Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
جمعه ۱۴ فروردين ۱۴۰۵ برابر با  ۰۳ آوريل ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :جمعه ۱۴ فروردين ۱۴۰۵  برابر با ۰۳ آوريل ۲۰۲۶

ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

 

"کنگرۀ آزادی ایران":

مشروعیت بخشی به تجاوز امپریالیستی ـ صهیونیستی

 علیه مردم ایران

 

"کنگرۀ آزادی ایران" در روز های شنبه و یکشنبه ۲۸ و۲۹ مارس۲۰۲۶ (۸ و ۹ فروردین ۱۴۰۵) در لندن برگزار شد و چند صد تن از کنشگران مدنی، فعالان سیاسی، حقوقدانان و چهره‌های ایرانی در آن شرکت کردند. برگزارکنندگان این گردهمایی، هدف اصلی کنگره را گرد آوردن طیف متنوعی از نیروهای مدنی و سیاسی برای گفت‌وگو درباره مسیر گذار ایران از جمهوری اسلامی اعلام کرده‌اند. این کنگره با سازماندهی مهرداد (مارتی) یوسفیانی و شهریارآهی (دو تن از مشاوران سابق رضا پهلوی) و مجید زمانی به عنوان "کارآفرین" مورد حمایت "کارفرمایان" خارجی برگزار شد.

 

نقش "کنگره آزادی ایران" در متنِ تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل

 

ما دراعلامیه های پیشین نشان داده بودیم که نقشه اولیه این کنفرانس به ابتکار جرد کوشنر  (داماد ترامپ) طراحی شده بود. او از طریق نهاد «خانه آزادی» (Freedom House) ـ که وابسته به دولت آمریکا است ـ مقدمات گردهمایی سرمایه‌داران ایرانی مقیم آمریکا و سایر نیروهای اپوزیسیون را در ویلای شخصی ترامپ (مار-آ-لاگو) در «پالم بیچ» فلوریدا تدارک دیده بود. با این حال، به دلیل چالش‌های لجستیکی و دشواریِ اخذ ویزا برای شرکت‌کنندگان، محل برگزاری نشست به لندن منتقل شد.

در تحلیل‌های ما تأکید شده بود که برگزاری جلسه ۳۰ نفره‌ی «شورای هماهنگی» در ۲۴ فوریه ۲۰۲۶ در لندن ـ یعنی دقیقاً  چهار روز پیش از تهاجم مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران ـ به هیچ‌وجه اتفاقی نبوده؛ بلکه تمهیدی برنامه‌ریزی‌شده از سوی دولت ترامپ برای ایجاد یک «بازوی سیاسیِ پشتیبان» جهت حمایت از حمله نظامی محسوب می‌شود.

مهرداد (مارتی) یوسفیانی، از سرمایه‌گذاران اصلی این پروژه، در گفتگو با روزنامه جروزالم پست ابعاد خطرناک، اما روشنگر از این هماهنگی عملیاتی را فاش کرد:

«امیدهای بسیاری وجود داشت که عملیات "شیر غران"، ضربه نهایی و مرگباری بر پیکر رژیم اسلامی وارد کند. ایجاد یک جایگزین معتبر (Alternative) در مقطع کنونی، به تحکیم اعتماد بین‌المللی نسبت به عملیات آمریکا و اسرائیل کمک می‌کند».( جروزالم پست سوم مارس ۲۰۲۶ )

این اظهارات پرده از هماهنگیِ نهادمند میان سرمایه‌گذاران اپوزیسیون و اتاق جنگ اسرائیل برمی‌دارد و دو لایه اساسی را آشکار می‌سازد:

۱. پیوندِ مستقیمِ «سرمایه» با «انهدام نظامی» : یوسفیانی در این مصاحبه فراتر از یک فعال سیاسی، در نماد حامیِ لجستیک عملیات «شیر غران» ( نام رمز حمله مشترک به ایران از سوی اسرائیل که نام این عملیات از سوی آمریکا «خشم حماسی» است) ظاهر می‌شود. او صراحتاً خواهان «ضربه نهایی و مرگبار» نظامی است؛ این یعنی تأمین‌کنندگان مالی کنفرانس لندن، نه به دنبال گذار مدنی، بلکه در پی «پیروزی از طریق ویرانیِ نظامی» هستند.

۲. کنفرانس لندن؛ «مشروعیت آفرینی» برای متجاوز : جمله دوم یوسفیانی کلیدی است: «تحکیم اعتماد بین‌المللی». او اعتراف می‌کند که حضور چهره‌هایی چون شهریار آهی و مجید زمانی در لندن، در واقع تزریقِ مشروعیتِ مصنوعی به جنگ است. پیام آن‌ها به جهان چنین بود:«نگران نباشید؛ ما سرمایه ‌داران و تکنوکرات‌ها با حمایت اپوزیسیون رنگارنگ از همه طیف ها، آماده‌ایم تا بلافاصله پس از بمباران‌های فرشی، اداره‌ ویرانه‌ها را بر عهده بگیریم».

با آغاز حملات در نهم اسفند ۱۴۰۵ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶)، هیئت هماهنگی "کنگره آزادی ایران" در بیانیه‌ای همسو با متجاوزان و بدون محکوم کردن تجاوز نظامی آمریکا- اسرائیل اعلام کرد: «مسئول اصلی این جنگ، جمهوری اسلامی است!»

تحقیقات نشان می‌دهد گفتگوهای گسترده رسانه‌هایی چون «نشنال» (وابسته به امارات) و «جروزالم پست» با مثلثِ آهی- زمانی- یوسفیانی، بخشی از یک کارزار سازمان‌یافته توسط شرکت روابط عمومی آمریکایی «رد بانیان» (Red Banyan) است. این شرکت که از پیمان‌کاران تبلیغاتی لابی قدرتمند اسرائیل( آیپک)محسوب می‌شود، تحت مدیریت «ایوان نیرمن» قرار دارد؛ فردی با ۷ سال سابقه در ایپک و تخصص در بازاریابی سیاسی برای جریان‌های تندروی طرفدار اسرائیل.

اظهارات یوسفیانی و ساختار تبلیغاتیِ پشت‌پرده تردیدی باقی نمی‌گذارد که کارکرد «کنگره آزادی ایران»، مکمل سیاسیِ پازلِ نظامیِ  « خشم حماسی \ شیر غران» بوده است. این کنفرانس نه برای رهایی مردم، بلکه برای ارائه ویترینی مطلوب به دولت‌های آمریکا و اسرائیل سازماندهی شد تا تجاوز نظامی را به عنوان مطالبه‌ اپوزیسیون ایران کادوپیچ سازد.

 

چرا استراتژی«خیمه بزرگ» بهترین پوشش سیاسی برای تهاجم نظامی است؟

 

استراتژی«خیمه بزرگ» (Big Tent) در سیاستِ براندازی، بر پایه‌ی «چیدمان متناقضِ نیروها» استوار است. در این الگو، حضور هم‌زمانِ موافقان و مخالفانِ تهاجم نظامی در کنار یکدیگر، دقیقاً همان چیزی است که در راهبرد امنیتی، «استراتژی مهار چندجانبه» یا ایجاد یک «چتر فراگیر» نامیده می‌شود. این ساختار پیچیده توسط مثلثِ آهی- یوسفیانی- زمانی با کارکردهای زیر طراحی شده است:

۱. شهریار آهی: معمارِ «چیدمان متناقض» و رابطِ سازمان سیا

·        نقش:  او مغز متفکر و طراحِ صحنه است که وظیفه دارد دستور کارهای پیچیده‌ی دستگاه‌های امنیتی و «شورای آتلانتیک» را به یک الگوی سیاسیِ قابل ‌ارائه تبدیل کند.

·        استراتژی:  آهی در دهه‌های گذشته همواره کوشیده است تا با نشاندنِ طیف‌های گوناگون- از مشروطه‌خواهان و ملی‌مذهبی‌ها تا چپ‌ها، تکنوکرات‌ها و فعالان مدنی - در کنار یکدیگر، «خیمه بزرگ» را سازماندهی کند.

·        رسالت:  او با عبور از فردمحوریِ رضا پهلوی، به دنبال ایجاد یک «الیگارشیِ کثرت‌گرا» در قالب یک «شرکت سهامی» است. در این ساختار، قدرت به ‌گونه‌ای توزیع می‌شود که مدیریت و کنترل آن برای واشنگتن آسان‌ تر و کم‌هزینه‌ تر باشد و ویترینی «رنگین‌کمانی» و فریبنده از یک بدیلِ جایگزین به جهان عرضه کند.

۲. مهرداد (مارتی) یوسفیانی: بانکدارِ سیاسی و لابی‌گرِ ارشد

·        نقش:  او «تأمین‌کننده اکسیژن مالی» و پل ارتباطی با لابی‌های تندرو در واشنگتن و تل‌آویو است. تخصص او تبدیل ثروت شخصی به نفوذ سیاسی است.

·        استراتژی:  یوسفیانی با نفوذ در رسانه‌هایی همچون «جروزالم پست»،« ناشنال »...   برای عملیات نظامی (ضربه مرگبار) مشروعیت بین‌المللی خریداری می‌کند.

·        رسالت:  او سیاست را یک «سرمایه‌گذاری خطرپذیر» (Venture Capital) می‌بیند. یوسفیانی با قطع امید از برَند "پهلوی"، سرمایه‌ خود را پشت پروژه‌ای آورده است که تضمین‌کننده‌ی منافع اقتصادی کلان در ایرانِ آینده (تحت نظارت آمریکا و اسرائیل) باشد.

۳. مجید زمانی: تکنوکراتِ اجرایی و امینِ اموال

·        نقش:  او «ویترین داخلی» و بازوی اجرایی مثلث است؛ کسی که قرار است چرخ‌های اقتصاد و بورس را در دوران گذار بچرخاند.

·        تخصص:  مهندسی مالی و تسلط بر ساختارهای پولی داخل ایران. سوابق او در «گروه مالی کیان» و همکاری با حلقه‌ قالیباف و سایر مراکز قدرت، او را به مهره‌ای بدل کرده که «زبانِ فساد و رانت ساختاری» را به‌ خوبی می‌شناسد و می‌تواند آن را به «استانداردهای بین‌المللی» ترجمه کند.

·        رسالت:  وظیفه‌ی او اطمینان‌بخشی به طبقه متوسط است؛ اینکه نظامِ پسا- جمهوری اسلامی نه یک ساختار آشوب‌زده، بلکه یک  «شرکت سهامی بزرگ» تحت مدیریت متخصصانِ تحصیل‌کرده‌ی غرب خواهد بود. بدین ترتیب، با تغییر رژیم، «شرکت سهامیِ غارتِ» کنونیِ جناح‌های داخلی، جای خود را به کنسرسیومی بین‌المللی خواهد داد که مجید زمانی خود روزگاری از شرکایِ سفره‌ی پیشین بوده است.

برساخت کنسرسیومِ غارتِ منابع از طریق عملیات نظامی "ضربه مرگبار"!

اعضای این مثلث در حقیقت «پیمانکاران سیاسیِ» یک کنسرسیوم بین‌المللی برای تسلط بر منابع، ثروت و سیاست کشور هستند. در این پروژه:

·        کوشنر/ روبیو:  چتر حمایتی دیپلماتیک و مالی را فراهم می‌کنند.

·        موساد / سیا:  زیرساخت‌های اطلاعاتی و نظامی را تأمین می‌نمایند.

·        شرکت‌کنندگان در کنفرانس لندن: با سوابق و حضور خود، «۳۰۰ امضای جمعیِ ایرانی» را به عنوان مُهرِ تأیید پای این قرارداد استراتژیک می‌نشانند.

 

استراتژی «خیمه بزرگ» در برابر الگوی «آلترناتیوِ فردمحور»

 

تردیدی نیست که رضا پهلوی و حلقه سلطنت‌طلبان طرفداران او از مدافعان سرسخت و سینه چاک حمله نظامی و سیاست‌های تهاجمی «ترامپ/ نتانیاهو » بوده‌اند. اما واقعیت‌های صحنه نشان می‌دهد که گردانندگان اصلی پشت‌پرده، از ماه‌ها قبل تمرکز خود را بر سازماندهی استراتژی  خیمه بزرگ   یا «چتر فراگیر» قرار داده‌اند تا پوشش سیاسی معتبری برای تهاجم نظامی فراهم کنند. این رویکرد، در واقع گشایش ریلی جدید در «مهندسی تغییر» در برابر الگوی فردمحورِ رضا پهلوی است.

۱. دکترین « تفرقه مدیریتِ شده» (Managed Fragmentation)

از دوران جنگ سرد به این سو، سازمان سیا و دستگاه‌های امنیتی آمریکا ابزاری در دکترین خود داشته‌اند که به آن « تفرقه مدیریت شده » گفته می‌شود. در این مدل، آمریکا با ایجاد وابستگی مالی، رسانه‌ای و دیپلماتیک در گروه‌های متضاد (سلطنت‌طلب، جمهوری‌خواه، مجاهد و غیره)، نوعی رابطه «مخدوم و خادم» (Clientalism) ایجاد می‌کند. در این رقابت، هر گروه برای پیشی گرفتن از رقیب، امتیازات بیشتری به بازیگر اصلی (واشنگتن) می‌دهد. تدارک "کنگره" در لندن دقیقاً وارد کردن این ریل استراتژیک به صحنه بود، چرا که:

·         الگوی هرمی (رضا پهلوی):  رضا پهلوی خود را محور اتحاد می‌بیند و انتظار دارد همه تحت چتر «فره ایزدی» یا مشروعیت تاریخی او جمع شوند. این الگو با شعار«مرگ بر سه مفسد، ملا، چپی، مجاهد...»، نه ‌تنها طیف‌های رنگارنگ اپوزیسیون و نیروهای ملی-اتنیک را رم می‌دهد، بلکه برای کوشنر/ روبیو ریسکِ مواجهه با یک «دیکتاتوری جدید» را به همراه دارد.

·        الگوی شبکه‌ای (کنگره لندن)  : به مثابه یک «شرکت سهامی» یا کنسرسیوم عمل می‌کند که در آن قدرت توزیع شده است. این الگو برای سیا و شورای امنیت ملی (روبیو/کوشنر) جذاب‌تر است، زیرا مهار و کنترل یک گروهِ متکثرِ وابسته، بسیار آسان‌تر از کنترل فردی مدعیِ پادشاهی است.

۲. عزلِ رسانه‌ای شاهزاده؛ نقش علی جوانمردی

تغییرات مدیریتی در بخش‌های فارسی، افغانی و کردی صدای آمریکا (VOA) به ریاست علی جوانمردی، نشان‌دهنده اهمیت استراتژیک «خیمه بزرگ» برای طرح کوشنر/ روبیو است. جوانمردی به جای تبلیغ برای «شخص شاهزاده»، بر ائتلاف نیروها (الگوی آهی) تمرکز کرده است. سپردن رسانه رسمی دولت آمریکا به او بدین معناست که واشنگتن رسماً پهلوی را از مقام «تنها سخنگوی اپوزیسیون» عزل کرده است.

واکنش‌های عصبی طرفداران پهلوی و افشاگری علیه کنفرانس لندن، ناشی از همین تغییر سیاست دولت آمریکا است؛ تغییری که علی‌رغم تسلیمِ کاملِ پهلوی در برابر سیاست‌های ترامپ، او را به حاشیه رانده است.

۳.  فرمول جدید: «پهلوی به‌علاوه پلورالیسم»

برخلاف برخوردهای هیستریکِ سلطنت‌طلبان، مثلثِ آهی- یوسفیانی- زمانی به چم ‌وخمِ «مدیریت تفرقه» آشناست. آن‌ها می‌دانند که پهلوی با فردمحوریِ بیمارگونه‌اش، موقعیت خود را تضعیف کرده و حباب‌های بسیج نمایشی او به ‌زودی خواهد ترکید. یوسفیانی در کارزار تبلیغاتی شرکت  «رد بانیان»  صراحتاً اعلام کرد:

«هر جایگزینی باید یک حرف "پ " (P)  بزرگ درمقابل خود داشته باشد. در ذهن مردم، این "پ" یادآور پهلوی است؛ اما پاسخ اصلی در پهلوی به‌علاوه پلورالیسم (تکثرگرایی) نهفته است».

این اظهارات، اعلامِ پایانِ دوران «پهلوی به عنوان تنها گزینه» است. پیام واضح است: «پهلوی محترم است، اما فقط به عنوان یکی از سهامداران، نه صاحب‌اختیار مطلق.» این همان منطقِ «شرکت سهامی غارت»است که طرح کوشنر/ روبیو برای آینده ایران ترسیم کرده‌اند.

 

«عادی‌سازیِ جنگ به شیوه‌ی غزه»؛ الگویی برای ویرانی ایران

 

بمباران غزه، به‌ ویژه در روزها و هفته‌های نخستین جنگ، متراکم‌ترین و سهمگین‌ترین کارزار بمباران در قرن حاضر محسوب می‌شود؛ به ‌طوری که از نظر شدت، از جنگ‌های عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، نبرد علیه داعش، جنگ روسیه در اوکراین و حتی بسیاری از جنگ های قرن گذشته نیز ویرانگرتر بوده است.

اگرچه برآوردها متفاوت است، اما اجماع کلی بر این است که آمریکا و اسرائیل در روزهای نخست حمله به ایران، روزانه حدود هزار پرتابه و مهمات بر سر کشور ما ریخته‌اند؛ نرخی مشابه با روزهای آغازین بمباران بی‌سابقه‌ی غزه توسط اسرائیل. در واقع، اگر برآورد خودِ اسرائیل مبنی بر پرتاب ۱۵,۰۰۰ بمب طی ۲۶ روز اول دقیق باشد، میانگین روزانه ۵۷۷ بمب که اسرائیل بر ایران ریخته، از میانگین ماه اول بمباران غزه در سال ۲۰۲۳ (که کمتر از ۵۰۰ بمب در روز گزارش شده بود) فراتر رفته است. طبق گزارش گروه ناظر مستقل « جنگ های هوائی» (Airwars)، اگر معیارِ متفاوتِ "تعداد اهداف مورد اصابت قرار گرفته" را ملاک قرار دهیم، ۱۰۰ ساعت نخست جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دو برابر سهمگین‌تر از همان بازه زمانی در غزهِ سه سال پیش بوده است.

اما «غزه‌سازی» صرفاً شامل نرخ هولناک و شدت بمباران‌ها نیست. بزرگ‌ترین ضربه جنگ غزه به حقوق بین‌الملل، نابودی مرز میان اهداف نظامی و زیرساخت‌های غیرنظامی است. پیش از غزه، ارتش‌های مهاجم تلاش می‌کردند (حداقل در ظاهر) حملات به بیمارستان‌ها، مدارس و پناهگاه‌ها را «اشتباه محاسباتی» یا «خسارت جانبی» قلمداد کنند؛ اما در الگوی غزه، کل فضای زیستی یک شهر به عنوان «هدف نظامی» تعریف می‌شود. محاصره کامل، استفاده از گرسنگی به عنوان ابزار جنگی و تخریب سیستماتیک خانه‌های مسکونی، زیرساخت‌های انرژی، شبکه آب و فاضلاب، بیمارستان‌ها، مدارس و دانشگاه‌ها ...  دیگر نه یک استثنا، بلکه بخشی از استراتژی عملیاتی محسوب می‌شود.

استراتژی جنگی غزه‌سازی بر شش رکن استوار است:

۱. نابودی تمایز: از بین بردن تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی. ۲. جنگ تمام‌عیار (Total War): جایگزینی جنگ محدود یا «جراحی نظامی» با دکترین جنگ تمام‌عیار که تلفات و ضایعاتی هولناک بر جای می‌گذارد. ۳. نقض سیستماتیک حقوق بین‌الملل: مجوزی برای زیر پا گذاشتن تمامی قوانین و کنوانسیون‌های ژنو در خصوص حفاظت از غیرنظامیان و زیرساخت‌های حیات اجتماعی، که مصداق عینی جنایات جنگی است. ۴. تسلیح تکنولوژیک: استفاده از تکنولوژی‌های پیشرفته نظیر هوش مصنوعی و اطلاعات مکانی برای کشتار جمعی. ۵. کاهش هزینه‌ی سیاسی: کاهش «هزینه‌ی سیاسیِ» ارتکاب جنایات جنگی برای دولت‌ها تا مرزِ صفر. ۶. ایجاد «بی‌حسی جهانی»: اگر پیش از این، افکار عمومی جهان مانعی برای «نسل‌کشی» یا «پاکسازی قومی» بود، اکنون با تکرار روزانه تصاویر فجایع و بی‌عملی نهادهای بین‌المللی، نوعی «بی‌حسی جهانی» برای عادی‌سازی این جنایات ایجاد شده است.

باید تأکید کرد که استراتژی غزه‌سازی، استمرار و تکاملِ دکترین «ضاحیه» است؛ استراتژی جنگی که نام خود را از منطقه ضاحیه در جنوب بیروت گرفته است، منطقه‌ای که در جریان جنگ ۳۳ روزه (۲۰۰۶) توسط نیروی هوایی اسرائیل به‌طور کامل با خاک یکسان شد. امروز، دکترین غزه‌سازی پس از آزموده شدن در غزه و سپس لبنان،  در ابعادی غیرقابل مقایسه توسط ارتش های آمریکا و اسرائیل علیه ایران به کار گرفته می‌شود.

تردیدی نیست که ما سیاست «چشم در برابر چشم» رژیم جمهوری اسلامی را که  برای مقابله به مثل علیه جنایت های جنگی ارتش های آمریکا و اسرائیل زیرساخت ها، مناطق مسکونی و غیرنظامیان درسراسر منطقه هدف قرار می دهد را نیز محکوم کرده و آن را مصداق جنایات جنگی توسط فاشیستم مذهبی حاکم می دانیم که سراسر دوران موجودیتش با شکنجه، اعدام و قتلعام مخالفان رقم خورده است.

 

«سیاست  کتمان» تجاوز نظامی برای پیشبرد پروژه

 

سکوت "کنگره آزادی ایران" در لندن درباره جنگ و غزه سازی کشور، آن هم یک ماه پس از آغاز حملات بی‌سابقه‌ی ۲۸ فوریه۲۰۲۶، یک تصادف نبود؛ یک مهندسیِ آگاهانه و عامدانه  بود. بزرگ‌ترین تهاجم نظامی تاریخ معاصر ایران که حیات نود و دو میلیون نفر را به بازی گرفته، در این به اصطلاح "کنگره آزادی ایران" مسکوت ماند تا مدعیانِ قدرت، دو روز تمام درباره هر چیزی حرف بزنند جز "مرگ و زندگی" در زیر بمب های ضربات مرگبار! آری،  آن‌ها در حالی از آینده سخن می‌گفتند که موجودیتِ امروزِ کشور زیر آوارِ سنگین‌ترین حملات نظامی بزرگ‌ترین ماشین جنگی تاریخ وهم‌ پیمان منطقه‌ای‌اش درحال فروپاشی بود. این کنفرانس ثابت کرد که برای لابی‌های قدرت، همه‌چیز اهمیت دارد جز آن حقیقتی که دغدغه شبانه روزی مردم ایران در شرایط جنگ کنونی است.

اهداف « سیاست کتمان» به قرار زیر بود:

۱. فرار از مسئولیتِ «محکوم کردن متجاوز»!  اگر از قبل پنلی درباره جنگ سازماندهی می شد مواضع برخی از سخنرانان درمحکومیت جنگ وعلیه بمباران زیرساخت‌ها و کشته شدن غیرنظامیان نظیر دختران مدرسه میناب ... با دستورکارکوشنر/روبیو و  یوسفیانی (که در جروزالم پست از ضربه نهایی مرگبار حمایت کرده بود) در تضاد مطلق قرار می گرفت. آن‌ها می‌خواستند جنگ در «پس‌زمینه» باشد تا آن‌ها در «پیش‌زمینه» از رفع تبعیض ها، آزادی و دموکراسی حرف بزنند.

۲. ترس از فروپاشیِ پروژه «خیمه بزرگ» با روشن شدن اهداف واقعی برگزاری آن! شهریار آهی می‌دانست که اگر بحثِ جنگ باز شود، «خیمه» در همان ساعت اول به آتش کشیده می‌شود. پس ترجیح دادند درباره «تکثرگرایی» و «آینده زیبا» حرف بزنند و چشمان شان را بر شعله‌های آتش در ایران ببندند.

۳. عادی‌سازیِ «کودتایِ زمانی برای مدیریت غیردمکراتیک "کنگره"»!  علیرغم مخالفت صریح برخی از شرکت‌کنندگان با جنگ، نادیده گرفتن  این  موضوع، نه ‌تنها به عنوان دستور کار اصلی، بلکه حتی در قالب یک پنل تخصصی در کنار ده‌ها موضوع دیگر، در حقیقت تلاشی آگاهانه از سوی مدیر کنفرانس برای عادی‌سازیِ یک فرآیندِ مهندسی‌شده بود.

۴. فاش شدن چهره‌ی واقعیِ این ائتلاف به عنوان « جایگزین برآمده از بمب های مرگبار»!  هنگامی که قرار است "کنگره" الگویِ «پسا- جنگ» را به فروش بگذارد مسلماً بحث درباره خودِ جنگ این رویاپردازی جدا از واقعیت  را نقش بر آب می کرد.  

۵. مسکوت نهادن نقش ترامپ - پهلوی در قتلعام خیزش دی ماه توسط رژیم!  کنفراس در واقع تلاشی بود برای «شستنِ خون‌های دی‌ماه» از چهره امثال پهلوی- ترامپ و ارائه یک مدلِ شیک، اتوکشیده و تکنوکراتیک (مجید زمانی) که به جای شبح «شورش خیابانیِ پرهزینه» ، رویا پرداری درباره  «اداره‌ی منظمِ پسا-اشغال» را قرار دهد.

 

سکوت کنفراس درباره تاثیر تجاوز خارجی در فروکش جنبش وتشدید سرکوب

 

در این میان، سکوتِ کرکننده‌ به‌اصطلاح «کنگره آزادیِ ایران» درباره‌ی تأثیرِ ویرانگرِ تجاوزِ خارجی در فروکش کردنِ جنبش‌های مردمی و بازتولیدِ استبداد، از واقعیتی عریان پرده برمی‌دارد. برگزارکنندگان این نشست، در حالی که پشتِ میزهای شیک از «پلورالیسم» سخن می‌گفتند، تعمد داشتند بر این حقیقتِ تلخ سرپوش بگذارند که این جنگ، بزرگترین هدیه‌ی «متجاوزِ خارجی» به «سرکوب‌گرِ داخلی» است.

افزایشِ چشمگیرِ آمارِ اعدام‌های سیاسی در چند هفته اخیر و بازداشت‌های گسترده‌ی فعالان کارگری، فرهنگی و مدنی ... محصولِ مستقیمِ این «فرصتِ طلایی» است که برای دستگاه‌های مخوفِ سرکوب فراهم آمده است؛ فرصتی برای خفه کردنِ هر فریادِ دادخواهی در نطفه، آن هم به اتهامِ واهیِ «خیانت در زمانِ جنگ و همکاری با دشمنِ متجاوز».

اجرای «دکترینِ غزه» و بمباران‌های هواییِ بی‌امان، به جا به ‌جاییِ اجباریِ بیش از ۳ میلیون نفر از سکنه شهر‌های بزرگ منجر شده است. تبدیلِ شهرها به پادگان‌های نظامی و حضورِ مستمرِ گشت‌های امنیتی و لباس‌شخصی‌هایی که برای فرار از بمبارانِ مقرها و دفاترشان به «گشت‌های پوششیِ خیابانی» مبدل شده‌اند، عملاً جنبش‌های اعتراضیِ مردمی را به محاق برده است.

هم‌زمان با این خفقان، انتقالِ قدرت به «خامنه‌ای جوان» به‌عنوانِ سومین رهبر جمهوری اسلامی، جایگاهِ «الیگارشیِ غارتگر» را در هسته‌ی سختِ قدرت تثبیت کرده است؛ مافیایی که صاحبِ بلامنازعِ سلاح، ثروت و رسانه است و اکنون در پوششِ «اقتصادِ جنگی»، آخرین رمق‌های معیشتیِ مردم را به یغما می‌برد. تورمِ افسارگسیخته‌ای که مرزهایِ تاریخی را درنوردیده و زندگی روزانه را دچار سقوطِ آزاد کرده، دیگر تنها یک شاخصِ اقتصادی نیست؛ بلکه ابزاری برای «انقیادِ توده‌ها» از طریقِ صدقه ‌بخشیِ استبداد است. مردمی که لحظه به لحظه درگیرِ نبرد برای نان و بقاء باشند، توانِ سازماندهی برای آزادی را نخواهند داشت.

تضادِ بنیادین و فاجعه‌بار در اینجاست: در حالی که مردم ایران میانِ آوارِ بمب‌های خارجی و فشارِ استبدادِ داخلی دست ‌و‌پا می‌زنند، مثلثِ لندن (آهی- یوسفیانی- زمانی) پرداختن به نیازها و مصائبِ واقعیِ مردم را به‌ طور کامل از دستورِ کارِ پنل‌های "کنگره"  حذف کرده  بودند. این مثلث بر رویِ همان ویرانه‌هایی چانه‌ زنی می‌کند که «متجاوز» و «مستبد» بر سرِ ایجادِ آن توافقی نانوشته دارند. برای این کنسرسیومِ قدرت، آنچه اهمیت دارد، قراردادهایِ بازسازیِ «ایرانِ ویران» در پسا- جنگ است. در این پروژۀ سودآور، «مردم» تنها سیاهی‌لشکری برای مشروعیت ‌بخشی به قدرتِ آن‌ها هستند؛ درست همان‌گونه که شرکت‌کنندگانِ در "کنگره"، تنها روکشی برای مقبولیتِ سیاسی بخشیدن به «ضربه مرگبارِ» عملیاتِ «خشم حماسی \شیر غران» بودند.

 

تراز نامه " کنگره آزادی ایران"

 

نهایت آن که هدف از گردآوردن طیف‌های متنوع و حتی متضاد زیر سقفِ "کنگره آزادی ایران"، ساختنِ یک "ویترینِ دموکراتیک و رنگین‌کمانی" بود تا تهاجم نظامی ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ در افکار عمومی جهان، در هیئت یک "عملیاتِ آزادسازیِ مورد حمایتِ همه‌جانبه طیف های گوناگون اپوزیسیون ایران " بسته بندی شده و الگویی مطلوب برای پیشبرد دستور کارِ مشترکِ آمریکا و اسرائیل ارائه شود.

در میانِ خلسه‌ی ناشی از سکوتِ عمدیِ "کنگره آزادی ایران" درباره جنگ، صدای اعتراضِ "مهرانگیز کار" تلنگری به فضا وارد ساخت و موجب شد برخی سخنرانان در روز دوم، صرفاً برای حفظ ظاهر، اشاراتی گذرا به موضوع جنگ داشته باشند. با این حال، سرنوشت کنگره  در دقایق پایانی رقم خورد؛ آنجا که مجید زمانی کوشید عدمِ محکومیتِ تجاوز آمریکا و اسرائیل را در بیانیه پایانی به تصویبِ همگانی برساند. هرچند این اقدام با اعتراض روبه ‌رو شد و برای دستیابی به توافق، مسئله‌ی جنگ کلاً از قطعنامه حذف گردید، اما همین سکوتِ در بیانیه‌ی نشستی با ۳۰۰ فعال شرکت‌کننده متشکل از طیف های گوناگون، دستاوردی مهم برای مثلثِ "آهی- یوسفیانی- زمانی" و پروژه کوشنر/ روبیو و البته پایانی شرم آور برای کسانی است که به سیاهی‌لشکرِ این پروژه‌ نمایشی مبدل شدند.

 

جبهه فراگیری از نیروهای چپ ، دمکرات، فمینیست ... ضرورت لحطه حاضر

 

به اعتقاد ما در  شرایطی که اکثریت مردم از حاکمیت جمهوری اسلامی عبور کرده اند و اکنون بخش بزرگی از مردم متوجه شده اند که شعار "کمک های بشردوستانه" چگونه سنگین ترین ضربات را بر جنبش مدنی و مسالمت آمیزشان وارد آورده و اپوزیسیون راست و مزدور قدرت های سلطه جو به شکل بیسابقه ای رسوا شده اند، بهترین فرصت برای نیروهای چپ مدافع خواست های واقعی توده های کار و زحمت و اکثریت عظیم مردم فراهم آمده است.

در این شرایط بسیار نادر در تاریخ مردم ایران، نیروهای سوسیالیست، چپ، دمکرات، فمینیست، کوئیر و مدافعان حقوق ملیت های تحت ستم و حافظان محیط زیست می توانند با دست در دست هم دادن به سازمانیابی مردم ، حتی در این شرایط جنگی کمک کنند. همبستگی های مردمی، سازماندهی تیم های کمک رسانی محله ای، کمک به آسیب دیدگان بمباران ها، حفاظت از سالمندان و کودکان سرپرست از دست داده، می تواند زمینه ساز سازماندهی هر چه گسترده تر بخش های گوناگون مردم شود تا در فردای پایان جنگ بتوانند از این شرایط دهشتناک با همبستگی بیشتری با شرایط نوین سیاسی روبرو گردند. جبهه فراگیری از نیروهای چپ ، دمکرات، فمینیست، کوئیر، فعالان جنبش زیست محیطی و مدافعان حقوق ملیت های تحت ستم ...  در خارج از کشور نیز می توانند صدای مردمی باشند که زیر سرکوب خشن و پلیسی جمهوری اسلامی و بمباران های وحشیانه امریکایی ـ اسرائیلی سخت ترین دوران زندگی خود را سپری می کنند.

نیروهای مدافع صلح، مخالف تجاوز خارجی و جنگ می توانند با  همگامی با تمامی نیروهای ضد جنگ و صلح دوست در سراسر جهان، موج گسترده ای برای قطع جنگ و آتش بس و پایان دادن به کابوس بمباران ها ایجاد کنند. این حداقل وظیفه انسانی است که وجدان های بیدار در شرایط پیشروی لجام گسیخته فاشیسم می توانند انجام دهند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، دموكراسی و سوسیالیسم

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

جمعه ۱۴ فروردين ۱۴۰۵ برابر با  ۰۳ آوريل ۲۰۲۶

 

 

 

 

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©