روایت
سفرهای متعدد
در بلوچستان،
افغانستان،
پنجاب و کلات
چارلز
ماسون
بررسی:
از هوشنگ
نورائی (ایوب
حسین بر)
بخش
۱
(این
بررسی در ۵
بخش خواهد
آمد)
چارلز
ماسون (Charles
Masson)
(ماسُن،
مَسُّن، میسون
هم تلفظ شده
باشد) که روایت
سفر هایش را
در ۳
جلد نوشته بود،
ضمیمه و یا
جلد چهارم
کتابش در مورد
سفر به کلات
راکه درسال ۱۸۴۰
انجام گرفته
بود، در سال ۱۸۴۴
در لندن منتشر
کرد. او قبل از
این هم درسال ۱۸۳۱
از این منطقه
عبور کرده
بود و درسال ۱۸۲۸
هم همراه با یک
قافله ازطریق
شکار پور به
قندها رفته
بود. از این
جهت اسم
ماسون هنوز در
ذهن بسیاری از
افراد باقی
مانده بود.
کتاب
ماسون دارای
مقدمه جدید و
جالبی است که
لمبریک در
سال ۱۹۷۷
نوشته است.
بدون سر صفحه
ای و ۸
صفحه فهرست
محتوا دارای ۴۶۳
صفحه و یک
نقشه بزرگ
تاشده از مسیر
ها ی سفر و
مناطقی از
بلوچستان تحت
حاکمیت کلات
را نشان می
دهد.
بخش
اول این کتاب
در ۹
فصل و در ۲۷۸
صفحه به تجربیات
او در این سفر
بویژه دوران
بسیار متشنج
بعد از کشتن
مهراب خان در
اواخر سال ۱۸۳۹
می پردازد و
تمام دوران
چند ماهه ای
را پوشش می
دهد که
شهنواز خان بر
سر قدرت بود و
در نیمه سال ۱۸۴۰هم
از کلات رانده
می شود. در بخش
بعدی کتاب
تمام صفحات دیگر
در فصل هائی
با عناوین ۱-جغرافیا،
۲-
قبایل، ۳-
حکومت و
تاریخ، ۴-
آثار قدیم
و دیالکت ها، ۵-نیروهای
نظامی در آمد،
تجارت،
کشاورزی، ۶-
رفتار و
عادات، ۷-
تاریخ طبیعی
می پردازد.
همه آنها
بصورت منظم
تنظیم شده و
بسیار خواندنی
اند.
ماسون
هدف اساسی خود
را تحقیقات
باستانشناسی
در افغانستان
بیان می کند و
بنا بگفته
لمبریک
نوشتجات او در
افغانستان
اساس کاوشات
مهم باستانشناسی
بعدی در
افغانستان
بود. کتاب او
در مورد کلات
از جهت متفاوتی
ارزشمند است
چون یکی از اولین
کتاب هائی
است که در مورد
این منطقه
نوشته شده
است و تجربیات
ماسون را
حدود ۲۰-۳۰
سال بعد از
سفرنامه پاتینجر
منعکس می کند.
البته
سفرنامه
ماسون به بخش
شرقی
بلوچستان و
عمدتا منطقه
مرکزی کلات
محدود است ولی
از نظر محتوا
و توجه به جزئیات
در مورد این منطقه
از جهاتی
فراتر از پاتینجر
می رود هرچند
پاتینجر به
بخش غربی
بلوچستان نیز
سفر کرد و اولین
سفرنامه مفصل
را در مورد
بلوچستان
نوشت و منتشر
کرد و کمتر می
توان تردید
کرد که تا
حالا اولین
سند مهم و
مفصل نوشتاری
در مورد
بلوچستان
است. در زمانی
که ماسون این یادداشت
ها را نوشت و
منتشر کرد
پاتینجر
بعنوان سِر
پاتینجرمعروف
و تازه جای
خود را در سند
جائی که نماینده
فرماندار کل
هند در سند
بود، به
اوترام داده بود.
ماسون با
احترام از پاتینجر
یاد می کند.
اهمیت
سیاسی کتاب
ماسون در این
است که در
دوران متشنج
و شورش ها و
درگیری های
بعد از کشتن
مهراب خان و
تا حدود زیادی
پیرامون
حوادث همان
زمان نوشته
شده است. او
خود در همین
شورش که بر علیه
نیروهای انگلیسی
و شهنواز خان
صورت گرفت
بوسیله شورشیان
براهوئی در
کلات دستگیر
و زندانی می
شود ولی بعدا
وقتی نیروهای
نصیرخان دوم
بسوی مستونگ می
رفتند در
آنجا آزاد می
شود ولی
ستوان لودی
(لاودی) نماینده
سیاسی انگلیس
در کلات، در
زمان
شهنوازخان،
که همزمان با
او در زندان
بود بوسیله
حامل اش که او
را با غل و زنجیر
با خود می برد
در منطقه
دادر کشته می
شود. او هم پس
از آزاد شدن
مدتی بوسیله
کاپیتان بین
در کویته
زندانی می
شود. بعد هم کویته
را به سند و
کراچی و سپس
بمبئی و بعد
لندن ترک می
کند.
او بیش
از هرکسی در
مورد علل حمله
و کشته شدن
مهراب خان سخن
گفته است و با
مشاهدات و
اطلاعاتی که
داشت مهراب
خان را بیگناه
و کشتن او را یک
عمل جنایتکارانه
می خواند.
ماسون
این سفر خود
را در اوایل
سال ۱۸۴۰
از کراچی شروع
می کند و سپس
با این قصد که
برای تحقیقات
خود از طریق
کلات به
افغانستان
برود در
ابتدا از کراچی
به سونمیانی می
رود. سونمیانی
بعد از کراچی
دومین و مهمترین
بندری بود که
تجار از کلات،
سند و
افغانستان از
آن استفاده می
کردند. سونمیانی
ازاین جهت اهمیت
سیاسی و
اقتصادی زیادی
داشت که منبع
مهم در آمد
برای جام های
بیله و نیز
خان های کلات
، درصورت
کنترل خان ها
بر آن، بود.
درسونمیانی
ماسون از
ابتدا با
کنجکاوی
دوستان سابق
اش را که در این
منطقه در
مسافرت ۱۸۳۱
داشت پیدا می
کند و به
گرفتن
اطلاعات در
مورد اوضاع
منطقه و موقعیت
سرداران و
خانها و
راهها می شود.
او تجربیات
روزه مره خود
را همراه با
خبر های مختلفی
که می رسد، با
آگاهی از اینکه
اخبار ممکن
بود شایعه و
انحرافی
باشند یادداشت
می کند.
خالقداد
از کسانی که
او را از قبل می
شناخت و او را
همراهی کرده
بود، توصیف
نسبتا دقیقی
از شرایط
دوران بعد از
کشتن مهراب
خان ارائه می
کند. خالقداد
مطرح کرد " که
قبایل بلوچ و
براهوئی، در
حالی که منفعل
اند، در حالت
اندوه و تحریک
آمیزی قرار
داشتند، بویژه
بیشتر در
مورد انضمام
کچ گنداوا به
تصرفات شاه
شجاع الملک" (ص
۳.)
این شرایط
موجب فراری
شدن بسیاری از
خانها و
سرداران نزدیک
به محراب خان
مثلا اعظم خان
برادر مهراب
خان می شود که
با تعداد زیادی
از بردگانش به
بیله پناه
برده بود وبا یک
جیره ناچیزی
از جانب جام
زندگی سختی می
گذراند. یک بیوه
مهراب خان و
رحیم خان از
سرداران مینگل
ود که پدرش ولی
محمد خان را
هنگام حمله
به کلات از
دست داده بود
هم به بیله
آمده بودند.
رحیم خان با
خواهر کوچکتر
جام ازدواج
کرده بود و در
در بار در سمت
راست جام می
نشست. جام در
آنوقت ۱۵-۱۶
سال عمر داشت
و پدرش وفات
کرده بود ولی
او در یافت که
ماسون قبلا با
پدرش ملاقات
کرده بود و حتی
به او هم که در
آنزمان کوچک
بود هدیه ای
داده بود، واز
این جهت او بسیار
مشتاق دیدار
با ماسون می
شود.
با
آنکه ماسون
ترس داشت که
رحیم خان برای
انتقام خون
پدرش ولی
محمد دست به
انتقام بزند
ولی ماسون
بوسیله
خالقداد ورود
خود را به رحیم
خان خبر می
دهد. رحیم خان
برای خوش آمد
گوئی ماسون
همراه با دیوان
تیرات که نماینده
هندوی جام بود
پیش او می
روند و معبد
راجا گوپیند
چاند ص ۱۱ (
مسلمانان
پیر پتر می
گفتند) را برای
اقامت او
مناسب می بینند
و او را به
آنجا راهنمائی
می کنند. بعدا
جام چهار
نفررا پیش
ماسون می
فرستد و از او
دعوت می کند
که به دربار پیش
او بروند. در
دربار رحیم
خان در سمت
راست جام
نشسته بود و
جمعیت کثیری
نشسته و ایستاده
حضور داشتند.
ماسون بمحض
رسیدن به آنجا
به منظور
احترام و
همدردی برای
درگذشت پدر
رحیم خان
فاتحه می
خواند. ماسون
می گوید
فاتحه خوانی
فراتر
ازخواندن یک
متن از قرآن و یا
بلند کردن و
پائین آوردن
دست و کشیدن
دست بر ریش
است بلکه بیان
رابطه دوستانه
و ایجاد
ارتباط و
احترام است.
او
در سونمیانی و
بیله اطمینان
پیدا می کند
که علیرغم
نگرانی و خشمی
که وجود داشت
او هدف انتقام
گیری نبود و
بخوبی از او
پذیرائی می
شد. او در آنجا
تلاش می کرد
رحیم خان و
اعظم خان را
که بشدت نگران
بودند، تشویق
کند که به
کراچی رفته و
با مقامات
انگلیسی که
ماسون با آنها
رابطه نزدیک و
دوستانه ای
داشت، دیدار
کنند.
این
تصویر اولیه
در ارتباط با
برخورد با
ماسون کافی
است و من در
قسمت های بعدی
بیش از این و
تا ان میزان
به جزئیات نمی
پردازم .در هر
حال با اطمینانی
که ماسون پیدا
می کند مسافرت
را از بیله به
کلات شروع می
کند ولی این
بار با توجه
به تصمیم
راهنما به
خضدار نمی رود.
(ادامه دارد)
بخش
۲
کشتن
مهراب خان و
سقوط کلات
آنطور
که ماسون نشان
می دهد، مهراب
خان قربانی
عوامل متعددی
بود که با هم
جمع شده
بودند و کلات
بسوی بحران
رفته بود.
گفته
شده خان کلات
از عبور انگلیسی
ها ازمنطقه
خوشحال شده
بود و وقتی که
می شنود سپاه
انگلیسی از
آنجا بسوی
قندهار
افغانستان
عبور می کند می
گوید اگر بال
داشت پرواز می
کرد و به
استقبال آنها
می رفت. شاید
او می خواست
از این طریق
با فشار و
قلدری خانها و
سرداران
افغان و سندی
مقابله کند (ص ۹۵).
او با
انگلیسیان
قرار داد امضا
کرد ولی بنا
به گفته ماسون
با توطئه وزیرانش
وقایعی رخ
داد که منجر
به حمله به
کلات و غارت
قلعه و کشتن
مهراب خان شد
و از آنجا "تخم
مصیبت های بعدی
کاشته شد " (ص ۸۲)
. البته در
حالی که خان
بشدت ناتوان
بود، عوامل دیگری
هم وجود داشت
که بهانه ای
برای حمله به
کلات شد .
مهراب
خان بسیاری از
سران قبایل و
اعضای
خانوادگی خود
را چه بخاطر
انتقام جویی و
چه در اثر
توطئه های
داخلی
سرداران و
مشاوران در
بار سر به نیست
کرده بود
(مثلا سرفراز
خان پسر عمویش
و احمد یار
خان پدر
شهنوازخان را
کشته بود و
پدرش محمود خان
هم گفته شد که
بوسیله زنش
(مادر مهراب
خان) مسموم و
کشته شده بود
(ص ۳۷۱). همان
وزیران و
مشاورانش که
بسیاری از
آنها اعضای
فامیل خود را
مقتول خان می
دیدند بشدت
در صدد توطئه
و انتقام گیری
بر علیه خان
بودند.
سرداران کمی
حاضر بودند به
او کمک کنند و
با وجود دعوت
او از کمک خود
داری کردند.
توطئه چینی و
خیانت
مشاوران و وزیران
خان همچون
ملا حسن،
آخوند محمد صدیق
و سید محمد شریف،
فرزندان
داوود محمد
خان غلجائی
مقتول نسبت به
خان گسترده
بود. داوود
محمد خان
غلجائی وزیر
پر نفوذ و
مورد اعتماد
خان بود و در
همانزمان هم ۲۳
تا ۲۴
تن از افراد شاخص
براهوئی کشته
شدند و
سرانجام خود
او بدستور
خان در حال
وضو در قلعه
بوسیله محمد
شریف کشته شد
(ص ۳۷۸).
وقتی
مهراب خان
مردد بود که
به کویته برود
کاپیتان برنز
به کلات رفت و
به او ۲۰
هزار روپیه
داد که هزینه
مسافرت کند و
به کویته برود
تا شاه شجاع
الملک را ببیند
و اعلام اطاعت
کند. مهراب
خان می خواست ۵۰۰
نفر همراه
ببرد ولی برنز
گفت لازم نیست
و تنها ۲۰
نفر بر دارد.
خود برنز آنجا
را پیشاپیش
ترک کرد ولی
منشی خود بنام
لال را در
آنجا گذاشت تا
با مهراب خان
همراه شود. وزیران
و منشیان خان
استدلال
کردند که این
بدین معنی است
که انگلیسیان
او را باز
داشت و به
کلکته می
فرستند و
گذاشتن لال را
هم بمعنی بیحرمتی
به خان خواندند.
لال هم از خود
تعریف می کرد
که از برنز
"راه جدا"
دارد و با لرد
اوکلند رابطه
ویژه دارد.
برنز در همان
شرایط نوشت
که خان لازم
نبود برود چون
شاه شال را
ترک کرده بود
(ص ص ۱۰۲-۱۰۳
)
ملا
محمد شریف در
توطئه ی با
آخوند محمد صدیق
همراهی می
کرد. سید محمد
شریف و نائب
محمد حسن
مخالف قرار
داد بودند و
محمد شریف
توطئه چید و
افراد خود را
فرستاد که به
نیروهای
همراه برنز و
حامل قرار داد
و پول در
مستونگ حمله
کنند و آنها
را غارت کنند
که در نتیجه
چند نفر را هم
کشتند (ص ۸۷-۸۸).
نایب رحیمداد
که مامور تحقیق
از جانب مهراب
خان شده بود
گزارش می کند
که سید محمد
شریف با
پرداخت پول زیادی
باغبان و
نواده اش را
مامور این کار
کرده بود. چون
محمد شریف
همراه نیروهای
انگلیسی
بود، مهراب
خان تصور می
کرد که حالا
که محمد شریف
دست خود انگلیسیان
است نیاز به
اقدامی نبود و
از این غافل
بود که کل این
واقعه به اسم
او تمام می شد
و او مسئول
تلقی می شد (ص ۸۸).
بعد
از حمله، نامه
های پنهان شده
در زیر بالش
نائب ملا حسن
و سیاست های
آخوند محمد صدیق
نشان می داد
که آنها از یک
سو انگلیسی
ها را فرا می
خواندند که
به خان حمله
کنند و از سوی
دیگر به خان و
سرداران او می
گفتند که باید
برای جنگ
آماده شوند .
از درون این
توطئه ها و ضد
توطئه ها چندین
بهانه برای
حمله فراهم شد
در حالی که بین
خان و نیروهای
انگلیسی یک
قرار داد امضا
شده بود۰
علاوه بر
واقعه بالا،
گزارشات نا
کامل در مورد
مصادره غلات
مورد نیاز نیروهای
انگلیسی در کچ
گنداوا (کچی)،
برنامه خان
برای تصرف
کراچی، حمله
به کاروانهای
تدارکاتی نیروهای
انگلیسی در
بولان و وسوسه
انتقام گیری
نیروهای بگفته
ماسون بی کفایت
انگلیسی، حتی
علیرغم توصیه
های اولیه لرد
اوکلند
فرماندارکل
هند ، بهانه ای
برای حمله به
کلات شدند (ص ۷۸).
بنا به
اظهارات و
شواهدی که
ارائه می
شود، ماسون
همه این موارد
را نادرست و یا
کم اهمیت می
داند که نمی
بایست اساس چنین
حمله خونین و
وویرانگری می
شد.
بهر
حال با
استفاده از
توطئه چینی و
فساد وزرا و
مشاوران خان یک
ستون نظامی نیروهای
ژنرال ویلشایر
پس از برگشت
از افغانسان
برنامه تصرف
کلات را به
اجرا در
آوردند که در
آن حمله، ۵
نوامبر ۱۸۳۹،
خان مهراب خان
و عده زیادی
از مدافعان کلات
کشته شدند.
نائب ملا حسن،
نائب رحیمداد
و آخوند محمد
صدیق با سی
نفر در زمان
تصرف کلات تسلیم
شدند (ص ۱۰۷).
محمد
حسن خان (نصیر
خان دوم) پسر
مهراب خان با
همراهی
داروغه گل
محمد قبل از
درگیری به
نوشکی و خاران
برده شده بود
و ماسون می گوید
که سه نصیحت مهراب
خان به پسرش این
بود. که اول با
عجله تسلیم
فرنگیان نشود
و دوم به
براهوئیان
اعتماد نکند
مگر آنکه آنها
بطور کامل با
انگلیسی
همکاری کنند
در غیر این
صورت خیانت می
کنند همانطور
که به او
بعنوان پدرش خیانت
کردند. سوم از
تنباکو و
مواد اعتیاد
آور پرهیز
کند چون به
شراب خوری ختم
می شوند و او
را چون عمویش
میر اعظم از
کار می
اندازند (ص ۱۰۸).
بعد
از کشته شدن
مهراب خان،
شهنواز خان که
قبلا در در
بار شاه شجاع
در شکار پور
بود جای مهراب
خان را گرفت.
صعود
و افول شهنواز
خان
شهنواز
خان با این
حساب که مورد
حمایت شاه شجاع
الملک هم بود
و سعی می شد
مشروعیت او
بخاطر جدش
محبت خان،
برادر بزرگتر
نصیر خان و
حاکم کلات قبل
از نصیر خان ،
تقویت شود، روی
کار آمد ولی
عملا تشنجاتی
که وجود داشت
دامنه وسیعتری
بخود گرفت. بسیاری،
حتی
نزدیکان
او در آنجا
شهنواز خان را
"مسکری" یعنی
مسخره و بی لیاقت
می خواندند .
ماسون می گوید
یک دلیل اش این
بود که شهنواز
خان فرد خاکی
و کم تشریفات
بود و با
سخنان خود گاه
مردم را می
خنداند و گاه
آنها را خجل می
کرد و آنها
فکر می کردند
او فرد مقتدر
و پر ابهتی نیست.
بسیاری هم او
را دست نشانده
فرنگی ها میدانستند.
در
همان حال
فشارهای شاه
شجاع که مناطقی
را دوباره تحت
کنترل مستقیم
خود در آورد
بود برای بسیاری
از سرداران
سنگین بود. کچ
گنداوا،
مستونگ و شال
به شاه و هرند
و داجل در شرق
رودخانه سند
هم به رانجیت
سینگ بر گشتند
وانگلیسیان
هم تصور می
کردند با این
اقدامات خود
"ملت براهوئی"
(در چندین جا
از اصطلاحات
دولت براهوئی
و یا ملت
براهوئ
استفاده می
کند) را تحکیم
می کنند (ص ۱۱۱).
(لامریک با
استفاده از
اسناد متفاوتی،
برگشت این
مناطق و تقاضای
مالیات از
فئودالها بوسیله
شاه را عامل
اساسی در شورش
ها بر علیه
شهنواز خان و
انگلیسیان در
سراوان می
داند چون
سرداران
وفئودالهای این
مناطق در
گذشته از زمان
نصیرخان از
مالیات معاف
بودند). در چنان
وضعی سرداران
عمدتا سراوان
که با سرداران
جهلوان در
رقابت و گاه
در خصومت
بودند دست به
شورش زدند و
بسمت حمایت از
پسر مهراب
خان، محمد حسن
خان ( بعد نامش
به نصیرخان
دوم تغییر یافت)
که در خاران و
نوشکی
سرگردان بود
پرداختند و
کلات را
محاصره و نصیر
خان را که پسر ۱۵-۱۶
ساله ای بود
به قدرت
نشاندند . در این
زمان داروغه
گل محمد نقش
عمده ای در بسیج
نیرو در حمایت
از نصیرخان
دوم بازی می
کرد، و در تصمیم
گیری ها نقش
اساسی داشت.
حتی
در میان
سرداران
جهلوان که
اغلب از
شهنوازخان
حمایت می
کردند اختلاف
زیاد بود.
مثلا در ود
مرکز مینگل ها
ماسون دریافت
که سرداران
آنجا دل خوشی
از رحیم خان
پسر ولی محمد
نداشتند و حتی
خان محمد خان
پسر بزرگتر عیسی
خان یکی از
سران آنجا به
ماسون گفت که
به ستوان لودی
بگوید که تا
زمانی که رحیم
خان در کراچی
بزندان نرود
او نمی گذارد
راهها در آنجا
امن شوند(ص۵۴).
میر رحمت
هم پسر تاج
محمد که او هم
در حمله به
کلات کشته شده
در مورد کشتن
پدرش بی خیال
بود و رابطه
بسیار نزدیکی
با ماسون بر
قرار کرد. رحیم
خان پسر تاج
محمد ، که
همراه مهراب
خان کشته شده
بود، می گفت
که شهنواز خان
حاکم بدی است
ولی رحیم خان
خود را دوست "
صاحب" یعنی
دولت انگلیس می
دانست. (ص ۱۸)
بعد
از کشته شدن
مهراب خان و
آوردن شهنواز
خان ستوان لودی
بعنوان نماینده
سیاسی در کلات
مستقر شد. او
در ابتدا ۶۰
نفر نیروی
نظامی در اختیار
داشت ولی بعدا
با در خواست
کاپیتان بین ۲۵
نفر از آنها
را در حالی که
منشی غلام حسین
آنها را تا
مستونگ همراهی
می کرد به کویته
پس فرستاد و این
زمانی بود که
سرداران بشدت
عصبانی
سراوان بر
آنها حمله
برده و منشی
غلام حسین و
عده ای از
همراهان آنها
را کشتند. این
سر آغاز یک
شورش وسیع بر
علیه
شهنوازخان و
حامیان انگلیسی
او بود. بنا بر
این در نتیجه
برگشت نیر وهای
مسلح لودی
تنها ۳۵
نفر نیروی
نظامی در اختیار
لودی بود (ص ۱۱۹-۱۱۷).
بنا
بگفته ماسون،
استحکامات دفاعی
کلات هم در
زمان شهنواز
خان بسیار ضعیف
بود. قسمت هائی
از دیوار های
قلعه فرو ریخته
بود و تعدادی
خانه و یک
مسجد و باغ
خان در کنار دیوار
های قلعه
امکان یورش و
پناه گیری
مهاجمان را زیاد
می کرد.
بمنظور تقویت
دفاعی کلات،
لودی و ماسون
هم پیشنهاد
داده بودند
که این خانه
ها و مسجد باید
کاملا خراب
شوند تا اطراف
قلعه هم سطح
شود ولی خان
بویژه تخریب
مسجد را نپذیرفته
بود .توپ های
کلات ساخت ایتالیا
خیلی کهنه و
بعضی سه قرن
عمر داشتند و
نه نیروی
آموزشی ماهری
بود و نه توپ
ها بدرستی کار
می کرد و حتی
در موقع درگیری
بعضی از انها
را توپچیان
عمدا رها کرده
و یا از کار
انداخته
بودند. در چنین
شرایطی بود
که سرداران
سراوان و خان
جوان قلعه
کلات را
محاصره کردند.
بعد
از اینکه درگیری
ها چند کشته
از هر دو طرف
جا گذاشت،
اختلاف بین
سرداران که با
نیروهای
آموزش ندیده
در کلات بودند
شروع شد ، بعضی
از سرداران
جهلوان مثل عیسی
خان مینگل و
کمال خان
برادر زن
شهنواز خان
مردد شدند ولی
بوهیر از زهریان
همچنان در
کنار خان بود
و سرسختانه از
ادامه جنگ
دفاع می کرد
هر چند او هم
مانند کمال
خان التاززهی
از بگوان از
تصرف زمین هایشان
در کچ گنداوا
ناراحت بودند
(ص ۱۴۷). ولی
به آنها قول
داده شد که این
مسئله حل
خواهد شد. در یک
مرحله بنظر می
رسید که غلبه
کرده اند و حتی
صدای پیروزی
نقاره بلند
شده بود و
ماسون می گوید
که آنها تصور
می کردند که
سرداران
جهلوان حتی
بخاطر شرم
اجازه نمی
دهند سراوانی
ها پیروز
شوند. ولی
بزودی بخا طر
فشار کمال
خان شهنواز
خان هم مردد
شد و فکر می
کرد امکان
مقاومت نیست.
قراردادی را
که کمال خان
بدون توافق
سرداران دیگر
از جانب
جهلوان آمضا
کرده بود به
تضعیف مقاومت
منجر شد هرچند
شهنوازخان با
آن توافق نداشت
ولی کمال خان
تهدید کرده بود
که تمام شهر
را تسلیم
خواهد کرد.
ستوان لودی هم
با قرارداد
توافق داشت
بطوریکه
شهنوازخان
گفته بود آیا
همه فرنگیان
مثل او "لگور"
هستند.
بنا
بگفته ماسون
لودی از طریق
پیام ها و
نامه هائی که
اعتبار آنها
سؤال بر انگیز
بود ، از جانب
خان جوان و هم
بی بی گنجانی،
بیوه مهراب
خان، تضمین
داده شد ه بود
که نه تنها از
هرگونه تعرضی
مصون خواهد
بود بلکه خان
تنها بطورصوری
حاکم خواهد
بود و قدرت
واقعی در دست
ستوان لودی
خواهد ماند. بی
بی گنجانی
مادر نصیر خان
دوم هم گفته
بود که ستوان
لودی مثل پسر
من است (ص۱۵۷)
و چنانچه
بخواهد به کویته
برگردد خود او
برای تضمین
سلامتی او،
اورا همراهی می
کند. شهنواز
خان هم به خان
جدید گفته بود
که ستوان لودی
مانند ریش من
است و باید از
او حفاظت شود
و خان جدید هم
گفته بود حالا
او ریش خود من
است. و در نتیجه
توافق پذیرفته
شده بود و
شهنواز خان می
بایست طی سه
روز آنجا را
ترک می کرد.
هرچند، بنا
بگفته ماسون
امکان دفاع از
کلات همچنان
بالا بود و با
داشتن ۷۰۰
نفر نیرو و
توان آتش قوی
تر آنها توان
مقابله با ۱۰۰۰
تا ۱۲۰۰ (ص
۱۴۴)
(هر چند
بعضی غلو کرده
و تعداد آنها
را رقمی همچون
۲۰۰۰،
۶۰۰۰
و حتی ۱۱۰۰۰
ذکر کرده
بودند (ص ۱۳۲))
نیروی
سراوان را که
از امکانات
دفاعی و
تدارکاتی
محدودی
برخوردار
بودند،
داشتند. اما
روحیه ها در
درون قلعه ضعیف
شد و با توجه
به رقابت های
داخلی غذا و
مهمات بدرستی
توزیع نمی شد
و مدافعان اصلی
در مضیقه
قرار گرفتند .
در
مرحله بعدی پس
از بیرون
راندن شهنواز
خان و آمدن نصیرخان
دوم. ژنرال
نات هم به
کلات حمله کرد
ولی با مقاومتی
روبرو نشد. در
همان حال نیروهای
حامی نصیرخان
در منطقه کچی
شکست خورده و
پراکنده شده
بودند. با
اتکا به این پیروزی
ها نصیرخان
دوم را به
قدرت بر گرداند
و کلنل استانسی
را بعنوان نماینده
سیاسی در
کلات منصوب
کردند.
بخش
۳
انتقاد
ماسون از عملیات
ماموران انگلیس-
ماسون نه تنها
لودی را بی
کفایت و حتی
منفور می
دانست بلکه
کاپیتان بین
را هم بی کفایت
و برنز را هم
ملامت می کرد.
بعضی از دیدگاههای
ماسون در مورد
افسران انگلیسی
بنظر می رسد
شخصی باشند
چون آنها از
دادن موقعیت
رسمی به ماسون
خود داری کرده
بودند و بعضی
هم، مثل کاپیتان
بین، او را
مشکوک و حتی
مظنون به
جاسوسی برای
روسیه دانسته
بودند. وقتی
برنز گفته بود
که ستوان لیچ
که دردوره
مهراب خان به
کلات مامور شد
گند کاری کرده
بود ماسون به
برنز پیشنهاد
داده بود که
اگر به او
ماموریت بدهد
اوضاع کلات را
روبراه می کند
ولی برنز به
او پاسخ نداده
بود (ص ۸۱).
وقتی
هم ماسون به
کلات آمد و
ستوان لودی را
دید لودی بسیار
متکبرانه او
را تحقیر کرده
بود مثلا
هنگام دیدار
با لودی او حتی
یک صندلی به
ماسون تعارف
نکرد و دست هم
نداد و در
موردی هم او
را برای شام/
نهار دعوت
کرده بود با
آنکه بنا به
اظهارات
ماسون او بوقت
حاضر بود ولی
لودی غذا
خورده بوده و
او را تنها
گذاشت. لودی
هم بشدت مشغول
ساختن خانه
خود و حتی
استفاده از
کار بیگاری
بود و دو سگ (
بول داگ) داشت
که بجان هر
فردی که خوشایندش
نبود می
انداخت و یک
مورد بگفته
ماسون کشاورزی
بود که به بیگاری
گرفته بود ولی
وقتی اختلافی
پیش آمد سگها
را بجانش
انداخت و این
مرد پس از چند
روز جان خود
را از دست
داده بود. او می
گوید که لودی
بسیار مغرور و
خشن و منفور
بود و دارای
مشاورانی
مشکوک و فاسد
همچون حاجی
عثمان و
نصرالله بود.
بعدا داروغه
گل محمد گفته
بود که
نصرالله همه
اطلاعات را در
مورد لودی و
ماسون به آنها
رسانده اند.
ماسون می گوید
پس از
برخوردهای
اولیه، هرگز
نخواست لودی
را ببیند تا اینکه
بحران محاصره
کلات نزدیک
بود و لودی از
او خواست که پیش
او بماند و او
پذیرفت و حتی
در دادن مشورت
به خان و نیروهای
خان پرداخت.
بنا بگفته خود
ماسون او بین
همه سردارها و
خود خان خیلی
شناخته شده و
قابل احترام
بود.
در
زمان تصرف
کلات ، ستوان
لودی و ماسون
که در آنزمان
در کلات گیر
افتاده بودند
باز داشت شده
و در کلات در
چمبر خون
(اطاق خونخواهی؟)
نگاه داشته
شدند و هدف این
بود که با امتیازات
جدیدی انگلیسیان
نصیرخان دوم
را بعنوان خان
کلات برسمیت
شناخته و قرار
داد جدیدی با
کاپیتان بین
نماینده سیاسی
که در کویته
بود امضا
کنند.
رونق
و افول کلات-
کلات در زمان
مهراب خان بسوی
افول رفته
بود. بنا به
اظهارات
ماسون که حدود
۱۰
سال پیش یعنی ۱۸۳۱
هم به انجا
رفته بود کلات
از رونق
افتاده بود بازار
کوچکتر
ومناطقی خالی
از سکنه شده
بودند و شادی
سابق رخت بر
بسته بود. و حتی
از نظر توان
بسیج لشکر نصیرخان
تا ۳۰۰۰۰
ولی محمود خان
از ۱۵
تا ۲۰۰۰۰
ولی مهراب خان
حداکثر ۱۲۰۰۰
نفر را در شرایط
بحرانی می
توانستند جمع
کنند. ماسون
هم از رونق
کلات در زمان
نصیرخان ستایش
می کند. نصیر
خان بیله و
مکران و خاران
را به تصرف در
آورده بود و
برای رونق
تجارت از بابی
های افغان
خواسته بود که
بر گردند و از
هندوان خواست
که به کلات بیایند
و تجارت کنند
و حتی نویسنده
می گوید که
عده ای یهودی
که به آنها
آقا می گفتند
در کلات دوران
نصیر خان وجود
داشتند. در
زمان
محمودخان و
مهراب خان با
تجار هندو و
بابی افغان
کاری نداشتند
ولی تشویقی هم
در کار نبود.
نصیر خان بطور
جدی کشاورزی و
باغداری را
رونق داده بود
و به کشاورزان
زمین و آب
مجانی داده
بود.
محمودخان
پدر مهراب خان
باغ خان را که
نصیر خان ایجاد
کرده بود و
درختانش که از
همان زمان
کاشته شده
بودند و حالا
پیر شده
بودند، ، با
گل و سبزه آراسته
بود و در آنجا
به شراب خواری
و موسیقی با
دختران رقاص
سندی سرگرم
بود. این باغ
در زمان مهراب
خان کاملا
مورد غفلت
قرار گرفت
بطوری که از
علف و گیاه
هرز پوشیده
شد(ص ۴۱۵).
اقتصاد،
تجارت و نقش
هندوان در
دستگاههای
خانها - بسیاری
از تاجران
عمده که پول
در دست داشتند
و نه تنها نقش
اساسی در قرض
دادن پول نقد
به سرداران و
حکام داشتند
بلکه در موارد
زیادی در
مقام مشاور
اقتصادی و
بزبانی وزیر
اقتصاد (دیوان)
حکام و مامور
عالی جمع آوری
مالیات
وتدارکات را
تشکیل می
دادند، هندو
بودند. از
هندوان با
نفوذی همچون دیوان
تیرات در سونمیانی،
دیوان بچا، دیوان
رامو در این
کتاب نام برده
شده است. آنها
را که در
دکانداری و
تجارت مشغول
بودند بقال می
نامیدند که
اساسا اشاره ای
به خصلت های
معامله گری،
صرفه جوئی و
مهارت تجاری
آنها بود.
البته در شرایط
بلبشو و متشنج
ممکن بود با
سرعت تهدید و
هدف غارت هم
قرار بگیرند.
تجارت خارجی
محدود بود چون
بازار مصرف
کالا های خارجی
بسیار کم
رونق بود. و در
ارتباط با شرایط
عمومی اقتصادی
بلوچستان
ماسون نوشت که
"روشن است که
ساکنان داخلی
بلوچستان بخش
قابل ملاحظه ای
از امکانات
معیشتی خود را
از ساحل دریافت
نمی کنند.
منطقه ای بی
حاصل، و کمتر
بارآور، که
توان کمک به
جمعیت ناچیز
خود را ندارد،
چشم انداز
محدودی برای
بهره وری و
جبران ریسک
تجاری ، و
وسوسه برای
تحریک طمع سیاسی
دارد" (ص ۲۹۰).
مالیات
از سرداران
براهوئی اخذ
نمی شد. از
مناطق دیگر یک
چهارم و یا یک
پنجم و یا یک
ششم دریافت می
شد. از مناطق
دور دست مثل
پنجگور و کیچ یک
دهم و از جت ها ی
کچی هم نصف
محصول و از
دهوار ها هم یک
سوم محصول
گرفته می شد ( ص ۴۰۸).
آنها که
مالیات نمی
پرداختند هم
موظف به
ارائه خدمات
دیگری ( مثل
فراهم کردن
تدارکات و
سپاهی) بودند.
جمعیت-
ماسون جمعیت
کل منطقه ای
را که تحت
کنترل واقعی و
یا صوری کلات
بود حدود ۴۵۰۰۰۰
نفر ذکر می
کند. جمعیت کچ
گنداوا در
شرق کلات ۱۰۰
هزار و هرند
داجل هم حدود ۵۰
هزار تخمین
زده می شوند .
جمعیت ساکن
مستونگ و
اطراف آن
احتمالا به بیش
از ۶۰۰۰
نفر می رسد.
جمعیت مستونگ
و اطراف آن با
جمعیت کوچرو
را ۱۳
هزار نفر ذکر
می کند. جمعیت
ساکن و کوچرو
کلات و حومه
را ۱۴۰۰۰
تا ۲۰۰۰۰
تخمین می زند
که شامل تعداد
زیادیبرده ،
بابی افغان و
هندو هستند.
جمعیت کل
سراوان (ساکن
و کوچرو) را که
شامل کلات و
کویته هست ۵۰۰۰۰
تخمین می زند
که در وسعتی
حدود ۱۰۰۰۰
میل مربع (۱۰۰
در ۱۰۰
میل)پراکنده
اند . جمعیت
جهلوان را هم
حدود ۳۰۰۰۰
تخمین می زند
که دو سوم
آنها را کوچرو
می داند. وسعت
جهلوان را هم ۲۰۰۰۰
(۱۰۰ در۲۰۰
میل) میل مربع
حدس می زند.
سونمیانی از
شهرهای پر
رونق تر است و
تاجران هندو و
تاجران مهمان
در آن رفت و
آمد دارند.
سونمیانی
بازار بزرگی
دارد و جمعیت
آن را ۱۰۰۰
خانوار تخمین
می زند جمعیت
بیله را هم ۳۰۰
حانوار حدس می
زند. جمعیت کویته
یا شال تنها
حدود ۴۰۰
خانوارتخمین
زده می شود که
در آنصورت جمعیتی
بین دو هزار
تا ۲۵۰۰
می شود و جمعیت
کویته با
روستاها ی آن
حدود ۴۰۰۰
نفر تخمین زده
می شد. در کویته
افغان ها
سکونت دارند و
لی در فصل های
مناسب در دشت
های اطراف آن
بعضی از قبایل
براهوئی کوچ می
کنند. از جمعیت
کیچ رقمی نمی
دهد ولی می گوید
بیش از نصف
جمعیت آن ذگر
(زگری-ذکری)
هستند. جمعیت
اورمارا را حدود
۴۰۰
خانوار و پسنی
را ۲۰۰
خانوار تخمین
می زند. روستا
های متعددی در
این مناطق
دارای دیوار
حفاظت دفاعی
در پیرامون
خود هستند. (من
در جای دیگری
به مقایسه
آماری که ،
هنری پاتینجر،
و بعد همزمان
با ماسون،
حاجی عبدالنبی
و هنری
رابرتسون از
آن دوران داده
اند خواهم
پرداخت).
قبایل-در
لیست هائی که
ماسون از قبایل
بلوچستان تحت
کنترل کلات می
دهد هیچ قبیله
ای و یا شهر و
سکونت گاهی از
منطقه غربی و
آنچه
بلوچستان ایران
می نامیم دیده
نمی شود.
مناطق در آمد
زا که مالیات
می دهند و خان
کنترل دارد هم
هیچ اسم قبیله
ای از این بخش
بلوچستان دیده
نمی شود و نزدیکترین
مناطق که در
غرب کلات از
آنها یاد می
شود پنجگور و
کیچ هستند.
البته می گوید
که آنسوی
پنجگور بسوی
غرب منطه تحت
کنترل خان نیست.
و می گوید که
کنترل محمود
خان و بعد
مهراب خان هم
بر مناطقی
همچون کیچ هم یا
از دست رفته
بود و یا جنبه صوری
داشت.
ماسون
می گوید بعضی
از قبایل را
از نژاد پست
تر و زندگی
آنها را کم
ارزش تر می
دانستند. مثلا
وقتی سرداران
جهلوان کلات
را محاصره
کردند لنگو ها
(لانگوها) را
با چنین قضاوتی
بجلو
انداختند تا
با نردبا ن از
دیوارهای
قلعه صعود کنند
و در نتیجه بسیاری
از آنها کشته
شدند (ص ۱۵۴).
جت
ها-ماسون در
کچ و گنداوا
جت ها را جمعیت
بومی می داند
که از قدیم
آنجا بوده اند
ولی جمعیت
بلوچ و براهوئی
قدیمی نبودند
ولی بخش عمده
زمین ها و
حاکمیت آنجا
را در دست
دارند. کچ و
گنداوا را
نادرشاه بعنوان
خونبهای
عبدالله خان
که در آنجا
کشته شده بود
به محبت خان
بخشید. ولی کویته
و هرند داجل
را (در دیره
غازی خان در
جنوب غرب
پنجاب) که
منطقه ای
خاصلخیز و در
نزدیکی رود
سند است احمد
شاه درانی به
نصیرخان بخشید.
این مناطق در
زمان
شهنوازخان
برای مدتی
دوباره به شاه
شجاع برگشت ولی
بعد انگلیسیان
بر اساس قرار
داد های جدیدی
مجددا به خان
کلات بر
گرداندند. در
زمان نصیر
خان، او برای
تحکیم قدرت
خود در میان زیر
واسال ها زمین
های کچ
گنداوا را
بجز بخشی که
از قبل نادر
شاه به بلوچ
های رند داده
بود ، به چهار
بخش تقسیم کرد
که بخشی را
برای خودش و
دو بخش را هم
به سرداران
سراوان و جهلوان
و قسمت چهارم
را هم به جت ها
که ساکنان قدیم
و بومی بودند
بخشید. در
مستونگ و
اطراف آن که
منطقه کشاورزی
و باغداری پر
رونقی است
دهوار ها نیروی
دهقانی را تشکیل
می دهند و از
وفادارترین نیروهای
خان نیز بحساب
می آیند. آنها
به زبان فارسی
تاجیکی صحبت می
کنند . لومری
ها را در بیله
هم متفاوت از
براهوئیان می
داند..
بخش
۴
بردگان-
بردگان چند
قسم بودند.
بردگان سیاه
که از مسقط می
آوردند و
بردگانی که از
کیچ و مرز های
غربی با ایران
گرفته بودند.
بر خورد با
بردگان سیاه
بمراتب بدتر
بود. بردگان دیگر
خانه زادها
بودند که در
همانجا زاده
شده بودند .[ به
نظرم امکان
دارد بسیاری
از برده های
خانه زاد بچه
های خود این
سرداران و
خانها بودند
چون آنها بدون
محدودیتی با
زنان برده می
خوابیدند/تجاوز
می کردند.]
در میان
برده ها برده
های سیاه پوست
یا شیدی وضع
بسیار
نامناسب تری
داشتد و برده
های خانه زاد
مورد اعتماد
خان بودند و
حتی برای
گرفتن مشاغل
بالا بعنوان
نائب و یا
داروغه و
شاگاسی (شاغاسی)
منصوب می
شدند. تملک
نسبت به برده
حق مطلق و
بدون چون و چرای
مالک بود و مرگ
و زندگی برده
در دست او بود
و هیچ سنت و
قانونی در حمایت
از برده نبود.
ماسون از خانه
زادهایی که در
آن زمان به
موقعیت دست یافته
و ثروتمند و
محترم بودند
عبارت بودند
از شاگاسی
نورمحمد،
نائب رحیمداد
، داروغه گل
محمد (۴۴۲-
۴۴۳).
در
سونمیانی
بردگان زیادی
کار می کردند
و یا خرید و
فروش می شدند
و به مناطق دیگر
مانند کلات
برده می شدند.
تعداد بردگان
در خدمت خان
کلات زیاد بود
و خان بیشترین
برده های خانه
زاد را داشت.
آنها به کار
روی زمین ها و
کار های سخت
خانگی
واداشته می
شدند. مثلا بر
روی زمین ها ی
منطقه ود که
به میر رحمت و
عیسی خان و رحیم
خان تعلق
داشتند عده زیادی
برده کار می
کردند. یک روز
میر رحمت
ماسون را به
داخل خانه
خود برد که در
آن ۲۰-۲۵
زن و کودک
خانواده او
بودند (ص ۵۰
). و وقتی
ماسون پرسید
چند برده دارد
در جواب گفت
که نمی داند
چون آنها را
نشمرده ولی
تعدادشان به۵۰،
۶۰
یا ۷۰
می رسد. از زمین
ها که بوسیله
بردگان کشت می
شدند محصول زیادی
برداشت می
کردند (ص ۵۰
). اعظم خان
که به منطقه
لس فرار کرده
بود تعداد زیادی
از بردگان خود
را بهمراه خود
برده بود که
امکان فراهم
کردن وسایل معیشتی
برای آنها و
اعظم خان بسیار
دشوار شده
بود.
زنان-
از نظر نوع
پوشاک و حضور
در انظار عمومی
زنان معمولی
با محدودیت زیادی
روبرو نبودند.
اما شدت کار
چهره زنان
کارکن را زود
چروکیده و پیر
می کرد.
سرداران و
خانها نه تنها
چند زن بلکه
تعداد زیادی
برده زن هم
داشتند. بعضی
از زنان و بویژه
مادران و یا
زنان سرداران
و خانها در
دربار و یا
همان
اجتماعات
عمومی حضور پیدا
می کردند و
گاه مستقیما
از مهمانها پذیرائی
و به آنها خوش
آمد می گفتند.
اما بعضی از
زنان این قشر
اشراف تنها
بخش کوچکی از
صورت خود را
نشان می دادند
و کمتر در
انظار عمومی
ظاهر می شدند.
مادر جام در
سونمیانی در
دربار حضور یافته
بود و یا در ود
زن عیسی خان
مادر ملک دینار
ار ماسون پذیرائی
میکرد. زن
اعظم خان
برادر مهراب
خان که به بیله
فرار کرده بود
برای اعظم خان
که بسیار اندوهگین
و نا امید شده
بود شعر فارسی
می خواند . بی بی
گنجانی بیوه
مهراب خان و
مادر نصیرخان
دوم فعالانه
در قدرت گیری
پسرش مشارکت
داشت و به این
منظور با
ماموران انگلیسی
مکاتبه می
کرد.
ماسون
نوشت که در
سنت رایج قبر
مردان را کوچک
و کم عمق می
ساختند ولی
قبر زنان را
پهن تر و تا
بالای سینه
عمیق می کردند
چون در میان
آنها این
اعتقاد عجیب
وجود داشت که یک
زن" ذاتا نا
آرام است و
بدون مقدار زیادی
خاک بر روی او
حتی در قبر هم
بسختی می
تواند خاموش
بشود" (ص ۴۳۴
) و با این
اعتقاد خاک زیادی
روی زن مرده
تلنبار می
کردند.
زبان
و فرهنگ-
ماسون نوشت
که در مورد
رفتار: " ممکن
است تفکر در
مورد یک قوم
خشن و نا آگاه
کمتر جذاب
باشد، اما برای
آنانکه رفتار
بشر را از
درون چندین
مرحله پیشرفت
دنبال می
کنند؛ و همین
طور برای
آنانکه می
خواهند تصور
درستی از خصلت
انسان ارائه کنند
نمی تواند
مورد اغماض
قرار بگیرد"
(ص ۴۱۶). ( این
عبارت نشان
دهنده آگاهی
ماسون از نوع
روش شناسی او
در مطالعه
جامعه در آن
دوران نیز هست
زبان
فارسی زبان
پرستیژ و وسیله
اصلی
ارتباطات بین
ماموران و
سرداران و
حکام و نیز
تاجران و نیز
زبان مکاتبات
بود و ماموران
انگلیس که به
منطقه می
آمدند بخاطر
تسلطـ بزبان
فارسی به
منطقه
فرستاده می
شدند ( مثلا لیچ
و لودی در
آنموقع و خود
ماسون هرچند
او مامور رسمی
دولت انگلیس
نبود) البته
بعدا بیادگیری
زبان بلوچی هم
پرداختند.[
افسران و نمایندگان
سیاسی انگلیسی
نقش اولیه و
مهمی در نوشتن
دستور زبان
بلوچی و جمع
آوری
داستانها و
اشعارو لغات
بلوچی و نوشتن
تاریخ منطقه
و فرهنگ و
روابط اجتماعی
پرداختند و به
جرأت می توان
گفت بدون
وجود این
انبوه ادبیات
انگلیسیان
امکان شناخت
از تاریخ و
شرایط
بلوچستان بسیار
دشوار می شد] .
ماسون
نوشت که رحیم
خان فارسی را
روان صحبت می
کرد و اعظم
خان که افسرده
شده بود زنش
اشعار فارسی
برای او می
خواند.
شاعر
همزمان
نوازنده است
که نقش سرگرم
کننده سردار و
یا خان را
دارد مثلا در
ود فرد فقیری
با لباس کهنه
ارباب میر
رحمت را سرگرم
می کند. شاعری
که "جنگ نامه"
مهراب خان را
سروده بود
گفته بود او
شعری سروده ولی
منتظر بود که
رحیم خان
برگردد تا
شعر را برای
همه خواهد
خواند. جالب
است که او در این
شعر از شهدای
زیاد احمد زیی
در کلات ستایش
میکند "همه
احمدزئی ها
با شرافت مرده
بودند، اما
مرگ مهراب
خان از همه
آنها فراتر
رفت " و طلا شد"
. بنحوی از
سپاه انگلیس
که "صدها هزار
نفر" را شامل می
شود هم ستایش
می کند و آن را
" لشکر خدائی"
می نامد (ص ۶۱
) می بینیم
که شاعر هم
ستایش می کند
و هم در ارقام
بسیار غلو می
کند.
سرداران
و خانها زبان
بلوچی را بکار
میبرند و
معتقدند که "
کم شانی(vulgar)
خواهد بود که
سخنان خود را
به براهوئیکی
بیان کنند" (ص ۳۹۴
).
او
زبانهای
منطقه را بلوچی،
براهوئی، جتکی،
پشتون، لومری
(لسی/لاسی) و
دهواری می
داند.
دین
-ماسون نوشت
در مقایسه با
سخت گیری های
قبایل شبانی
افغان
"براهوئیان
کمتر متعصب
اند، در واقعیت
نسبت به
عبادات و
مراسم مذهبی
کمتر اعتنا می
کنند، نه تنها
در مورد زمان
نماز، که.بوسیله
افغانها بطور
منظم انجام می
شود، تساهل می
کنند، بلکه
تعداد کمی از
تومن های آنان
دارای مسجد،
مکان عبادت،
هستند. اسلام
آنها، مانند
بسیاری از
اقوام غیر
متمدن ( بربر
ها)، به ستایش
از زیارتگاهها
و سیدها فرو
غلطیده است" (ص
۴۱۹).
بنا به
مشاهدات
ماسون زیارتگاها
و سید ها و پیر
و پیر زاده ها
زیادند. مردم
بسادگی فریب
کسانی را می خورند
که وانمود می
کنند که "
بزرگ" اند.
بعضی هم ادعا
می کنند که می
توانند مردم
را در برابر
گلوله مصون
نگهدارند.
وقتی که ماسون
از یکی پرسیده
بو پس چرا
اروپائیان نمی
توانند از آتش
گلوله خود را
حفظ کنند؟ او
گفته بود چون
آنها گوشت خوک
می خورند (ص ۴۲۵
).
مردم
در مجموع برای
دعا و نیایش و
دادن تعویذ و
نجات از امراض
و شرایطـ سخت
و یافتن راه
موفقیت به سیدها
و فقیرها
متوسل می
شوند. سید ها
در مقام های
بالا در مقام
مشاورت و
راهنمائی در
دربار خانها و
سردار ها نیز
هستند. جالب اینکه
ماسون می گوید
به هیچ پیرزاده
و سیدی بر
نخورد که زبان
محلی را بداند
بلکه فارسی و یا
سندی صحبت می
کردند. ماسون
می نویسد که
از سونمیانی
با یک پیرزاده
که یک زن برده
سیا پوست
برنگ زعفرانی
را با خود
داشت ، بسوی بیله
حرکت کردند. پیر
زاده هم خود
را فرزند ضیا
الحق نجروهی
از فرقه
نقشبندی سرهندی
می دانست. او
در راه با
دادن تعویذ
اموال و پول و
گوسفند جمع می
کرد. یکبار
وقتی مردم
منتظر ورود یک
سید بودند ولی
ماسون قبل از
سید رسیده بود
زنان به او
هجوم بردند و
به دست و پای
او افتادند
چون فکر می
کردند او همان
سید است. در بیله
پیرزاده از میر
اعظم خان
برادر مهراب
خان می ترسید
و خود را دور
نگهداشت و
پنهان کرد.
در
مورد میر
رحمت هم نوشت
که او مرتب با
نوازنده ای
که در لباس
کهنه ارباب
ظاهر می شد و
برده های
خودسرگرم بود
و حتی زن برده
را وا می داشت
که او را در
جلو ماسون
صابون بزند.
وقتی یک حاجی
که با پیرزاداه
به آنجا رسید
و شاهد رفتار
او با زن برده
شد از میر
رحمت پرسیده
خانزاده مگر
شما زن ندارید؟
(ص ۴۹ ) . او
با نگاهی عاقل
اندر سفیه گفت
بله دارم ولی
حاجی گل می
خواهی اینجا
بمانی و مرا
آموزش دینی
بدهی و او گفت
حتما. ماسون
حاجی را بعدا
در کلات دید و
از او پرسید
رابطه با میر
رحمت به کجا
رسید گفت
رحمه! رحمه! حیوان!
و برای ماسون
تعریف کرد که
دختر عیسی خان
پیش او آمده و
عاشق او شده
ولی او این
دختر را به این
بهانه که خود
او (حاجی) زن
است رها کرده
بود. حاجی
تعجب کرده بود
که چطور براهوئی
ها در ود در
حالی که
سوگواری می
کردند و زنان
بسر و صورت
خود می زدند
نوازندگان می
آمدند و می
نواختند.
افراد
حاجی بندرت دیده
می شوند و سنت
فاتحه خوانی
که ماسون از
ان از جنبه
اجتماعی یعنی
رابطه
واحترام و
دوستی از آن یاد
می کند رایج
است سوگند به
قر آن کمتر از
سوگند به ریش
(در میان
براهوئیان) و
کمتر از سوگند
به شمشیر (در میان
مری ها) اهمیت
دارد. برای
مثال خدابخش
سردار جهلوان
به قرآن سوگند
یاد کرده بود
که از حاجی
خان فرزند
محبت خان در
مقابل محمود
خان دفاع کند،
ولی بعد سوگند
به قرآن را
شکست و از
محمودخان دفاع
کرد و گفته
بود درست است
که او قرآن را
به حاجی خان
داده بود ولی
او ریش خود را
به محمود خان
داده بود (ص ۳۶۴).
در
مورد دیگری،
در یک ماموریت
آخوند محمد صدیق
با یک کلاه
نظامی بلوچی و
موی بلند پیش
کهندل خان می
رود، خان می
پرسیده مگر تو
یک ملا نیستی؟
و او با اطمینان
پاسخ مثبت می
دهد و خان می
گوید پس این
کلاه چی هست
به سرت گذاشته
ای و این چه مو
ئی هست که به این
روز در آورده
ای؟. خان
دستور می دهد
کلاهش را دور
بیندازند و
بجایش عمامه
ای سفید
بگذارند و
دستور می دهد
سرش را
بتراشند.
آخوند از
خجالت برای
مدتها از
انظار عمومی
پنهان شد که
مویش بلند
شود. این نشان
می داد که
خانها و شاهان
افغان با قدرت
و حتی تحقیر
به این مقامات
کلات حتی
مذهبی نگاه می
کردند (ص ۳۷۶
).
ماسون
می گوید این غیر
معمول نبود
که دیوارهای
مساجد از داخل
و خارج با
گوشتهایی
پوشانده شوند
که مردم برای
مواد غذایی
خود خشک و ذخیره
می کردند و او
هرگز نشنید
که آنها را کسی
بدزدد ( ص ۴۳۹
. (
سید
ها و زنان نقش
مهمی در متوف
کردن جنگها و
رسیدن به
مصالحه بین دو
طرف متخاصم
بازی می
کردند.
بخش
۵
ماسون
نوشت «در
رابطه با
موضوع تاریخ
براهوئی کوشش
برای یافتن
هرگونه سند
کتبی بیهوده
است. سنت،
وسرودهای ملی،
در ستایش
ماجراجوئی های
سران قبایل و
مردان شاخص
آنها، تنها
منابع
اطلاعات محلی
در دسترس هست.
اطلاعاتی که
ارائه می شود
حتما مبهم و
غلو آمیز است »
(ص ۳۵۵). این
کتاب و دیگر
اسناد تاریخی
نشان می دهند
که تا زمان سلطه
استعماری
انگلیس در
منطقه کلات
اساسا تابع
شاهان و امرای
افغانستان
است و در
رقابت بین
اعضای
خانواده
احمدزئی بر سر
حاکمیت آنهائی
که شکست می
خورند چه
مقبول قندهار
باشند و چه
نباشند به آنجا
پناه می برند/
و یا زندانی می
شوند.
نصیرخان
بخاطر رشادت
در جنگ با ایرانیان
که احمدشاه
درانی در گیر
بود از طرف
شاه درانی هم
شال و مستونگ
و هم هرند و
داجل را دریافت
کرد. قبلا کچ و
گنداوا هم از
طرف نادرشاه
به برادر نصیرخان،
محبت خان
بعنوان خون
بهای عبدالله
خان داده شده
بود. نصیر خان
و خانهای بعدی
واسال های
شاهان افغان
به حساب می
امدند که موظف
بودند در شرایط
جنگی برای
شاه نیرو
بفرستند. بعد
از اینکه قدرت
در افغانستان
به احمد شاه
درانی رسیده
بود و نصیر
خان که قبلا
گروگان بود
بجای
برادراش محبت
خان نشست و
محبت خان
گروگان بود،
توانسته بود با
تصرفاتی قدرت
خود را بویژه
با تصرف مکران
در بلوچستان
تحکیم کند قصد
سرپیچی از
احمد شاه را
داشت . احمد
شاه به لشکر
کشی پرداخت و
به محاصره
کلات دست زد
ولی در زمانی
که شکست نصیر
خان و تصرف
کلات محتمل
بود مصالحه
صورت گرفت و
نصیرخان قرار
داد وفاداری
امضا کرد. پس
از مرگ نصیرخان
پسرش محمود
خان جای او را
گرفت ولی
امکان نگهداری
قلمرو نصیرخان
را نداشت و حتی
نابرادری اش
رحیم خان از یکسو
و حاجی خان
پسرعمویش و
بهرام خان (که
بعدا در زندان
کلات مرد) پسر
حاجی خان حاکمیت
او را به چالش
کشیدند.
مقتدرترین
فرد در آنموقع
مصطفی خان
برادر خان
بود.
بنا
به روایت
ماسون مصطفی
خان برادر
محمود خان که
کچ و گنداوا
را اداره می
کرد فرد بسیار
قدرتمندی بود
بطوریکه با ۸۰۰
اسب افغانی یک
لشکر ایجا
کرده و به تعقیب
چپاولگران
پرداخت و
بمنظور امنیت
هندوان جزیه
تحمیلی از
جانب
مسلمانان را
لغو کرد و گفت
اگر یک هندو
به یک مسلمان
جزیه بدهد خود
هندو را جریمه
خواهد کرد (ص ۳۶۹).
مصطفی
خان خواهان پس
گیری کراچی نیز
بود. مصطفی
خان پس از
آنکه در فاتحه
خوانی مادر
نابرادری اش
رحیم خان
شرکت نکرده
بود بوسیله رحیم
خان کشته شده
و بعد هم
بخاطر انتقام
گیری، خواهر
اصلی مصطفی
خان رحیم خان
را کشت.
قتل
و خونریزی در
میان سرداران
نسبت به خویشاوندان
خود گسترده
است "تاریخ
خانوادگی
اغلب روسای از
چندین قبیله
خیانت وجنایت
تعجب آور و
تهوع آوری را
نشان می دهد و
بندرت از آنها
کسی وجود دارد
که دستش بخون
خویشاوندش
آغشته نباشد" (
ص ۴۲۱ ).
از
روی دیاگرام
خاندان خانهای
کلات ( ص ۳۸۵)
از زمان
نصیرخان ببعد
تا آخر دوران
مهراب خان می
بینیم که
علاوه چندین
مورد مرگ در
زمان تبعید و
زندان ۵
مورد قتل
خانوادگی بر
سر قدرت دیده
می شود و اگر
خوراندن سم به
محمودخان بوسیله
زنش هم درست
باشد این رقم
به شش می رسد. این
قتل ها بهیچوجه
شامل کشتار های
خارج از
خاندان کلات
بوسیله
خاندان خانهای
کلات نمی شود.
ماسون نوشت که
در میان قبایل
انتقام گیری
های خونی
کهنه گسترده
است و بخاطر
سلطه بر
آنها، نفاق بین
آنها بوسیله
خان و حکومت
او تشویق می
شود(ص ۴۱۰)
.
نکته
مهمی که قابل
تعمق است این
است که نیروهای
درگیر در تمام
این دوران
بحرانی زمان
مهراب خان و
شهنواز خان
براهوئیان
سراوان و
جهلوان اند و
تقریبا هیچ
نشانی از بلوچ
های شرق کلات
و بطور مشخص
رندها و بگتی
و مری ها و بقیه
و نیز بلوچ های
غرب کلات یعنی
بلوچ های مکران
دیده نمی شود.
تنها بصورت
جزئی خاران
درگیر شده بود
چون نصیرخان
با داروغه گل
محمد مدتی در
آنجا پناهنده
بود و آزاد
خان او را تا
مستونگ رساند
و با نیروی خیلی
محدود همراه
آنها بود.
شکاف بزرگی بین
سرداران
سراوان که
بطور سنتی
سردار رئیسانی
در رأس آنها
بود و سرداران
جهلوان که
سردار زهری
آنها را رهبری
می کرد ایجاد
شده بود.
سراوان در
درگیری های
دور دوم جانب
نصیر خان دوم
را گرفت و
جهلوان جانب
شهنواز خان
را. خانهای
کلات هم اساسا
در اوج قدرت
خود به دو
منطقه سراوان و
جهلوان متکی
بودند. سردار
رئیسانی سمت
راست (مهمترین
زیر واسال)و
سردار زهری
سمت چپ (دومین
زیر واسال
مهم) او می
نشستند. مهراب
خان هم بشدت
ضعیف شده بود
بطوریکه بسیاری
از این
سرداران از هر
دو منطقه حاضر
به کمک نشدند
و همین وضع
بشکل دیگری در
مورد شهنواز
خان هم پیش
آمد.
روشن
است که هیچ
مرزی بمفهوم
مدرن و یا
علامت گذاری
شده وجود
ندارد و مناطقی
که مرزی
شناخته می
شوند بطور
مداوم، بویژه
بر سر حاکمیت
و مالیات،
موضوع کشمکش
اند و تبعیت
هم به نوع
زبان و فرهنگ
و قومیت بستگی
ندارد بلکه به
اقتدار نظامی
حکام مرکزی و
بعضی سنت های
ریشه دار بستگی
داشت. هیچ سند
روشنی در مورد
سلطه کلات به
مناطقی که
اکنون در ایران
قرار دارند و
از آنها
بعنوان مرز های
ایران نامیده
می شود وجود
ندارد هر چند
در اسناد دیگری
گفته شده است
نصیرخان یکبار
از قسمت هائی
از آن منطقه
عبور کرده
بود. ماسون از
مرزهای ایران
نام می برد و
از پنجگور و کیچ
در منتها الیه
غرب کلات که
بصورت واقعی و
یا صوری تحت
حاکمیت کلات
بودند صحبت
کرده است و می
گوید در
ماورای
پنجگور سیب و
بم پشت قرار
دارند که تحت
سلطه کلات نیستند.
نکته
اساسی دیگر که
در ساختار
قدرت در
آنزمان بخوبی
به چشم می
خورد این است
که دولتی که
انحصارنیروی
مسلح و سرکوب
را بطور
انحصاری در
دست داشته
باشد وجود
ندارد. تکیه
خان کلات
عمدتا بر قبایل
فئودالی
عمدتا براهوئی
سراوان و
جهلوان بود که
به ازای زمین
هائی که عمدتا
در کچ و
گنداوا دریافت
کرده بودند و
اغلب از مالیات
هم معاف
بودند، در شرایط
ضروری برای
خان کلات نیروی
نظامی
بفرستند. نیروی
سازمان یافته
مسلح و آموزش
دیده وجود
نداشت و در
شرایط جنگی
اگر خان به
اندازه کافی
قدرتمند بود،
این سرداران،
در حالی که
اغلب با هم رقابت
و حتی خصومت
داشتند، بخشی
ازنیروهای قبیله
ای خود را
(بعنوان نیروی
جنگی و لشکر
همراه) برای
کمک به خان می
آوردند. در
پروسه درگیری
ها و حتی قبل
از آن،
بدگمانی و تردید
و زد و بند و خیانت
و توطئه همیشه
وجود داشت.
برای مثال هم
مهراب خان و
هم شهنواز خان
که جای او را
گرفت تا حدود
زیادی بخاطر
همین توطئه و
رقابت های
داخلی شکست
خوردند.
مصالحه های
بعد از درگیری
ها وانتقام
جوئی های خونی،
حتی پس از دریافت
خون بها ،
اغلب دوام نمی
آورد و فراموش
می شود.
دربار
که خان ها و
سرداران مهم
برگزار می
کردند محل
تجمع برای تصمیم
گیری، خبر گیری
، خوش آمد گوئی
و حل و فصل بسیاری
از مسائل بود.
مثلا در
دربار جام بیله
که برای خوش
آمد گوئی از
ماسون برگزار
شد، و مادر
جام هم حضور
داشت، در
تمام مدت یک
طوطی هم برای
سرگرمی مرتب
صحبت ها را
تکرار می کرد
، وکیل الله ریکا
وزیر جام
درمورد جنگ چین
و شورش محمد
علی پاشا بر
علیه سلطان می
پرسید و رحیم
خان هم در
مورد امیر های
سند صحبت کرد.
نکات
دیگر- کتاب
نکات بسار
ارزنده ای در
مورد مهمان
نوازی،
کشاورزی و گیاهان
، جانوران،
آثار باستانی
و گذشته و
تمدن هم دارد
که همه آنها
بصورت حرفه ای
تنظیم شده
وتقریبا با
جزییات تشریح
شده اند. من
بخاطر طولانی
شدن مطلب در اینجا
نمی آورم ولی
ارزش آنها بهیچوجه
کمتر از آن چیزی
که من در بالا
آوردم نیست و
بخشا از نظر
علمی ممکن
است حتی بسیار
ارزشمندتر
باشند.
ماسون
در جلدهای۱-۳
کتاب که از
مسافرتها و
کاوشات سالهای
۱۸۲۸
و ۱۸۳۱خود
نوشته است
عمدتا به
افغانستان
پرداخته است
ولی در مورد
بلوچستان و
کلات هم مطالبی
دارد هرچند
کمتر سیستما تیک
است