Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ برابر با  ۱۸ مارس ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۴  برابر با ۱۸ مارس ۲۰۲۶

پادشاهی که هنوز بر تخت ننشسته، اما حکم صادر می‌کند

 

نوید مومن زاده

 

کسی که هنوز از مردم رأی نگرفته، برای آیندهٔ کشور مقام تعیین می‌کند.

گویی قدرت از پیش به او واگذار شده و مردم فقط باید بعداً آن را تأیید کنند.

 

در سیاست، قدرت مشروع از رأی و ارادهٔ مردم به دست می‌آید. هیچ فردی پیش از آن‌که در یک روند آزاد و دموکراتیک به قدرت برسد، نمی‌تواند همچون صاحب قدرت رفتار کند، حکم صادر کند و برای آیندهٔ کشور مقام تعیین کند.

 

با این حال آنچه امروز دیده می‌شود، چیزی متفاوت است:

فردی که نه در یک انتخابات آزاد برگزیده شده و نه در هیچ ساختار قانونی جایگاهی دارد، با لحنی آمرانه «حکم» صادر می‌کند، کمیته تشکیل می‌دهد و برای آن رئیس تعیین می‌کند؛ گویی قدرت از پیش در اختیار او قرار گرفته و تنها باید اعلام شود.

 

اما پرسش ساده‌ای در برابر این رفتار قرار دارد:

این حق از کجا آمده است؟

 

در کدام روند دموکراتیک، در کدام مجمع ملی، و در کدام رأی‌گیری آزاد چنین اختیاری به او داده شده است که برای آیندهٔ ایران حکم صادر کند؟

 

عدالت انتقالی، اگر قرار است معنایی واقعی داشته باشد، باید از دل یک روند ملی، شفاف و قانونی بیرون بیاید. چنین فرایندی نمی‌تواند با حکم یک فرد آغاز شود؛ حتی اگر آن فرد خود را نماد آینده بداند. عدالت پیش از هر چیز به مشروعیت نیاز دارد و مشروعیت تنها از رأی مردم به دست می‌آید.

 

اما مسئله فقط ادعای قدرت نیست؛ روش سیاسی‌ای است که در پشت این ادعا قرار دارد.

 

یک روز از مردم خواسته می‌شود در خانه بمانند.

روز دیگر از همان مردم خواسته می‌شود به خیابان بیایند.

گاهی وعدهٔ بازگشت نزدیک داده می‌شود و از «کمکی که در راه است» سخن گفته می‌شود؛ وعده‌هایی که می‌توانند در جامعه توهم یک پیروزی آسان ایجاد کنند و جوانان بسیاری را در معرض خطر قرار دهند.

 

سیاست مسئولانه با سرنوشت مردم چنین بازی نمی‌کند.

فراخوان سیاسی، وقتی از فاصله‌ای امن صادر می‌شود، برای کسانی که در خیابان هستند می‌تواند بهای بسیار سنگینی داشته باشد.

 

از سوی دیگر، این سیاست با نوعی خیال‌پردازی خطرناک نیز همراه است؛ سخن گفتن از نیروها و ساختارهایی که در واقعیت وجود خارجی ندارند و القای این تصور که گویی «گارد جاویدان» یا نیروهایی آمادهٔ نبرد در کمین نشسته‌اند تا در لحظه‌ای مناسب برای فتح قدرت وارد میدان شوند. چنین تصاویری بیش از آن‌که برنامهٔ سیاسی باشند، به افسانه‌های سیاسی شباهت دارند؛ افسانه‌هایی که می‌توانند در ذهن بخشی از جامعه توهم قدرت و پیروزی سریع ایجاد کنند، اما در واقعیت هیچ تکیه‌گاهی ندارند.

 

در همین حال، هنگامی که جنگ و بمباران زندگی مردم را تهدید می‌کند، انتظار طبیعی این است که هر سیاستمداری نخست از جان و امنیت مردم دفاع کند. اما وقتی کسی از قدرت‌هایی که بر سر همین مردم بمب می‌ریزند انتظار «تأمین امنیت» برای یک مراسم خیابانی دارد، تناقضی آشکار شکل می‌گیرد؛ تناقضی که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

 

تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده است که آزادی از دل جنگ و ویرانی متولد نمی‌شود. جنگ اغلب نیروی مستقل مردم را تضعیف می‌کند و میدان را به قدرت سلاح‌ها می‌سپارد. در چنین شرایطی، کسانی که از دور مردم را به میدان‌های پرخطر فرا می‌خوانند، باید مسئولیت پیامدهای آن را نیز بپذیرند.

 

ایران برای آینده‌ای آزاد به چیزی بیش از شعار، حکم و فراخوان‌های هیجانی نیاز دارد.

آیندهٔ دموکراتیک تنها زمانی ممکن است که هیچ فردی خود را پیشاپیش صاحب قدرت نداند و همه‌چیز به رأی و ارادهٔ مردم سپرده شود.

 

عدالت، آزادی و قانون از دل فرمان یک فرد متولد نمی‌شوند؛

آن‌ها تنها از دل ارادهٔ آگاه و سازمان‌یافتهٔ مردم زاده می‌شوند.

 

دموکراسی از حکم یک فرد آغاز نمی‌شود؛ از رأی آزاد مردم آغاز می‌شود.

و کسی که پیش از رأی مردم حکم صادر می‌کند، در حقیقت پیش از آن‌که پادشاه شود، شیوهٔ پادشاهیِ مستبدانه را تمرین می‌کند.

 

🌹🌍🌹

 

تاجِ رضا پهلوی بر ویرانه‌های ایران

 

خیال «گارد جاویدان» و واقعیت خون مردم

 

در میانهٔ جنگی که شهرهای ایران را در آتش و انفجار فرو برده است، بار دیگر پیامی از سوی رضا پهلوی منتشر شد؛ پیامی که در آن از نیرویی به نام «گارد جاویدان» خواسته شده است که به دستگاه سرکوب حکومت ضربه بزند و زمینهٔ فروپاشی آن را فراهم کند.

 

اما پیش از هر چیز باید پرسید:

 

اگر واقعاً چنین شبکه‌ای در داخل ایران وجود دارد، چرا باید برای فعال‌کردن آن پیام عمومی صادر شود؟

 

شبکه‌های مخفی با پیام‌های علنی در شبکه‌های اجتماعی هدایت نمی‌شوند.

پیام عمومی، در بهترین حالت نشانهٔ ناآگاهی سیاسی است و در بدترین حالت چیزی جز انداختن مردم به دهان سرکوب نیست.

 

زیرا در شرایطی که کشور هم‌زمان زیر حملهٔ خارجی و زیر سلطهٔ حکومتی سرکوبگر قرار دارد، چنین فراخوان‌هایی تنها یک نتیجهٔ فوری دارند:

دادن بهانهٔ حقوقی و تبلیغاتی به دستگاه سرکوب برای تشدید خشونت علیه مردم.

 

از این پس هر جوانی که در خیابان دیده شود، هر فعال مدنی یا سیاسی، و حتی هر معترضی، می‌تواند با استناد به همین فراخوان به‌عنوان «خرابکار»، «عامل خارجی» یا «تروریست» معرفی شود و با سنگین‌ترین مجازات‌ها روبه‌رو گردد.

 

فراخوان‌ها در خلأ صادر نمی‌شوند.

آن‌ها سند هستند.

و حکومت‌هایی که در سرکوب مهارتی طولانی دارند، از چنین اسنادی بی‌درنگ استفاده می‌کنند.

 

تجربهٔ تلخ دی‌ماه نیز هنوز فراموش نشده است.

در روزهایی که مردم در خیابان‌ها زیر گلوله کشته می‌شدند، فراخوان‌هایی صادر شد که از آنان می‌خواست به مراکز نظامی و دولتی حمله کنند.

 

در حالی که واقعیت میدان چیز دیگری بود:

مردمی بی‌دفاع در برابر دستگاهی مسلح.

 

چنین فراخوانی، در آن شرایط، چیزی جز فرستادن مردم به قتلگاه نبود.

 

خیال سیاسی، قربانی واقعی

 

«گارد جاویدان» ممکن است در پیام‌ها و سخنرانی‌ها وجود داشته باشد، اما اگر چنین نیرویی در واقعیت وجود نداشته باشد، آنگاه این فراخوان چیزی جز ساختن یک خیال سیاسی نیست.

 

و اگر کسانی این خیال را واقعی تصور کنند و به خیابان بیایند، آنچه واقعی خواهد بود نه آن «گارد» خیالی، بلکه گلوله‌هایی است که به سوی آنان شلیک می‌شود.

 

مبارزه‌ای که بر پایهٔ خیال ساخته شود، نمی‌تواند آزادی بیاورد.

اما می‌تواند قربانیان بسیار واقعی بر جای بگذارد.

 

تاج بر ویرانه‌های ایران

 

در این میان مسئله‌ای دیگر نیز خودنمایی می‌کند.

 

در روزهایی که بمب‌ها بر سر شهرهای ایران فرود می‌آیند و زندگی میلیون‌ها انسان زیر آوار جنگ می‌لرزد، از «رسیدن کمک» سخن گفته می‌شود؛ گویی ویرانی یک کشور می‌تواند مقدمهٔ آزادی آن باشد.

 

اما واقعیت این است که در سال‌های گذشته در دستگاه سیاسی بنیامین نتانیاهو سناریوهایی مطرح شده که هدف آن تضعیف ساختار دولت در ایران، کشاندن کشور به بی‌ثباتی عمیق، و حتی فرو رفتن آن در چرخه‌ای از جنگ داخلی و فروپاشی منطقه‌ای است؛ همان الگویی که در برخی کشورهای خاورمیانه پس از جنگ‌ها و مداخلات خارجی دیده شد.

 

در چنین سناریویی، کشوری بزرگ می‌تواند به مجموعه‌ای از بحران‌های دائمی تبدیل شود:

بی‌ثباتی سیاسی، درگیری‌های داخلی، و جامعه‌ای که سال‌ها درگیر نزاع و بازسازی باقی می‌ماند.

 

اگر در چنین شرایطی، کسی ویرانی ایران را «کمک» بنامد و هم‌زمان از نیروهای خیالی برای ضربه‌زدن به داخل کشور سخن بگوید، این پرسش ناگزیر مطرح می‌شود:

 

آیا آزادی قرار است از دل ویرانی یک ملت زاده شود؟

یا تاجی است که قرار است بر خرابه‌های یک کشور گذاشته شود؟

 

برای مردم ایران، جنگ نه یک سناریوی ژئوپولیتیک است و نه یک بازی قدرت میان دولت‌ها.

 

جنگ یعنی خانه‌هایی که فرو می‌ریزند.

یعنی کودکانی که زیر آوار می‌مانند.

یعنی مردمی که میان دو تیغهٔ مرگ گرفتار شده‌اند:

از یک سو بمب‌های خارجی،

و از سوی دیگر ماشین سرکوب حکومت.

 

مبارزه‌ای که بر پایهٔ خیال ساخته شود، نمی‌تواند آزادی بیاورد؛

اما می‌تواند قربانیان بسیار واقعی بر جای بگذارد.

 

تاریخ این روزها را به یاد خواهد سپرد:

کسانی که زیر آوار ماندند،

و کسانی که از دور برای فروریختن آن آوار کف زدند.

 

🌹🌍🌹

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©