Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
سه-شنبه ۱۲ فروردين ۱۴۰۴ برابر با  ۰۱ آوريل ۲۰۲۵
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :سه-شنبه ۱۲ فروردين ۱۴۰۴  برابر با ۰۱ آوريل ۲۰۲۵

 

نگاهی بە مقالە پیرامون « واقعه ارومیه» – شهاب برهان.

 

یوسف اردلان                                                                                                

 

قبل از آغاز بە نوشتن برای رفع هر گونە شبهەای  رابطە خود با شهاب را بگویم ١- درسالهای ١٣٤٥ یا٤٦ بود کە درخلال ارتباتات مخفی و محفلی با شهاب آشنا شدم و اولین بار جزوە مخفی دستنویسی را  ازاو دریافت کردم، رابطەمان از نظر زمانی خیلی زیاد طول نکشید (نمی‌دانم چدماە) اما با یک دیگر آشنا! شدیم سالها گذشت٢ -  شهریور ومهر ١٣٥٣در زندان قصر دوبارە هم‌دیگر را یافتیم! قلم از بازگوئی شوق آن دیدار قاصر است.  و باز هم جدائی، دراواخر سالهای ١٩٨٠میلادی درپاریس او در سازمان کارگران انقلابی و من در طیف چپ کردستان(کومەلە)! و تاکنون شاید حضورا همدیگر را  کم می‌بینیم اما هر دیدار خود ثمرە عمریست آنچنانی. منظورازاین چند سطر این است کە نگاە من بە متن است نە بە شهاب.

برپائی جشنهای  مرسوم نوروزی، در میان کردها سنتی ست دیرینە اما در سالهای اخیر گسترش و شکوهی تازە یافتە است امسال با مجوز یا (جشم پوشی‌های حکومتی) رونق و بروزات چشم‌گیری داشت، روز دوم فروردین (٢١ مارس)  در ارومیە جشن نوروزی برپا می‌شود و طبعا با اطلاع وتجویز شورای شهر ارومیە !  مقالە پیرامون "واقعە ارومیە" شروع حادثە را  بدون در نظر گرفتن اجازە یا اغماض چنین بیان می کند :

< باری، در ارومیه، سنی ها مصادف با روزهای عزاداری شیعیان جشن نوروزی و رقص و پایکوبی راه می اندازند. محمد خلیل‌پور رئیس شورای اسلامی شهر ارومیه خشمگین از این موضوع، شیعیان شهر را برای عزاداری در روز وفات امام اول شیعیان فرامی خواند. استقبال از این فراخوان، ملغمه ای می شود از دستجات عزاداری شیعیان و معترضان به برگزاری جشن در چنین روزهائی به سرکردگی نادر قاضی‌پور نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و عربده کشی تعدادی چماقدار جیره خوار حکومتی، نیز حضور انواع گرایشات درون جنبش ملی آذربایجانی ها از مطالبه گران حقوق ملی و مبارزان با ستم و تبعیض گرفته تا ناسیونالیست های هویت پرست؛ و بعد انبوه مردم عادی ارومیه به خیابان می ریزند و خیابانها  را از آن خود می کنند،

......................................

..اگر خوب دقت کنیم جشن تحریک آمیز از لحاظ مذهبی و قدرت نمایانه از لحاظ چیرگی بر شهر ارومیه بود که  “جعبه پاندورا”  را باز کرد! فضا از دست خود فراخوان دهندگان و مسئولین محلی هم خارج شد تا جائی که نیروی سرکوب را وارد کردند و رسانه هایشان هم مانند کردها و غالب چپ ها، همه کاسه کوزه ها را بر سر ترک های هویت چی و پان ترک ها شکستند.>

 اولین سوالی کە بنظرم رسید این بود، مگر آن رئیس شورای شهر نمی‌دانست کە دوم فروردین مصادف با ٢١ رمضان است؟ و مجوز صادر کردە است واکنون بر می‌آشوبد.  ضمنا کلمە "سنی" را مترادف با "کُرد" گرفتن زیاد مهربانانە نیست. یاد آوری این نکتە ضروریست کە گفتە شود کردستان درتمام کشورها، منطقەایست کە اسلام سیاسی بر سپهر مبارزاتیش حاکم نیست، مثل هر جای دیگر کشور های ایران ، عراق ، سوریە و ترکیە  مرتجع فراوان دارد اما فضای سیاسی مسلطش دینی نیست و بەهمین خاطر بە رفراندم جمهوری اسلامی رای نداد. از آنجا کە قبل و بعد از قیام بهمن ١٣٥٧در عرصە سیاسی اجتماعی کردستان فعال بودەام  در شوراهای محلات ، انتخابات شورای شهر، عضویت در هیئت نمایندگی خالق کرد و.. بەمن اجازە می‌دهد با قطعیت بگویم  کە مردم اکثرا مسلمان و مسجد برو هستند اما دین برفضای سیاسی اجتماعی کردستان حاکم نیست.  

این گونە وارونە دیدن شروع واقعە  وتوجیە سنت مذهبی برای آنچنان  آشوب جنایتکارانەای  مرا بیاد توجیە قتل زنان بنام اختلافات خانوادگی و ناموسی می‌اندازد. حال اگر بنا بە تقویم نا دانانە خدای اسلام  کە تقویم قمری را بە تباهی کشاند و واقعەای کە زمانی در تابستان اتفاق می‌افتد  در دیگر زمان درزمستان سال روزش علم می‌شود! عواقب وتاوانش را کسانی باید بدهند کە بە خورشید بە آتش و بەبهار ارج می‌نهند و شادی می کنند؟ حتا اگر توطئە هم باشد دستهائی در پشت قضیە باشد، مبارک باد توطئە شادی در برابر چماق‌داری و جهل و تعزیە حب آل نبی!.

 تقویم قمری قبل از اسلام هر سە سال درسال سوم ١٣ ماە بودە کە در آن ماه، خلاف وقتال و... سنتا ممنوع بودەاست همانند سال چینی ها کە هر چند سال  دوبارە بە اول سال (کە تقریبا بهار است ) باز می‌گردند همچون تقویم شمسی  "کبیسە"هر چهار سال یک روز اضامە می‌شود، ریتم ٣٦٥ روز و حدود شش ساعت، دور کامل زمین بدور خورشید. اما پس‌ از ظهور اسلام خدای دانا و توانا کە کون ومکان را آفرید ولی  هیچ از نجوم و تقویم نمی‌دانست، در سورە توبە آیەهای ٣٦ و ٣٧ این کبیسە شدن را ممنوع می‌کند و خدای دانا!!  می گوید سال ١٢ ماە است  (البتە ماە قمری!!؟)و  نسی(کبیسە کردن ) را رد می‌کند و تقویم قمری اسلامی باب می‌شود!  (قرآن کریم  باترجمە بهاالدین خرمشاهی)(در این مورد نگاە کنید بە یوتوب مریوان حلبجەای کە بزبان کردیست)

در روز سوم فروردین، بادیدن عکسهای چماق‌داران در فضای مجازی اولین چیزی کە بنظرم آمد تابلوی طنزی ازشعر ایرج میرزا در بارە تعزیە گردانی شیعیان بود. 

...............

"آیا تو سکینه‌‌ای که گویی://«سُو ایسْتَمیرَمْ عَمیمْ گَلندَه»؟!==کو شمر و تو کیستی که گویی://«گَل قویما مَنی شِمیر َالَِندَه»؟!// تو زینب خواهر حسینی// ای نرّه‌خرِ سبیل‌گنده؟!==خِجلَت نکشی میانِ مردم//از این حرکات مثل ...؟!" .

در  مقالە پیرامون « واقعه ارومیه» واقعا بە نکات مهمی اشارە شدەاست از آن جملە در مورد تقسیم کردن آذر بایجان  و مظلومانە دل‌ سوزاندن براین تقسیمات  ناروا  مخصوصا آدربایجان شرقی و غربی! است، آنچە کە بە مثابە خوانندە آن سطور بنظرم می‌رسد در زمان قجر تبریز پایتخت دوم بودەاست و ولیعهد نشین و ممالک محروسە چهار ایالت داشتەاست کە یکی از آنها آذربایجان بودە و می‌بایست بزرگ باشد  تقسیمات آن زمان کە کلیە آحاد غیر حکومتی رعایا بودەاند جدا از وضعیت قومی، قبیلە و طایفەای یا زبانی و دینی، مناطق از ماکو تا بوکان کە محل سکونت عمدتا عشایر کُرد بودە، خود بخشی از قدرت ولیعهد و حکومت مرکز بودەاند، عزیز خان سردار از ایلخان دیبکری  پیشکار ناصرالدین شاە داماد امیر کبیر فرماندە کل قشون ممالک محروسە  و تعلیم دهندە ومربی مظفرالدین میرزا، مقرش در تبریز بودەاست، منظورم این است تصور مردمانی یکدست بنام آدر بایجانی تصوریست کە با تاریخ نمی‌خواند...جملات متن آنچنانند کە گویا مناطق کُرد آدربایجان نتیجە کوچهای از زمان صفویە و... است!؟.

 صحبت از کدام مهاجرت وکوچ است؟ اگر مبنا را بر مهاجرت مغولان و تیموریان و سلجوقیان کە مهاجرت های عظیم از آسیای میانە تا مدیترانە را رقم زدەاند ساکنین کرد این منطقە قبل از آمدن آنها و ایجاد مناطق ترک زبان وجود داشتەاند  واما در زمان صفویە حدود سالهای ١٥٦٠ میلادی امیر خان ملقب بە "زرین لب"  قلعە مخروبەای باقی‌ماندەاز دورە ساسانیان را طی دە سال باز سازی می‌کند  اما پادشاە صفوی این قلعەرا خطری برای امنیت خود می‌بیند و با لشکر کشی عظیمی بە آنجا حملە می‌کند کە با مقاومت حیرت‌انگیز مواجە میشود، ولی بالاخرە قلعەرا تصرف و ویران می‌کند، گوشەای از این قتل عام وحشتناک در شرفنامە بدلیسی منعکس است. حماسە مقاوت قلعە "دم دم" (با سکون "د" ) ‌‌اکنون هم در بیت‌ها و حیران‌های کُردی بازتاب دارد شاید خرابەهای این قلعە هنوز در ١٥ کیومتری "ارومیە – ورمێ"  در درە قاسملو وجود داشتە باشد.  واما جالب تراز اشارە تاریخی بالا اشارە رە بە دوران فشارها و قتل عامهای دوران آتا ترک و صدام می‌شود، آری  یکی از بزرگترین قتل عام و نفی بلد کُردها بە منظور یکسان‌سازی "ترکی سازی" بەفرمان آتا ترک در سالهای ١٩٣٢ الی١٩٣٨ در منطقە درسیم صورت گرفت کە صدها هزار قربانی برجای گذاشت و هنوز هم  کُردها درسویە از عواقب این جنایت رنج می‌برند. آنها بە سوریە راندە شدند نە بە "آذربایجان غربی"!  وصدام حسین درقتلعام و کشتار بنام "انفال" بیش از ١٨٢ هزار کُرد را کشت و نفی بلد کرد " گورهای دستەجمعی هنوز هم کشف می‌ شوند"  ونفی بلدان بە جنوب کشور عراق فرستادە شدند نە بە اذربایجان! حال اگر پس از شکل‌گیری دولت بدون ملت ایران ! کە خود آذریان سهم بسیار مهمی در بوجود آوردن این دولت بدون ملت ایران  داشتەاند، حکایتیست بە بلندای تاریخ مشروطە تا کنون.

 درست است کە در تقسیمات کشوری تلاش براین شدە است، مناطقی کە زمینە ملت شدن را دارند تقسیم شوند و  ارتباط مردمانی کە احتمال تشکیل دولت در آنها مشهود است را در تقسیمات جداگانە سازمان دهند و ارتباطات مردمانشان را بە حد اقل برسانند مانند استانهای آذربایجان غربی و کردستان وکرماشان وایلام، کە بدرستی بە آنها اشارە شدە است. ! اما همە اینها و تقسیمات کشوری ای کە شدە چە ربطی بە حادثە شوم اورمیە داشتەاست نمی‌دانم.

بە هر زبانی کە گفتە شود، لاینحل ماندن مسئلە ملی درایران و بویژە در مطقە آدربایجان کە مسئلە هویت ملی ترک و کُرد  هم بر آن افزودە می‌شود فاجعە آفرین است. و این فاجعە  هنگامی پیچیدە تر می‌شود کە نخببگان آگاە بە مسئلە وتاریخ این منطقە تاریخ و موقعیت کنونی را نیمەکارە و گاها جعل بیان کنند .  در متن <واقعەارومیە> می‌خوانیم :

<کشمکش برسر ” خاک” است و بهیمن خاطر آذربایجانی ها کردهای مهاجر را ” مهمان” تلقی می کنند و شعار می دهند: ” تورپاخ دان پای اولماز!” یعنی سهم دادن از خاک شدنی نیست.>!!

بە مهاجرت در حد یک مقالە اشارە  شد، اما موجودیت مسئلە حل نشدە ملی را تاحد دعوای  دو دهقان برسر"حق‌آبە" و "مرتع علف‌جر"پائین آوردن را نمی‌توان هضم کرد ، آنچە کە "خاک وخونیان" بەاصطلاح میهن‌پرست ادعا می‌کنند خاک سر زمینی است،  نە "علفچر" و "حق‌آبە"  وآن شعار سرزمینی ترکان آتا ترکی و اکنونی  اردغانی  و جمهوری آدر بایجان کە تا قبل از انقلاب اکتبر "آران "نام د اشت توهم یک پارچگی سرزمینی از آسیای میانە تا مدیترانە است!. تاثیر و پشتیبانی این دو کشور در حرکات اجتماعی امروزی در آذر بایجان ایران کاملا نمود دارد پوشیدن تیشرتها با پرچم آذربایجان و ترکیە شاهد سادە این تاثیرند.

در متن مقالە بە درستی اشارە می‌شود کە اگر این نا رسائی‌ها نبود "انگولک" این وآن دولت امکان‌پذیر نبود.

اشارە بە واقعە ٣٠ فروردین کە (٢٩ فروردین نوشتە شدە) در نقدە حزب دمکرات مست از برپائی متینگ بزرگ اعلام مجدد فعالیت حزب دمکرات ایران  در ١١ اسفند ١٣٥٧در فرماندرای مهاداد، اما عدم حضورش در سنندج  (مرکز استان کردستان)  نوروز خونین١٣٥٨ قابل هضم نبود و برای جبران این کم‌بود دست بە عملی ماجرا جویانە یعنی میتینگی در استادیوم شهر نقدە زد کە در بخش ترک نشین شهر واقع است، غافل از آنکە کمیتەچیهای تازە بە قدرت رسیدە متعصب شیعی بە سادگی با سنگر بندی بر پشت بامها ی راههای منتهی بە استادیوم دام شومی را برایشان چیدەاند. بە همین سادگی ! آیا  پس از ٤٥سال  میتوان چشمها را بست و دهان باز کرد وگفت:

" <بانی و مسئول این جنگ، کردها بودند . ضربه و زخم کاری این تهاجم مسلحانه هنوز برای ترک های آذربایجانی ( علیرغم آن که عبدالرحمان قاسملو بعدها آن را اقدامی خطا ارزیابی کرد) التیام نیافته و هنوز بعنوان مدرکی از تجاوزگری و اشغالگری مورد استناد فعالان ملی ترک است.>" 

نوشتن کلمە  "کردها"!؟کار سادەایست، میتوان با چرخش قلم ملتی را تا حد یک حزب و حتا کمتر، تا حد ماجرا جوئی بی منطق یک  گروە یا یک فرد پائین آورد. وقتل‌عام اهالی کرد نقدە را بە فراموشی سپرد؟ این چە ادبیاتیست؟

اشارە بە زد وبندهای پشت پردە احزابی درکردستان با حکومتها  می‌شود ، آن را بە کل مردم عمومیت دادن و کل ملت کُرد را بەآن آغشتن  چە ادبیاتیست ؟  کم نیستند از حاکمان و شوینیست‌ها کە وقتی اسم از مسئلە ملی کردستان می‌شود بلا فاصلە اسم مرتجعین عشایری مثل اسماعیل آغا و ملا مصطفا را بە میان می‌ آورند و یک ملت درحال شکوفائی را تا حد این مرتجعین پائین می‌آورند، اگر آنها آنچنان می‌کنند، این نوع گفتار از آن آزادی‌خواهان و مبارزین تکامل انسانها نیست. باکدام منطق می‌شود این واقعە نکبت بار نقدە را با نوروز ١٤٠٤ ارومیە مقایسە کرد حتا اگر یک میتینگ باشد؟ مگر "کُردها"  حق برگزاری میتینگ ندارند!؟  بەنقشە کردستان بزرگ اشارە می‌شود و آن را عامل ترسناک برای مبارزین آزادی‌خواە ترک می‌شناساند. اولا این نقشە یکی از نقشەهای انگلیسیها ست کە دراواخر قرن نوزدهم از مناطق تحت حکومتشان تهیە کردەاند و ثانیا  این چە مبارزینی هستند کە از چاپ یک نقشە این چنین احساس رعب می‌ کنند سلطنتی ها هم از مدیترانە تا رود گنگ را می‌کشند و یا ترک‌هائی  هستند  نقشە از آسیای میانە تا مدیترانە را چاپ می‌کنند.  با این نوع سندها  این متن چەمیخواهد بگوید؟. کسی کە از پخش هواشناسی می‌ترسد نە مبارز است و نە آزادی‌خواە بهتر است بە روان‌پزشک مراجعە کند. 

نکات فراوانند در حد یک نگاە کوتاە برای حسن ختام با زندەیاد شیرکو بیکس هم‌صدا می‌شوم و بە سر زمینی می‌اندیشم کە رهائی و آزادی انسانهایش  مقدم بر مرزهایش باشد.

سرزمین

پیش از برافراشتن پرچم

من آزادی رنگ‌های آن را می‌خواهم

پیش از سرود

من استقلال واژه‌هایش را می‌جویم

پیش از رادیو

من رهایی همه‌ی صداها را خواهانم

پیش از تلویزیون

من خواهان استقلال جغرافیای همه‌ی چشم‌هایم

و پیش از همه‌ی این‌ها

ظرفی برای نان

تنگی برای آب

چراغی برای دیوار

و تن‌پوشی برای سرزمین

برهنه اینجا می خواهم …

شاعر: شیرکو بیکس

مترجم: هلاله محمدی

 

  زن، زندگی، آزادی       

    یوسف اردلان                                                                                                

پاریس ٢٩ مارس ٢٠٢٥   .

......................................

پیرامون « واقعه ارومیه» – شهاب برهان

https://akhbar-rooz.com/1404/01/05/11997/

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2025 ©