Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۳ برابر با  ۰۶ مارس ۲۰۲۵
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۳  برابر با ۰۶ مارس ۲۰۲۵

 

زنان و طبقه اجتماعی شان

مصاحبه با وینسنت اشترایش هان

 

ترجمه آزاده ارفع

 

بیش از صد سال است که فمینیست ها در سراسر جهان برای دستیابی به حق سقط جنین و علیه بهره کشی از زنان پیکار میکنند. عزم سیاسی واراده آرمان گرایانه آنان همچنان الهام بخش مبارزه ای است که  امروز جریان دارد.

موج نخست فمینیسم: بسیاری نام  سافرگت‌ها (*) را به خاطر دارند زنانی که تقریباً یک قرن پیش در بریتانیا و ایالات متحده برای کسب حق رأی زنان به میدان آمدند. از سوی دیگر، جنبش زنان کارگر نیز شکل گرفت ؛ جنبشی که با شور و اشتیاق از حقوق زنان کارگر دفاع می‌کرد و رهبر آن، کلارا زتکین، به همراه رفقایش، روز جهانی زن را پایه گذاری کردند.

مجموعه نوشته های سوسیالیست‌ها، کمونیست‌ها و آنارشیست‌های قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در مجموعه ای تحت عنوان« فمینیسم بین المللی» توسط وینسنت اشترایش هان (**)گرد آوری شده است. مسائلی که در این نوشته ها مطرح شده همچنان روزآمد بودن خود را حفظ کرده اند: مبارزه برای حق سقط جنین، پایان دادن به فحشا، مقابله با استثمار زنان در نظام  سرمایه داری و دفاع از حق زنان بر کنترل بدن خویش. این نوشته ها همچنین با قاطعیت جریان های ضد فمینیستی درون جنبش کارگری را به چالش کشیده اند.

 وینسنت اشتریش‌هان، گردآورنده‌ی این مجموعه، در مصاحبه‌ای با ژاکوپن  از چالش هایی سخن می‌گوید که فمینیست‌های آن دوران با آن‌ها روبه‌ رو بودند و توضیح می دهد ‌که چرا جنبش زنان طبقه ی کارگر در حافظه‌ی تاریخی جایگاهی شایسته نیافته است.

 

در حافظه‌ی جمعی، نخستین جنبش فمینیستی اغلب تنها با مبارزه برای حق رأی زنان شناخته می‌شود. اما مجموعه آثار تو نشان می‌دهد که در آن زمان، مسائل دیگری نیز مطرح بودند از جمله حقوق کار، حق سقط جنین، فحشا، نابرابری دستمزد بین زنان و مردان، و نقش زنان در خانواده. چرا این مبارزات گسترده و متنوع فمینیسم اولیه تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده‌؟

 

درآلمان کم نیستند کسانی که از بخش هایی از این تاریخ اطلاع دارند، آن را روایت میکنند، به مطالعه درباره آن می پردازند و خود را در این سنت سازماندهی می‌کنند. با این حال، ما با پدیده فراموشی مواجه ایم. برای مثال، اولین جنبش زنان، چه پرولتری و چه بورژوایی، تنها از طریق فعالان  دومین جنبش زنان ، یعنی در دهه‌های 1960 و 1970، دوباره کشف شد؛ چرا که این خط سنتی در دوران رژیم نازی قطع شده بود. گاهی ازاین پدیده به عنوان فراموشی جمعی‌ یاد می‌شود.

در دوران معاصر، جنبش زنان طبقه‌ی کارگر در حافظه‌ی جمعی آلمان تقریباً به فراموشی سپرده شده است. یکی از دلایل این امر، تسلط دیرینه‌ گفتمان مردسالار بر این فرهنگ است. هر چند می‌توان نشانه‌هایی از حرکت های اعتراضی را مشاهده کرد اما این حرکت ها عمدتاً بر نقش زنان بورژوا در حافظه‌ی تاریخی تمرکز دارند. این امر نشان می‌دهد که طبقه و جنسیت چگونه نقشی پایدار در شکل دهی به حافظه تاریخی ایفا می کنند.

 

چرا برای مجموعه تان عنوان «بین‌الملل فمینیستی» را انتخاب کرده اید؟

 

اصطلاح «بین‌الملل فمینیستی» بی‌تردید مفهومی چالش‌برانگیز است. گزینش و تدوین مقالات در این مجموعه به‌ طور آگاهانه زمینه ای برای نقد و مخالفت فراهم می کند. این که چه کسانی در این روایت حضور دارند و چه کسانی نادیده مانده‌اند، همواره یکی از مباحث داغ در جنبش فمینیستی و پژوهش‌های تاریخی بوده است. «بین‌الملل فمینیستی» همچنین تلاشی است برای برجسته تر کردن نقش جنبش زنان کارگر در حافظه‌ی تاریخی. اما در نهایت بین المللی با شرکت این زنان را من ابداع کرده ام زیرا تصور این که زنانی که در این کتاب سخن می‌گویند همگی در زمان و مکانی مشخص کنار هم گرد آمده و درباره‌ مبارزات خود گفتگو کرده‌اند با واقعیت تاریخی همخوانی ندارد؛ هرچند برخی از آنان احتمالاً چنین کرده‌اند.

 

آیا در آن زمان میان فمینیست‌ها شبکه‌ای از ارتباطات وجود داشت؟ آن‌ها چگونه با یکدیگر در ارتباط بودند؟

 

ارتباطات در جنبش زنان در قرن نوزدهم بسیار متنوع بوده است. از یک سو، فمینیست‌ها از طریق گزارش‌های منتشر شده در روزنامه ها به خوبی از آخرین وضعیت پذیرش حق رای زنان در سطح بین‌المللی آگاه بودند و در نوشته‌های خود به وضوح به این موضوع اشاره می‌کردند. در این مجموعه، نامه‌ای از دو زن پیشگام فرانسوی درجنبش  سوسیالیسم اولیه، ژان دوئرین و پولین رولان، وجود دارد که در سال ۱۸۵۱ از زندان به همراهان خود در آمریکا نوشته شده و در آن به کنفرانس زنان اشاره شده است. این امر نشان می‌دهد که این زنان حتی از آن سوی اقیانوس اطلس نیز با یکدیگر درارتباط بوده‌اند. علاوه بر این، در طول قرن‌های نوزدهم و بیستم، گروه‌ها و اتحادیه‌های متعددی شکل گرفتند؛ زنان از کشورهای مختلف در گردهمایی‌ها شرکت می کردند، به بحث و تبادل نظر می پرداختند و برنامه‌های عملی  مشترک را با هم تدوین می‌کردند

.

این احتمالاً یکی از دلایلی است که آن‌ها در نقاط مختلف جهان به یک سان با همان موضوعات درگیر بوده‌اند؟

 

بی‌شک، این موضوع بسیار قابل توجه است. به ویژه آن‌ها به مسائلی همچون شرایط کار، کار خانگی و اندکی پس از آن ، حق رأی زنان می پرداختند. در سراسر جهان، مباحث مشابه ای مطرح بوده است. این امر بدین معناست که گذار به دوران مدرن در قرن نوزدهم، زنان را با چالش‌های مشترکی مواجه ساخت و آنان در پی یافتن پاسخ های مناسب به این چالش ها بودند.

 

با نگاهی به فهرست مطالب، روشن می‌شود که فمینیست‌ها از سنت‌های سیاسی بسیار گوناگونی برخاسته بودند. برای نمونه، در اینجا آنارشیست‌ها در کنار سوسیالیست‌ها قرار گرفته‌اند. چه عواملی آنان را به یکدیگر پیوند می‌داد و چه چیزهایی میانشان فاصله می‌افکند؟ آیا جنبش فمینیستی آن دوران در مقایسه با امروز از انعطاف‌پذیری بیشتری برخوردار بود و کمتر به چارچوب‌های ایدئولوژیک پایبند می‌ماند؟

 

معیاری که من برای پیوند دادن جنبش بین‌المللی فمینیستی در نظر گرفته‌ام، نزدیکی آن به جنبش کارگری زنان و مردان است. آن چه فمینیست‌ها را با یکدیگر پیوند می دهد درک عمیق آنان از علل اجتماعی ستم و استثمار است که همواره درکنار مسائل جنسیتی مورد توجه آن ها قرارداشته است. بااین‌حال، اختلافات بسیاری نیز میان آنان وجود داشت؛ ازجمله این که سوسیالیست‌ها و آنارشیست‌ها در مسئله سازماندهی دیدگاه‌های کاملاً متفاوتی داشتند. همچنین، واکنش آن‌ها نسبت به ضدیت  با فمینیسم درمیان جنبش کارگری نیز یکسان نبود کما این که برخی رویکردی تهاجمی‌تر نسبت به دیگران در پیش گرفته اند.

 نقل قول زیبایی از لوییز کلهر یکی از رفقای اهل هامبورگ  وجود دارد که در آن مردان را در کنگره حزب سوسیال دموکرات‌ها در گوتا در سال ۱۸۹۶ با این کلمات مورد خطاب قرار می‌دهد: "بسیاری از رفقا مسئله‌ی زنان را چنان با  شوخی‌ در هم می آمیزند که این پرسش به ‌حق مطرح می شود: آیا این افراد واقعا اعضای حزبی هستند که برای برابرحقوقی مبارزه میکند؟" برخی دیگر، مانند کلارا زتسکین، بیشتر بر مبارزه مشترک تأکید داشتند، گرچه از مقاومت‌های ضد فمینیستی درجنبش آگاه بودند. این مسئله به استراتژی مربوط بود: در حالی که برخی به ‌طورتهاجمی به شرایط حاکم که علیه زنان بود برخورد می کردند، برخی دیگر ترجیح می‌دادند بر جنبه‌های مشترک مبارزه زنان و مردان تأکید کنند. به این ترتیب، نمی‌توان گفت که جنبش آن دوره  نسبت به امروز کمتر در چارچوب های ایدئولوژیک  محصور بوده است. با این حال، براین باورم که در آن دوران، اختلافات در درون جنبش برای مدت طولانی تری تحمل و مورد گفتگو قرار می‌گرفتند، چرا که هیچ کس نمی‌خواست وحدت جنبش دچار آسیب شود.

 

اختلاف های موجود بین جنبش زنان کارگر و جنبش زنان بورژوا جه بوده است؟

 

 اختلافات از یک سو بر سر مضمون مطالبات و از سوی دیگر شیوه‌های پیش برد مبارزه بود . همین اختلافات موجب می شد که  پاسخ‌های متفاوتی به چالش‌های مشابه ارائه گردد. در حالی که جنبش زنان بورژوا یقیناً  جنبشی آموزشی بود رویکرد آن مبتنی بر باز کردن فضا های جدید برای کار زنان ، ورود آن ها در شاخه‌های معینی از آموزش، بخشاً از طریق فرصت های ایجاد شده آموزشی مانند ایجاد مدارس دخترانه بود: این رویکرد مرتبط بود به الگوی رهائی زنان مورد نظر آن ها بود که مراحل را به این ترتیب  طبقه بندی می کرد.: ابتدا فرصت های آموزشی، سپس اشتغال و در نهایت دستیابی به آزادی بیشتر. اگرچه آموزش در میان زنان کارگر نیز جایگاه  خود را داشت، اما تمرکز اصلی آن‌ها بسیار بیشتر بر سر بهبود شرایط کاری – از جمله پرداخت حقوق، شب کاری و حمایت از کارگران زن – بود. در همین راستا، اختلافات میان این دو جریان به تدریج شدت یافت چرا که زنان کارگر که در ابتدا قرار بود در سازماندهی مشارکت داشته باشند در عمل کنار گذاشته شدند و بنابراین این احساس به آن ها دست  داد که  صدای شان توسط انجمن‌های زنان بورژوا  شنیده نشده وعملا نادیده گرفته می‌شود.از سوی دیگر، آن‌ها شیوه های مختلفی از سازمان‌دهی را برگزیدند که در این  زمینه تفاوت‌های بنیادی میان آن‌ها وجود داشت. در حالی که زنان کارگر در ابتدا عمدتاً در اتحادیه‌های کارگری سازمان می‌یافتند، زنان بورژوا بیشتر به انجمن‌های آموزشی یا نهادهای خدمات اجتماعی می پیوستند. زنان کارگر همچنین از ابزارهایی چون اعتصاب و تظاهرات استفاده می کردند، در حالی که زنان بورژوازی غالباً به نگارش درخواست‌ها و طومارنویسی می پرداختند. این‌ها اشکال مختلف مشارکت در جنبش بودند که البته می‌توانستند به ‌طور متقابل یکدیگر را تکمیل کنند.

 

شما قبلاً اشاره کردید که برخی از زنان بیشتر بر ارتباط بین جنبش کارگری و جنبش زنان تأکید داشتند و تلاش کردند آن را تقویت کنند، در حالی که برخی دیگر بیشتر به تضادهای میان این دو جنبش پرداختند. بزرگ‌ترین تعارضات بین جنبش زنان و جنبش کارگری در چه مواردی بود؟

 

این تعارضات در قرن نوزدهم، بسیار گسترده و عمیق بودند. من در پژوهشی که انجام داده ام  از پدیده‌ای با  عنوان «ضد‌فمینیسم پرولتری» نام برده ام ، مفهومی که می‌توان آن را از زوایای گوناگون بررسی کرد تا ابعاد پیچیده و دامنه گسترده‌ آن آشکار شود. از یک منظر، همان گونه که در پژوهش‌های رایج مطرح شده می توان این پدیده را از لحاظ مطالباتی که در دستور کار قرار می گرفت برنامه ای قلمداد کرد. سازمان‌های کارگری، برای سال‌های متمادی، با حق رأی زنان مخالفت می‌کردند یا در ابتدا، حتی چنین امری را غیرقابل تصور می‌دانستند چرا که در نظر آنان، مشارکت زنان در انتخابات کاملاً بی‌معنا و نامعقول جلوه می‌کرد. همچنین، آن ها اشتغال زنان را برنمی‌تابیدند، هرچند در این جا باید میان انواع کارها تمایز قائل شد. کارگران هرگز با کار خانگی زنان مشکلی نداشتند و همچنین مخالفتی با حوزه‌هایی که زنان از دیرباز در آن‌ها  فعالیت می کردند مانند کشاورزی در قرن نوزدهم، نشان نمی‌دادند. مسئله اما جای دیگری نهفته بود: آن‌ها به دنبال حفظ حوزه‌های کاری مردانه - در ابتدا صنایع دستی و بعدها کارخانه‌ها - از «ورود» زنان بودند. از همین رو، انجمن‌های کارگری نه ‌تنها با اشتغال زنان مخالفت می کردند بلکه حتی خواهان ممنوعیت کار زنان بودند.

اگراز بُعد تاریخ تحولات اجتماعی به مسئله نگاه کنیم پی خواهیم برد که چرا این تعارضات تقویت می شدند به ‌ویژه اگر این مسئله را در کانون توجه قرار دهیم که جنبش کارگری در اصل از کجا نشات گرفته  است. در آغاز،  جنبش کارگری نه از دل طبقه‌ی کارگر صنعتی بلکه از میان صنف‌های پیشه ‌وری و صنعتگران شکل گرفت. ترکیب آن را استادکاران خُرد و شاگردان صنعتگر تشکیل می‌دادند - حوزه‌ای که در میانه‌ی قرن نوزدهم کاملاً مردانه بود و هیچ فضایی برای دیدگاه‌ها و مطالبات زنان در آن وجود نداشت.

افزون بر این، این فضاهای مردانه،  شاهد نوعی دگرگونی فرهنگی بودند  که بر برتری مردان تأکید داشت. در میان شاگردان صنعتگر، فرهنگی بشدت زن‌ستیزانه رواج داشت که حذف زنان را یک اصل اساسی می‌دانست. علاوه بر این، ضد‌فمینیسم پرولتری از لحاظ حقوقی نیز تثبیت شده بود. دولت از طریق مجموعه‌ای از قوانین، طرد زنان را تقویت می‌کرد. به‌عنوان نمونه، قانون انجمن‌های پروس زنان را از عضویت در احزاب و انجمن‌های سیاسی منع می‌کرد. آن‌ها حتی اجازه‌ی حضور در گردهمایی‌های سیاسی را نیز نداشتند. در برخی موارد، مطبوعات نیز علیه زنان سانسور اعمال می‌کردند.

بدین ترتیب، سازمان‌های کارگری نه ‌تنها از نظر فرهنگی و اجتماعی بلکه از منظر حقوقی نیز خود را در موقعیتی کاملاً امن می‌دیدند و نیازی به توجیه سیاست‌های زن‌ستیزانه‌ی خود نداشتند. برعکس، هرگونه تغییر در این وضعیت نیازمند تلاش و استدلال فراوان برای اقناع بود. بسیاری از نویسندگان این مجموعه از مقالات، این شرایط را به چالش کشیده‌اند. در این میان، لوسیا سانچس سائرنیل، آنارشیست اسپانیایی، چهره‌ای برجسته است که سکسیم در میان رفقای مرد را آشکارا مورد انتقاد قرار داده و با آن به مبارزه برخاسته است.

.

در متون منتخب، فمینیسم اغلب به‌عنوان پیامد مستقیم صنعتی‌شدن تلقی می‌شود، روندی که با ایجاد فرصت‌های شغلی جدید، نقش زنان در خانه را نیز دگرگون ساخت. افزون بر این، چه عوامل دیگری در شکل‌گیری جنبش اولیه‌ی فمینیستی تأثیرگذار بودند؟

 

صنعتی‌شدن بی‌شک نیروی محرکه‌ قدرتمندی بود که نه تنها جنبش زنان را به‌عنوان یک حرکت اجتماعی در قرن نوزدهم به پیش راند بلکه به‌عنوان جرقه‌ای عظیم برای جنبش کارگری آلمان عمل کرد. صنعتی‌شدن با تجربیاتی چون استثمار، بیگانگی، گسست روابط اجتماعی و موارد مشابه همراه بود.از سوی دیگر، سنت روشنگری با وعده‌ی آزادی و برابری و اندیشه خودرهانی و تصورات مربوط به رهایی که بعدها از طریق انقلاب‌ها تقویت شد نیز حضور داشتند. انقلاب‌ها در معنای سیاسی همواره به‌عنوان نیروی محرکه‌ برای جنبش‌های اجتماعی عمل کرده‌اند. به‌ویژه انقلاب فرانسه که نه تنها در اروپا، بلکه تا ایالات متحده و فراتر از آن نیز تأثیرات عمیقی برجای نهاد. انقلاب ژوئیه در فرانسه در سال ۱۸۳۰ و انقلاب ۱۸۴۸ در آلمان نیز به‌عنوان پدیده‌های مهم در سطح اروپا نقش ایفا کردند. این انقلاب‌ها مباحثاتی در مورد آزادی، حقوق سیاسی و برابری برانگیختند و به‌طور طبیعی زنان را به فعالیت‌های سیاسی واداشتند تا بر موقعیت بی‌حقوق خود در بسیاری از عرصه‌ها تأکید کنند و برای تغییر آن مبارزه کنند.

 

مشخصاً قابل توجه است که فمینیست‌ها مبارزه برای برابری حقوق را با دیگر جنبش‌های آزادی‌خواهانه پیوند می‌دهند. آن‌ها فمینیسم را جزئی اساسی از مبارزات کارگری، مقاومت ضد فاشیستی و جنبش ضد برده‌داری در ایالات متحده محسوب می کنند.؟

 

واقعاً قابل توجه و شگفت‌انگیز است که چگونه زنان  در آن دوره ابعاد مختلف سرکوب را به وضوح تشخیص داده‌اند، بسیاری از آن‌ها خود این سرکوب را تجربه کرده و به‌طور روشن و واضح در باره ان سخن گفته اند. این تصور گاهی اغراق‌آمیز که تقاطع ابعاد مختلف ستم (Intersektionalität) یک اختراع دهه 1970 است، قطعاً نادرست است. شاید این واژه به‌ طور خاص در آن زمان مطرح نبوده اما این درک از سرکوب بر اساس طبقه، جنسیت و «نژاد» را می‌توان در متون قرن نوزدهم نیز پیدا کرد. در دنیای آلمانی‌زبان آن زمان معمولاً این مسائل به طبقه و جنسیت محدود می‌شد اما در ایالات متحده «نژاد» از همان ابتدا در دایره توجه قرار داشت. یکی از متون برجسته در مورد این «سرکوب سه‌گانه»، که در این مجموعه نیز آورده شده متعلق به کمونیست آمریکایی، لویی تامپسون پترسون در سال 1936 است. این متن نقطه پایان زمان بحث را شکل می‌دهد، اما به ‌طور شگرف و زنده، شکلی از استثمار شدید زنان کارگر سیاه‌پوست را به تصویر می‌کشد.

 

فمینیست هندی، بیگم روکیا، در سال ۱۹۰۵ از دنیایی فانتزی سخن می‌گوید که در آن  زن سالاری حاکم است. مردان در خانه محبوس شده‌اند و تنها مسئولیت آن‌ها امور خانه‌داری است. در این دنیا دیگر جنگی وجود ندارد، جرمی در کار نیست و طوفان‌ها هم قطع شده‌اند. گرمایش و پخت‌وپز با نور خورشید انجام می‌شود. همه از میوه‌ها تغذیه می‌کنند – و همه این‌ها در دنیایی است که به زنان حق آموزش داده شده است. من بسیار شگفت‌زده شدم از این که چقدر این متن و ایده‌ها رادیکال هستند. این‌گونه آرمان‌شهرهای فمینیستی چه معنایی در آن زمان داشتند؟

 

ترجمه این متن واقعاً لذت‌بخش بود، زیرا انسان را به دنیای کاملاً متفاوتی می‌برد. به نظرم این امر به‌خوبی جذابیت آرمان‌شهرها( اتوپی ها) را نشان می‌دهد. این که آرمان‌شهرها نقشی ایفا کرده‌اند، از طریق مطالعه سوسیالیست‌های اولیه در فرانسه کاملاً مشهود است. به‌عنوان مثال، شارل فوریه آرمان‌شهرهایی بسیار تصویری و پرجزئیات طراحی کرده بود، در حالی که مارکس و انگلس بیشتر به اجتناب از تصویرپردازی اعتقاد داشتند و هیچ‌ گاه به ‌طور مشخص نگفته اند که یک جامعه کمونیستی چگونه باید باشد و چگونه سازمان‌دهی شود. اما فردی که از سوسیالیست‌های اولیه به‌عنوان الگو بهره برد، آگوست ببل بود که در سال ۱۸۷۹ در کتاب «زن و سوسیالیسم» تصورات بسیار روشنی از یک جامعه آزاد را به تصویر کشید ؛ جامعه ای که در آن برابری و عدالت جنسیتی نیز حاکم است. این بُعد آرمان‌شهری کتاب، به‌عنوان یکی از عوامل موفقیت این اثر کلاسیک، بارها مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، آرمان‌شهرها در زمانی که جامعه با استثمار و بی‌حقوقی شدید مواجه است، اثر جذب‌کننده و عظیمی داشتند.

 

از منظر جهانی، کانون جنبش بین‌المللی فمینیسم امروز در جای دیگری قرار دارد؟

 

برای برقراری پیوند با شرایط کنونی - گفته‌ای وجود دارد که می‌گوید: «تصور پایان جهان آسان‌تر از تصور پایان سرمایه‌داری است.» شاید دلیل آن این باشد که ما توانایی خود را در تصور جامعه‌ای آزاد ورها شده را از دست داده‌ایم. به نظر من، در این زمینه نیاز جدی به بازاندیشی و جبران کمبودها وجود دارد.

 

فمینیسم بین‌المللی به چه اهدافی دست یافته است؟

 

فمینیسم بین‌المللی، همراه با دیگر شاخه‌های جنبش زنان، پیش از هر چیز به این دستاورد مهم نائل شد که مسائل مربوط به برابری و عدالت جنسیتی در سطح اجتماعی مورد بحث و گفت‌وگو قرار گیرد. آن‌ها این موضوعات را در دستور کار سیاسی قرار دادند. به‌عنوان نمونه، قانونی که پیش‌تر به آن اشاره کردم، یعنی قانون انجمن‌های پروس، در سال ۱۹۰۸ اصلاح شد. از آن پس، زنان در تمامی ایالت‌های آلمان مجاز بودند به‌ سازمان های سیاسی محلق شوند و در گردهمایی‌های سیاسی شرکت کنند.

از آغاز قرن بیستم، زنان توانستند به‌ طور فزاینده‌ای در دانشگاه‌های مختلف ایالت‌های آلمان تحصیل کنند و از آموزش عالی بهره‌مند شوند. این تلاش‌های مداوم و طاقت‌فرسا در نهایت زمینه را برای تحقق حق رأی زنان فراهم کرد، به‌طوری که با تأسیس جمهوری وایمار، این حق در سال ۱۹۱۹ به واقعیت پیوست. این موفقیت در درجه‌ی اول نتیجه‌ دهه‌ها مبارزه، تلاش و ایجاد ائتلاف‌هایی بود که با هدف دستیابی به این حقوق صورت گرفته بود.

 

آیا اهداف زنان در دوره زمانی مورد بررسی شما در گذر زمان تغییر کرده است؟

 

در ابتدا، تمرکز زنان کارگر عمدتاً بر بهبود شرایط کاری و تمرکز زنان بورژوا بر دسترسی به امکانات آموزشی بود اما مسأله حق رأی زنان تنها در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، حداقل در آلمان، به‌ طور واقعی به مسأله‌ای غالب تبدیل شد. از زمان پایه گذاری فمینیسم بین‌المللی سوسیالیستی در سال ۱۹۰۷، که قطعنامه‌هایی از آن در این مجموعه منتشر شده است، آن‌ها بسیار سریع مسئله حق رأی زنان را به‌عنوان موضوعی اصلی در مبارزات خود قرار دادند. در سال ۱۹۱۰، آن‌ها در کپنهاگ روز جهانی زن را به‌ وجود آوردند و در خیابان‌ها به ‌طور فعال برای حق رأی زنان مبارزه کردند. این روز جهانی زن همچنین نمونه‌ای خوب از پیوستگی‌های بین‌المللی جنبش زنان است. معروف است که این روز توسط کلارا زتسکین و دیگر همرزمان آلمانی او آغاز شد، اما ایده‌ی آن در اصل از سوسیالیست‌های آمریکایی بود که چند سالی بود روز ملی زنان را به ‌صورت سالانه در ایالات متحده برگزار می‌کردند. این نکته به‌خوبی انتقال ایده‌ها به ‌صورت فراملی را نشان می‌دهد؛ یعنی ایده‌ها در حال گردش بودند، تبادل نظر صورت می‌گرفت، تلاش می‌شد چیزهایی اقتباس شوند، به آزمایش نهاده شوند و بررسی شود که آیا آن ها کار می‌کنند یا نه. و اگر چیزی کاملاً مشخص از این میراث باقی‌مانده باشد قطعاً روز جهانی زن است.

 

اما چرا بخش باقی‌مانده از این سنت فمینیستی امروز به‌نوعی از دست رفته است؟ یعنی ما در حال حاضر شاهد نوعی بازگشت به چپ قدیم و جنبش کارگری کلاسیک هستیم، اما نه لزوماً به‌همان شکل احیای فمینیسم کارگری. یا شاید هم نه؟

 

به نظر من در آلمان در چند سال اخیر شاهد احیای نوعی خط فکری مادی‌گرایانه فمینیستی هستیم، اما قطعاً این احیا به اندازه جنبش‌های گسترده‌ای که دردوره چرخش قرن وجود داشت، نیست. این مشکل اما تنها مختص به فمینیسم در آلمان نیست؛ در حقیقت، تمام جنبش‌های اجتماعی در حال حاضر با چنین مشکلی رو به ‌رو هستند.

از دیدگاه جهانی، مرکز فمینیسم بین‌المللی امروز به ‌سادگی در جای دیگری قرار دارد. در آمریکای لاتین، صدها هزار نفر، برای مثال در آرژانتین، شیلی و مکزیک، به خیابان‌ها می‌آیند تا برای حق سقط جنین و علیه زن کشی مبارزه کنند. آن‌ها با روحیه‌ ای بسیار رزمنده  وارد عرصه  مبارزه شده و ائتلاف‌های وسیعی را تشکیل می‌دهند. این به شکل باورنکردنی الهام‌بخش است.  این سوال مرا به یاد مانفیست «فمینیسم 99 درصد» نوشته سینزیا آروزا(Cinzia Arruzza)،تیتی باتاچاریا (Tithi Bhattacharya)ونانسی فریزر(Nancy Fraser) می اندازد که تلاش دارند  به خط فکری فمینیسم کارگری بازگشته و آن را تقویت کنند. بنابراین، به‌ طور قطع علتی برای امیدواری وجود دارد.

 

امروزه چگونه جنبش‌های فمینیستی می‌توانند از مبارزات و موفقیت‌های اولیه فمینیست‌ها بهره‌برداری کنند؟

 

آنچه می‌توان آموخت این است که حتی در دوران‌های تاریک نیز ارزش دارد که شجاعت خود را حفظ کنیم. این که در چنین دوره‌هایی نیز باید به ساختن اتحادها ادامه داد و مجادلات درون جنبش را با همبستگی حل و فصل کرد. و آن چه که این فعالان به طور قطع به ما می‌آموزند این است که برای دستیابی به اهداف، داشتن صبر و استقامت طولانی ضروری است.

 

*************************************

(*) سافرگت‌ها در دوران نخستین جنبش فمینیسم، گروهی از زنانی بودند که به‌طور مستقیم و گاه تهاجمی برای کسب حق رأی زنان مبارزه می‌کردند. آن‌ها عمدتاً در بریتانیا و ایالات متحده فعالیت داشتند و از طریق تجمعات، اعتصابات، و روش‌های مدنی مختلف، سعی در تغییر نگرش‌های جامعه نسبت به نقش زنان در عرصه سیاسی داشتند. فعالیت‌های آنان، که گاهی با درگیری با نیروهای انتظامی همراه بود، نهایتاً زمینه‌ساز دستیابی زنان به حقوق سیاسی و انتخاباتی شد و الهام‌بخش جنبش‌های فمینیستی مدرن گردید.

(**)  وینسنت اشترایش هان(Vincent Streichhahn)، دانشمند علوم سیاسی است و با نگارش رساله‌ای در مورد «مسئله زنان» در جنبش کارگری و جنبش زنان کارگر آلمان در دوران (۱۸۶۳-۱۸۸۹) موفق به اخذ درجه دکترا شد.

.

منبع ژاگوپن آلمانی:

https://jacobin.de/artikel/feministische-internationale-feminismus-abtreibungsrecht-arbeiterbewegung-proletarische-frauenbewegung

 

 

 

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2025 ©