«اگر با
بمباران کشته
شوند، پول نمیدهیم»
نوید
مومن زاده
وقتی
مرگ کودکان،
به زبان سود و
زیان ترجمه میشود
گاهی
یک جمله کافی
است تا نشان
دهد پشت یک
روایت چه نگاهی
پنهان است.
مسیح
علینژاد در
مصاحبهای با
شبکهی CNN
گفته است:
«هر مادر ایرانی
در تماس با من
گفته که اگر
جمهوری اسلامی
بچههای ما را
بکشد، باید
پول بدهیم؛ ولی
اگر با
بمباران کشته
شوند، پول نمیدهیم.»
این
جمله را نمیتوان
جدا از واقعیت
دید.
در
همان روزهای
آغازین جنگ،
در میناب، یک
مدرسه هدف
بمباران قرار
گرفت و ۱۶۸
کودک کشته
شدند؛
فاجعهای
انسانی که در
پی تجاوز آمریکا
و اسرائیل به
ایران رقم
خورد و نمونهای
روشن از آن چیزی
است که در
حقوق بینالملل
«جنایت جنگی» و
«جنایت علیه
بشریت» نامیده
میشود.
اما
این فاجعه
تنها محصول
تجاوز خارجی نیست.
سلطنتطلبان،
و در رأس آن
رضا پهلوی، و
همینطور مسیح
علینژاد،
سالهاست
آشکارا و علنی،
با شادی و رقص
در نمایشهای
خیابانی، از
حمله به ایران
دفاع میکنند.
آنها
با چنین
رفتارهایی،
جنگ و ویرانی
را مشروع جلوه
داده و مردم
را به پذیرش
تجاوز خارجی
عادت دادهاند.
و
امروز، کسانی
که در کنار این
قدرتهای
خارجی ایستادهاند،
با گفتار
ترامپ و نتانیاهو
همسو هستند؛
در
مصاحبه امروز ۱۹
مارس، نتانیاهو
بارها از
«نابودی ایران»
سخن گفته و
تهدید آشکارش
گویای اهداف
واقعی
تجاوزگران
است.
حالا
این سه ضلع را
کنار هم بگذاریم:
کودکانی
که زیر بمب
جان دادهاند،
روایتی
که میگوید مردم
از چنین مرگی
ناراضی نیستند
چون پولی به
حکومت نمیپردازند،
و
کسانی که
آشکارا و علنی،
با شادی و رقص
در نمایشهای
خیابانی، از
حمله خارجی
دفاع میکنند
و نابودی
کشورشان را
مشروع جلوه میدهند.
اینجا
دیگر تحلیل سیاسی
کافی نیست.
با
زبانی روبهرو
هستیم که مرگ
را توجیه میکند.
وقتی
مرگ انسانها—آن
هم کودکان—به یک
مقایسهی مالی
تقلیل داده میشود،
یعنی اخلاق
کنار رفته
است.
یعنی
«حقوق بشر» دیگر
یک اصل نیست،
بلکه ابزاری
برای توجیه
بدل شده است.
تجاوز
آمریکا و
اسرائیل—به
تعبیر کاتس،
وزیر دفاع
اسرائیل—در
حال شخم زدن ایران
هستند، همانطور
که پیشتر در
غزه و لبنان ویران
کردهاند، و
آشکارا گفتهاند:
«ایران را به
همان شکل به
هم میریزیم».
هدفشان
روشن است: تبدیل
ایران به «غزه
دوم».
و
پرسش نهایی این
است:
کسانی
که آشکارا و
علنی، با شادی
و رقص در نمایشهای
خیابانی از این
تجاوز دفاع میکنند
و مرگ کودکان
را به حساب و
کتاب تقلیل میدهند—آیا
هنوز مدعی
دفاع از انساناند؟
یا
باید فهمید که
جان مردم، در
بازی قدرتهای
جهانی و
همراهان داخلیشان،
تنها ابزار
مشروعیتبخشی
به جنگ و جنایت
است؟
🌹🌍🌹
نه
به تجاوز امپریالیستی،
نه
به جنگ،
نه
به حکومت
اسلامی.
برای
بزرگ شدن
اسرائیل، ایران
میسوزد!
نوید
مومن زاده
ویرانیِ
ایران، «فرصت
طلایی» فاشیستهای
سلطنتطلب
در
جنگهای
مدرن، دیگر پیروزی
معنای کلاسیک
خود را از دست
داده است. آنچه
باقی میماند،
ویرانی است؛ و
آنکه میماند،
انسانی است که
چیزی برای از
دست دادن
ندارد.
امروز،
ایران نه فقط
درگیر یک جنگ،
بلکه درگیر یک
روند ویرانسازی
است. در هر ثانیه،
تکهای از این
سرزمین فرو میریزد؛
نه فقط
ساختمانها،
بلکه امکان زیستن،
امید، و آینده.
بیتردید،
ریشههای این
فاجعه را باید
در سیاستهای
حکومت اسلامی
جستوجو کرد؛
از همان آغاز
استقرار قدرت
روحانیت در
سال ۵۷،
با انتخاب مسیر
تقابل،
ماجراجویی
منطقهای، و
تبدیل کشور به
میدان پروژههای
ایدئولوژیک. این
حکومت، با
گسترش تنش،
سرکوب داخلی و
بازی خطرناک
با قدرتهای
جهانی، زمینههای
این فاجعه را
فراهم کرد.
اما
این تمام حقیقت
نیست.
آنچه
امروز بر ایران
میگذرد،
تنها پیامد یک
سیاست داخلی نیست؛
بلکه نتیجهی یک
تجاوز نظامی
آشکار و غیرقانونی
است. آمریکا و
اسرائیل، با
عبور از
هرگونه موازین
حقوق بینالملل،
به کشوری حمله
کردهاند که
اکنون زیر
بمباران، در
حال فروپاشی زیرساختهای
حیاتی خود است.
حمله
به تأسیسات
انرژی در جنوب
ایران — عسلویه
و پارس جنوبی —
نشانهی ورود
جنگ به مرحلهای
تازه است:
مرحلهی ویرانسازی
پایههای بقا.
این دیگر
صرفاً حمله به
یک حکومت نیست؛
حمله به امکان
زندگی یک ملت
است.
گزارشها
از پشتصحنهی
مذاکرات نیز
تصویر دیگری
ارائه میدهند:
برخلاف روایت
رسمی، نشانههایی
از آمادگی برای
عقبنشینی در
برخی محورهای
تنش وجود
داشت. اما این
روند، پیش از
آنکه به نتیجه
برسد، متوقف
شد. آنچه
امروز بیش از
پیش مطرح میشود،
این است که
برای آمریکا و
اسرائیل،
«مذاکره» نه مسیر
حل بحران،
بلکه پوششی
برای آمادهسازی
جنگ بوده است؛
نمایشی از دیپلماسی،
پیش از اجرای
سناریویی که
از پیش طراحی
شده بود.
در
چنین شرایطی،
روایت رسمیِ
«کمک به آزادی»
فرو میریزد.
آنچه بر زمین
مینشیند، نه
آزادی، که
آوار است.
در این
میان، پروژهای
بزرگتر نیز
در جریان است:
تثبیت هژمونی
منطقهای از
طریق ویرانسازی.
اسرائیل
نشان داده است
که برای گسترش
نفوذ خود،
تنها به مرزهای
رسمی قانع نیست.
این گسترش، نه
لزوماً از طریق
اشغال مستقیم،
بلکه از مسیر
بیثباتسازی،
جنگ، فروپاشی
اقتصادی و
نابودی زیرساختهای
کشورهای پیرامونی
پیش میرود.
بدون پشتوانهی
آمریکا، چنین
راهبردی هرگز
امکان تحقق
نداشت.
فاجعهی
تاریخی یهودیان
در جنگ جهانی
دوم، که باید
به درسی برای
بشریت تبدیل میشد،
در اینجا به
ابزاری سیاسی
بدل شده است؛
گویی جهان
بدهکار است، و
این بدهی باید
با سکوت در
برابر ویرانی
دیگر ملتها
پرداخت شود.
اما
واقعیت این
است:
هیچ
رنجی، مجوز
خلق رنجی دیگر
نیست.
اکنون
که هدف اولیه —
فروپاشی سریع
حکومت — محقق
نشده، راهبرد
تغییر کرده
است: ویران
کردن همهچیز.
اگر «سر» نظام
فرو نمیریزد،
«تن» کشور باید
نابود شود. این
همان جایی است
که جنگ، از
ابزار فشار سیاسی،
به پروژهی
تخریب یک ملت
تبدیل میشود.
در این
میان، نقش
سلطنتطلبان،
بیش از پیش عریان
شده است. آنان
که سالها در
انتظار و آتشبیار
این جنگ بودهاند،
اکنون آن را
بهترین «فرصت
طلایی» برای
رساندن رضا
پهلوی به
سلطنت میبینند؛
آنان،
پیش از آنکه
مدعی «نجات ایران»
باشند، به
پادوی سیاستهای
ویرانگرانهی
نتانیاهو تبدیل
شدهاند.
اینجا
دیگر بحث اختلاف
سیاسی نیست؛
بحث
بر سر نسبت با
ویرانی است.
ایران
امروز، میان
دو نیروی ویرانگر
گرفتار شده
است:
از یکسو
حکومتی که با
سیاستهای
خود کشور را
به لبهی
پرتگاه
رساند،
و از
سوی دیگر، نیروهایی
که این پرتگاه
را به سقوطی
واقعی تبدیل
کردهاند.
و در
این میان،
مردماند که میسوزند.
نه این
جنگ، راه آزادی
است،
نه
آن حکومت، نمایندهی
مردم.
اگر
قرار است آیندهای
ساخته شود، از
دل این آگاهی
خواهد گذشت:
هیچ
قدرتی که بر ویرانههای
یک کشور بنا
شود، آزادی به
ارمغان نمیآورد.
🌹🌍🌹
فراخوانهای
رضا پهلوی:
بازی روی
صحنه، هزینه
برای مردم
نوید
مومن زاده
فراخوانهای
رضا پهلوی همیشه
شبیه تئاتری
خام است؛ بازیگری
که میخواهد
روی صحنه
بدرخشد، بیآنکه
بداند
تماشاگران
واقعی در سالن
حضور دارند.
او از پشت میکروفنهای
براق و متنهای
آماده، برای
رسیدن به تخت
پادشاهی سخن میگوید،
اما هر کلمهاش
برای مردم ایران،
وزنهای سنگین
از انتظاری بیثمر
است.
این
فراخوانها،
نه تنها مردم
را به اقدام
مستقیم نمیرسانند،
بلکه آنان را
در معرض خطر
حکومت سرکوبگر
قرار میدهند.
هر دیوار
شکسته، هر خیابان
پر از آتش و
دود، و هر قلبی
که زیر آوار
امید له میشود،
نشان میدهد
که قیمت این
بازی سیاسی
برای مردم
واقعی، بینهایت
بالاست.
هدف
واقعی رضا
پهلوی، جلب
توجه قدرتهای
خارجی است؛ نه
آزادی مردم،
نه رهایی از
سرکوب، بلکه
اثبات حضور
خود در صحنهای
که همیشه خارجی
است و برایش
تماشاگران
داخلی تنها پسزمینهاند.
سنگی که او در
تاریکی میاندازد،
شاید صدا کند،
اما هرگز مسیر
نور را روشن
نمیکند.
امروز
اما، او و
هوادارانش در
خارج از کشور
هر روز با حمایتشان
از تجاوز آمریکا
و اسرائیل به
ایران، و
شادمانی و رقص
با هر بمبی که
فرود میآید،
نشان دادهاند
که بازوی تبلیغاتی
جنگی بودهاند
که نتانیاهو
برای پیشبرد
طرح «اسرائیل
بزرگ» خواسته
است.
و در
کنار این،
سلطنتطلبان
بی هیچ شرمی،
بار اتهام قتل
مسعود مسجودی
را بر پیشانی
خود حمل میکنند؛
یادآور جنایاتی
که هیچ شعار و
فراخوانی نمیتواند
پاک کند.
مردم
ایران اما، حتی
وقتی در دل
تاریکیاند،
میدانند که
آزادی را نمیتوان
با فراخوانی
از پشت میکروفن
یا با خوشرقصی
در مقابل بمب
خرید. آنها میفهمند
که رهایی،
تنها وقتی
ارزشمند است
که با شجاعت،
خرد و همدلی
ساخته شود، نه
با نمایشگری
ارزان و حمایت
از جنگ.
و در
نهایت، سلطنت
در ایران نه
تنها میراث
طولانی
استبداد را با
خود دارد،
بلکه امروز با
بار فاشیستی
تازهای، سنگینی
و تهدید خود
را دوچندان
کرده
است—هشداری
روشن برای هر
کسی که خیال میکند
تاریخ را میتوان
با شعار و
فراخوانی
دوباره نوشت.
🌹🌍🌹