فمینیسم
ایرانی میان
جنگ و جمهوری
اسلامی
فیروزه
فَروردین
در گفتگو با
کارمین
ریوس فوکلمن و
میراندا
هوچمن
ترجمه:
آزاده ارفع
در
سپتامبر ۲۰۲۲،
کشتهشدن مهسا
ژینا امینی،
زن ۲۲
ساله کُرد
ایرانی که در
تهران به
اتهام نقض مقررات
اجباری حجاب
توسط گشت
موسوم به «گشت
ارشاد»
بازداشت شده
بود، یکی از
بزرگترین
خیزشهای
ایران از زمان
تأسیس جمهوری
اسلامی را به
دنبال داشت.
اعتراضات با
شعار کُردی «ژن،
ژیان، ئازادی»
ــ
«زن، زندگی،
آزادی» ــ
آغاز شد، اما
بهسرعت از
اعتراض به
کنترل دولتی
بر بدن زنان
فراتر رفت و
به چالشی
گستردهتر
علیه جمهوری
اسلامی،
دستگاه سرکوب
آن و اشکال
مختلف
نابرابری
اجتماعی و
سیاسی در
جامعه ایران
تبدیل شد.
نزدیک
به چهار سال
بعد، شرایط به
طور چشمگیری
تغییر کرده
است. سرکوب
دولتی شبکههای
فعالان را از
هم پاشیده،
بسیاری از
کنشگران را
زندانی و شمار
زیادی را
مجبور به ترک
کشور کرده
است. همزمان،
حملات نظامی
اسرائیل و
آمریکا فضای
سیاسی را تغییر
داده است: این
حملات به
جمهوری
اسلامی امکان
داده تا خود
را مدافع
حاکمیت ملی
معرفی کند،
روایتهای
مربوط به
«وحدت داخلی»
را تقویت کند
و مخالفان خود
را بیش از پیش
تحت عنوان
عوامل دشمن یا
تهدیدهای
امنیتی سرکوب
کند.در
همین حال،
جریانهای
سلطنتطلب و
راستگرا، به ویژه
در میان
ایرانیان
خارج از کشور،
حضور پررنگتری
پیدا کردهاند؛
جریاناتی که
تغییر رژیم را
به مداخله خارجی
پیوند میزنند
و میکوشند
خود را صدای
مشروع
اپوزیسیون
ایران معرفی
کنند.
در این
گفتوگو که کارمین
ریوس فوکلمن و
میراندا
هوچمن انجام
دادهاند و نخستین
بار به زبان
اسپانیایی در نوا
سوسیداد (Nueva Sociedad)منتشر
شده، فیروزه
فَروردین ــ
پژوهشگر
فمینیست
ایرانی،
وابسته به
دانشگاه وین،
پژوهشگر
همکار گروه
پژوهشی بینالمللی
«اقتدارگرایی
و راهبردهای
مقابلهای» در
دانشگاه
پوتسدام و
وابسته به
مؤسسه برلین
برای پژوهش
تجربی درباره
مهاجرت و
ادغام ــ
درباره
جایگاه
فمینیسم در
شرایطی که با
سرکوب داخلی،
جنگ و کشمکش بر
سر نمایندگی
اپوزیسیون
ایران روبه رو
هستیم، سخن میگوید.
پرسش:
بخش
بزرگی از پوشش
رسانهای
بحران ایران
از دریچه
ژئوپلیتیک
صورت میگیرد:
آمریکا،
اسرائیل،
جمهوری
اسلامی، روسیه،
چین و قدرتهای
منطقهای. در
این چارچوب،
صدای فمینیستهای
ایرانی اغلب
به حاشیه
رانده میشود.
وقتی ایران را
فقط از این
زاویه
ببینیم، چه
چیزهایی را از
دست میدهیم؟
و کسانی که در
داخل ایران
مبارزه میکنند،
حملات
اسرائیل و
آمریکا را
چگونه تفسیر
میکنند؟
فیروزه
فروردین:
روایتهایی
که در رسانهها
و بخش بزرگی
از بحثهای
عمومی میبینیم،
تقریباً
همیشه
ژئوپلیتیکی
هستند. نمیخواهم
بگویم این
بُعد مهم
نیست. طبیعتاً
مهم است. اما
وقتی درباره
این منطقه و
بهخصوص
ایران صحبت میشود،
بحث تقریباً
به طور کامل
در همین چارچوب
محاط میشود.
تمرکز روی
دولتها،
ائتلافها،
توازن نظامی و
منافع
راهبردی است.
چیزی که در
این میان
ناپدید میشود،
خود جامعه
ایران است
.من
ترجیح میدهم
از نقطه دیگری
شروع کنیم:
ببینیم در
داخل ایران،
از منظر تجربه
مردم عادی، چه
اتفاقی میافتد.
این یعنی باید
بپرسیم سیاست
داخلی و
رویدادهای
خارجی چگونه
به یکدیگر
مربوط میشوند.
این دو حوزه
از هم جدا
نیستند. جنگ،
تحریمها،
تهدیدهای
نظامی و سرکوب
دولتی عمیقاً
به یکدیگر
مرتبط اند.
برای
کسانی که در
ایران زندگی
میکنند،
مسئله فقط این
نیست که کدام
بازیگر بینالمللی
قدرت به دست
میآورد یا
قدرت از دست
میدهد؛
مسئله این است
که چه امکانهایی
برای سازمانیابی،
مقاومت، حرفزدن
و تصور یک
زندگی متفاوت
باقی مانده
است.
نخستین
نکتهای که
باید فهمید
این است که جنگ
به یک لحظه
ضدانقلابی
تبدیل میشود. از
سال ۲۰۱۶،
ایران شاهد
چرخهای از
جنبشهای
اعتراضی و
انقلابی بوده
که در سال ۲۰۲۲
به اوج رسید و
در ژانویه ۲۰۲۶
نیز لحظه مهم
دیگری را
تجربه کرد.
من، مانند بسیاری
از فمینیستهای
ایرانی،
معتقدم جنگ
مانع بروز
مترقیترین
ابعاد این
چرخه میشود.چه
جمهوری
اسلامی در جنگ
پیروز شود و
چه شکست بخورد،
جنگ برای
حکومت یک نعمت
است، چون به
آن امکان میدهد
جنبش مخالفان
را سرکوب کند
و هم در داخل و هم
در خارج برای
خود مشروعیت
به دست آورد.
آنچه
در خارج از
ایران اتفاق
میافتد
بسیار نگرانکننده
است. در برخی
محافلی که خود
را مترقی یا چپ
میدانند،
جمهوری اسلامی
صرفاً به این
دلیل که با
آمریکا و
اسرائیل مقابله
میکند،
تقریباً به طور
خودکار بهعنوان
یک نیروی
مشروع دیده میشود.
مردم فراموش
میکنند که درهمین
مدت کوتاه،
کشتاری رخ داد
که در آن
هزاران نفر طی
چند روز کشته
شدند.اکنون
رهبر جمهوری
اسلامی و
فرماندهان
نظامی که به طور
غیرقانونی
ترور شدهاند،
بهعنوان
قهرمان ستایش
میشوند؛ در
حالی که
فراموش میشود
همین افراد
خود نیز مسئول
کشتار و سرکوب
بودهاند.
در
داخل ایران،
در همین حال،
اعدامها هر
روز ادامه
دارد. بسیاری
از مردم به
اتهام
جاسوسی،
مخالفت با جنگ
یا حمایت از آمریکا
و اسرائیل
بازداشت میشوند.برای
روشن بودن
موضعم باید
بگویم که من
معتقدم ایران
بهطور
غیرقانونی
مورد حمله
قرار گرفته
است. اینکه
من با جمهوری
اسلامی
موافقم یا نه،
در اینجا
موضوعیتی
ندارد. این یک
تهاجم
غیرقانونی بوده
است. من نمیتوانم
ترور رهبر یک
کشور خارجی را
بدون پیامد
بپذیرم.اما این
یک مسئله است
و مسئله دیگر
این است که جمهوری
اسلامی از این
تجاوز بهعنوان
بهانهای
برای سرکوب
بیشتر
استفاده میکند
.احساسات
ناسیونالیستی
نیز در حال
افزایش است.
این به آن
معنا نیست که
همه از جمهوری
اسلامی حمایت
میکنند. اما
بسیاری از
مردم در برابر
یک جنگ
غیرقانونی احساس
میکنند که
باید از دولت
ایران بهعنوان
حافظ کشور
حمایت کنند.من با این
موضع موافق
نیستم، اما میفهمم
که قطبیشدن
جامعه چگونه
برخی افراد را
به این نتیجه
میرساند که
حمایت از
دولت، از
حمایت از
مداخله خارجی
کمخطرتر است.
من این
حرفها را فقط
بهعنوان یک
دانشگاهی که
خارج از ایران
زندگی میکند
نمیزنم؛
بلکه بهعنوان
یک فمینیستی
میگویم که
همچنان
ارتباط
نزدیکی با
تحولات ایران
دارد و تا
جایی که ممکن
است با
ایرانیان و درباره
تجربههای
آنان کار و
پژوهش میکند.صدایی که
در فضای عمومی
غایب است،
صدای کسانی
است که به
دنبال راه سوم
هستند. این
صدا هم در
داخل ایران
وجود دارد و هم
در میان
ایرانیان
خارج از کشور.این صدا
متعلق به
کسانی است که
شبکههای
مردمی را حفظ
میکنند،
فعالیت های حمایت
و همبستگی با
مردم را از
طریق این شبکه
ها را به پیش میبرند
و هم جمهوری
اسلامی و هم
جنگ را رد میکنند.
با این حال،
رسانهها
تقریباً هیچ
توجهی به این
صداها نمیکنند. اغلب
همین افراد
هستند که تلاش
میکنند شبکههایی
را که در
جریان خیزش ۲۰۲۲
شکل گرفت،
دوباره
بازسازی کنند
یا زنده نگه دارند.
جمهوری
اسلامی سالهاست
خود را برای
جنگ آماده
کرده است.
موشک و سلاح
دارد و برنامه
نظامیسازی
آن حتی با
وجود تحریمهای
بینالمللی
ادامه یافته
است.اما
هرگز برای
حفاظت از مردم
خودش آماده
نشده است:
پناهگاه
نساخته، هنوز
برای مردم
عادی پناهگاه
کافی وجود
ندارد و هیچ
برنامه
بلندمدتی
برای اقتصاد
جنگی وجود
ندارد.رکود
اقتصادی
کنونی نیز
بسیار شدید
است. در چنین
شرایطی، همین
گروهها و
محافلی که در
سال ۲۰۲۲
سیاسی شده
بودند، در سطح
زندگی روزمره
حمایتهای مورد
نیاز را ارائه
میکنند. آنها
تلاش میکنند
زندگی روزمره
مردم عادی،
کارگران و زندانیان
سیاسی را سرپا
نگه دارند، از
آنها حمایت
کنند و با
وجود همه
مشکلات، صدای
مردم داخل
ایران را به
گوش دیگران
برسانند.
مشکل
بزرگ دیگر این
است که اکنون
اینترنت تقریباً
از بین رفته
است. برقراری
ارتباط بسیار
دشوار شده
است. یک
اینترنت
داخلی و ملی
وجود دارد،
اما ارتباط با
جهان خارج قطع
شده است.یک VPN ویژه و
بسیار گرانقیمت
هم وجود دارد،
اما فقط تعداد
اندکی از مردم
که توان مالی
دارند میتوانند
از آن استفاده
کنند.بنابراین
بسیار دشوار
است که بفهمیم
واقعاً در
داخل ایران چه
میگذرد. اما
از اخبار
پراکندهای
که گاه منتشر
میشود، از
توییتها یا
پیامهای تکهتکهای
که از دوستان
و همرزمان میرسد،
به نظر میرسد
مردم هنوز
تلاش میکنند
این هستهها و
اجتماعات را
زنده نگه
دارند و
ببینند در مرحله
بعد چه میتوانند
انجام دهند.اما در
حال حاضر این
بیشتر نوعی بقای
حداقلی است.
تقریباً هیچ
موضعگیری
سیاسی علنیای
صورت نمیگیرد.
پرسش:
در
سال ۲۰۲۲، جنبش
مخالف جمهوری
اسلامی
ظاهراً خصلتی
بسیار
فمینیستی و
رهاییبخش
داشت. اما
اکنون به نظر
میرسد
گفتمانهای
سلطنتطلبانه،
نظامیگرایانه
و آشکارا
طرفدار
مداخله خارجی
در حال قدرت
گرفتن هستند.
فضای سیاسی
بین خیزش ۲۰۲۲ و بسیجهای
اعتراضی
اخیر، چه در
داخل و چه در
خارج ایران،
چگونه تغییر
کرده است؟
فیروزه
فروردین:
وقتی
میگویم
مشروعیت
جمهوری
اسلامی، حتی
در داخل ایران،
افزایش یافته
است، منظورم
این نیست که حکومت
محبوب شده
است. هنوز
مخالفت بسیار
شدیدی با
حکومت وجود
دارد. بسیاری
از مردم عادی
همچنان علیه
جمهوری
اسلامی اعتراض
میکنند.حتی
کسانی هستند
که میگویند
جنگ را میخواهند،
چون زندگی زیر
جمهوری
اسلامی از جنگ
بدتر است. من
نمیخواهم
آنها را قضاوت
کنم یا حق
انتخابشان را
انکار کنم.اما
معتقدم باید
درک عینی و
مشخصی از
معنای جنگ
داشته باشیم.
حالا که جنگ
واقعاً رخ
داده، افراد کمتری
آشکارا میگویند
که جنگ را به
جمهوری
اسلامی ترجیح
میدهند.
شرایط به شدت
قطبی شده است.
موج
جدید سلطنتطلبی
و حمایت از
جنگ را باید
بهعنوان یک واکنش
ضدانقلابی فهمید. راست
افراطی سلطنتطلب
از قبل وجود
داشت. در جریان
خیزش ۲۰۲۲
نیز حضور
داشت. همانطور
که در هر جنبش
اجتماعی
گستردهای
نیروهای
مختلفی حضور
دارند، همه
نیروهای شرکتکننده
نیز مترقی
نیستند.اما در
سال ۲۰۲۲،
سلطنتطلبان
هژمونی سیاسی
یا گفتمانی
نداشتند. صداهای
فمینیستی،
جوامع به
حاشیه راندهشده
و مواضع مترقی
توان بسیار
بیشتری برای
شکل دادن به
معنای سیاسی
جنبش داشتند.اما تا
ژانویه ۲۰۲۶،
سلطنتطلبان
فضای بسیار
بیشتری به دست
آورده بودند.این
مسئله پیش از
هر چیز ناشی
از سرکوب است.بسیاری
از کسانی که
در سال ۲۰۲۲
فعال بودند،
یا زندانی
شدند یا کشور
را ترک کردند.اما
مسئله دیگر،
حمایتی است که
گروههای
سلطنتطلب از
اسرائیل،
آمریکا و
عربستان
سعودی دریافت
میکنند. این
حمایت را میتوان
در شبکههای
ماهوارهای،
شبکههای
اجتماعی، تیکتاک
و تلاشهای
گستردهای
دید که میکوشند
این ایده را
جا بیندازند
که بازگشت
سلطنت تنها
آلترناتیو
واقعی جمهوری
اسلامی است.
این
موضع عمومی تر
شده است. زبان
و ادبیات
اعتراضات
ژانویه ۲۰۲۶،
چه در داخل و
چه در خارج
ایران، همان
زبان و ادبیات
سال ۲۰۲۲
نبود. روشن
است که گفتمان
آن دوره بسیار
کمتر فمینیستی
بود
.با
این حال،
برخلاف برخی
ناظران، من بهسادگی
آن جنبش را
«فاشیستی» نمینامم.
من آن را اینگونه
نمیبینم.به
اعتقاد من،
میان آن جنبش
و چرخه
اعتراضیای
که پس از کشتهشدن
مهسا ژینا
امینی در سال ۲۰۲۲
آغاز شد، نوعی
تداوم وجود
داشت. شواهد
آن را میتوان
در همان شبکهها،
حضور نیروهای
مترقی در
خیابان و
اشکال سازمانیابیای
دید که همچنان
باقی مانده
بودند.با
این حال، به ویژه
در خارج از
ایران،
گفتمانی که
توانست صحنه
سیاسی را
سازمان دهد، گفتمان
سلطنتطلبانه
بود
.این
مسئله بر نحوه
تفسیر جنگ نیز
تأثیر میگذارد.
فردی که از
بیرون به
ماجرا نگاه میکند
ممکن است
نتیجه بگیرد:
«اکثر مردم
ایران سلطنتطلب
هستند و
بنابراین جنگ
میخواهند.»این
برداشت به
توجیه حمله به
ایران کمک میکند.سلطنتطلبان
قطعاً وجود
دارند و
همچنان حضور
دارند. اما پس
از ماهها
مشاهده این که
جنگ نه به
تغییر رژیم،
بلکه به
نابودی کشور و
فروپاشی دولت
منجر شده است،
فکر میکنم
بسیاری از
مردم دارند
چیز دیگری را
درک میکنند.جنگ فقط
علیه جمهوری
اسلامی نیست؛
جنگ زندگی در
داخل ایران را
ناممکن میکند.به همین
دلیل فکر میکنم
بسیاری از
مردم، چه در
داخل و چه
خارج کشور، به
تدریج حمایت
کمتری از چنین
مداخلهای میکنند.
یکی از
پیامدهای
جنگ، فراتر از
ویرانی، تروما
و ناممکنشدن
زندگی
روزمره، این
است که جمهوری
اسلامی اکنون
قدرت بیشتری
در اختیار
دارد.اما
در عین حال
زخمی نیز شده
است و همین
امر ممکن است
آن را حتی
خطرناکتر
کند.به
طرز تراژیکی،
مردم عادی
فارغ از
سرنوشت حکومت
بازندهاند.
پیش از حمله،
هزاران نفر در
اثر سرکوب دولتی
کشته شدند.
اکنون با حمله
نظامی،
هزاران نفر
دیگر نیز کشته
شدهاند و
صدها کودک جان
خود را از دست
دادهاند.
چیزی
که دائماً از
خودم میپرسم
این است که
چرا سوگواری
برای همه این
انسانها اینقدر
دشوار شده است؟از
نظر سیاسی
تقریباً
غیرممکن شده
است که بگویی
«من با کشتهشدن
این افراد
مخالفم»، بدون
اینکه کسی در
پاسخ بگوید:
«پس تو طرفدار
طرف مقابل
هستی.»شاید
مسئله ایران
شکل افراطی
چیزی گستردهتر
باشد، اما این
وضعیت جهان
امروز ماست: قطبیشدنی
بیرحمانه که
در آن جان
انسانها
کمتر از
اردوگاه
سیاسیای
اهمیت دارد که
انتظار میرود
به آن تعلق
داشته باشیم.این
داستان بسیار
غمانگیزی
است.
پرسش:
در
این شرایط
قطبیشدن
شدید، جنبشهای
فمینیستی
چگونه مداخله
میکنند؟
وقتی حکومت
سرکوب میکند،
جنگ امکان کنش
سیاسی را
محدود کرده و
بلندترین
صداها در میان
ایرانیان
خارج از کشور
گرفتار
دوگانه
جمهوری
اسلامی و
مداخله خارجی
هستند، چه شکلهایی
از سازمانیابی
و مراقبت
همچنان باقی
مانده است؟
فیروزه
فروردین:
توصیف
آنچه امروز در
داخل ایران میگذرد،
ناگزیر با
درجهای از
حدس و گمان
همراه است.
اطلاعات
بسیار محدود
است. به نظر میرسد
همه در این
قطبیشدن،
ناچار به
انتخاب یک طرف
شدهاند.اما
کسانی که
واقعاً در
داخل ایران
مشغول انجام
کاری هستند، فعالان
جامعه مدنی هستند؛
بسیاری از
آنها فمینیست
هستند، و
همچنین شبکههایی
که به حفظ
زندگی روزمره
کمک میکنند و
پیش از این
نیز در شهرهای
مختلف فعال
بودهاند.آنها
صدای
زندانیان،
کسانی را که
با حکم اعدام
مواجهاند و
خانوادههای
آسیبدیده را
تقویت میکنند.
به مجروحان و
زندانیان کمک
میکنند،
اطلاعات را به
اشتراک گذاشته
و کمک ارائه
می دهند.
سیاست
واقعی همینجاست.نه در
میان کسانی که
از خارج ایران
خواهان جنگ
هستند و نه در
میان کسانی که
از طریق رسانههای
خارج از کشور
ادعا میکنند
نماینده مردم
ایران هستند.سیاست
واقعی را همین
گروههای
فعال انجام میدهند؛
بسیاری از
آنها در عمل
فمینیست
هستند، حتی
اگر خودشان
صراحتاً چنین
تعریفی از خود
نداشته باشند.
در حال
حاضر، مردم
عمدتاً در
وضعیت بقا
قرار دارند.برخی
گروهها برای
حمایت از
کارگرانی پول
جمع میکنند
که به دلیل
تخریب بسیاری
از کارخانهها
شغل خود را از
دست دادهاند.
ایران همچنین
تعداد بسیار
زیادی کارگر پلتفرمی
"کارگرانی که
از طریق مشاغل
اینترنتی کار
می کنند." دارد.
این مشاغل نیز
از بین رفتهاند.
تصور اینک ه
چند نفر بیکار
شدهاند
بسیار دشوار
است.و
دولت هیچ
برنامهای
برای مقابله
با این وضعیت
ندارد.در
نتیجه، این
گروهها شروع
کردهاند به
ایجاد
اقتصادهای
کوچک
جایگزین،
ساختارهای
کمک متقابل و
راههایی
برای تولید و
تأمین
نیازهای خود به
صورت جمعی.
نمونه
دیگر، کمک به
کسانی است که
در جریان خیزش
ژانویه ۲۰۲۶
زخمی شدند.بسیاری
از آنها نمیتوانستند
به بیمارستان
مراجعه کنند،
چون خطر
بازداشت یا
حتی کشتهشدن
در بیمارستان
وجود داشت.
برخی هنوز
ساچمه یا
گلولههای
کوچک در
بدنشان دارند.افرادی
که به آنها
کمک میکنند،
اعضای همان
گروههایی
هستند که در
جریان خیزش
ژینا شکل
گرفتند؛ شبکههایی
که هنوز
یکدیگر را میشناسند،
ارتباطشان را
حفظ کردهاند
و هر وقت لازم
باشد دوباره
بسیج میشوند.اما از
نظر سیاسی،
این شبکهها هنوز
نتوانستهاند
مواضع و
مطالبات خود
را در قالب یک
صدای عمومیِ
منسجم صورتبندی
و بیان کنند.
نخست
به این دلیل
که اینترنت
قطع شده و نمیتوانند
ارتباط
برقرار کنند.دوم
اینکه در خارج
از ایران،
بلندترین
صداها یا
متعلق به
محافل نزدیک
به حکومت
هستند یا به
جریانهای
مختلف سلطنتطلب
تعلق دارند.
پرسش:
حقوق
زنان بارها
برای توجیه
مداخله خارجی
در خاورمیانه
مورد سوءاستفاده
قرار گرفته
است؛ همان
ایدهای که
غرب باید زنان
را از «افراطگرایی
اسلامی» نجات
دهد. از سوی
دیگر، جمهوری اسلامی
نیز تلاش میکند
برخی مطالبات
فمینیستی را
مصادره و از
آنها برای
تبلیغات خود
استفاده کند.
این دو نوع استفاده
ابزاری از
حقوق زنان
امروز چگونه
عمل میکنند؟
فیروزه
فروردین:
هر
زمان جنگ رخ
میدهد، شکل
خاصی از مردانگی
هژمونیک
دوباره ظهور
می کند: مرد
قهرمانی که از
ملت محافظت میکند.بسیاری
از مردان « سیسجندر»cisgender
men ( مردانی
که هویت جنسیتیشان
با جنسیت
تعیینشده
هنگام
تولدشان
منطبق است)
و از جمله
برخی مردانی
که خود را چپ
میدانند و
اخیراً با
جمهوری
اسلامی همسو
شدهاند، جنگ
را دقیقاً در
همین چارچوب
تعریف میکنند.میگویند:
«ما از
سرزمینمان
همانطور
محافظت میکنیم
که از زنانمان
محافظت میکنیم».این
تصویر در
ایران وجود
دارد، اما در
بسیاری از
نقاط دیگر
جهان نیز دیده
میشود.
میدانیم
که شرایط جنگی
معمولاً
خشونت جنسیتی
و خشونت خانگی
را افزایش میدهد.
من آمار
مستقیمی
درباره وضعیت
کنونی ایران
ندارم، اما
گزارشها و
شهادتها
نشان میدهند
که چنین
افزایشی در
خشونت واقعاً
در حال رخ دادن
است
جمهوری
اسلامی
همچنین مسئله
حجاب را ابزار
سیاسی خود
قرار میدهد.زنان پس
از سالها
مبارزه و
فداکاری،
اشکالی از
اختیار و
استقلال نسبت به
بدن خود به
دست آوردهاند.
امروز حکومت
تلاش میکند
ادعا کند: «ما
مشکلی با حجاب
نداریم» .حتی
در برخی
تجمعات
طرفدار
جمهوری
اسلامی میتوان
زنانی را دید
که بدون حجاب
شرکت کردهاند.اما این تبلیغات
است. هدف آن
مخاطبان بینالمللی
است و میخواهد
نشاندهد که
زنان از
جمهوری
اسلامی حمایت
میکنند.به عبارت
دیگر، حکومت
حقوقی را که
زنان از طریق
مبارزه خود به
دست آوردهاند،
مصادره میکند
و در خدمت
اهداف خودش
قرار میدهد.
از سوی
دیگر نیز
اتفاق مشابهی
رخ میدهد.ما دیدیم
که اسرائیل
عبارت «زن،
زندگی، آزادی»
را
روی موشک هایش
نوشت و تلاش
کرد این
مبارزه را
مصادره کند.این یک
جنگ بر سر
روایتهاست.هر دو طرف
تلاش میکنند
نهفقط حقوق
زنان، بلکه
مبارزات
بومیان،
مبارزات
ضداستعماری و
مبارزات
ضدنژادپرستی
را نیز مصادره
کنند.
این
مسئله عمیقاً مرا
ناراحت میکند.در زمینه
ایران،
افرادی که
خودشان مردم
ایران، مردم
بومی ایران،
کردها، بلوچها،
اقلیتها و
زنان را سرکوب
کردهاند،
اکنون در خارج
از ایران به
قهرمانان مبارزات
ضداستعماری و
ضد
امپریالیستی
تبدیل میشوند.منطق این
است:
«دشمنِ
دشمن من، دوست
من است». و بار
دیگر، زندگی
انسانهایی
که در میدان
واقعی زندگی
میکنند
فراموش میشود.
روایت
«منجی» در هر دو
طرف وجود دارد.با این
حال فکر میکنم
امروز کمتر از
بیست سال پیش،
یعنی در زمان
جنگهای عراق
و افغانستان،
از آن استفاده
میشود.پس از
تمام
اتفاقاتی که
رخ داد، از
جمله بازگشت
طالبان به
قدرت، آمریکا تا
حدی زبان
«صدور
دموکراسی» یا
«حقوق زنان» را
بهعنوان
توجیه اصلی
جنگ کنار
گذاشته است.امروز
ادبیات مورد
استفاده
بسیار
آشکارتر درباره
منافع
اقتصادی،
نفت، تجارت و
جلوگیری از
تبدیلشدن
ایران به یک
قدرت بیش از
حد نیرومند
است.ایده
آوردن
دموکراسی یا
آزادکردن
زنان همچنان
وجود دارد،
اما دیگر
جایگاه مرکزی
گذشته را
ندارد.
پرسش:
در
آمریکای
لاتین نیز
شاهد بازگشت
مردانگیهای
تهاجمی هستیم
که اغلب با بیثباتی
و ناامنشدن
زندگی پیوند
دارند. رابطه
میان ناتوانی
اجتماعی،
مردانگیهای
ارتجاعی و
راست جدید را
چگونه میبینید؟
فیروزه
فروردین:
این
واکنشی به احساس
ناتوانی است.همه ما به
شکلی احساس میکنیم
اختیار و قدرت
عمل مان را از
دست دادهایم.
اما واکنشها
به این احساس
ناتوانی
متفاوت است.راست
افراطی و
همچنین برخی
بخشهای
سلطنتطلبان
ایرانی، وعدهای
بسیار جذاب
ارائه میدهند:
به مردم میگویند
میتوانند
قدرت خود را
پس بگیرند،
بخشی از یک
پروژه پیروز
شوند و احساس
کنند کاری
معنادار انجام
میدهند.این وعده
واقعی نیست،
اما تأثیرات
آن کاملاً واقعی
است.
در
مقابل،
نیروهای
مترقی در
ارائه یک وعده
ملموس درباره
آینده در حال
باختن هستند.اغلب
آینده به چیزی
بیش از حد
انتزاعی و
صرفاً فرضی
تبدیل میشود.ممکن است
برخی بگویند
باید آینده را
کاملاً کنار
بگذاریم و فقط
بر زمان حال
تمرکز کنیم.اما برای
غلبه بر ترس و
داشتن یک
زندگی عادی، مردم
به وعده یک
زندگی عادی نیاز
دارند.نمیتوانیم
از مردم
بخواهیم همه
چیز را برای
آیندهای
نامعلوم یا
برای نسلهای
آینده فدا
کنند.مردم
به چیزی ملموس
برای امروز و
آینده نزدیک نیاز
دارند.
ما این
نیاز را بهشدت
دستکم گرفتهایم.
مسئولیم که آن
را جدی نگرفتهایم.باید
فکر کنیم
چگونه پروژههای
سیاسی خود را
برای مردم
عادی جذابتر
کنیم؛ برای
کسانی که فقط
میخواهند
بهتر زندگی
کنند، احساس
امنیت داشته باشند
و تا حدی بر
زندگی خود
کنترل داشته
باشند.
پرسش:
شما
اخیراً گفتوگویی
با عنوان «لذتهای
فاشیستی» را
درباره بُعد
عاطفی
اقتدارگرایی
و راست افراطی
اداره کردید.
در آمریکای
لاتین نیز این
مبارزه در
زندگی روزمره
جریان دارد:
در شرایط ناامنی
اقتصادی،
بدهی و کاهش
چشماندازهای
آینده، وعدههای
استقلال فردی
ــ از
کارآفرینی
گرفته تا سفتهبازی
مالی،
رمزارزها یا
صرفاً این
ایده که «با
پولم کاری
انجام دهم» ــ
گسترش یافتهاند.
به نظر میرسد
راست بهتر میفهمد
که مردم میخواهند
دوباره کنترل
زندگی خود را
در دست بگیرند.
چپ از این
نبرد بر سر
احساسات و حس
قدرت چه چیزی
باید
بیاموزد؟
فیروزه
فروردین:
فکر میکنم
این مسئلهای
مرکزی است.ما در
ایران دوران
بسیار دشواری
را برای مردم
تجربه میکنیم،
اما نباید آن
را یک استثنا
بدانیم.در سالهای
اخیر درباره
نسلکشی در
غزه طوری صحبت
کردیم که گویی
اتفاقی است که
«آنجا» و در
مکانی
استثنایی رخ
میدهد.اکنون
اتفاق مشابهی
در مورد ایران
در حال رخدادن
است.اما
این منطق جهان
معاصر است :
رژیمی
که از طریق جنگ
و روند
فاشیستیزه شدن
در جبهههای
مختلف پیشروی
میکند. باید
بفهمیم که این
روند میتواند
به همه ما
برسد.
به
همین دلیل
نباید ایران
را یک استثنا
بدانیم و
نباید فقط
بپرسیم چگونه
ممکن است بخشی
از ایرانیان
خارج از کشور
ــ یا حتی
مردم داخل ایران
ــ از جنگ
حمایت کنند یا
نابودی
سرزمین خود را
بپذیرند.این
گرایش وجود
دارد، اما
منحصر به
ایران نیست.نوعی میل
مخرب در سراسر
جهان وجود
دارد: مردم میدانند
چیزی که میخواهند
به خودشان نیز
آسیب خواهد
زد، اما با این
حال همچنان آن
را میخواهند.این
مسئله از رشد
جنبشهای پسا-
فاشیستی و
راست افراطی
جدا نیست.قطبیشدن
شدید سیاسی
نیز مسئلهای
منحصر به
ایران نیست
.نمیخواهم
در پایان بیش
از حد بدبین
باشم.همانطور
که گفتم، کل
این روند جنگ
و سرکوب تلاشی
ضدانقلابی
است برای
جلوگیری از
اینکه موجهایی
که در سالهای
۲۰۱۶
و ۲۰۱۷
شکل گرفتند،
به چیزی
واقعاً جدید
منجر شوند.اما مبارزه
برای زندگی
همچنان ادامه
دارد.این
مبارزات با
وقفه، پیشروی
و شکست مواجه
میشوند، اما
ادامه پیدا میکنند.امید من
این است که
چیزی از دل
آنها متولد
شود.
در عین
حال میدانم
که یک راهحل
صرفاً ملی نمیتواند
موفق شود.همه دولتهای
اقتدارگرای
منطقه از آنچه
در روژاوا، در
کردستان، در
ایران از سال ۲۰۲۲
و در موج دوم
خیزشهای
عربی اتفاق
افتاد،
ترسیده بودند.با وجود
تفاوتهایشان،
این فرایندها
اشتراکات
زیادی داشتند.و این
دولتها به
یکدیگر کمک
کردند تا جنبشهای
مترقی منطقه
را سرکوب کنند.پس از این
همه بسیج و
مبارزه در
سراسر جهان، احساس
میکنم در
زندگی کسانی
که مستقیماً
زیر خشونت و نسلکشی
زندگی میکنند،
تغییر بسیار
کمی ایجاد شده
است
.این
وضعیت ما را
مجبور میکند راهبرد
سیاسی خود را
از نو بررسی
کنیم.خیابان
آمدن و بسیج
گسترده دیگر
همان معنایی
را ندارد که
ده سال پیش داشت.دیگر به
همان شکل عمل
نمیکند و
همان نتایج را
به وجود نمیآورد،
چون ما در
شرایط
متفاوتی از
رابطه میان دولتها
و جوامع زندگی
میکنیم.نمیگویم
باید خیابان
را کنار
بگذاریم، اما مبارزه
خیابانی ب هتنهایی
دیگر کافی
نیست.
اکنون
با جنگ، همه
چیز بدتر شده
است.گفتمان
راست افراطی
رادیکال عادیسازی
شده است.مردم میتوانند
آشکارا
درباره
نابودی کامل تمدنهای
صحبت کنند،
بدون اینکه با
پیامد جدی
روبهرو شوند.در چنین
شرایطی،
فمینیسمهای
معطوف به مردم
درک پیچیدهتر
و مجموعه
ابزارهای گسترده
تری برای عمل
دراختیار دارد؛
برای آن که زندگی
روزمره را به
سیاست پیوند دهد.اما خود
فمینیسم نیز
نیازمند
نوسازی است.جنبشهای
فمینیستی نیز
نوعی عقبنشینی
را تجربه میکنند.البته نه
در همهجا ــ
برای مثال در
کنیا همچنان
جنبشی بسیار قدرتمند
وجود دارد ــ
اما به طورکلی
دیگردرهمان
شرایطی
نیستیم که ده
سال پیش
بودیم، یا در
اوج چرخهای
که پس از کشته
شدن مهسا ژینا
امینی در
ایران آغاز شد.
به
همین دلیل
معتقدم همه ما
باید شیوههای
انجام سیاست
را از نو
بررسی کنیم.اگر قرار
است راهحلی
پیدا کنیم،
این راهحل در
سطح ملی به وجود
نخواهد آمد.مسئله
این است که
چگونه میتوان
یک
انترناسیونالیسم
جدید از
پایین ساخت.جنبشهای
فمینیستی میتوانند
در این فرایند
نقشی اساسی
داشته باشند.همانطور
که ورونیکا
گاگو گفته
است، جنبشهای
فمینیستی
توانایی
منحصربه فردی
برای پیوند
دادن مبارزات
بسیار متفاوت
با یکدیگر
دارند.این
همچنان نوری
در انتهای
تونل است.
پرسش:
جنگ،
تحولات
تکنولوژیک،
ناامنی و بیثباتی
زندگی و
افزایش قدرت
سرمایه، بهسرعت
در حال تغییر
دادن شکل
سرمایهداری
هستند. همزمان،
بسیاری از
نهادهایی که
زمانی مترقی
محسوب میشدند،
اکنون به نظر
میرسد درگیر
روندهای
ارتجاعی شدهاند.
آیا در دل این
بحران، فضایی
برای شکلهای
جدید
سوسیالیسم،
انترناسیونالیسم
یا سیاست
رهاییبخش میبینید؟و
دوست دارید
فمینیستهای
آمریکای
لاتین امروز
چه چیزی
درباره فمینیسم
ایرانی
بدانند؟ در
این لحظه چه
نوع همبستگی
یا گفتوگویی
لازم است؟
فیروزه
فروردین:
من
معتقدم با
بحرانی عمیق و
درچندلایه
روبه رو
هستیم.جنگ،
در میان عوامل
دیگر، نشان میدهد
که آمریکا
دیگر آن
هژمونی و
قدرتی را که زمانی
داشت، در
اختیار ندارد.هیچ
تضمینی برای
آیندهای
روشن وجود
ندارد، اما
این به معنای
آن نیست که
همه درها بسته
شدهاند.
به
همین دلیل مهم
است که گفتوگو
میان مناطق
مختلف جهان را
تقویت کنیم.ساختارهای
قدرت تلاش میکنند
ما خود را از
یکدیگر دور
احساس کنیم:
آرژانتین و
ایران،
آمریکای
لاتین و
خاورمیانه،
فرهنگها و
ادیانی که عامدانه
با تفاوتهایی
حلنشدنی از
یکدیگر جدا
شدهاند.اما
شباهتها
بیشتر از
تفاوتهاست. ما
به واسطه
ناامنی و بیثباتی
اقتصادی،
خشونت
جنسیتی، رشد
جنبشهای
راست
اقتدارگرا، و
این احساس که
دیگر نمیتوانیم
به این شکل زندگی
کنیم و نیاز
به تصور آینده
ای متفاوت، به
یکدیگر متصل
هستیم.
من
دوست دارم
شاهد یک گفتوگوی
واقعی و
صادقانه با
آمریکای
لاتین باشم.در برخی
محافل مترقی و
چپ، همدلی
بسیار کمی با
مردم ایران میبینم.چون
جمهوری
اسلامی با
آمریکا و
اسرائیل مقابله
میکند،
نتیجه میگیرند
که پس حکومت
باید در کنار
مردم قرار داشته
باشد.آن
ها شرایط را
یک مبارزه ضدامپریالیستی
تفسیر میکنند،
اما نمیبینند
در سطح مردم و در
پایین چه
اتفاقی در حال
وقوع است.
در
میان فمینیستها،
این مشکل کمتر
است، هرچند
کاملاً غایب
نیست.حساسیت
متفاوتی وجود
دارد، زیرا از
دریچه زندگی
روزمره، فهم
آنچه در حال
رخدادن است،
با وجود تمام
تفاوتهای
فرهنگی، آسانتر
میشود.همه ما
خشونت جنسیتی
را تجربه میکنیم
و همین به تنهایی
باید برای فهم
این نکته کافی
باشد که وقتی
میگوییم
ساختار دولت
کنونی به بدنهای
زنانه و بدنهایی
که زنانهسازی
شدهاند آسیب
میزند،
منظورمان
چیست.
ما به
شکلی از همبستگی
نیاز داریم که
ما را مجبور
نکند بین
جمهوری
اسلامی و جنگ
یکی را انتخاب
کنیم.همبستگیای
که بتواند به
کسانی گوش دهد
که زندگی را
حفظ میکنند،
از دیگران
مراقبت و از
پایین مقاومت
میکنند.مخالفت
با
امپریالیسم
نمیتواند به
معنای بستن
چشمها بر
خشونت جمهوری
اسلامی باشد.و مخالفت
با جمهوری
اسلامی نیز
نمیتواند به
معنای حمایت
از نابودی
کشور باشد.این همان
گفت وگویی است
که امروز به
آن نیاز داریم
منبع:
https://irgac.org/articles/article-iranian-feminism-between-war-and-the-regime
فیروزه
فروردین
فیروزه
فروردین
پژوهشگر پسا دکتری
و کنشگری است
که در مؤسسه
IRGAC،
درباره
راهبردهای
جنسیتی/جنسی و
راهبردهای مقابله
در برابر
نولیبرالیسم
اقتدارگرا
پژوهش و فعالیت
میکند.
کارمین
ریوس فوکلمن
میراندا
هوچمن
دارای
مدرک
کارشناسی در
رشته انسانشناسی
اجتماعی و
فرهنگی از
دانشگاه ملی
سن مارتین است
و در حال حاضر
دانشجوی
کارشناسی ارشد
برنامه
مطالعات
جهانی در
دانشگاه
هومبولت برلین
است.