ارزیابی
هیئت اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران (راه
کارگر)
تجدید
ساختار حکومت
در زمانۀ
جنگ و ترس
از انفجارخشم
توده ای
تجدید
ساختار قدرت
در جمهوری
اسلامی با
شتابی خیره
کننده در
جریان است.
مجتبی خامنه
ای، سومین
رهبر جمهوری
اسلامی
بتدریج سمت و
سوی سیاست های
خود را در
عرصه عمل به
نمایش می
گذارد. بر متن
اطلاعات جدید
می توان دریافت
که جنگ قدرت
در درون
حاکمیت
اسلامی چه سمت
و سوئی به خود
گرفته است. به
نظر می رسد
جریان اصلی بیت
رهبری علی
خامنه ای با
مدیریت سید علیاصغر
حجازی، قائممقام
دفتر علی
خامنه ای و
معاون سیاسی و
امنیتی بیت ،
بازی را
واگذار کرده
است. او با
قدرت سازمانیافته
اش توانسته
بود در ۱۴۰۱،
پس از طرح
ضرورت رهبری
مجتبی خامنه
ای از سوی
حسین طائب در
جمع
فرماندهان
نظامی و
امنیتی، به
دلیل کهولت سن
علی خامنه ای،
مجتبی خامنه ای
را به مدت سه
سال از بیت
دور کند و
مقدمات
برکناری فوری
حسین طائب از
ریاست سازمان
اطلاعات سپاه
(ساس) را فراهم
آورد. گرایش
این بخش از
بیت، بر رهبری
«علیرضا اعرافی»
یا «صادق
لاریجانی»
بوده است.
گفته می شود
در جریان
برگزاری نشست
مجلس خبرگان
برای انتخاب رهبر
و طرح نام
مجتبی خامنه
ای از سوی
سپاه، علی
اصغر حجازی
بدون برنامه
ریزی قبلی در
نشست حضور یافته
و از قول علی
خامنه ای
اعلام کرده که
خامنه ای
موافق
جانشینی اش
توسط مجتبی
نبوده است. با
طرح و درز این
روایت ها،
اکنون روشن می
شود، مجبتی
خامنه ای و
حسین طائب و
بخشی از سپاه
که طرفدار نامزدی
او برای رهبری
بودند، حتی در
جریان کودتای
انتخاباتی ۱۳۸۸
بوده اند، اکنون
برنامه خود را
به صورت کامل
به اجرا درآورده
اند. از این رو
با صراحت
بیشتری می
توان دریافت
که رهبری سوم،
هر چند در
کلیت بر مدار
دیدگاه های دو
رهبر اول و
دوم رژیم حرکت
خواهد کرد،
اما در موارد
اجرایی و شیوه
حکمرانی
الزامآ ادامه
حاکمیت
جمهوری
اسلامی بر
مدار سیاست
های بیت رهبری
دوم نیست. از
این رو باید شاهد
دگرگونی ها و
تغییراتی در
نحوه حکمرانی سومین
رهبر جمهوری
اسلامی و تیم
متحدش باشیم.
دوران
رهبری علی
خامنه ای پس
از مرگ روح
الله خمینی در
شرایطی آغاز
شد که خاندان
ها و بلوک های
قدرتمند
روحانیت در
ساختار قدرت
نقشی اساسی
داشتند. افراد
پر نفوذی
همچون خاندان
هاشمی رفسنجانی،
خاندان مهدوی
کنی، خاندان
لاریجانی،
خاندان خمینی
و خاتمی، و افراد
پر نفوذی
همچون ناطق
نوری و حسن
روحانی در
ساختار قدرت
تاثیرگذار
بودند. علی
خامنه ای برای
سفت کردن پای
خود در قدرت، در
کنار تجدید
ساختار سپاه،
ارتش و سازمان
های امنیتی،
تلاش کرد با
سازماندهی "حزب
الله" و "جریان
آخرالزمانی
ها"، یک جریان
خشن و آتش به
اختیار برای به
در کردن رقبای
صاحب حق از
سفره "انقلاب
اسلامی" به
میدان آورد.
بر این پایه
بود که
جریاناتی
همچون جبهه
پایداری،
مصباحیون و
انجمن حجتیه
ای ها و گروه
های دانشجویی
و هیئت های
تحت نفوذشان،
نقش و وزن
پیدا کرده اند.
این ها
جریاناتی
بودند که در
دانشگاه به
خاتمی حمله می
کردند، در قم با
مُهر به علی
لاریجانی
حمله می کردند
یا از دیوار
سفارتخانه ها
بالای می
رفتند.
جریاناتی که
در دوره ریاست
جمهوری محمود
احمدی نژاد و
سید ابراهیم
رئیسی بر قوه
اجرائیه نیز
مسلط شدند.
این باندهای با
نفوذ در راهروهای
قدرت دستگاه
ولایت و تسلط
بر بخش های
اقتصادی شرکت
ها و نهادهای
غیردولتی
حکومتی و
خصولتی و در
دست گرفتن صدا
و سیما، امید
داشتند پس از
مرگ رهبر دوم
رژیم،
نماینده خود
را بر جایگاه
ولی فقیه بنشانند.
سقوط هلی
کوپتر
ابراهیم
رئیسی و در پی
آن ریاست
جمهوری مسعود
پزشکیان با در
پیش گرفتن
سیاست وفاق
حکومتی،
هیچگاه به مذاق
این جریان خوش
نیامده است.
با آغاز جنگ و
بالا رفتن نقش
سپاه، ارتش و
نیروهای
امنیتی و
جایگاهی که
دولت در اداره
کشوری جنگ زده
بدست آورد،
این جریان
مدتی به محاق
رفت. با کشته
شدن رهبر رژیم
و بخشی از
فرماندهان
نظامی و نقش
سپاه برای
تحمیل مجتبی
خامنه ای به
مجلس خبرگان
رهبری، این
جریان بازی را
باخته تلقی
کرد. به نظر می
رسد ائتلاف
رهبر سوم با
بخش های
قدرتمند سپاه
و وفاقیون
دولتی، نیاز
به این جریان
آخرالزمانی
برای در هم
شکستن رقیبان
درون حکومتی
را از میان
برده و این
مجموعه اکنون
به یک جریان
مزاحم تبدیل
شده است.
سیاست جنگ
آخرالزمانی
آنها نیز از
سوی ارتش و
سپاه غیر واقع
بینانه تلقی
می شود، آنها
خواهان« نه به
مذاکره، آری
به جنگ» هستند
در حالی که در
جبهه مخالف دو
گرایش «آتش بس
ـ مذاکره» که
دستاوردی
همچون تفاهم
نامه را در کارنامه
خود دارد و «
مذاکره زیر
آتش» با هم
رقابت کرده
اند و اکنون
با کارشکنی
های آمریکا،
اسرائیل و
کشورهای عربی
در برهم زدن
تفاهم نامه،
گرایش «مذاکره
زیر آتش» دست
بالا را بدست
آورده است. از
این رو به نظر
می رسد نقش و
جایگاه جریان
"آخرالزمانی"
ها و مدافع «جنگ،
جنگ، تا رفع
فتنه از جهان»
که از سوی
جبهه پایداری،
مصباحیون و
حجتیه ای ها
به رهبری سید
محمد مهدی
میرباقری روز
به روز کمرنگ
تر شده و به
نظر می رسد به
تدریج از دایره
اصلی قدرت به
بیرون پرتاب
می شوند. این
نکته از آن رو
نیز اهمیت
ویژه ای می
یابد که متذکر
شویم سیاست
های این جریان
در همسویی آشکاری
با سیاست های اسرائیل
در مورد ایران
و منطقه قرار
دارد زیرا
باعث خواهد شد
تا آمریکا
همواره در تله
جنگ با ایران
گرفتار بماند.
امری که خواست
عمومی دولت
اسرائیل است.
اول
ـ اولین
انتصابات
مجتبی خامنه
ای در شرایط
جنگی، در میان
کنش ها و
واکنش های
نمایندگان
جناح بندی های
حکومتی و فضای
رسانه ای بشدت
پرالتهاب،
نشاندهنده
تسلط او بر
اوضاع سیاسی و
سمت گیری های
مدنظر رهبران
جدید رژیم
است. بر اساس
این انتصابات،
سرلشکر علی
عبداللهی به
سمت رئیس ستاد
کل نیروهای
مسلح، سرتیپ کیومرث
حیدری به سمت
جانشین رئیس
ستاد کل نیروهای
مسلح، سردار
احمد وحیدی،
به سمت
فرماندهی کل
سپاه
پاسداران، سردار
مصطفی ایزدی،
به سمت جانشین
فرماندهی کل
سپاه
پاسداران، سردار
علی عظمایی،
به سمت
فرمانده نیروی
دریایی سپاه
پاسداران، حجتالاسلام
حسین طائب، به
سمت ریاست
سازمان بسیج
مستضعفین
منصوب شدند.
او با انتصاب
فرمانده و
جانشین ستاد
کل نیروهای
مسلح از آنها
خواست تا در
راستای
«ارتقاء
توانمندی،
پاسخگویی
موثر به
تهدیدات،
آمادگی همه
جانبه و روزآمد
دفاعی ـ
امنیتی،
تکمیل روند
ادغام ستاد کل
نیروهای مسلح
و قرارگاه
خاتم ، فراهم
سازی امکان
پاسخگویی به
موقع ،
انقلابی و
مؤثر به هر
سطح از
تهدیدات» تلاش
کنند. در پیام
به فرمانده
جدید سپاه و
جانشین او نیز
تاکید شده تا
برای
«بازدارندگی
حداکثری،
آمادگی برای عملیات
تهاجمی،
ارتقای مستمر
و همه توانمندی
ها، ارتقاء
فرهنگی و
تقویت تقوا،
بصیرت و روحیه
انقلابی در
سپاه و گسترش
فرماندهی
برخوردار از
بنیه معنوی،
علمی و مهارت
های نوین» کوشا
باشند. او در
حکم فرمانده
جدید بسیج
خواسته تا بر
پایه سیاست
«هر ایرانی، یک
بسیجی»، «تقویت
شبکه اطلاعات
مردمی»،
«استفاده از
ظرفیت آحاد
مردم»، «بهرهگیری
از فناوریهای
نوین برای
مقابلهی
مردمپایه با
تهدیدات دشمن» بسیج
را تجدید
سازمان دهد.
نگاهی به
محورهای پیام
ها نکات مهمی
را مطرح می
سازد و می
تواند بیانگر نگاه
جدیدی باشد.
تاکید بر "مقابله
با هر سطح از
تهدیدات" و
"آمادگی برای
عملیات
تهاجمی" می
تواند نشان
دهنده یک
تغییر جدید در
استراتژی
دفاعی
تاکنونی رژیم
اسلامی تلقی
گردد. وقتی
سخن از "هر سطح
تهدیدات"
گفته می شود،
بدین معنا
خواهد بود که
اگر کشور با
تهدید اتمی
روبرو شود،
باید توان
مقابله داشته
باشد. در مورد
بسیج، سیاست
های جدید
بیانگر آن است
که رژیم از
خیزش های
مردمی بیش از
گذشته هراسان
شده و از این
رو تلاش دارد
تا نیروی بسیج
را نظامی تر و
اطلاعاتی تر و
امنیتی تر
سازمان دهد و
به عنوان
نیروی "مردمی"
برای مقابله
با مردم به
کار گیرد.
۱ ـ نگاهی
به انتصابات و
رهنمودهایی
که در هر یک از
فرمان ها داده
شده، روشن می
سازد که یک
تجدید آرایش
جدید در
حاکمیت در حال
شکل گیری است.
حاکمیت اکنون
از فاز «نه
جنگ، نه
مذاکره» رهبر
قدیم به سیاست
« هم جنگ، هم
مذاکره» روی
آورده است.
ادغام قرارگاه
عملیاتی خاتم
به ریاست سرلشکر
علی عبداللهی
در ستاد کل
نیروهای مسلح
با ریاست او،
تلاشی است
برای یک پارچه
سازی عملیات
نظامی،
تهاجمی تر
کردن آن، از
میان بردن
تقیسم بندی
های وقت گیر و
انرژی سوز و متمرکز
کردن بیش از
پیش همه
امکانات در
خدمت جنگ در
همه عرصه های
نظامی،
اطلاعاتی،
اقتصادی،
سایبری،
فرهنگی. این
امر با ادغام
قرارگاه
عملیاتی خاتم
در ستاد کل
آغاز شده است.
از این رو
تجدید ساختار
جدید، بیان
خصلت تهاجمی
تر شدن سیاست
نظامی جمهوری
اسلامی است.
برکشیده شدن
احمد وحیدی،
بنیانگذار و
اولین فرمانده
سپاه قدس که
به مدت ده سال
آن را هدایت
کرد به
فرماندهی
سپاه، جایگاه
جنگ هماهنگ
منطقه ای در
استراتژی
جنگی جمهوری
اسلامی را از
وزن بیشتری
برخوردار
کرده است. نقش
انصارالله در
ضربات سنگین
به عربستان پس
از حملات
مشترک
عربستان و
آمریکا به حشد
الشعبی عراق،
نقش حشد
الشعبی در
حمله به
سازمان های کُرد
ایرانی در
اقلیم، در
حمله به کویت،
بحرین و عربستان
و جایگاه حزب
الله در
درگیری با
اسرائیل،
نشان از
هماهنگی های
گسترده همه
جبهه ها دارد
که در
استراتژی
جدید سپاه
جایگاه ویژه
ای بازی خواهد
کرد. در مجموع
به نظر می رسد
استراتژی
جدید رهبر جمهوری
اسلامی ،
تهاجمی تر
کردن جنگ،
اتحاد تهاجمی
جبهه ها و
مذاکره زیر
آتش است.
۲ ـ انتصاب
محسن رضایی به
جای محمد باقر
ذوالقدر،
اساسآ در
راستای ایجاد
هماهنگی
بیشتر میان
میدان و دیپلماسی
در شرایط
«مذاکره زیر
آتش» انجام
گرفته است.
محسن رضایی ،
فرمانده سپاه
در جنگ هشت
ساله عراق
علیه ایران،
کسی که شانزده
سال (از۱۳۶۰ تا
۱۳۷۶) فرمانده
سپاه بود، به
هیچ جناح
سیاسی وابستگی
ندارد،
ارتباطات
بسیار گسترده
ای با نظامیان
دارد و هم
زمان در تماس
با سیاسیون می
باشد. او با
سایت "تابناک"
توانسته
دیدگاه ها و
نظرات خود را در
دنیای رسانه
ای نیز عرضه
کند. مواضع او
از زمان جنگ
دوازده روزه
تاکنون
بیانگر
سیاستی است که
اکنون از سوی
ارکان حکومت
به پیش برده می
شود. مذاکره
زیر آتش، بستن
تنگه هرمز،
حملات برای
اسیر گرفتن
سربازان
آمریکایی از
دیدگاه های
اوست. تاکنون دیدگاه
های او زیاد
مورد توجه
قرار نمی
گرفت. اما
اکنون روشن
شده که او در ساختار
جدید قدرت از
وزن و جایگاه
قدرتمندی
برخوردار
خواهد بود. به
نظر می رسد در
شرایط «مذاکره
زیر آتش» به
جای «مذاکره
با آتش بس»
نیاز بیشتری
به حلقه اتصال
سیال و
قدرتمند میان
"میدان" ،
"دیپلماسی" ،
"دیوان\دولت"
و "مردم"
احساس خواهد
شد. نگاهی به
اولین پیام او
این نکته را
برجسته تر می
سازد. او می
نویسد:« بدیهی
است نظام مقدس
جمهوری اسلامی،
امنیت ملی را
جدا از آرامش،
رفاه و معیشت
مردم، ثبات
اقتصادی،
انسجام
اجتماعی،
توان دفاعی،
قدرت دیپلماتیک
و سرمایه
اجتماعی کشور
نمیداند؛
همه این مؤلفهها
در کنار یکدیگر،
قدرت ملی ایران
را شکل میدهند
و باید در
خدمت هدفی واحد
یعنی صیانت از
ایران،
انقلاب اسلامی
و ارزشهای آن
و آیندهی
شکوهمند ملت ایران
باشد. در عرصه
خارجی نیز
متناسب با
رهنمودهای
کلان رهبر
معظم انقلاب،
اصل بر تقویت
توان
بازدارندگی،
مقاومت در
برابر زورگویی
دشمنان، پاسخ
فوری و قاطع
به هرگونه
تجاوز، تامین
حداکثری رفاه
ملی و منافع
جمهوری اسلامی
ایران در عرصه
منطقهای و بینالمللی،
استفاده از
ظرفیتهای دیپلماسی،
تعامل
مقتدرانه و در
عین حال، حفظ
آمادگی کشور
در برابر
هرگونه تهدید
خواهد بود». به
نظر می رسد
رهبر سوم
جمهوری
اسلامی پیشبرد
این سیاست را
در توان و
شخصیت محمد
باقر ذوالقدر نمی
دیده و او را
چهار ماه پس
از انتصابش
کنار گذاشته
است. همین
کنار گذاشتن
نیز نشان می
دهد که رهبر
جدید جمهوری
اسلامی در
پیشبرد سیاست
هایش مصلحت
اندیشی
نخواهد کرد.
۳ ـ
بر کشیده شدن
حسین طائب،
مغضوب رهبر
دوم رژیم که
پس از کنارگذاشته
شدنش از
سازمان
اطلاعات
سپاه، تاکید
کرده بود او دیگر
نباید در نظام
جمهوری
اسلامی پست
حکومتی داشته
باشد، معنای
سیاسی گسترده
تری دارد. به
ویژه که مجتبی
خامنه ای، آشکارا
به توصیه پدرش
بی اعتنایی می
کند. حسین
طائب رئیس
اسبق بسیج و اولین
رئیس سازمان
اطلاعات سپاه
به مدت ۱۳ سال ،
یک امنیتی
شناخته شده در
ساختار قدرت
جمهوری
اسلامی است.
پرونده سازی و
دستگیری
فعالان محیط
زیستی به
اتهام همکاری
با موساد برای
شناسایی شهرک
های موشکی،
کشاندن روح
الله زم به
عراق و انتقال
او به ایران، بازداشت
افرادی مانند
جیسون رضاییان،
نازنین زاغری،
نزار زاکا، سیامک
و باقر نمازی،
پرونده سازی و
دستگیری بابک
زنجانی به
اتهام
اختلاس، دستگیری
حسین
فریدون(برادر
حسن روحانی)
به عنوان
ابربدهکار
بانکی، برخورد
با اسفندیار
رحیممشایی و
حمید بقایی، گوشه
ای از بیلان
کار سازمان
اطلاعات سپاه
تحت ریاست
حسین طائب است.
مشرق نیوز در
باره او می
نویسد:« شناسایی
و دستگیری
حرفهایترین
نیروهای امنیتی
غرب از جیسیون
رضائیان و
نازنین زاغری
تا روح الله
زم و مراد
طاهباز و تشکیل
پروندههای
مهمی همچون
شبکهسازی بیبیسی
فارسی و محیط
زیستی از
مهمترین
نشانهها برای
اثبات تبدیل
سازمان اطلاعات
سپاه به سطح
سازمانهای
پرسابقه
جهان است.».
گماردن چنین
شخصی به ریاست
سازمان بسیچ و
درخواست از او
برای تبدیل
بسیج به یک
نیروی گسترده
در محلات و در
کل کشور، هراس
حاکمیت از خیزش
های مردمی را
عریانتر می
سازد. بحران
هر روز گسترش
یابنده اقتصادی
در نتیجه
ادامه تحریم
ها و افزوده
شدن محاصره
دریایی بنادر
کشور به آن و
رویگردانی
توده ای مردم
از جمهوری
اسلامی،
حاکمیت را
نگران کرده
است. تجربه
نحوه تبدیل خیزش
اعتراضی ـ معیشتی
دی ماه ، که
فراخوان های
رضا پهلوی،
دونالد ترامپ
و بنیامین
نتانیاهو در
هجده و نوزده
دی ماه، بهترین
بهانه را به
حاکمیت برای
قتل عام
تظاهرکنندگان
در سراسر کشور
ارائه کرد،
حاکمیت را
بشدت نسبت به
واکنش های
توده ای مردم هراسان
ساخته است.
ارزیابی
مقامات
امنیتی و
نظامی حاکمیت
این است که
هنوز برنامه
ریزی برای
حملات متحد و
سازمان یافته
آمریکا و
اسرائیل بر انتظار
شورش توده ای
در ایران استوار
است. برگماردن
امنیتی ترین
فرد رژیم برای
تبدیل سازمان
بسیج به یک
نیروی امنیتی
ـ اطلاعاتی
"مردم محور" در
کنار گسترش
اعدام های
جنایکارانه
روزانه، دو
بازوی حاکمیت
برای مهار
جنبش های
مردمی است.
تاکید مجتبی
خامنه ای بر «هر
ایرانی، یک بسیجی»
در فرمان
انتصاب طائب می
تواند در ساختار
سازمان بسیج
تحولات بسیار
گسترده ای
ایجاد نماید.
در باره نوع
برداشت از این
پیام می توان
به دو کارکرد
بسیج در جذب و
سازماندهی
نیرو توجه
کرد. برداشت
اول بر این
نکته تاکید می
کند که سازمان
بسیج باید طیف
گسترده ای از
حزب اللهی ها
را در بسیج
گرد آورد و به
شیوه ای مدرن
سازمان دهد.
اما برداشت دوم
بر این نکته
تاکید می کند
که سازمان
بسیج باید
محلی برای حضور
هر ایرانی
باشد چه حزب
اللهی و چه
غیر حزب
اللهی. در این
صورت، به
احتمال زیاد
سازمان بسیج تلاش
خواهد کرد که
هم از طیف طرفداران
جوان "بال
شیعی" نیرو
جذب کند و هم
از میان هواداران
"تمدن
ایرانی" و
"ملی گرایی ایرانی"
جوانانی را به
همکاری با سازمان
بسیج بکشاند.
در این صورت
با یک سازمان
بسیج تجدید
سازمانیافته
تر و خطرناکتر
روبرو خواهیم
بود.
دوم ـ
در سیاست
ایران،
تحولات تنها
در میان
بالائی ها
جریان ندارد،
در میان پائینی
ها نیز جنب و
جوش های گسترده
ای در جریان
است. علیرغم
وقوع جنگ های دوازده
روزه، چهل
روزه و جنگ
بیست روزه و
تداوم آن و
علیرغم سرکوب
خونین هجده و
نوزده دی ماه
و کشتار بیش
از چند هزار
نفر که غم
سنگین آن و
استیصال ناشی
از آن همه را
نگران کرده
بود و علیرغم
فشار فلج
کننده اقتصادی
، جامعه ایران
از خود عضله
نشان می دهد.
دختران جوان
کشور، با پوشش
های زیبا و
اختیاری خود،
خشم و نگرانی
تاریک
اندیشان را
برانگیخته
اند. گروه های
دختران
موتورسوار در
خیابان های
تهران، با
لباس های
زیبا، دهن کجی
آشکاری به
باید ها و
نبایدهای
حاکمیت
واپسگر می
کنند. اعتراضات
هفتگی
بازنشستگان
تامین
اجتماعی،
فولاد، مخابرات
و دیگر بخش
ها، با
شعارهای دقیق
شان و حتی
شعار «نه به
اعدام» و اعتصاب
پرستاران و
کارگران بخش
هایی از
پتروشیمی ها،
بیانگر ادامه
جنبش معیشتی ـ
مطالباتی است.
تداوم اعتصاب
غذای «سه شنبه
های نه به
اعدام» در ۵۹
زندان کشور و
گسترش اعتراض
به اعدام ها
در میان بخش
هایی از
اپوزیسیون
درونی
حکومتی،
بیانگر گسترش توده
ای مخالفت با
مجازات اعدام
است. نامه
سرگشاده «جبهه
اصلاحات» به
محسنی اژه ای برای
«پرهیز از
شتاب در اجرای
احکام سالب
حیات و
بازنگری در
اعلام جرم
دادستان
تهران علیه
منتقدان
احکام اعدام»
، نامه مصطفی
تاجزاده از
زندان اوین با
عنوان « به
اعدام جوانان
فورا پایان
دهید»، نادرست
دانستن و تقاضای
توقف احکام
اعدام
دستگیرشدگان
دی ماه حتی از
سوی آیتالله
سروش محلاتی،
استاد حوزه
علمیه قم، و صدور
بیانیه «حزب
مجمع ایثارگران»
که «اجرای
احکام اعدام،
بهویژه در
پروندههای
مرتبط با
اعتراضات و
اعدام در
ملأعام را
اقدامی مغایر
با منافع ملی،
اعتماد عمومی
و عدالت دانسته
و خواستار تعلیق
فوری اجرای این
احکام شده
است»، همگی
نشاندهنده
واکنش این بخش
از اپوزیسیون
درونی حکومت
به خشم رو به
گسترش مردم از
دامنه اعدام
های
جنایتکارانه
است. این
مجموعه یک
حقیقت را بیش
از پیش برجسته
می سازد؛ مردم
ایران علیرغم
همه فشارها،
از دایره هراس
از حکومت عبور
کرده اند. نقش
و موضع آنها
در قبال جنگ و
بی اعتنایی
حیرت انگیز و
دست رد زدن به
انتظارات
مهاجمان
خارجی به
کشور، به ملت
ایران اعتماد
به نفس تازه
ای بخشیده
است. همین
اعتماد به نفس
هم حاکمیت را
هراسان کرده
است. واقعیت
این است که در
برابر این
اعتماد به نفس
و موج رو به
گسترش
اعتراضات
مردمی است که
محسنی اژه ای
بر تداوم
سیاست اعدام
تاکید می کند
و رهبر سوم
رژیم حسین
طائب را به
ریاست سازمان
بسیج منصوب می
کند و خواستار
تجدید ساختار
این نهاد به
یک سازمان
اطلاعاتی ـ
امنیتی "مردم
پایه" می شود.
سوم
ـ تجدید
ساختار حاکمیت
اسلامی، مردم
و منطقه و
جهان را با
واقعیتی جدید
روبرو ساخته
است. تصورات گذشته
در مورد روند
آسان در هم
شکستن جمهوری
اسلامی و حتی
در شرایطی
تجزیه ایران و
یا به قدرت
رسیدن بخش
هایی از اپوزیسیون
گوش به فرمان
قدرت های خارجی
نقش بر آب شده
است. جمهوری
اسلامی در
دوران رهبری
سوم در حال
تجدید آرایش و
تجدید ساختار
خود است. این
حاکمیت اکنون
در نگاه منطقه
از قدرتی بیش
از گذشته برخوردار
شده است.
متحدان منطقه
ای با اعتماد
به نفس بیشتری
با حاکمیت
اسلامی
همسوئی و هم
آوایی نشان می
دهند. دشمنان
منطقه ای به
این نتیجه
رسیده اند که
باید با
واقعیت
جمهوری
اسلامی
قدرتمند در
منطقه به گونه
ای کنار بیایند.
کشورها و قدرت
های جهانی نیز
حساب تازه ای
برای ایران
باز کرده اند.
در داخل نیز،
حاکمیت
توانسته است
نیروهای
هوادار خود را
تجدید سازمان
دهد. سیاست
جدید در تجدید
ساختار بسیج،
نقشه ای است
برای جذب این
روی آوری
نیروهای هوادار
و حتی جذب
جوانان غیر
خودی. هم زمان
که جمهوری
اسلامی
درشرایط
جدیدی قرار
گرفته، برخی
از کشورهای
عربی منطقه که
تصور در هم
شکسته شدن قدرت
جمهوری
اسلامی را
داشتند و برای
این منظور به
قدرت آمریکا
تکیه کرده وصدها
میلیارد دلار
هزینه کرده
بودند، بازنده
اصلی سه جنگ
علیه ایران
هستند.
اسرائیل، حالا
برای حمله به
ایران باید
چند بار بیشتر
گز کند.
آمریکا در تلاش
است به گونه
ای
آبرومندانه
از این باتلاق
خارج شود یا
یک ائتلاف
جدید علیه
جمهوری
اسلامی سازمان
دهد.
اپوزیسیون
راست آویزان
به قدرت های
خارجی، همه
نیروهایی که
به شبکه های
"صنعت حقوق
بشر" پیوسته
بودند ، بخشی
از سازمان های
کُرد ایرانی
که از آمریکا
و اسرائیل پول
و سلاح گرفته
اند و کنگره
هایی که
"آزادی" را از
شبکه های مالی
ایرانی ـ
آمریکایی جرد
کوشنر گدایی
می کنند،
آبروباخته تر
از آنند که در
تحولات آتی
ایران نقش جدی
و اساسی بر
عهده بگیرند.
حالا مردم ایران
برای سازماندهی
خود، برای
متشکل شدن،
برای گرفتن حق
خود به تلاشی
جدید نیاز
دارند. در این
مسیر،
نیروهای چپ
سوسیالیست، دمکرات
و مردمی که اعتقاد
تزلزل ناپذیر
به شعارهای
نه به جنگ و
تهاجم خارجی؛
نه به جمهوری
اسلامی دارند
و از پراکندگی
به سوی همبستگی
و اقدام مشترک
حرکت می کنند،
می توانند
حداقل در نگاه
مردم جایگاه
جدیدی برای
خود دست و پا
کنند. برای
بدست آوردن این
جایگاه، چپ
نیاز دارد که
در شعارهای
خود بیش از
پیش به خواست
ها ، نیازها و
شعارهای مردم تکیه
کند. بدان
نیاز دارد که
از تاکتیک های
غیرمردمی، ضربتی
و جدا از توده
فاصله بگیرد و
راه ها و تاکتیک
هایی را معرفی
کند که کم
هزینه بوده و
برای توده
وسیع تری از
مردم بی خطر و قابل
پیگیری باشد.
بر این پایه
است که
استراتژی و
تاکتیک چپ
باید بر
واقعیت های
کنونی ایران استوار
گردد. آویزان
شدن به تاکتیک
ها و برنامه
های حساب پس
داده و شکست
خورده ره به
جایی نخواهد
برد.