«کمک»
ترامپ:
وعدهی
بازگرداندن
مردم ایران به
عصر حجر
نوید
مومن زاده
«جنگ
است اسماعیل،
جنگ است،
آفتاب
بر گورستان و
گلستان یکسان
میتابد
و
باران خادم و
خائن نمیشناسد»
رضا
براهنی
جنگ یعنی
لحظهای که
مرگ،
دیگر
میان انسانها
تفاوتی قائل
نمیشود.
چه
جوانانی
که
هنوز صورتِ
عشق را بر سینه
نفشردهاند،
و چه
پسرهایی
که
هنوز موی صورتشان
درنیامده،
و
دخترانی
با
پاهای لطیف،
که
جهان هنوز
فرصت لمسشان
را نیافته
است…
اینها
تصویر واقعی
جنگاند—
نه
نقشههای سیاسی،
نه
تحلیلهای
استراتژیک.
وقتی
دونالد ترامپ
از
«بازگرداندن
مردم ایران به
عصر حجر» سخن میگوید،
دیگر
هیچ ابهامی
باقی نمیماند:
جنایت
علیه مردم ایران
از این
آشکارتر نمیشود.
این،
فقط یک تهدید
نظامی نیست.
این،
اعلامِ آمادگی
برای ویرانیِ یک
جامعه است—
ویرانیِ
زیرساختها،
فروپاشیِ
زندگی،
و
فروکاستن
انسان
به
سطح بقا.
«عصر حجر» یعنی
نه بیمارستان،
نه
مدرسه،
نه
آب،
نه
برق—
نه
امکانِ زیستن.
یعنی
همان کودکانی
که
هنوز «صورتِ
عشق را بر سینه
نفشردهاند»،
در میان
آوار گم شوند.
یعنی
همان پسرها
که
هنوز به بلوغ
نرسیدهاند،
در
آمار کشتهها
حل شوند.
و
همان دخترها،
با
پاهای لطیف،
در
مسیر فرار،
زیر
خاک و خون
بمانند.
این،
صورتِ عریانِ
ویرانسازیِ یک
جامعه است.
هیچ
واژهای
نمیتواند
چنین تهدیدی
را تطهیر کند.
نه
«آزادی»،
نه
«نجات»،
نه هیچ
شعار دیگری.
آزادی،
از
دلِ ویرانیِ یک
سرزمین
و
کشتار مردمش
بهدست
نمیآید.
تاریخ،
این را بارها
نوشته است:
آنجا
که بمبها میافتند،
آزادی
رشد نمیکند—
تنها
ویرانی،
و
چرخهای تازه
از خشونت.
مسئله
فقط ایران نیست.
مسئله
این است که
آیا
در جهان امروز
هنوز
میتوان
بهسادگی
از نابودی یک
ملت سخن گفت
و آن
را «راهحل»
نامید؟
اگر
پاسخ مثبت
است،
پس
ما هنوز
در
همان «عصر حجر»
زندگی میکنیم—
نه
با سنگ،
بلکه
با زبانهایی
که
مرگ را
عادی
میکنند
🌹🌍🌹
ویرانی
ایران و سقوط یک
توهم؛
رسوایی
سلطنتطلبان
بهعنوان
بازوی تبلیغاتی-سیاسیِ
جنگِ
تجاوزکارانه
و ویرانگر
نوید
مومن زاده
آنچه
امروز بر سر ایران
میآید، یک
جنگ محدود یا
مقطعی نیست. این
یک حمله نظامی
و تجاوزی
گسترده است که
توسط ایالات
متحده آمریکا
و اسرائیل
آغاز شده و بهطور
مستقیم زیرساختهای
کشور و زندگی
مردم را هدف
قرار داده
است. استفاده
از تعابیری
مانند
«بازگرداندن
به عصر حجر»
نشان میدهد
که هدف، صرفاً
فشار سیاسی یا
تغییر حکومت نیست،
بلکه تخریب
ساختاری و
بازگرداندن یک
کشور به وضعیت
فروپاشی کامل
است.
در این
میان، نقش
حکومت اسلامی
در رساندن
کشور به این
نقطه قابل
انکار نیست.
سالها
سرکوب،
انسداد سیاسی
و سیاستهای
تنشزا، ایران
را در موقعیتی
آسیبپذیر
قرار داد و زمینه
را برای چنین
حملهای
فراهم کرد.
اما این واقعیت،
مسئولیت مستقیم
آمریکا و
اسرائیل در
آغاز و اجرای
این جنگ را از
بین نمیبرد.
آغازگران
جنگ، همانهایی
هستند که
امروز شهرها
را بمباران میکنند.
اما
آنچه این
فاجعه را عمیقتر
و دردناکتر میکند،
تنها ویرانی فیزیکی
نیست؛ بلکه
نقش و حضور
سلطنتطلبان
است که سالها
این سناریو را
تبلیغ کردهاند
و بخشی از
افکار عمومی
را با وعده
«رهایی از
حکومت اسلامی»
و بازگشت یک
سلطنت نجاتبخش،
به توهم
کشاندهاند.
سلطنتطلبان،
بهعنوان یک
جریان سیاسی
مشخص، سالها
مداخله نظامی
خارجی را بهعنوان
«راه رهایی»
معرفی کردند.
این موضع، نه یک
خطای لحظهای،
بلکه یک خطمشی
آگاهانه و
مستمر بود.
اکنون که نتیجه
این سیاست در
قالب
بمباران، تخریب
زیرساختها و
کشتار مردم
آشکار شده است،
این جریان نهتنها
پاسخگو نیست،
بلکه همچنان
به تحریف واقعیت
ادامه میدهد.
وقتی
حتی منابع رسمی
کشورهای
مهاجم به
انجام برخی
حملات اذعان میکنند،
اما سلطنتطلبان
جنگطلب و حامیان
متجاوز در
رسانهها آن
را انکار میکنند،
دیگر با یک
اختلاف نظر
ساده مواجه نیستیم؛
بلکه با تحریف
آگاهانه واقعیت
برای حفظ یک
پروژه سیاسی
شکستخورده
روبهرو هستیم.
باید
صریح گفت:
حمایت
از حمله نظامی
خارجی، تحت هر
عنوانی، بهمعنای
ایستادن در
کنار ویرانی یک
کشور است.
نمیتوان
از آزادی سخن
گفت و همزمان
بمبارانی را
توجیه کرد که
مردم را زیر
آوار دفن میکند.
این یک تناقض
ساده نیست؛
بلکه انتخابی
است که مرزهای
اخلاقی و سیاسی
را روشن میکند.
جنگ،
بسیاری از
توهمها را
فرو ریخته
است؛ از جمله
این توهم که میتوان
با تکیه بر
قدرتهای
خارجی، آزادی
را به یک کشور
بازگرداند.
آنچه امروز پیش
چشم ماست، نتیجه
عملی این تصور
است: ویرانی،
بیثباتی و
رنج گسترده
مردم.
در این
میان، سلطنتطلبان
نه بهعنوان یک
آلترناتیو،
بلکه بهعنوان
بخشی از این
پروژه مخرب،
در معرض قضاوت
قرار گرفتهاند.
همسویی آنان
با این
حمله—چه در
قالب حمایت
مستقیم و چه
در قالب توجیه
و انکار—چهره
واقعی این جریان
را آشکار کرده
است.
این
جنگ را باید
در چارچوبی
گستردهتر دید:
تضعیف ایران،
بازسازی موقعیت
هژمونیک آمریکا
و تثبیت برتری
اسرائیل در
منطقه. در این
مسیر، ویرانی
کشور نه یک پیامد
ناخواسته،
بلکه بخشی از
راهبرد است.
در
چنین شرایطی،
ضروری است که
مرزها روشن
شوند:
مرز
میان نقد
حکومت و توجیه
تجاوز،
مرز
میان آزادیخواهی
و همسویی با
جنگ،
و
مرز میان همدلی
با مردم و ایستادن
در کنار قدرتهای
مخرب.
امروز،
ایران زیر
آوار است؛
اما
همزمان، یک
توهم نیز فرو
ریخته است:
توهمِ
نجات از مسیر
حمله نظامی که
جز ویرانی
کشور و افزایش
رنج و کشتار
مردم، حاصل دیگری
نداشته است.
اکنون
سلطنتطلبان،
بهعنوان حامیان
این تجاوز ویرانگر،
بیش از هر
زمان دیگری بیاعتبار
و رسوا شدهاند.
نیروهای آزادیخواه
و دموکراتیک
باید برای
انزوا و طرد این
جریان، بیش از
گذشته تلاش
کنند.
گذر
از این شرایط
دهشتناک و رسیدن
به فردایی
مبتنی بر آزادی،
دموکراسی و
عدالت اجتماعی،
در گرو پایان
این تجاوز و
خاتمه این جنگ
است—و در نهایت،
این مردم ایراناند
که باید با نیروی
خود، به عمر
حکومت اسلامی
پایان دهند.
🌹🌍🌹