اعتراضات
بسوی یک جنبش
انقلابی؟
هوشنگ
نورائی (ایوب
حسین بر)
در
اعتراضات
گسترده ۱۲
روز گذشته
تاکنون بیش
از ۳۵
نفر از
معترضان کشته
شده اند و
تعداد زیادی
زخمی و دستگیر
شده اند.
اعتراضان هم
همچنان ار شهری
به شهری در
حال گسترش است
و به بیش از صد
شهر و تقریبا
همه استانها
منجمله
کردستان و
آذربایجان کشیده
شده است.
با
آنکه جرقه در
بارار تهران یعنی
دژ رهبران
مذهبی نظام
زده شد ولی با
خصلتی متفاوت
به مناطق دورتر
و به شهرهای
کوچک بویژه به
ابلام کشید و
سپس بجهات دیگر
گسترش یافت و
اکنون شهرهای بزرگ
ایران را تقریبا
فرا گرفته
است.
اعتراضات بر
اساس الهام گیری
و استفاده
ازتجربیات
ارتباط گیری
از حرکات و
جنبش های
اعتراضی
گذشته که تقریبا
از دو دهه قبل
شروع شد،
اکنون دو
باره حالت یک
جنبش ضد حاکمیت
بخود گرفته
است. تا حال رژیم
نه تنها عقب
ننشسته و از
اصلاحات
ملموس سرباز
زده، بلکه
هنوز مصمم است
با شدت تمام
دست به سرکوب
بزند. محدود
کردن و یا
بستن انترنت
بخشی از همین
سرکوب و نیز شیوه
ای شناخته
شده برای
جلوگیری از
انعکاس اخبار
و سپس توسل به
سرکوب فیزیکی
گسنرده تری
است. البته در
این مسیر رژیم
یکپارچه نیست
و زمینه برای
شکاف های عمیقتر
در درون
دستگاه حاکم
وجود دارد و
گسترش فشارها
از داخل و
خارج می تواند
به یک شکاف
واقعی منجر
شود.
خامنه
ای با تقسیم
اعتراض
کنندگان به
معترض و
اغتشاشگر
تعارف را به
کنار گذاشته و
دستور ” بر سر
جای نشاندن”
“اغتشاشگران” یعنی
سرکوب بیرحمانه
همه معترضان
را صادر کرده
است.
اما
اکنون در
اعتراضات
خواست های سیاسی
و اقتصادی
بهم گره خورده
و کل حاکمیت
اسلامی را به رهبری
خامنه ای به زیر
سوال برده
است. شعار های «مرگ
بر دیکتاتور»
و یا «مرگ
برخامنه ای»
صدای مردمی نیست
که بخواهند با
این حاکمیت
سازش کنند. با
آنکه ترس هنوز
وجود دارد،
اکنون مردم
اطمینان یافته
اند که راهی
به جز براندازی
این رژیم برای
بهبود اقتصادی
و سیاسی در
کشور وجود
ندارد. نارضایتی
وسیعا وجود
داشت و حالا
به اعتراض
گسترده ای کشیده
است.
آنان
که که به قعر
فقر و فلاکت
افتاده اند در
همان حال
شاهد وجود
گروه های بسیار
ثروتمند از
رانت خواران
فاسد هستند که
از این شرایط
سود می برند.
اعتراضات در
مسیری است بسیار
حساس روان
است و ناراضیان
را با وسعت بسیار
زیادی در
سراسر کشور به
خبابان ها می
آورد ، هرچند
در یک جنبش همیشه
نیروهائی
جنبش را ترک می
کنند و نیروهای
جدیدتر و حتی
وسیعتری به آن
می پیوندند. و
وقتی
اعتراضات به یک
جنبش انقلابی تبدیل
می شوند ،
توان شکست
آنها برای رژیم
بسیار
دشوارتر
خواهد بود.
اما صرفا با ریختن
به خیابان هم
مسائل حل نمی
شوند. توده بی
شکل و بدون
اهدف روشن و
بدون
سازماندهی و
رهبری داخلی
تنها به راست
ترین نیروها
امکان می دهد
از فراز گردنه
های نا ملموس
خود را بجلو بیندازند.
خطر پوپولسیم
را در فریبکاری
و ناتوان ساز ی
جنبش در درک و
پی گیری
اهداف اساسی
اش باید جدی
گرفت.
با
آنکه بعد از
جنش عظیم ژینا
/مهسا امینی
سازمان های
مدنی مستقل
تا حدودی رشد
کردند ولی
تاکنون آنها
حضور ملموسی
در این
اعتراضات
نداشته اند.
زنان هم که نیروی
عظیم مبارزه
در جنبش «زن،
زندگی، آزادی»
بودند هم
تاکنون بطور
گسترده و
ملموسی وارد خیابان
نشده اند. پیوستن
اقوام به
اعتراضات هم
شروع شده است
و کارزار همبسته
آنها با جنبش
سراسری در
تعمیق آن بسیار
اساسی است چون
آنها ازتبعیض
و ساختارهای دیکتاتوری
های گذشته و
کنونی بشدت
رنج برده اند.
ناموزنی
در گسترش
جنبش های بزرگ
توده ای را چه
از نظر زمانی
و چه مکانی و
چه از نظر
مشارکت قشرهای
اجتماعی، حتی
در تمام
پروسه نمی
توان نادیده
گرفت ولی اگر
ان عدم توازن
همه جانبه و
طولانی باشد
امکان سرکوب
را از طرف نیروهای
سرکوبگر رژیم
آسانتر خواهد
کرد. بهمین
صورت، وقفه
در رشد سازمانی
و رهبری هم
توان سرکوب نیروهای
رژیم را تسهیل
خواهد کرد.
هر
چه این
اعتراضات
گسترده تر و
سازمانیافته
تر باشند
سرکوب آنها
دشوارتر
خواهد بود.
شهرهای بزرگ و
بطور خاص
تهران که در
واقع مرکز
ستاد فرماندهی
رژیم هم هست
نقش کلیدی و
نهائی را بازی
می کنند ولی
در همان حال
گسترش همه
جانبه
اعتراضات به
شهرهای کوچک
رژیم را از
توان تمرکز می
اندازد.
سازماندهی
و رهبری را می
توان از پائین
در سطح محله
ها و ایجاد و
تقویت تشکل های
مستقل مدنی
موجود شروع
کرد. برای
رهبری سیاسی
در سطح کلان
در ایران دهها
زندانی سیاسی
و یا حتی خارج
از زندان هست.
کسانی همچون
نرگس محمدی،
سپیده قلیان،
نسرین ستوده ،
سعید مدنی و
کسان زیادی
که در این شرایط
حتی لازم است
اسمشان را فریاد
زد وعکس اشان
را بالا برد و
خواهان آزادی
اشان شد. شعار
«زندانی سیاسی
آزاد باید
گردد» در این
رابطه یک
شعار بسیار کلیدی
است. این کار به
معنی ساختن
آلترناتیو وبه
معنی شکل دادن
نیروی رهبری و
سازماندهی
حول آنها از
داخل کشور
است.
هسته
اصلی آلترناتیو
بایستی در
داخل رشد کند
و خارج نقش
حمایتی و
البته مهم خود
را می تواند
بازی کند. حمایت
سازمان یافته
داخل از جانب
نیروهای ترقیخواه
دموکرایک تحت
عنوان، جمهوریخواه
در خارج،
آلترناتیو
داخلی را در
مقابل نیروهای
دست راستی و
ارتجاعی و ضد
دموکراسی تقویت
می کند. با این
درک در خارج یک
اتحاد گسترده
از نیروهای
جمهوری خواه (
شامل همه طیف
های سوسیالیستی
و دموکرات ملی)
با تکیه بر روی
شعارهای ”زندانی
سیاسی آزاد باید
گردد” ، ” جمهوری،
دموکراسی و
رفاه عمومی”، ”
زن، زندگی،
آزادی”، “رفع
کامل تبعیض
بر اقلیت ها و
اقوام/ ملت
ها”، و…… حتی حمل
پلاکارد با
عکس و نام
زندانیان سیاسی
و بویژه چهره
های برجسته
بمنظور تقویت
یک کادر رهبری
موقت، بنظرم
بسیار ضروری
شده است.
روشن
است که نمی
توان با جمعیتی
محدود و
سازمان نیافته
بر ماشین قهار
دولتی فائق
آمد. مگر اینکه
اعتراضات
بشکل یک جنبش
گسترده
انقلابی
ارتقا پیدا
کند و بسوئی
برود که در
درون حاکمیت
شکاف ایجاد
کند و برای
شرایطی
انقلابی
آماده باشد با
سازمان دهی
حاکمیت خود از
پایین
درمقابل حاکمیت
رسمی رژیم
سرکوبگر قرار
بگیرد. در شرایط
انقلابی این
حاکمیت دو
گانه بمعنی
مقابله و
رودروئی
سازمان یافته
با نیروی حاکم
است. حاکمیت
انقلابی با
مشارکت میلیونها
نیروی خود
توان شکست
حاکمیت ضد
انقلابی
خامنه ای را
خواهد داشت و
در آنزمان است
که حاکمیت رژیم
که از قبل
شکاف بر داشته
است نازک تر
ونازک تر شده
و با پیوستن نیروهای
مسلح به جنبش
انقلابی از
درون فرو می
پاشد.
البته
این یک مسیر
سر راست و تک
خطی نیست و
امکان اینکه
کودتا و یا
شبه کودتا و یا
دخالت های
خارجی و یا
ترکیب هر دو
شرایط را
کاملا عوض
کنند وجود
دارد و احتمال
چنین سناریوهائی
هم بسیار زیاد
است . نقش رضا
پهلوی اساسا
در جهت یک
سرهم بندی سیاسی
کودتاـ دخالت
خارجی (نرم و یا
سخت) است. شرایطـ
طوری است که
که با دادن
خصلت انحصاری
به اعتراضات(
از جانب قدرت
های خارجی و
رسانه های
قدرتمند چون ایران
انترنشنال و بی
بی سی) از بالا
معامله صورت
بگیرد و خواست
ها اساسی مردم
از پائین به
کنار زده شود.
اما در هر
صورت وجود یک
جبهه بزرگ
جمهوری خواه
سازمان یافته
و ترقیخواه می
تواند آمادگی
بیشتری در
برخورد با
چنان سناریوهای
پیش بینی نشده
ای داشته
باشد.
توجه
به نقاط ضعف
با
تمام نقاط
قوتی که این
اعتراضات
گسترده در
سراسر کشور
بر علیه دیکتاتوری
و ضد خامنه ای
دارند و سیاست
و اقتصاد را
بهم گره زده
اند و در بالا
با جزئیات بیشتری
به آن پرداخته
شد، ولی توجه
جدی به نقاط
ضعف نیز ضروری
است.
– از نظر
مشارکت
اجتماعی از
جانب اقشار
مختلف و جمعیت
وسیع هنوز در
ابتدای راه
است.
- فقدان
شعارهای کلیدی
مثلا آزادی
زندانیان سیاسی
عملا می تواند
کانالهای
موثر و
سازماندهی
رهبری از داخل
ودموکراسی
خواهی را
محدود کند.
- ارتباط
دهی ضعیف و
الهام گیری از
جنبش انقلابی «زن،
زندگی، آزادی».
- نبود شعار
های اساسی در
مورد عدالت،
برابری،
دمکراسی و
رفاه عمومی
– شعار های
انحصاری ، بویژه
در مورد
سلطنت، ممکن
است مانعی در
جهت جذب جمعیت
و بعضی اقشار
اجتماعی بشود.
هرچند بعضی
شعار ها اگر
بوسیله همان
معترضان داده
شود در خود
تناقض دارد.
مثلا رضاشاه
روحت شاد ومرگ
بر دیکتاتور!
رضا
پهلوی و نیروهای
طرفدار رضا
پهلوی در خارج
کشور از
محافظه کارترین
و حتی ارتجاعی
ترین نیروهایی
هستند که با
جنبش رادیکال
و یا انقلاب
سازگار نیستند
و ازاین جهت
خصلت اجتماعی
این تحول را
نه درک می
کنند ونه در
جهت آن حرکت می
کنند. هدف
اساسی آنها یک
تغییر سطحی و
زد و بند سیاسی
و اتکا به نیروهای
سرکوب نظامی
است.
شعارها
اساسی که شاهیان
(البته با احتیاط
لازم است حساب
مشروطه
خواهان را از
آنها جدا کرد)
در خارج براه
انداختند
مانند “مرگ بر
سه مفسد ملا
چپی مجاهد” و
نزدیکی و
مشورت گیری
رضا پهلوی با
شکنجه چیان
معروفی همچون
پرویز ثابتی
اساسا بیانگر
یک نگرش شبه
فاشیستی است.
تاریخ فاشیسم
و نازیسم و
راست افراطی
اساسا با تصفیه
سازی سیاسی و
عمدتا سرکوب و
ضدیت با چپ ،
سوسیالیسم،
کمونیسم و فمنیسم
و نیزاقلیت هایی
تعریف می شود
که ساختار
متمرکز و
تمامیت خواه
حاکمیت او را
زیر سئوال می
برند.
بر
متن این
بحران فروپاشی
اقتصادی، سیاسی
واجتماعی، و
ضعف سازمان های
مستقل مدنی و
سیاسی، زمینه
های نیرومندی
برای تسلط ”
پوپولیسم ناسیونالیسم
افراطی” و تمایل
به بازسازی ملی
تمامیت
خواهانه وجود
دارد. باز سازی
ملت بر اساس این
تصور این است
که ملت در
حالت اضمحلال
و بحران است و
نیاز به تولد
دو دوباره ملت
از درون
خاکستر (پالین
ژینتیکpalingenetic )
وجود دارد.
از این
منظر خطر روی
کار آمدن یک دیکتاتوری
نه تنها کم نیست
بلکه بسیار زیاد
است. چون قدرت
های خارجی
همچون ترمپ (و نتانیاهو
) تنها به رژیمی
فکر می کنند
که با آنها
ارتباط نزدیک
و مطیعانه ای
بر قرار کند و
کنترل بی چون
و چرای آمریکا
را بر منابع ایران
بپذیرد. برای
این قدرت ها
معیارها تنها
در همین حد
است و ارزش های
دموکراتیک،
رفاه عمومی،
حقوق بشر و
کرامت انسانی
حتی کاملا مضر
و مزاحم دیده
می شوند.
لندن-
۹
ژانویه ۲۰۲۶