Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
سه-شنبه ۲ تير ۱۴۰۵ برابر با  ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :سه-شنبه ۲ تير ۱۴۰۵  برابر با ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶

 

 

ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

 

ایران پس از جنگ

بر بستر مذاکرات میان ایران و آمریکا

 

تفاهم نامه و تاثیر آن

 بر مناسبات کشورهای منطقه،

بر صف بندی های قدرت در ایران،

بر تجدید آرایش اپوزیسیون

 

الف ـ تفاهم نامه و تاثیر آن بر مناسبات کشورهای منطقه

۱ ـ تفاهم نامه موسوم به «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» بامداد پنج‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵(۱۸ ژوئن۲۰۲۶) توسط رؤسای جمهور ایران، مسعود پزشکیان، و دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا امضا شد. انتشار متن کامل و رسمی این تفاهم نامه یک صفحه ای امکان ارزیابی از آن را فراهم آورده است. در پی امضای این تفاهم نامه، مذاکرات میان هیئت های آمریکایی و جمهوری اسلامی به ریاست جی دی ونس و محمد باقر قالیباف در ژنو نیز در اول تیرماه ۱۴۰۵آغاز شد. اعلام پایان جنگ در همه جبهه ها از جمله در لبنان، ترک مخاصمه میان جمهوری اسلامی و آمریکا، برداشته شدن محاصره دریایی ایران و باز شدن تنگه هرمز بر پایه مدیریت ایران، آزاد سازی بخشی از پول های بلوکه شده ایران، فراهم آمدن امکان ۳۰۰ میلیارد دلار سرمایه گذاری در ایران و فرصتی شصت روزه برای مذاکرات نهایی بر سر مسائل هسته ای از مختصات این تفاهم نامه است. بر پایه این تفاهم نامه، آتش بس و پایان جنگ اسرائیل علیه لبنان نیز  باید از سوی آمریکا به اسرائیل تحمیل شود. این امر با خشنودی مردم و سیاستمداران لبنانی و خشم و ناامیدی مردم و سیاست مداران اسرائیلی روبرو شده است.

۲ ـ این تفاهم نامه، یک پیروزی راهبردی برای جمهوری اسلامی محسوب می شود. علت این امر آن است که آمریکا و اسرائیل نه تنها به هیچ یک از اهداف خود در جنگ دوازده روزه و جنگ چهل روزه دست نیافته اند، بلکه اکنون باید "اتحاد جبهه ها"  در محور مقاومت را به رسمیت بشناسند و آتش بس در همه جبهه ها را بپذیرند و با حکومت جمهوری اسلامی وارد معاملات و مبادلات سیاسی و اقتصادی شوند. این امر با تصور اولیه برای براندازی جمهوری اسلامی و بر قدرت نشاندن یک نیروی دست نشانده و یا تجزیه ایران و تسلط بر نفت و گاز آن فاصله نجومی دارد. بر این نکته باید تاکید کرد که این بار، بر خلاف جنگ عراق علیه ایران، رهبران جمهوری اسلامی از فرصت مقاومت و پایداری و دست آوردهای خود در جنگ، به موقع و به بهترین نحو بهره برداری کرده اند. این بار شاهد لختی در تصمیم گیری و محافظه کاری نهادینه شده در میان رهبران جمهوری اسلامی نیستیم. به نظر می رسد با ترور رهبر و بخش بزرگی از رهبران و فرماندهان قدیمی رژیم توسط آمریکا و اسرائیل،  با نسل جدیدی از تصمیم گیران در جمهوری اسلامی روبرو شده ایم. در رابطه با چنین موفقیتی برای جمهوری اسلامی می توان بر نکات زیر تاکید کرد:

اول ـ ما همواره و از شروع جنگ دوازه روزه تاکید کرده بودیم که در تاریخ معاصر جهان، حکومت هیچ کشوری از طریق بمباران هوائی سقوط نکرده و تغییر رژیم از این طریق ممکن نیست.

دوم ـ رژیم های فاشیستی و از جمله جمهوری اسلامی، که از درون جنبش های اجتماعی و توده ای سر بر می آورند، درمنزوی ترین شرایط خود، هم چنان از پایه هر چند ضعیف حمایتی برخوردارند باشند از طریق بمباران های هوائی سرنگون نمی شوند

سوم ـ استراتژی ترامپ- نتانیاهو و این تصور که با بمباران های سنگین هوائی و زدن سر رژیم در ظرف چند روز شاهد سقوط رژیم خواهند بود، یک حماقت راهبردی تاریخی بود. آن ها سپس به بمباران های بسیار سنگین هوائی روی آوردند که حاصل آن شکست در حصول همه اهدافی بود که یکی از پی دیگری ردیف می کردند...

چهارم ـ یکی از اشتباهات و ارزیابی های نادرست  متجاوزان آن بود که قدرت موشکی و پهپادی و استراتژی جنگ نامتقارن جمهوری اسلامی را وارد محاسبات خود نکرده بودند.

پنجم ـ  جمهوری اسلامی بر خلاف غافلگیر شدن در جنگ دوازده روزه، سیاست زدن پایگاه های امریکائی در کشورهای خلیج فارس و نیز زدن تاسیسات نفت وگاز کشورهای متحد آمریکا  و مهمتر از همه استفاده از اهرم بستن تنگه هرمز را وارد معادلات نظامی کرد که تاثیرات آن علیرغم تذکرات فرماندهان نظامی آمریکا، از سوی ترامپ و وزیر جنگ اش مورد توجه واقع نشده بود.

ششم ـ در میان اهداف آمریکا واسرائیل هم پوشانی و تفاوت هائی وجود داشت. سقوط رژیم جمهوری اسلامی از طریق یک جنگ ضربتی که توسط اسرائیل به ترامپ فروخته شد، نقطه وحدت شان بود. اما فرسایشی شدن جنگ تفاوت ها را آشکار کرد.

هفتم ـ  بحران بی سابقه انرژی جهانی به خاطر بسته شدن تنگه هرمز، نامجبوب بودن این جنگ در افکارعمومی امریکا از همان آغاز شروع جنگ، ایجاد شکاف در پایگاه حمایتی ترامپ،" جنبش ماگا"، افزایش تورم و  قیمت سوخت که بخش اصلی رای دهندگان آمریکا را به شدت ناراضی می ساخت، چشم انداز شکست در انتخابات نوامبر، انزوای آمریکا و عدم حمایت متحدان سنتی مانند اتحادیه اروپا و کشورهای عضو ناتو، کره  جنوبی و... ترامپ را ناچار کرد که جنگ را متوقف کند.

هشتم ـ "تفاهم نامه" کابوسی برای اسرائیل به حساب می آید که پس از پیروز های پی درپی دولت نتانیاهو در سرکوب حماس، حزب الله، اشغال بخش هائی از خاک سوریه و لبنان و نیز حمله به ایران در جنگ دوازه و چهل روزه با بزرگترین شکست دوره اخیر خود مواجه شده است. اسرائیل اکنون تلاش می کند تا از طریق ادامه جنگ در لبنان تفاهم نامه را برهم بزند.

نهم ـ  آن چه ترامپ را علیرغم تهدیدات مکرر وادار به  امضاء تفاهم نامه کرد؛

پرتگاه بحران رکود که در پایان ژویئه از راه می رسید. «فاتح بیرول»، رئیس آژانس بین‌المللی انرژی (IEA)، در حاشیه نشست وزرای دارایی گروه هفت در پاریس هشدار داد که در پی تنش‌های نظامی اخیر در منطقه خلیج فارس و بسته شدن تنگه هرمز، بازار جهانی نفت ممکن است در ماه‌های ژوئیه و اوت (تیر و مرداد) وارد یک «منطقه قرمز» یا وضعیت بحرانی شود.

ـ او تأکید کرد ذخایر تجاری نفت که پیش از آغاز درگیری‌ها به صورت کامل انبار شده بودند، با سرعتی بی‌سابقه در حال تخلیه هستند و این حائل امنیتی ظرف چند هفته آینده به طور کامل ناپدید خواهد شد.

 ـ محدودیت ذخایر راهبردی (SPR): اگرچه آژانس در بزرگ‌ترین اقدام هماهنگ تاریخ خود، آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک را کلید زد (که روزانه ۲.۵ میلیون بشکه به بازار تزریق کرد)، اما بیرول صراحتاً هشدار داد که «این ذخایر استراتژیک نامحدود نیستند» و تزریق‌های برنامه‌ریزی‌شده کنونی تا پایان ژوئیه خاتمه می‌یابد.

ـ موج تقاضای تابستانی:  اتمام ضربه گیرها و کاهش ذخایر تجاری دقیقاً هم‌زمان با اوج‌گیری تقاضای تابستانی برای سوخت (مسافرت‌ها و فصل کشت) رخ می‌دهد که فشار بر بازار را دوچندان می‌کند.

ـ او تاکید کرد که تنها راه حل بحران از نظر آژانس، راهکار اصلی خروج از این منطقه خطر، بازگشایی کامل، امن و بدون قید و شرط تنگه هرمز برای جریان آزاد انرژی است، چرا که جایگزین کردن حجم نفت مسدود شده از راه‌های دیگر در کوتاه‌مدت غیرممکن است.

این همان نکته ای بود که ترامپ در کنفراس مطبوعاتی در فرانسه در توضیح یا توجیه امضاء تفاهم نامه اعلام کرد و گفت در صورت باز نشدن تنگه هرمز با بحران جهانی رکود مواجه خواهیم شد و او نمی خواهد مانند رئیس جمهوری هوور که در دوره او رکود جهانی سال 1929 شروع شد، عامل شروع یک بحران جهانی شود.

نهم ـ  نکته دیگر این است که جمهوری اسلامی نه به خاطر قدرت نظامی  و اقتصادی بلکه به خاطر قمار احمقانه استراتژیک ترامپ و حفظ بقایش برنده این جنگ شده است. اما ضربات شدیدی هم  بر قدرت اقتصادی و هم نظامی کشوروارد شده است. ترامپ از طریق میانجی ها این را دریافته که به خاطر نیازهای فوری جمهوری اسلامی به گشایش های اقتصادی و رفع تحریم ها،  حصول یک توافق برای او ممکن است که نه فقط درارتباط با مسائل اتمی- مانند برجام یا نسخه ای مانند برجام- خواهد بود بلکه شامل تنش زدائی مهم در روابط  آمریکا با جمهوری اسلامی خواهد بود که او می تواند آن را به عنوان موفقیت خود بفروشد.

دهم ـ  در نتیجه او که در میان روسای جمهوری آمریکا رکورد دار حمایت بی قید وشرط از اسرائیل بوده است برای راه نجات از تله ای که در آن گرفتار آمده، به طورعلنی از نتانیاهو انتقاد می کند. همین رویکرد را در اظهارات ونس  نیز می توان مشاهده کرد.  این پدیده به خاطر نفوذ لابی اسرائیل و نقش قدرتمند آن از جمله نفوذ آن ها بر ترامپ بی سابقه است. در چند سال اخیر شاهد تغییر مهمی در افکار عمومی مردم امریکا نسبت به اسرائیل و کاهش حمایت از اسرائیل در افکارعمومی بوده ایم. اما نفوذ لابی اسرائیل وقدرت آن باعث شده بود که شکاف سیاسی در حمایت بی قید وشرط دولت آمریکا از اسرائیل- در نسل کشی در غزه و سایر جنایات و حملات به وجود نیاید. اما اکنون این شکاف را در رئیس جمهوری از امریکا که حامی بی قید و شرط اسرائیل بود، مشاهده می کنیم که لابی اسرائیل را به شدت نگران و عصبانی کرده  و اکنون جبهه متحدی از لابی اسرائیل، "باز"های جمهوری خواه و هم چنین دمکرات ها علیه این تفاهم نامه شکل گرفته است. این روند ضربه ای بسیار شدید بر اسرائیل است. همان گونه که جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا بی پرده اعلام کرد که اسرائیل یک کشور منزوی در سطح جهان است که بدون آمریکا نمی تواند موقعیت کنونی را داشته باشد. بنابراین ضربه ای که به اسرائیل وارد شده کمر شکن تر از ضربه بر ترامپ و دستگاه حکومتی آمریکا می باشد و بنابراین دولت نتانیاهو  و لابی هایش در آمریکا با تمام قوا تلاش خواهند کرد که زیر پای این تفاهم ناهم را خالی کنند. بدین ترتیب می توان گفت که اسرائیل بزرگترین بازنده روند کنونی تنش زدائی میان آمریکا و جمهوری اسلامی است.

۳ ـ در پی امضای تفاهم نامه ، کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس و کشورهای منطقه و حتی جهان با واقعیت جدیدی از قدرت ایران و به طبع آن جمهوری اسلامی روبرو شده اند. این وضعیت جدید همه این کشورها را احتمالا به این نقطه رسانده است که برای حفظ ثبات و امنیت منطقه، در راستای رشد اقتصادی، چاره ای جز گسترش همکاری ها میان کشورهای منطقه با ایران باقی نمانده است. با شکست طرح های کشورهای عربی خلیج فارس که تصور می کردند با پرداخت پول و کشاندن ارتش های بزرگ به منطقه می توانند به مهار و یا حذف قدرت جمهوری اسلامی دست یابند، حالا آنها باید واقعیت های زمینی، قدرت جغرافیا و جایگاه ژئواکونومیک، ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک ایران را به رسمیت بشناسند و با آن کنار بیایند. به نظر می رسد که وضعیت جدید بر روابط جمهوری اسلامی با قدرت های منطقه ای همچون ترکیه، پاکستان، مصر و عربستان نیز تاثیرات پایداری بر جای خواهد گذاشت. از سوی دیگر، این امر روابط جمهوری اسلامی با چین و روسیه را نیز وارد فاز تازه ای خواهد کرد.

۴ ـ امضای تفاهم نامه میان ایران و آمریکا و  آغاز اجرای آن پس از مذاکرات هئیت های آمریکایی و جمهوری اسلامی در ژنو، بسیاری از رویاهای بنیامین نتانیاهو و تیم فاشیستی کابینه اش را نقش بر آب خواهد کرد. دولت اسرائیل تلاش خواهد کرد تا در این روند کارشکنی کند. اما این کارشکنی ، به احتمال زیاد با واکنش آمریکا و بسیاری از کشورهای دیگر روبرو خواهد شد. شکست آمریکا و اسرائیل در رسیدن به اهداف خود در دو جنگ علیه ایران، که موتور پیش برنده و توجیه کننده آن نتانیاهو بوده است، ضربات سنگینی بر اعتبار اسرائیل در منطقه و جهان بر جای گذاشته است. در شرایط کنونی افکار عمومی منطقه و جهان، دیگر جمهوری اسلامی را عامل بی ثباتی نمی دانند ، بلکه اسرائیل را منبع ناآرامی ها، تنش ها و جنگ های بی پایان می دانند. چنین وضعیتی یک شکست اخلاقی بزرگ برای رهبران اسرائیل و لابی های شان در آمریکا تلقی می شود.

 

ب ـ تفاهم نامه و تاثیرات آن بر صف بندی های قدرت در ایران

۱ ـ امضای تفاهم نامه، پایان جنگ و محاصره دریایی، به سکانداران اصلی قدرت جدید نسبت به قبل وزن و جایگاه بالاتری در جمهوری اسلامی داده است. واقعیت این است که برنده اصلی و چهره علنی این پیروزی کسی نیست جز محمد باقر قالیباف که زمانی ایده "رضا شاه حزب اللهی" را در باره او به کار می بردند. حمایت رهبر حزب الله لبنان از شخص او برای گنجاندن لبنان در پایان جنگ، آب سردی بر تمامی آتش های به پاشده از سوی جناح پایداری علیه او بود. اکنون به نظر می رسد که ائتلاف دیرینه قالیباف با پسرخاله اش مجتبی خامنه ای، بخش بزرگی از سپاه و بویژه سپاه قدس و نورچشمی هایی همچون حسین طائب توانسته اند جایگاه قدرت خود را بیش از پیش استحکام بخشند. به نظر می رسد نکته کلیدی وضعیت کنونی و تفاوت آن با وضعیت دوران رهبری علی خامنه ای، در رویکرد این جناح در برخورد با دیگر جناح های سیاسی است. در شرایط کنونی یک هماهنگی و اشتراک منافع و همسوئی راهبردی در بسیاری از زمینه ها میان این جناح و طیف "وفاقیون" در میان اصلاح طلبان و اعتدالیون در حال شکل گیری است. سیاست وفاق مسعود پزشکیان توانسته است طیف گسترده ای از نواصولگرایان طرفدار قالیباف، بخش هایی از سپاه و بویژه سپاه قدس، بخش هایی از اصولگران معتدل همچون خاندان مطهری و ناطق نوری  از یک سو و اصلاح طلبان میانه رو طرفدار محمد خاتمی و حسن خمینی، اعتدالیون طرفدار حسن روحانی و طیف همراهان سازندگی خاندان رفسنجانی را با هم نزدیک کرده و ائتلاف گسترده ای را شکل دهند. مناسبات نزدیک پزشکیان با قالیباف و هماهنگی های میان این دو، بویژه که پیشنهاد رهبری مذاکرات با آمریکا از سوی پزشکیان به رقیب انتخاباتی خود، قالیباف داده شده، راه این همگرایی ها را بیش از پیش هموار ساخته است. حمایت های احزاب اصلاح طلب از تفاهم نامه و تجلیل از نقش مذاکره کنندگان و بویژه از قالیباف، نشانه این همگرایی هاست.  در سوی دیگر به نظر می رسد سکانداران کنونی بر خلاف سیاست  علی خامنه ای، به تدریج راه خود را از طیف پایداری، مصباحیون و حجتیه ای ها و امت گرایان آخرالزمانی جدا می کنند. شورش این گرایش، با علنی کردن برخی از مکاتبات "فوق سری" میان رهبر جدید رژیم با شورای عالی امنیت ملی، در صدا و سیما از سوی سید محمود نبویان، عضو جبهه پایداری، که به برکناری مدیرکل شبکه خبر صدا و سیما منجر شد، اوج تازه ای گرفته است. دعوت به تجمع در جلو مجلس در دوم تیرماه\ ۲۳ ژوئن، صد و هجدهمین سال روز به توپ بستن مجلس توسط لیاخوف روس به دستور محمد علی شاه قاجار، جلوه دیگری از شورش نمایندگان چهاردرصدی پایداری است که به بسته بودن مجلس در شرایط کنونی اعتراض دارند. چهارچوب های کنونی مذاکرات با آمریکا، احتمال مراودات اقتصادی با کشور های منطقه و با آمریکا و حتی به کارگیری لفظ "دولت اسرائیل" از زبان عباس عراقچی در مصاحبه های اخیرش، امری نیست که مورد پذیرش جنگ طلبان داخل رژیم باشد. نگاهی به  ترکیب و  رای اعضای شورای عالی امنیت ملی (شعام)  به تفاهم نامه با آمریکا، انزوای شدید جریان پایداری در حاکمیت را نشان می دهد: موافقان : ۱ ـ مسعود پزشکیان، رئیس جمهور ۲ـ محمد فاقر قالیباف، رئیس مجلس ۳ـ محسنی اژه ای، رئیس قوه قضائیه ۴ـ سردار مجید ابن الرضا، جانشین وزیر دفاع ۵ـ سردار احمد وحیدی، جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ۶ـ امیر  تیمسارمحمدرضا قرایی آشتیانی، ۷ـ علی باقری کنی،  ۸ ـ سردار اسکندر مومنی وزیر کشور، ۹ـ سید حمید پورمحمدی ( رئیس سازمان برنامه و بودجه)، ۱۰ـ سردار محمد باقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی، رای ممتنع : امیر سرتیپ «امیر حاتمی» ، فرمانده ارتش جمهوری اسلامی، تنها مخالف: سرپرست وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران (واجا). این آراء نشاندهنده انزوای مطلق جریان پایداری است و غیبت معنادار سعید جلیلی که خود را بازنده اصلی این روند می داند، نیز این امر را تشدید کرده است. بی جهت نیست که این جریان و طیف همراه آن خود را بازنده اصلی این تفاهم نامه و تحولات پس از جنگ و حذف بخش بزرگی از رهبران و فرماندهان قدیمی و تاثیرگذار می دانند و از این رو سر به شورش برداشته اند. شورشی که به احتمال زیاد برایشان گران تمام خواهد شد. به نظر می رسد با پایان دوره رهبری جبلی بر صدا و سیما در شهریورماه امسال، دوران سیطره پایداری چی ها و مصباحیون بر صدا و سیما نیز احتمالا به پایان خواهد رسید. با حذف و کاهش تحریم ها و امکان فروش مستقیم نفت و بازگشت پول آن  در دو ماه آینده که آغاز آن توسط خزانه داری آمریکا اعلام شده، نقش اقتصادی تراستی ها یا همان "کاسبان تحریم" که در شبکه های سیاه مبادلات داخل و خارج سازماندهی شده بودند و عموما نزدیک به این جریان بوده اند، نیز بشدت کاهش یافته و از میان خواهد رفت. در صورت تغییر ریاست "ستاد اجرایی فرمان امام" و یا تغییر سبک و سیاق او، وزن اقتصادی پایداری ها و مصباحیون نیز بشدت کاهش خواهد یافت. روندهای تاکنونی برای این جریان خوشآیند به نظر نمی رسد و همین امر خشم آنها را برانگیخته است.

 

۲ ـ حکام جدید و بویژه  طرفداران وفاق حکومتی به احتمال زیاد با توجه به نقش مردم در دو جنگ اخیر، سیاست گسترش پایگاه توده ای حاکمیت را از طریق جذب ناسیونالیسم ایرانی و توجه به معیشت بخش آسیب پذیر مردم، پس از کاهش تحریم ها در پیش خواهند گرفت. بر این دو طیف باید جمعیت هواداران معتقد رژیم که در پی عدم فروپاشی حاکمیت و گسترش نفوذ آن در میان مسلمانان جهان و بویژه در اعتماد به نفس بیشتری یافته اند، را نیز افزود. روشن است برای حفظ چنین پایه حمایتی ای حاکمیت مجبور خواهد بود در پاره ای از دیدگاه های خود در زمینه های اجتماعی، مدنی و فرهنگی تغییر و تحولاتی ایجاد کند. این نکته را نیز باید مورد توجه قرار دهیم که حاکمیت به خوبی دریافته است که در زمینه نیازهای مدنی مردم، از جامعه شکست خورده و با عبور اکثریت مردم از حاکمیت اسلامی، ادامۀ سیاست های شکست خورده گذشته امکان ناپذیر نیز خواهد بود. اما تجارب تاکنونی نشان داده است که هر چند ممکن است سیاست های حاکمیت در قبال خواست های مدنی، فرهنگی و اجتماعی مردم تا حدودی شاهد تغییرات جدیدی باشد اما در زمینه سیاسی، بویژه با نگرانی شدید حاکمیت از شورش های توده ای، دست از سرکوب شدید سیاسی بر نخواهد داشت و حتی به احتمال زیاد این سرکوب شدیدتر، خشن تر و گسترده تر نیز خواهد شد. حاکمیت اسلامی با اعتماد به نفس به دست آورده از مقاومت در برابر دو قدرت اتمی، با پیروزی در تحمیل یک تفاهم نامه خفت بار برای آمریکا و با تلاش برای گسترش پایه حمایتی خود، با قدرت بیشتری در برابر مخالفان سیاسی داخلی و خارجی روبرو خواهد شد. فشار بر دولت فرانسه برای لغو تظاهرات مجاهدین در پاریس و پذیرش آن از سوی دولت فرانسه، از اولین نمونه های سیاست جدید حاکمیت است.

 

۳ ـ در شرایط کنونی از سوی مردم نیز با وضعیت جدیدی روبرو هستیم. بخشی از مردم با شکست "رویافروشی"های جریانات راست برای سرنگونی ضربتی جمهوری اسلامی که حتی با حمایت گسترده دو قدرت اتمی به سرانجام نرسیده، دچار سرخوردگی و یاس شده اند. بر این پایه اکنون وزن نیروها و آن بخش از مردم که برای تغییرات مدنی و کم هزینه انرژی خواهند گذاشت، روز به روز گسترده تر خواهد شد. از سوی دیگر میزان فشار اقتصادی بر مردم و حد تحمل آنها در جریان دو جنگ و سیاست های ورشکسته اقتصادی و غارتگرانه حکومتی، تا حد زیادی انرژی مبارزاتی مردم را به تحلیل برده است. از این رو میزان تحمل مردم نسبت به گذشته به میزان زیادی کاهش یافته، اما از آن سو حاکمیت با پایداری در برابر تجاوز و به احتمال زیاد با دستاوردهای اقتصادی به دنبال مذاکرات با امریکا می تواند از فشار اقتصادی بر مردم اندکی بکاهد. در چنین وضعیتی می توان امیدوار بود با جنبش های اجتماعی رشد یابنده ای روبرو باشیم که اساسآ بر نافرمانی مدنی و دیگر تاکتیک های کم هزینه و مبارزات مسسالمت آمیز در همه زمینه ها حاکمیت را به عقب نشینی های جدی تری وادار کنند.

 

ج ـ تفاهم نامه و تاثیرات آن بر تجدید آرایش اپوزیسیون

۱ ـ شکست آمریکا و اسرائیل در سرنگونی جمهوری اسلامی، اپوزیسیون راست و تمامی جنگ طلبان مزدور و خودفروش را سرخورده و ناامید کرد. این جریانات در پیشگاه مردم و در حافظه تاریخی ملت ایران نمونه آشکار سرسپردگی به قدرت های خارجی خواهند ماند. ننگ همراهی با نتانیاهو، جنایتکار جنگی متهم تحت تعقیب دادگاه دادگستری بین المللی لاهه و ترامپ فاشیست، بر پیشانی اپوزیسیون راست و جنگ طلب ایرانی که گاه در چهارگوشه جهان پرچم های اسرائیل را بر می افراشته اند، حک شده است. وقتی دونالد ترامپ در باره این جماعت می گوید:"هیچ ملتی تا حالا نگفته ، قربان! لطفآ به بمباران شان ادامه بده، فقط احمق ها چنین چیزی میگن"، بیانگر آن است که حتی دشمنان ایران نیز از میزان سرسپردگی و وطن فروشی بخشی از جریانات سیاسی و بخشی از مردم ایران شوکه شده اند. به دیگر سخن وزن اپوزیسیون راست و تمامی نیروها و فعالان جنگ طلب در آینده و فردای تحولات ایران به شدت کاهش خواهد یافت. این وضعیت می تواند درس های گرانبهائی نیز برای  سازمان ها و احزاب کرد مدافع تجاوز خارجی داشته باشد. این جریانات اکنون بیش از گذشته در خواهند یافت که همسوئی مردم کردستان با خیزش" زن، زندگی، آزادی" که بیانگر دفاع مردم سراسر ایران از حقوق ملیت های تحت ستم بود، بسیار بیشتر به نفع آنهاست و حساب باز کردن بر روی دخالت خارجی، همبستگی مبارزاتی میان آن ها و مردم ایران را تضعیف خواهد کرد. سیاست درست و اصولی "حزب کمونیست ایران" و سازمان کردستانی آن "کومه له" بیان هوشیاری سیاسی نیروهای چپ کردستان است که همبستگی با مردم علیه استبداد و  مخالفت با نیروهای ارتجاعی داخلی و خارجی را محور اصلی سیاست خود قرارداده است. این سیاست اصولی،  ناسیونالیسم قومی را که به دخالت خارجی چشم بسته تضعیف خواهد کرد.

 

۲ ـ اصلاح طلبان رادیکال و حتی اصلاح طلبان جمهوری خواه و غیرحکومتی و بخش هایی از ملی ـ مذهبی هایی که بر استقلال خود پای فشرده و تجاوز خارجی را محکوم کرده اند، اکنون سیاست صبر و انتظار پیشه کرده اند. تقریبآ تمامی این بخش از نیروها با قاطعیت تجاوز خارجی را محکوم کرده و "دفاع از میهن" را وظیفه خود و همگان دانسته اند. این جریانات با تفاهم نامه امضاء شده میان ایران و آمریکا موافق بوده و از آن حمایت می کنند و امیدوارند که مذاکرات کنونی باعث تغییر سیاست های کلی نظام اسلامی در سیاست خارجی گردد. با این حال مجموعه آنها از تاکید بر موضع گیری های گذشته خود و شعار گذار از حاکمیت خودداری می کنند و امیدوارند سیاست های وفاق مسعود پزشکیان و مواضع مجتبی خامنه ای راه جدیدی در فضای کشور بگشاید. پیام های تبریک محمد خاتمی و ناطق نوری به رهبر جدید جمهوری اسلامی و پاسخ های او به آنها، این امیدواری را تقویت کرده است.

 

۳ ـ  شکست و رسوایی اپوزیسیون راست، سیاست صبر و انتظار اصلاح طلبان رادیکال و ملی ـ مذهبی ها، ناتوانی حاکمیت در برآورده کردن خواست های پایه ای زندگی مردم و رویگردانی مردم از تاکتیک های ماجراجویانه و جنگ طلبانه، بهترین فرصت را برای چپ اجتماعی و چپ سیاسی فراهم آورده است. نیروی اعماق جامعه، امروز بیش از همیشه زیر فشار فلاکت اقتصادی ، نابودی زیرساخت ها، بیکاری گسترده و فشار تورم و گرانی قرار دارد و از آن رنج می برد. حرکت های اعتراضی این بخش از جامعه حتی در شرایط کنونی از میزان فشار سنگین زندگی بر آنها خبر می دهد. این نیروی عظیم هم به فضایی برای ارتباط گیری سراسری و سازمانیابی خود نیاز دارد، هم به شرایطی برای ابراز نارضائی های خود و هم رسیدن به خواست های بر حق خود. این آن شرایطی است که چپ انقلابی می تواند بر بستر آن، نقش خود را بازیابد و به یک نیروی قدرتمند و سراسری مبدل گردد. بر این اساس تاکید بر دفاع قاطع از آزادی های بی قید و شرط سیاسی، دمکراسی فراگیر و برخاسته از پائین و در خدمت پایئن، مبارزه با همه انواع تبعیض های جنسی، جنسیتی، ملی، فرهنگی، مدنی و اجتماعی و دفاع از برابر حقوقی تمامی شهروندان کشور، دفاع قاطع از تامین اجتماعی فراگیر و همگانی با بهداشت، درمان و آموزش رایگان، مسکن اجتماعی، بیمه بیکاری و قانون کار مترقی با نقش فعال تشکل های کارگری و تجدید سازمان اقتصاد بر پایه منافع اکثریت عظیم مردم، می تواند چپ انقلابی را به عنوان مدافع حقوق پایه ای مردم اعماق و نماینده سیاسی چپ طبقاتی به عرصه سیاسی بازگرداند. در این راه، گردهم آمدن چپ هایی که به چنین پلاتفرمی باور دارند ، می تواند نقطه آغاز حرکت در این راستا باشد.

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©