالیستی
برای بمباران
ایران دخیل
بسته اند؛ جالب
است بدانیم نشریه
چپ etc سوئد در
مقاله ای مینویسد:«
تنها حزبی در
سوئد که از جریان
پهلوی حمایت
کرده حزب فاشیستی
SD است» یا
خبرنگار
مترقی آلمانی
در باره
تظاهرات سلطنت
طلبان در
مونیخ می
نویسد: «روانپریشی
کامل؛ ایرانیان
در آلمان برای
بمباران
کشورشان و روی
کار آمدن یک
سلطنت
تظاهرات میکنند.
چندین هزار
نفر، به خود
اجازه دادهاند
که آنقدر
شستشوی مغزی
داده شوند که
فکر میکنند این
یک هدف
ارزشمند است». این
ایرانیان بر
این حقیقت
مسلم چشم فروبسته
اند که سلطنت
طللبان آن چنان
به اسرائیل و
کمک های مالی،
تبلیغاتی،
تشکیلاتی و لجستیکی
موساد وابسته اند
که در واقعیت
امر، نیروی
نیابتی موساد
در ایران محسوب
می شوند. این
امر شاید در
شرایط کنونی
به لحاظ رسانه
ای و تبلیغاتی
به نفع سلطنت
طلبان باشد،
اما به سرعت
با واکنش های
جدی از سوی
دیگر نیروهای
سیاسی و حتی ایرانیان
پناه آورده به
اردوی سلطنت روبرو
خواهد شد.
در
شرایطی که مردم
ایران گرفتار
فاشیسم ولایی
اند، رشد و
گسترش فاشیسم
سلطانی، می
تواند تمامی دستاوردهای
مبارزات مدنی
مردم ایران را
نابود سازد،
بویژه
مبارزات شکوهمند
جبنش انقلابی
«زن، زندگی،
آزادی» که
حاکمیت
اسلامی را در پاره
ای از عرصه
های زندگی
مدنی به عقب نشینی
واداشته است.
این وظیفه همه
نیروهای چپ،
دمکرات،
فمینیست و
آزادیخواه
است که علیه
هر نوع
استبداد و علیه
تهاجم و تجاوز
خارجی
اقدامات
مشترکی را سازمان
دهند. اکنون
که نیروهای
رنگارنگ
اپوزیسیون
راست، دست کمک
به قدرت های
فاشیستی ـ
امپریالیستی
دراز کرده اند
و گاه این
دعوت رذیلانه
به بمباران
ایران را در
زرورق
"بشردوستانه"
می پیچند،
باید با جلب
حمایت
نیروهای
مترقی و آزادیخواه
و بویژه
اتحادیه های
کارگری و سازمان
ها و احزاب چپ
و تشکل های
فمینستی، یک
جنبش گسترده
ضد جنگ و در
دفاع راستین
از مبارزات
مدنی و
اجتماعی مردم سازمان
داد.
بر
این نکته باید
تاکید کنیم که
ضعف حضور هوادران
سوسیالست و
مدافعان راستین
حقوق کارگران
و زحمتکشان در
متن مبارزات
مردم، چه در ایران
و چه در دیگر
کشورهای
جهان، زمینه
سوار شدن گرایشات
فاشیستی بر
موج مبارزات
توده های عاصی
از استثمار و
غارت سرمایه
را فراهم می
آورد و آنها
را به ارتش سیاست
های فاشیستی
سرمایه داران
و کارتل های
غارت منابع
طبیعی جهان مبدل
می سازد. اما
تردیدی نیست
که هر موقعیت
انقلابی،
همان گونه که امکانات
بی سابقه ای
برای رشد و
گسترش نیروهای
فاشیستی در میان
بخشی از اردوی
کار و زحمت
مستاصل به
وجود می آورد،
که قاعدتاً به
خاطر منافع
طبقاتی شان باید
به قطب چپ
تعلق داشته
باشند، به
همان میزان نیز
فرصت های بی
همتائی برای
رشد و گسترش،
در برابر نیروهای
چپ قرار می دهد.
این فرصت ها
زمانی می
تواند به
گسترش نفوذ
طبقاتی چپ در
میان پایگان
خود مبدل شود
که نیروهای چپ
با الگوهای
شکست خورده
سوسیالیسم
حزب – دولت قرن
بیستم به طور
قاطع وداع کنند.
با بازگشت به
جوهر سوسیالیسم
مارکسی و بر
مدار سوسیالیسم
دمکراتیک
بتوانند قطب
نیرومند نیروهای
چپ، دمکرات و
مترقی را شکل
دهند؛ با
فرموله کردن
خواست های
واقعی مزد و
حقوق بگیران ،
تهیدستان و
همه کسانی که
از تبعیض های
طبقاتی، جنسی،
جنسیتی، ملی،
مذهبی و... رنج می
برند، جایگاه
واقعی خود را در
میدان
مبارزات مردمی
باز کنند.
بنابراین در
دوره تحولات
سرنوشت ساز
امروز، چپ برای
در هم شکستن
تهاجم سنگین
فاشیسم در ایران
و جهان باید
با تمام قدرت
نیروهای خود
را بسیج کند و
سازمان دهد.
در شرایطی که
فاشیسم سلطانی
تلاش می کند
با مرعوب
ساختن هر نیروی
مخالف، راه
خود را هموار
کند، وظیفه
تاریخی نیروهای
چپ و ترقیخواه
در عقب راندن
این موج نفرت
و کینه، مسئولیتی
حیاتی و بی
وقفه است که
تعلل و درنگ
در عملی ساختن
آن جایز نیست.
سرنگون
باد رژیم
جمهوری
اسلامی
زنده
باد آزادی،
دموكراسی و
سوسیالیسم
هیئت
اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران (راه
کارگر)
دوشنبه
۲۷ بهمن ۱۴۰۴
برابر با ۱۶
فوريه ۲۰۲۶