ارزیابی
هیئت اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی ایران
(راه کارگر)
تحولاتی
که جامعه
ایران از سر
می گذراند!
ایران،
منطقه و جهان
در چنبرۀ
عوارض جنگ
صف
بندی های جامعه
امروز ایران در
فضای جنگی
الف
: ایران،
منطقه و جهان
در چنبرۀ
عوارض جنگ
تجاوز
نظامی آمریکا
و اسرائیل
علیه ایران که
از ۲۳
خرداد ۱۴۰۴ یعنی
یازده ماه قبل
با جنگ دوازده
روزه آغاز شد
و با جنگ چهل
روزه ادامه
یافت، تاکنون
کشور را
درشرایطی
جنگی
نگهداشته است.
چرخۀ جنگ ،
توقف جنگ – حتی
نه آتش بس
رسمی- جنگ و
تدارک جنگ
جدید همچنان
بر ایران و
منطقه سایۀ
شوم خود را
گسترانیده
است. در شرایط
حاضر، ادامه
محاصره
دریائی نیز
شکلی از اقدامات
جنگی است. از
این رو کشور
هم چنان در
شرایط جنگی به
سر می برد.
این جنگ
تاثیرات
گسترده ای در
عرصه سیاسی، روابط
منطقه ای و
جهانی بر جای
گذاشته است که
نگاهی به تحولات
از ضرورت بالائی
برخوردار است.
۱ ـ
جنگ دوازده
روزه، خیزش دی
ماه و کشتار
جنایتکارانه ۱۸
و ۱۹ دی ماه و
تجاوز دوم
امریکا و
اسرائیل
تاثیرات
گسترده ای بر
حاکمیت
جمهوری بر جای
گذاشته است.
تاب آوری
حاکمیت
اسلامی علیرغم
ضربات سنگین
نظامی و
تروریسم
دولتی
اسرائیل،
حاکمیت را به
شکل جدیدی درآورده
است. کشته شدن
علی خامنه ای
به عنوان معتقدترین
فرد پیشبرنده
سیاست های کلی
نظام اسلامی،
فرصت تازه ای
برای حاکمیت
ایجاد کرده تا
بتواند بخشی
از دگم های
سیاسی
تاکنونی را به
راحتی به
کناری بگذارد
و راه جدیدی
در پیش گیرد.
کلیت حاکمیت
اسلامی با
کادرهای جدید
در تلاش است تا
به صورت
هماهنگ جنگ را
سازماندهی
کند، جامعه و
نیازهای آن در
شرایط جنگی را
مدیریت نماید
و رابطه
خود را با
جامعه تجدید
سازمان دهد.
روشن است که
این تحول
اساسآ با قطعی
شدن و برجسته
شدن جایگاه
سپاه در قدرت
سیاسی همراه
شده است. به
دیگر سخن نقش
و جایگاه
روحانیت،
دیگر نقش و
جایگاه گذشته
نیست. اما در
این میان بخشی
از حاکمیت
بویژه بخش های
تندرو که
تاکنون زیر
حمایت های جدی
علی خامنه ای
بوده اند،
علیه این تلاش
جدید شوریده
اند. کارزار
حمایت از
رهبران جدید و
مذاکره کنندگان،
شکل بسیار
علنی به خود
گرفته و حتی ۲۶۱
نماینده از ۲۹۰
نفر
نمایندگان مجلس
نیز به این
کارزار
پیوسته اند.
تنها
نمایندگان جبهه
پایداری،
مصباحیون و
بخش های
فاشیستی تر
حاکمیت در برابر
این همگرایی
ایستاده اند.
این جبهه با
رهبری روحانی
تندروئی
همچون سید
محمد مهدی
میرباقری، در
تلاش است تا
همچنان بر
نظرات داعشی
گونه گذشته
حاکمیت پای
بفشارد در
حالی که سپاه
با یافتن
جایگاه جدید،
در تلاش است
هدایت کشور را
بر روال دیگری
سازمان دهد.
مواضع
خبرگزاری
تسنیم،
روزنامه
کیهان و حتی مشرق
نیوز علیه
رجانیوز(ارگان
جبهه پایداری)
نشان می دهد
که بخش های
مختلف حاکمیت
و بویژه سپاه
علیه جبهه
پایداری موضع
گرفته اند.
۲ ـ
همسویی اصلاح
طلبان
حکومتی،
اعتدالیون و بخش
های دیگر
حاکمیتی که
تاکنون در
مقابل اقتدار
خامنه ای
مسئله داشتند
با حاکمان
جدید تحت عنوان
شرایط جنگی،
نشان می دهد
که آنها سمت
وسوی تحولات
تازه را بو
کشیده اند و
امید دارند در
ترسیم سیاست
های آن نقش و
جایگاهی
بیابند. پذیرش
نقش و جایگاه
سپاه و
نظامیان تحت
عنوان
"مدافعان
میهن که باید
بر دستان آن ها
بوسه زد"، از
سوی
اپوزیسیون
درونی قدرت ،
بویژه پس از
حذف رهبر
قدرتمندی
همچون علی
خامنه ای و
بخش عمده
فرماندهان
صاحب نفوذ و
معتقد سپاه،
از یک سو و
شورش و عصیان
توده ای مردم
علیه حاکمیت،
که نشانه خشم
و عصیان عمومی
را در حمایت
از فراخوان
رضا پهلوی و
درخواست کمک
از دو قصاب
بین المللی
شاهد بوده
ایم، کلیت
حاکمیت را به
این نتیجه
رسانده که
باید راه تازه
ای در پیش
گیرد. روشن
است که در پیش
گرفتن راه
تازه به معنای
کاهش سرکوب و شل
کردن اهرم های
قدرت و کنترل
جامعه نیست.
تلاش برای گسترش
شور میهنی در
بخشی از مردم،
کاهش وزن شعارها
و نوحه های
دینی و ارجحیت
دادن به سرود
های ملی ـ
میهنی در تجمع
های شبانه و
تجلیل از ایرانیت
و
ناسیونالیسم
ایرانی بر متن
خطر تداوم تجاوز
خارجی، اقدام
بسیار آگاهانه
حاکمیت برای
گسترش پایه
حمایتی خود است.
تظاهرات شبانه
در شهرهای
گوناگون با
حضور پررنگ
زنان با حجاب
و بی حجاب،
جلوه ای از
این تلاش است.
روشن است که
هم زمان سیاست
بشدت سرکوب
گرانه و خشنی
علیه مخالفان
با اتهام
همسویی با
ترامپ و
نتانیاهو و "جاسوس
موساد"، با
گسترش اعدام
ها در دستور
قرار گرفته و
اعتراضی از
سوی
اپوزیسیون
درونی رژیم به
دنبال نداشته
است. تنها
نیروهای چپ به
این سرکوب
اعتراض می
کنند.
۳ ـ
افزایش
جایگاه منطقه
ای و بین
المللی جمهوری
اسلامی در
جریان جنگ
دوازده روزه و
جنگ چهل روزه با
اعمال کنترل
دقیق تر بر
تنگه هرمز و
فشردن گلوی
اقتصاد جهان،
به شکل چشم
گیری خود را
نشان می دهد.
درست در شرایطی
که جمهوری
اسلامی روابط
خود را با
کشورهای شرق
استحکام می
بخشد، اروپا
به تدریج از
آمریکا دور می
شود و در تلاش
است که با
ایران وارد
مذاکراتی شود
تا بتواند در
نظم آینده
جایگاه جدیدی
برای خود و
تامین انرژی
قاره پیدا
کند. فشار بر
اقتصاد جهان و
مقصر دانسته
شدن جنگ ترامپ
علیه ایران
تحت فشار
نتانیاهو،
باعث شده تا
حاکمیت
اسلامی از
اعتماد به نفس
بالاتری
برخوردار گردد.
عدم اعزام
مذاکره
کنندگان به
اسلام آباد که
باعث لغو سفر
جرد کوشنر و
ویتکاف و حتی
ونس به
پاکستان شد و
ارائه طرح
بازگشائی
تنگه هرمز در
برابر برداشته
شدن محاصره
دریایی ایران
و به بعد
موکول کردن
مذاکره بر سر
پرونده هسته
ای،
نشاندهنده این
اعتماد به نفس
جدید است. در
کنار بالا
رفتن این
اعتماد به
نفس، نقش حزب
الله در عملیات
علیه اسرائیل
در شرایط
کنونی از یک
سو و دست به
ماشه بودن
انصارالله در
تنگه باب
المندب، نیز
بر قدرت و
جایگاه
جمهوری
اسلامی در منطقه
افزوده است. در
کنار این
وضعیت ، تحول
جدیدی نیز در
حال شکل
گیراست: همسوئی
ها و تبادل
پیام ها میان
ترکیه، عربستان،
مصر و پاکستان،
از تحول جدیدی
در منطقه خبر
می دهد.
۴ـ
ناامیدی
امارات متحده
عربی از
همسویی شیخ
نشین های حوزه
جنوبی خلیج
فاس از حمایت
جدی از طرح
های این کشور
علیه ایران و
بسته بودن
تنگه هرمز و
تکمیل آن با
محاصره بنادر
امارات از سوی
ایران،
اختلافات
امارات با
عربستان و
دیگر کشورهای
خلیج فارس را
به مرحله
جدیدی رسانده
است. اکنون
شاهد آن هستیم
که امارات و
بحرین ، پس از
جنگ و ضربات
سنگینی که از
جمهوری اسلامی
متحمل شده اند،
به شکل سرراست
تری وارد بلوک
اسرائیل می شوند.
خروج امارات
پس از ۶۰ سال
از اوپک و
اوپک پلاس و
تلاش برای فعال
کردن بندر
فجیره برای
صدور نفت،
تازه ترین
اقدام این کشور
است. اقدامی
که با واکنش
سریع جمهوری
اسلامی روبرو
شد و علاوه بر
محاصره
دریایی این
شیخ نشین، یکی
از پالایشگاه
های این بندر
مورد اصابت
موشک قرار
گرفت. توجه
کنیم که ظرفیت
ذخیره سازی
نفت در منطقه
فجیره به حدود
۱۸ میلیون متر
مکعب رسیده است.
به دیگر سخن
پس از درگیری
های امارات با
عربستان و
جمهوری
اسلامی در
سودان،
سومالی و یمن،
اکنون این شیخ
نشین با خروج
از اوپک و
اوپک پلاس،
ریاست عربستان
بر این دو
نهاد نفتی را
به چالش کشیده
است. روشن است
چرخش امارات
به سوی
اسرائیل و هند
در حالی که
عربستان با
پاکستان و از آن
طریق به چین
نزدیک شده، یک
بازی جدید با
قدرت های
جهانی را نشان
می دهد. علیرغم
این وضعیت و
واگرایی،
محکوم کردن
قاطع حمله
ایران به
امارات توسط
عربستان نشان
از تلاش این
کشور برای حفظ
موازنه دارد.
این در حالی
است که دیگر
کشورهای
جنوبی خلیج فارس
این حمله را
محکوم نکرده و
موضع بی
طرفانه ای
اتخاذ کرده
اند. در مجموع
این تحولات
نشان دهنده
بروز شکاف
درشورای
همکاری خلیج
فارس است .
ائتلافی که در
دهه هشتاد قرن
گذشته برای
ایجاد توازن
علیه ایران ایجاد
شد. اما یکی از
صدمات جانبی
حمله آمریکا،
ایجاد شکاف در
این ائتلاف و
خنثی شدن عملی
آن است.
تنش میان
عربستان و
امارات و خروج
امارات از اوپک
، بیان شکاف
جدیدی در میان
شیخ نشین های حوزه
جنوبی خلیج
فارس است که
با هزینه های
صد ها
میلیاردی در
این توهم
بودند که
حمایت نظامی
آمریکا تضمین
کننده امنیت
رشدهای
بادکنکی شان
است. اما
اکنون این توهم
با حملات
جمهوری
اسلامی به پالایشگاه
های این
کشورها و
پایگاه های
آمریکا فروریخته
و آنها در
تلاش برای شکل
دهی به یک نظم منطقه
ای جدید
هستند. به نظر
می رسد
عربستان، قطر
و عمان در صدد
ایجاد نظم
جدیدی با حضور
پاکستان،
مصر، ترکیه و
ایران هستند
در حالی که امارات
و بحرین در
صدد همکاری
نزدیک تر با
اسرائیل و
آمریکا می
باشند. شکاف
جدید را باید
از نتایج جنگ
کنونی دانست.
بحران شدید در
میان شیخ نشین
های تشکیل
دهنده امارات
متحده عربی از
نتایج این
چرخش اساسی است.
تهدیدات جدید
جمهوری
اسلامی علیه
بخش هایی از
امارات را نیز
باید بر متن
این تحولات
مورد ارزیابی
قرار داد.
۵ ـ
شکست
رویافروشی
های بنیامین
نتانیاهو در ساقط
کردن جمهوری
اسلامی و حذف "خطر"
ایران، از یک
سو و ضربات
سنگینی که بر
کشور اسرائیل و
ارتش آن وارد
آمده ، نفوذ و
جایگاه او را
در میان مردم
اسرائیل کاهش
داده است. در
چنین شرایطی
ائتلاف جدید
در اسرائیل
همچون خطری
جدی برای
نتانیاهو و
ائتلاف
فاشیستی اش تلقی
شده است. بر
پایه ارزیابی رسانههای
اسرائیل، تصمیم
نفتالی بنت و یائیر
لاپید دو نخست
وزیر سابق برای
حضور مشترک در
انتخابات
امسال میتواند
موازنه سیاسی
را تغییر داده
و زمینه تشکیل
دولت بدون نیاز
به بنیامین
نتانیاهو را
فراهم سازد. بر
اساس این
گزارشها،
حزب «بنت 2026» و
حزب «یش عتید»
به رهبری لاپید
تصمیم گرفتهاند
در قالب یک
ائتلاف واحد
با نام «با هم»
در انتخابات
شرکت کنند؛
اقدامی که میتواند
به کنار رفتن
دولت نتانیاهو
منجر شود.
برخی
چهرههای
اپوزیسیون از جمله
آویگدور لیبرمن،
وزیر دفاع پیشین
اسرائیل، از این
اقدام حمایت
کرده و تغییر
دولت کنونی را
هدف اصلی آن
دانسته اند.
این تحولات
نشان می دهد
که ائتلاف
فاشیستی نتانیاهو
با بی آبرو
شدن در جهان
در پی نسل کشی
در غزه نیز پس
از تجاوز به
ایران و
ناکامی در
رسیدن به
اهداف اعلام
شده اش با
چالش های جدی
روبرو شده
است.
۶ ـ دولت
آمریکا نیز با
درگیر شدن در
یک جنگ منطقه
ای، اکنون در
شرایط بغرنجی
قرار گرفته
است. بر باد
رفتن توهم
پیروزی آسان و
سریع همچون اقدام
نظامی در
ونزوئلا،
دولت دونالد
ترامپ را با
چالش های جدی
روبرو ساخته
است. تمدید یک
جانبه آتش بس
و تکیه بر
محاصره
دریایی
ایران، نه
بیان یک
پیروزی و
داشتن دست
برتر بلکه در
نتیجه شکست
تجاوز نظامی
به ایران بوده
است. با بسته
ماندن تنگه
هرمز و افزایش
قیمت نفت و
گاز و بنزین
در کنار
خسارات چند ده
میلیاردی در
جنگ، زمان به
ضرر ترامپ و
حزب جمهوریخواه
در حرکت است.
نزدیک شدن
آغاز بازی های
جام جهانی
فوتبال و
انتخابات
نوامبر امسال،
دایره زمانی
را برای ترامپ
روز به روز
محدودتر می
سازد.
نارضایتی در
میان ژنرال
های ارتش که
به اخراج
شماری از با
تجربه ترین
هاشان
انجامید و
استعفای چهار
وزیر کابینه و
کنارهگیری آلن
آلبرایت، قاضی
فدرال که در
سال 2018 توسط
دونالد ترامپ
منصوب شده
بود، از سمت
خود پس از 8 سال
فعالیت، از نشانه
های جدی بحران
در دولت ترامپ
است. با این
حال ترامپ و
دستگاه
پیرامون او بر
این امید هستند
تا با ادامه
محاصره
دریایی
ایران، و
احتمال مشکل شدن
استخراج و
صدور و ذخیره
سازی نفت و
کاهش کالاهای
اساسی در
کشور، جمهوری
اسلامی را به
زانو درآورده
و این دولت را
به پذیرش شروط
ترامپ متقاعد
سازد. ارزیابی
های برخی از
کارشناسان
نشان می دهد
که چنین مشکلی
می تواند پس از
شش ماه محاصره
خود را نشان
دهد. از سوی
دیگر گفته می
شود تکیه
ایران بر خطوط
ریلی و جاده
ای برای انتقال
نفت به
پاکستان و
افغانستان و
استفاده از مرزهای
گسترده ایران
با دیگر
کشورها،
امکان خفه
کردن اقتصاد
ایران را
بسیار مشکل
خواهد کرد. با
چنین وضعیتی،
ارزیابی ها بر
این پایه
استوار است که
زمان، بیشتر
به ضرر
امریکاست و
این امر می
تواند عامل
ضربات جدیدی
از سوی این
کشور علیه
ایران برای
اعلام پیروزی
و عقب نشینی
از منطقه
باشد. به هر رو
دولت آمریکا
در نتیجه
تجاوز به
ایران و با
فعال شدن تسلط
ایران بر تنگه
هرمز، هژمونی جهانی
خود را به
قمار بزرگی
گذاشته است.
بی اعتباری
تضمین های
امنیتی
آمریکا در
میان کشورهای
عربی جنوب
خلیج فارس،
ناتوانی این
کشور در
بازگشایی
تنگه هرمز ، کاهش
شدید ذخایر
استراتژیک
نفت و تسلیحات
راهبردی ،
اعتبار این
کشور را حتی
در اروپا و
کشورهای شرق
آسیا با چالش
های جدی روبرو
ساخته است. به
نظر می رسد که
جنگ تنگه
هرمز، آغاز
فروپاشی
هژمونی آمریکا
را رقم زده
است.
ب
: صف بندی های
جامعه امروز ایران
در فضای جنگی
جامعه
ایران در پی
جنگ دوازده
روزه، خیزش دی
ماه ، بویژه
کشتار ۱۸ و ۱۹
دی ماه و جنگ
چهل روزه دیگر
آن جامعه قبلی
نیست،
همانگونه که
حاکمیت آن نیز
تغییرات
گسترده ای را
از سر گذرانده
است. این
تغییرات
کدامند؟
۱ ـ یک
سئوال کلیدی
در باره جامعه
ایران مطرح
شده است و آن
این است:
جامعه ای که
در جنگ دوازده
روزه نقشه های
آمریکا و
اسرائیل را
نقش بر آب کرد،
چه شد که در
جنگ چهل روزه
، بخشی از
جامعه چشم به
"کرامات" ترامپ
و نتانیاهو
دوخت؟ یکی از
پاسخ هایی که
جامعه شناسان
درون کشور از
آن سخن می
گویند، تاثیرات
کشتار خونین ۱۸
و ۱۹ دی ماه
است. پس از باز
شدن اینترنت و
رد و بدل شدن
اخبار آن دو
شب خونین،
جامعه به یک
باره با یک
شوک شدید
روبرو گشت و
شاهد نوعی از
خشونت حکومتی
شد که پیش از
آن تصورش را
نیز نداشت،
علیرغم آن که
کشتارهای دی ۹۶
و آبان ۹۸ را
تجربه کرده
بود. ابعاد
کشتار
بیرحمانه
مردم و
جوانانی که با
فراخوان رضا
پهلوی وطن
فروش و وعده
کمک های
ترامپ، به قتل
گاه کشانده
شده بودند، رابطه
بخش گسترده ای
از مردم با
حکومت را
دگرگون ساخته است.
آن کشتار
باورنکردنی،
در بخشی از
جامعه، حالتی
از استیصال،
درماندگی و
خشم فروخفته
ایجاد کرده
است که دیگر
امید به نقش و
قدرت مردم را
اساسآ از میان
برده و به این
نتیجه رسیده
اند که تنها
یک قدرت برتر
می تواند آنها
را از شر
هیولائی به
نام جمهوری
اسلامی نجات دهد.
بر متن این
استیصال و
درماندگی،
رویافروشی
های
اینترنشنال و
رضا پهلوی و توئیت
های ترامپ،
باورپذیر شده بود.
۲ ـ
مقاومت
جمهوری
اسلامی در
برابر تعرض
همه جانبه
آمریکا و
اسرائیل و در
هم کوبیدن
بخشی از پایگاه
های آمریکا در
منطقه و موشک
باران اسرائیل،
نه تنها تصور
فروپاشی
درونی نظام
اسلامی و
ناتوانی رژیم
در پاسخ گویی
نظامی را در
ترامپ و
نتانیاهو نقش
بر آب کرده ،
بلکه در میان
مردم ایران
نیز با واکنش
های متفاوتی
روبرو گشته
است. آن بخش از
مردم ایران که
آخرین امیدشان
حمله خارجی دو
قدرت اتمی و
پیروزی آسان و
"تمیز" بود،
اکنون با
واقعیت تلخ
ماندگاری
رژیم روبرو شده
و به این
نتیجه رسیده
اند که "نه
تنها مردم توان
سرنگون کردن
رژیم را
ندارند، بلکه
حتی قدرت های
جهانی نیز این
توان را
ندارند". چنین
تصوری در میان
این بخش از
مردم، به
احتمال زیاد
استیصال و
درماندگی را
به یاس ،
ناامیدی و
افسردگی
ویرانگر مبدل
خواهد ساخت.
چنین وضعیتی
در گروه بزرگی
از مردم که
حوادثی همچون
کشتار ۱۸ و ۱۹
دی ماه و
بمباران های
ویرانگر را
شاهد بوده اند
و با مشکلات
عدیده ای
همچون بحران
های اقتصادی و
سرکوب سیاسی
دست و پنجه
نرم می کنند،
می تواند
بحران های
روانشناختی
مهلکی بوجود
آورد که
تاثیرات آن
غیرقابل پیش
بینی است. در
کنار این
بحران های
روحی، این بخش
از جامعه،
بویژه نسل
جوانترهای شان،
اکنون زیر
سرکوب خشن پلیسی
قرار گرفته
است. کنترل
های خیابانی،
کنترل داده های
تلفن های
همراه و
کامپیوترها
بر متن کنترل های
اطلاعاتی یا
ایست های
بازرسی، باعث
گسترش
دستگیری ها از
میان این بخش
از مردم و
جوانان شده
است. موج
اعدام علیه
این بخش از
دستگیر
شدگان، خشونت
حاکمیت
فاشیستی را برجسته
تر می سازد.
توجه داشته
باشیم که بخشی
از این مردم،
آن چنان به
پیروزی متجاوزان
اطمینان
داشته اند که
شاید هیچ
تلاشی برای مخفی
کردن نظر خود
یا پنهان کردن
ارتباطات خود
با شبکه های
ایجاد شده از
سوی قدرت های
مهاجم در پوشش
های گوناگون
همچون ارسال
فیلم و عکس برای
اینترنشنال
نداشته اند.
این وضعیت در
شناسایی و
دستگیری های
هفته های اخیر
کمک زیادی به
نیروهای
امنیتی کرده
است. این که
حاکمیت و دیگر
بخش های جامعه
و جریانات
سیاسی و مدنی
با این روحیه
به شدت آسیب
پذیر این بخش
از جامعه چه
خواهند کرد،
سئوالی است که
باید به آن
اندیشید.
۳ ـ
بخش دیگری از
جامعه،
هواداران
رژیم هستند که
در خیزش «زن،
زندگی، آزادی»
به تردیدهای
جدی افتاده
بودند و بخش
های بزرگی از
آنها زیر تاثیرات
این جنبش
انقلابی و
مدنی ، از
بسیاری از باورهای
دگم گذشته خود
دست کشیده
بودند. اما مقاومت
رژیم اسلامی
در برابر
تهاجم خارجی و
تقویت روحیه
ناسیونالیستی
در کشور، این
بخش از جامعه
را مجددا به
نیروی معتقد
به حاکمیت
تبدیل کرده
است. حضور
گسترده این
بخش از مردم
در تظاهرات
شبابه در
میدان های
مرکزی شهرها و
گوش دادن به
نوحه های
مذهبی و ملی،
به تقویت
روحیه دینی ـ
میهنی این بخش
از جامعه کمک
کرده است.
واقعیت این
است که حاکمیت
اسلامی نه
تنها در برابر
دشمن خارجی از
ایران دفاع
کرده و ضرباتی
نیز به طرف
مقابل وارد
آورده، بلکه
توانسته است
احتیاجات
حداقلی زندگی
یک کشور ۹۰
میلیونی را در
شرایط سخت
ترین تحریم
تاریخ معاصر و
در شرایط محاصره
دریایی، جنگ و
بمباران های
مداوم تامین
کند. این نکته
ای است که
بویژه مورد
توجه
خبرنگاران
ترکیه قرار گرفته
است. نه تنها
تاکنون حتی یک
عکس از ۳
میلیون مردم
آواره در
شهرها در
نتیجه ویرانی
خانه ها دیده
نشده، بلکه
شاهد مهاجرت و
آوارگی به
خارج از مرزها
نیز نبوده
ایم. توجه
کنیم که دولت
ترکیه برای مقابله
با موج
مهاجرت، قبل
از جنگ، دیوار
بلند مرزی را
تکمیل کرد تا
جلو آوارگان
جنگی ایران را
بگیرد. اما نه
تنها کسی آواره
نشده، بلکه
حتی مردم برای
نجات از شرایط
جنگی نیز به
خارج از کشور
سفر نکرده اند
و این باعث
سقوط
درآمدهای
شهرهای
توریستی
ترکیه شده که
تاکنون از
حضور توریست
های ایرانی
درآمدهای
هنگفتی داشته
اند. انتشار
چنین اخباری
بویژه از سوی
خبرنگاران
کشورهای
همسایه ،
بویژه ترکیه، در
تقویت روحیه
هواداران
رژیم و آن بخش
از ایرانیان
ناسیونالیست،
بشدت
تاثیرگذار
بوده است. به
دیگر سخن،
حاکمیت
اسلامی،
حداقل
توانسته است بخشی
از هواداران
مردد خود را
مجددآ به دور
خود جمع کند و
پایه حمایتی
خود را گسترش
بدهد. بر این
وضعیت باید
رشد و گسترش
نفوذ ایران در
میان مردم
مسلمان منطقه
و مردم عرب
منطقه و حتی
آن بخش از
مردم جهان را
مشاهده کرد که
علیه جنایات
اسرائیل و
قلدرمآبی
ترامپ
ایستاده اند.
اکنون جمعیت
های حامی
فلسطین، در
تظاهرات های
خود، در
استودیوهای
ورزشی، در
کنار پرچم
فلسطین، پرچم
ایران را نیز
بر می افرازند.
بازتاب چنین
حمایتی هم به
تقویت روحیه
پایه حمایتی
رژیم کمک می
کند و هم
نیروی سرکوب
را متحد کرده
و
تردیدهایشان
را از میان بر
می دارد.
۴ ـ
در کنار این
دو طیف مدافع
جنگ و مخالف
حاکمیت و
مخالف جنگ و
موافق
حاکمیت،
نیروی سومی
نیز در جامعه
وجود دارد که
مخالف جنگ و
مخالف حاکمیت
است. اکنون
نیروی سوم در
جامعه، یک
نیروی واقعی
است. درست است
که بخش بزرگی
از مردم مدت
هاست از
حاکمیت
اسلامی عبور
کرده اند، اما
این نیرو
همواره مخالف
جنگ بوده، از
سرنوشت عراق،
افعانستان و
لیبی برای
ایران نگران
بوده است. این
بخش از جامعه
هم از تبلیغات
فرقه ای و یک جانبه
صدا و سیمای
رژیم متنفر
بوده هم از
تبلیغات
مشمئزکننده و
یک جانبه "ایران
اینترنشنال"
یا به معنای
واقعی "موساد
اینترنشنال".
بارها هم در
صحبت های این
طیف از مردم و
هم در توئیت
ها و یاداشت
های موردی،
این واقعیت به
عریانی بیان
شده است.
اسماعیل بخشی
در یکی از
محدود توئیت
هایش خطاب به
جنگ طلبان
خارج از کشور
نوشته بود:«
مردم ما امروز
بیش از صدا و
سیما از اینترنشنال
نفرت دارند».
این بخش از
جامعه همان
نیروی عظیم
جنبش «زن، زندگی،
آزادی» است.
این بخش از
جامعه نه چشم
به آسمان و
بمب های
مهاجمان دارد
و نه چشم به
حاکمیت و
تبلیغات
دروغین اش.
اما این نیرو
در شرایط
کنونی نه
رسانه دارد،
نه صدا و نه
امکان واکنش
های اعتراضی
در شرایط
جنگی. قطع
اینترنت بین
المللی برای
این بخش از
جامعه بشدت
خفقان آور
است. زیرا
اینترنت ،
بستر تبادل
نظر، همگرایی
ها و پیوندهایش
با هم نظران و
همراهان بوده
است. نگاهی
به کاهش حضور
کاربران
ایران در اپلیکشن
های تلگرام و
توئیتر نشان
دهنده این قطع
ارتباط است. در
تلگرام، مقایسه
بازدیدهای
روز جمعه ۸
اسفند ۱۴۰۴ (پیش
از جنگ) با
جمعه ۲۱ فروردین
۱۴۰۵ (پس از
توقف جنگ)
نشاندهنده
کاهش ۸۸ درصدی
بازدید پستهای
فارسی است. همین
مقایسه در توئیتر
نیز از کاهش
۶۷ درصدی بازدید
محتوا حکایت
دارد. اما هم
زمان با قطع
اینترنت بین
المللی شاهد رشد
و گسترش حضور
در اپلکیشن
های داخلی
متصل به
"اینترانت"
(اینترنت
داخلی) هستیم
که به نظر می
رسد حاکمیت
دارد راه چین
در اینترنت را
تجربه می کند.
از این رو می
توان گفت پیامرسانهای
داخلی؛ برندگان
دوران جنگ
هستند زیرا محدودیت
دسترسی به
پلتفرمهایی
مانند اینستاگرام،
تلگرام و ایکس
باعث شده پیامرسانهای
داخلی با رشد
چشمگیری در میزان
تولید محتوا
مواجه شوند؛
رشدی که میتوان
آن را نشانهای
از افزایش
کاربران فعال
این پلتفرمها
دانست. بر همین
اساس، مقایسه
تعداد پستهای
منتشرشده در
روز جمعه ۸
اسفند ۱۴۰۴ (پیش
از آغاز جنگ)
با جمعه ۲۱
فروردین ۱۴۰۵
(پس از آغاز
جنگ) نشان میدهد
که حجم تولید
محتوا در پیامرسانهای
داخلی بهطور
چشمگیری افزایش
یافته است. در
این بازه،
تعداد پستهای
"ایتا" حدود
۶۹ درصد، "بله"
حدود ۳۶ درصد
و "روبیکا"
نزدیک به ۴۶
درصد رشد
داشته است. این
روند در تضاد
کامل با وضعیت
تلگرام و توئیتر
است؛ جایی که
همزمان با
افت شدید بازدیدها،
میزان تولید
محتوا نیز
کاهش یافته و
مجموع پستهای
کانالهای
تلگرامی ۸۳
درصد و تعداد
توئیتها ۶۴
درصد کمتر شده
است.
روشن
است حضور مردم
در پلتفرم های
داخلی، که زیر
کنترل و تسلط
نهادهای
امنیتی رژیم
است، امکان
فعالیت های
همگرایانه و
همبستگی
تاکنونی را
بشدت زیر ضرب
خواهد برد. به
دیگر سخن، این
بخش از جامعه
که هم علیه
تجاوز خارجی و
هم سرکوب
داخلی است، در
شرایط کنونی
فاقد رسانه و
ابزار
ارتباطی است.
تلویزیون های
نیروهای
اپوزیسیون
همسو با این
بخش از مردم
نیز از آن چنان
توان و برد
ماهواره ای
برخوردار
نیستند که
بتوانند
نیازهای آنها
به اطلاعات
واقعی را پوشش
دهند. در این
جا نیز شاهد
ناتوانی مفرط اپوزیسیون
جریان سوم
هستیم که تمرکز
بخش اعظم شان
بر ارتباطات
اینترنتی و
حتی تلویزیون
های اینترنتی
است و
پراکندگی این
بخش از
اپوزیسیون
نیز مانع قدرت
همگرایی شان
شده، امری که
امروز نتایج
آن را مشاهده
می کنیم.
۵ ـ
مشکل بزرگ
دیگری که
جامعه امروزی
و زیر جنگ با
آن دست به
گریبان است،
تشدید بحران
اقتصادی
خانوارهاست.
اگر بخش مدافع
حاکمیت که به
احتمال زیاد
از رانت های
حکومتی
برخوردار
خواهد بود را
جدا کنیم ،
بقیه جامعه،
در این شرایط
بشدت بحرانی
با ویرانی های
گسترده و
نابودی بخش
های گسترده ای
از صنایع کشور،
به کالابرگ و
حمایت های
دولتی محتاج
خواهند بود.
درست است که
همبستگی در
میان مردم و
همیاری های
فامیلی بویژه
در شرایط جنگی
گسترش می
یابد، اما
ابعاد بحران
اقتصادی ناشی
از ناکارآمدی
حاکمیت
اسلامی، زیر
تحریم های فلج
کننده و اکنون
در متن نابودی
زیرساخت ها و
محاصره
دریابی می
تواند به شکل
جهش آسایی
وضعیت بسیاری
از خانوارها
را با مشکلات
جدی روبرو سازد.
به این نکته
باید توجه
کنیم که آن چه
از جنگ نصیب ایرانیان
شده، ۲۷۰ میلیارد
دلار خسارت
مستقیم از
بمبارانها
در پی ویرانی۴۰
هزار خانه مسکونی
و آوارگی بیش
از۳ میلیون
نفر و نابودی
۲۰ هزار واحد
تجاری، صنعتی
و خدماتی،
اختلال جدی در
روند تولید دو
صنعت مادر یعنی
فولاد و پتروشیمی،
از دست رفتن میلیونها
فرصت شغلی و بیکاری
و خانهنشینی
۲ تا ۴ میلیون
کارگر ایرانی
است، که هزینه زندگی
حدود ۱۲ تا ۱۶ میلیون
نفر را تأمین می
کنند. از
این رو در
ارزیابی از
توان مقاومت و
امکانات مبارزاتی
اقشار پائین
جامعه و مردم
ناراضی باید
به عامل بشدت
مهم بحران
اقتصادی و
تلاش معاش
مستمر و روزانه
توجه کرد.
چنین وضعیتی
این امر را
نشان می دهد
که نه تنها
بخش بزرگی از
جامعه با یک
بحران
درماندگی و
استیصال روحی
ـ روانی دست
به گریبان است
بلکه با یک
بحران بشدت رو
به افزایش
اقتصادی نیز
باید دست و پنجه
نرم کند. از
این رو در
ارزیابی ها و
برآوردها از
وضعیت جامعه
باید از خوش
خیالی های
احساسی
تاکنونی دست
کشید و خیره
به واقعیت های
تلخ زمینی
نگریست.
۶ ـ روشن
است که شرایط
جنگی و بویژه
روشن شدن اهداف
شوم نیروهای متجاوز
خارجی،
امکانی به
حاکمیت داده
است تا هم
نیروهای پایه
خود را متحد
سازد، هم
نیروهای
نظامی،
انتظامی و
امنیتی اش را
متعقدتر کند و
هم تسلط
سرکوبگرانه
خود بر جامعه
را تشدید نماید.
با این حال،
این وضعیت نمی
تواند پایدار
و همیشگی
گردد. با
پایان جنگ و
عادی شدن
شرایط، چه پس
از یک جنگ
جدید و چه در
پی مذاکره و
مصالحه،
نیروهای
گوناگون
جامعه بار
دیگر وارد
میدان خواهند
شد. اما یک
نکته اکنون
بیش از گذشته
روشن تر شده
است. برای
مقابله با یک
فاشیسم مذهبی
برآمده از یک
انقلاب توده
ای و متکی به
یک پایه
هوادار معتقد
دست یازیدن به
تاکتیک های
ماجرجویانه و
جدا از توده، تبلیغ
اقدامات
مسلحانه و
ضربتی و
مخصوصآ توسل
رذیلانه به
قدرت های
بیگانه ره به
جایی نبرده و
نمی برد.
تجربه چندین
دهه مبارزات
مردمی ایران
نشان داده است
که برای به
عقب نشینی
واداشتن
حاکمیت باید
عدد بزرگ به
میدان بیاید.
باید اکثریت
عظیم نیروی
جامعه خواست
های خود را به
شیوه ای
مسالمت آمیز و
مدنی فریاد
بزند. باید
نافرمانی
مدنی را به
اصلی ترین
تاکتیک
مبارزاتی
مبدل سازد تا
هم در میان
هواداران رژیم
و هم در میان
نیروهای
سرکوبگرش
تردیدهای جدی
ایجاد شود.
دستاوردهای
درخشان جنبش
انقلابی «زن،
زندگی، آزادی»
که جامعه
ایران را
دگرگون ساخت و
پرچم اعتقادی
حاکمیت، حجاب
اجباری را به
زیر کشید و
زندگی و
انتخاب فردی شهروندان
را تقویت کرد،
مؤید این
ادعاست. با
چنین تاکتیک
هایی می توان
برای ساختن
جامعه مدنی
استوار ، برای
ایجاد تشکل
های مردم نهاد
و تبدیل صدای
های تک افتاده
به هم آوایی
وارد میدان
شد. تنها از
این طریق است
که می توان
حاکمیت
سرکوبگر را
زمین گیر کرد،
راه پیشروی را
هموار ساخت و
برای انقلاب
اجتماعی و
گرفتن حق حاکمیت
مردم
سازماندهی و
برنامه ریزی
کرد. تنها از
این طریق می
توان با یاس،
سرخوردگی و
استیصال
مقابله کرد و
نیروی های پراکنده
را سازمان داد
و متحد کرد.
۷ـ
در متن این
تحولات روان
شناختی و
جامعه شناختی
کنونی، چپ چه
گونه به جامعه
می نگرد و چه
تاکتیک هایی
برای آن در
چنته دارد. بر
این نکته باید
تاکید کنیم که
هر چند چپ سازمانیافته
نفوذ ملموسی
در جامعه
ندارد، هم به
دلیل سرکوب
مستمر و خشن و
هم به دلیل
شکست های چپ و
پراکندگی آن و
نداشتن
آلترناتیو جذاب
و روزآمد، اما
چپ اجتماعی،
یعنی آن بخش
از نیروهای
اعماق جامعه
که برای عدالت
و برابری می
جنگند، وزن
بالائی در
تحولات
اجتماعی بازی
می کنند. چپ اجتماعی
نیروی پیش
برنده و مدافع
خیزش «زن،
زندگی، آزادی»
بوده و هست. بی
جهت نیست که
هم رژیم اسلامی
و هم
اپوزیسیون
راست ، چه
مجاهدین و چه
سلطنت طلبان
از این جنبش
نفرت و وحشت
دارند. مجاهدین
با شعار «زن،
مقاومت،
آزادی» و
سلطنت طلبان
با شعار «مرد،
میهن، آبادی»
علیه این شعار
موضع گرفته
اند. با این
حال باید بپذیریم
با حاکمیتی
روبرو هستیم
که با مقاومتش
در برابر
تجاوز خارجی
نه تنها از
اعتماد به نفس
بالاتری
برخوردار شده
بلکه ادعا می
کند برخلاف جنگ
های تاکنونی
تحمیل شده بر
ایران، از وجب
به وجب خاک
این کشور دفاع
کرده است و از
این رو مدال
ناسیونالیسم
را بر سینه می
زند. در کنار
آن اپوزیسیون
وطن فروش راست،
بخشی از
جمهوریخواهان
آویزان به
قدرت های خارجی
نیز اعتبار
خود را روز به
روز بیشتر از
دست می دهند و
این امر شرایط
مساعدی برای
رشد و گسترش
چپ انقلابی را
بیش از پیش مهیا
خواهد ساخت.
اما سئوال
کلیدی آن است
که این چپ
چگونه و با چه
شعارها و چه
تاکتیک ها و
چه ابزارهای ارتباطی
می تواند از
این فرصت
تاریخی
استفاده کند و
به کمک اکثریت
مردم که
نیروی اعماق
جامعه هستند بشتابد.
واقعیت این
است با نگاهی
به موضع گیری
ها و دیدگاه
های نیروهای چپ
و با فلج
سیاسی ناشی از
تبعید طولانی
و عدم درس
گیری از شکست
های تاکنونی،
امکان استفاده
نیروهای چپ از
این فرصت
تاریخی بسیار
محدود و کمرنگ
به نظر می رسد.
تنها نقطه
امید، شاید حضور
فعالان جوان
چپ داخل
کشورند که
برمتن شرایط
جدید می
توانند با
سازماندهی
خود، با
همگرایی ها و
همدلی های خود
مسیر تازه ای
بیابند و مانع
شکست کامل چپ
در ایران
شوند. هنر ما
در خارج از
کشور باید این
باشد که صدای
این نهال های
تازه در ایران
باشیم. نهال
هایی که ارزیابی
ها و نگاه شان
به مسائل که
در محدوده
تلاش هایشان
دیده می شود،
بسیار امید بخش
است. با این
نگاه می توان
دریافت که
وظیفه
نیروهای چپ
خارج از کشور،
بویژه که بخش
بزرگی از آنها
همچنان بر
اعتقاد خود به
ضرورت رهایی
کارگران،
زحمتکشان و
تهیدستان
پابرجا مانده
اند، تا چه حد
حساس و مهم
است. گردهم آمدن
این نیروی
عظیم، تکیه بر
اشتراکات،
درس گیری از
اشتباهات، و
مقابله با
سکتاریسم فلج
کننده، آن
راهی است که
می تواند
نیروی عظیم چپ
انقلابی را در
اتحادی
فراگیر متحد
ساخته و قدرت
تاثیرگذاری
آن را در
شرایط کنونی
که دیگر بخش های
اپوزیسیون با
شکست های سخت
روبرو شده
اند، به شدت
افزایش دهد.
وزن بالای چپ
اجتماعی در
ایران، این
امید را زنده
نگه می دارد که
در تحولات آتی
کشور، بتوان
با تاکید بر
ضرورت آزادی
های بی قید و
شرط سیاسی،
دمکراسی پیگیر
برخاسته از پائین،
بوسیله مردم و
برای مردم،
تامین
اجتماعی
فراگیر و
همگانی، این
نیروی عظیم را
سازمان داد و
به نیروی تحول
و دگرگونی
مبدل ساخت.
فراموش نباید
کرد که چپ
ایران هرچند «از
اسب افتاده،
اما از اصل
نیافتاده».