گفتوگو
با سرهنگ آنتونی
آگیلار،
سرهنگ پیشین
ارتش آمریکا
آیا
آمریکا خود را
برای مرحلهای
تازه و گستردهتر
از جنگ با
ایران آماده
میکند؟
ماریو
نوفال: سرهنگ
آگیلار ،
خوشحالم که
دوباره با شما
گفتوگو میکنم.
قرار بود
دربارهٔ
برنامهٔ ۹۰روزهٔ
پنتاگون،
موسوم به
«عملیات
فورتِرس آمریکا (Operation
Fortress America)،
و همچنین
آمادگیهای
نظامی اخیر
صحبت کنیم؛ از
جمله آموزش
نیروهای
تفنگدار
دریایی برای
دفن شمار
زیادی از کشتهشدگان
در میدان نبرد
و استفاده از
قرصهای
زیرزبانی
کتامین برای
تسکین درد
مجروحان جنگی.
اما درست پیش
از شروع گفتوگوی
ما خبر رسید
که دونالد
ترامپ با
بنیامین نتانیاهو
تماس گرفته
است. همزمان،
ایران نیز
اعلام کرده که
در صورت مشاهدهٔ
هرگونه
آمادگی برای
حمله به این
کشور، ممکن
است پیشدستانه
دست به حمله
بزند و
زیرساختها
را هدف قرار
دهد.
مقامهای
ایرانی تأکید
کردهاند که
پاسخ ایران به
هرگونه
تهدید، فوری و
شدید خواهد
بود و دامنهٔ
اهداف آن به
خلیج فارس محدود
نخواهد ماند.
ابراهیم
عزیزی، رئیس
کمیسیون
امنیت ملی مجلس
ایران، نیز
گفته است که
تصمیم رهبر
جمهوری اسلامی
در این زمینه
قطعی و
غیرقابل
مذاکره است و
ایران تعیین
خواهد کرد که
جنگ چه زمانی
پایان یابد،
نه طرفهایی
که در جنگهای
گذشته شکست
خوردهاند.
به
نظر میرسد
این بار،
برخلاف بخش
عمدهٔ جنگ تا
امروز، ایران
نمیخواهد
صرفاً در موضع
واکنش به
حملات آمریکا
و اسرائیل
باقی بماند.
میخواهم از
همینجا شروع
کنیم: شما
تحولات اخیر
را چگونه
ارزیابی میکنید؟
فکر میکنید
ترامپ چه
برنامهای در
قبال ایران
دارد و واکنش
ایران چه
خواهد بود؟
آنتونی
آگیلار: برای
فهم این
تحولات باید
چند موضوع را
در کنار
یکدیگر قرار
دهیم. نخست،
مفهوم «ساعت
صفر» یا Zero Hour
در
برنامه ریزی
نظامی است. در
عملیات
نظامی، ساعت
صفر نقطهٔ
آغاز عملیات
محسوب میشود
و زمانبندی
مراحل بعدی بر
اساس آن تنظیم
میشود. برای
نمونه، در
برنامهریزی
نیروهای
زمینی از ساعت H و
برای نیروهای
هوابرد از
ساعت N استفاده
میشود. این
تقسیمبندی
به فرماندهان
اجازه میدهد
حرکت نیروهای
مختلف را با
یکدیگر
هماهنگ کنند.
این
اصطلاح در اصل
ابزاری برای
تنظیم زمانبندی
عملیات است؛
اما وقتی
ایران از
مفهوم «ساعت
صفر» سخن میگوید،
منظورش این
است که دیگر
منتظر نمیماند
تا آمریکا
نخست حمله کند
و سپس ایران
به آن پاسخ
دهد. تهران میخواهد
اعلام کند که
اگر نشانهای
از آمادگی
برای حمله
ببیند، ممکن
است خودش آغازگر
حمله باشد.
این
موضوع از نظر
نظامی اهمیت
زیادی دارد.
ایران میگوید
دیگر نمیخواهد
صرفاً دریافتکنندهٔ
ضربه باشد و
پس از آن
واکنش نشان
دهد. این پیام
در شرایطی
مطرح میشود
که نشانههای
متعددی از
احتمال تشدید
درگیری وجود
دارد.
ماریو
نوفال: چه
نشانههایی؟
شما در
یادداشتها و
نقشههایی که
همراه آوردهاید،
به مجموعهای
از تحولات
اشاره کردهاید.
آیا اینها را
باید آمادگیهای
معمول نظامی
دانست یا
نشانههایی
از نزدیکشدن
به مرحلهای
خطرناکتر؟
آنتونی
آگیلار: اگر
این تحولات را
جداگانه
بررسی کنیم،
ممکن است
هرکدام
توضیحی عادی
داشته باشند.
اما وقتی همه
را کنار هم میگذاریم،
تصویر
متفاوتی شکل
میگیرد.
در
نقاط مختلف جهان،
از ژاپن و
کشورهای
اسکاندیناوی
گرفته تا
آلمان و
آمریکا، سطح
هشدارها
افزایش یافته
است. جا به جایی
نیروها،
تمرینهای
نظامی،
آمادگی برای
مقابله با
حملات احتمالی،
تمرین دفن
جمعی کشتهشدگان
و آموزش حفاظت
و تعمیر کابلهای
زیردریایی،
همگی بخشی از
این تصویرند.
در
داخل آمریکا
نیز برنامهٔ
موسوم به
«فورتِرس» در
حال اجراست.
این برنامه
صرفاً یک نام
پرطمطراق
نیست؛ عنوان
آن از حروف
آغازین
عبارتی تشکیل
شده که به تابآوری
عملیات
فدرال، منابع
نیروهای
نظامی، انرژی،
تدارکات و
توان بقا
اشاره دارد.
هدف اصلی آن
این است که
پایگاههای
نظامی آمریکا
در خاک این
کشور بتوانند
در صورت قطعشدن
زیرساختها و
ارتباطات،
دستکم ۹۰
روز به فعالیت
خود ادامه
دهند.
در
کنار این
موارد، شاهد
افزایش
تدابیر امنیتی
در داخل
آمریکا
هستیم؛ از
جمله استقرار
سامانههای
موشکی
پدافندی در
مارالاگو و
اطراف کاخ سفید.
این اقدامات
در کنار تمرینهای
آمادگی برای
شرایط جنگی،
پیام روشنی
دارند: دولت
آمریکا خود را
برای احتمال
تشدید درگیری
آماده میکند.
ماریو
نوفال: شما
گفتید
برنامهٔ
فورتِرس برای ۹۰
روز خودکفایی
پایگاههای
نظامی طراحی
شده است. اما
آیا چنین
آمادگیهایی
از قبل در
ساختار ارتش
وجود نداشته
است؟ چرا اکنون
وزیر دفاع بر
اجرای آن
تأکید میکند؟
آنتونی
آگیلار: نکته
دقیقاً همینجاست.
برنامهٔ
فورتِرس یک
عملیات رزمی
به معنای
متعارف نیست؛
بلکه یک
برنامهٔ
عملیاتی یا O-Plan
است که
اکنون اجرای
آن ابلاغ شده
است. این برنامه
برای شرایطی
تدوین شده که
ممکن است در
نتیجهٔ حمله،
درگیری
گسترده یا
جنگی بزرگ،
زیرساختهای
داخلی آمریکا
آسیب ببینند.
پایگاههای
نظامی آمریکا
در داخل کشور،
از جمله فورت بلیس
در تگزاس،
پایگاه
تفنگداران
دریایی در توئنتیناین
پالمز،
پایگاه هوایی
اگلین، فورت
براگ، فورت
کمپبل و
پایگاه
دریایی
نورفک،
اصولاً باید
توانایی حفظ
فعالیت خود را
در شرایط دشوار
داشته باشند.
در هر پایگاه
نیز فرماندهی
پادگان مسئول
نگهداری و
ادارهٔ
تأسیسات،
تأمین نیازها
و استمرار
فعالیت آن
است.
بنابراین، خودکفایی
پایگاهها
موضوع تازهای
نیست.
اما
وقتی وزیر
دفاع علناً
دستور اجرای
برنامهٔ فورتِرس
را اعلام میکند،
این اقدام
معنایی فراتر
از یک دستور
اداری دارد.
پیام آن به
ایران و دیگر
کشورها این است
که واشینگتن
احتمال حملات
به داخل خاک
آمریکا را جدی
گرفته و برای
آن آماده میشود.
این
حملات لزوماً
نباید به شکل
حملهٔ موشکی
یا پهپادی
گسترده باشند.
حملات
سایبری،
خرابکاری در
شبکهٔ برق،
حملات محدود
به تأسیسات و
عملیات
خرابکارانه
نیز میتوانند
زیرساختهای
حیاتی کشور را
مختل کنند.
ماریو
نوفال: شما
برای توضیح
این آسیبپذیری
به حملهای
اشاره کردید
که در سال ۲۰۲۲
در کارولینای
شمالی اتفاق
افتاد. ماجرا
چه بود؟
آنتونی
آگیلار: در
سوم دسامبر ۲۰۲۲،
دو پست برق متعلق
به شرکت دوک
انرژی در شهر
مورِ
کارولینای
شمالی هدف
تیراندازی
قرار گرفتند.
این منطقه در
نزدیکی فورت
براگ قرار دارد؛
پایگاهی که از
نظر راهبردی
اهمیت بسیار زیادی
دارد.
فورت
براگ محل
استقرار شمار
زیادی از
فرماندهیها
و یگانهای
مهم ارتش
آمریکاست؛ از
جمله
فرماندهی عملیات
ویژهٔ مشترک،
واحد دلتا،
فرماندهی عملیات
ویژهٔ نیروی
زمینی، لشکر ۸۲
هوابرد و سپاه
۱۸
هوابرد.
هزاران نیروی
نظامی و شمار
زیادی از فرماندهیهای
مهم در این
پایگاه
مستقرند.
در
حملهٔ سال ۲۰۲۲،
مهاجمان با
شلیک به بخشهایی
از تجهیزات دو
پست برق،
شبکهٔ برق
منطقه را مختل
کردند. نتیجه،
خاموشی
گستردهای
بود که حدود ۵۰
هزار نفر را
تحت تأثیر
قرار داد. برق
برای چند روز
قطع شد و پس از
آن نیز
محدودیتها و
خاموشیهای
دورهای
ادامه یافت.
نکتهٔ
مهم این است
که برای ایجاد
چنین اختلالی،
لزوماً به
تجهیزات
پیچیده یا
حملهای
گسترده نیاز
نیست. یک
اقدام
خرابکارانهٔ
محدود میتواند
پیامدهایی
بسیار بزرگ
داشته باشد.
این حادثه
نشان داد که
زیرساختهای
حیاتی آمریکا
تا چه اندازه
آسیبپذیرند.
با
وجود تحقیقات
افبیآی، تا
زمانی که من
از موضوع
اطلاع دارم،
عاملان این
حمله شناسایی
نشدهاند.
هنوز روشن
نیست که این
کار را یک
گروه فعال
سیاسی، افراد
مستقل یا
بازیگری با
انگیزهای
دیگر انجام
داده است.
ماریو
نوفال: اما
اگر چنین حملهای
با این دقت انجام
شده، آیا نمیتوان
نتیجه گرفت که
عاملان از قبل
اطلاعات فنی
دقیقی
دربارهٔ
تأسیسات
داشتهاند؟
شما چه
احتمالاتی را
مطرح میکنید؟
آنتونی
آگیلار: من
دو احتمال را
در ذهن دارم،
هرچند تأکید
میکنم که اینها
گمانهزنیاند
و مدرکی برای
اثبات هیچکدام
در اختیار ندارم.
احتمال
نخست این است
که کار را یک
گروه فعال سیاسی
یا خرابکار
انجام داده
باشد. احتمال
دوم این است
که یک واحد
نظامی، مثلاً
نیروهای عملیات
ویژه، در قالب
آزمایشی برای
سنجش آسیبپذیری
زیرساختها
در آن نقش
داشته باشد.
نیروهای
دلتا و دیگر
یگانهای
عملیات ویژه
در گذشته
تمرینهایی
در محیطهای
شهری و حتی
عملیاتهایی
در داخل خاک
آمریکا انجام
دادهاند.
بنابراین،
اصل انجام
چنین تمرینهایی
برای این
نیروها
غیرقابل تصور
نیست. با این
حال، هیچ
مدرکی نداریم
که نشان دهد
آنها در
حملهٔ
کارولینای
شمالی دخالت
داشتهاند.
ماریو
نوفال: اما
شما گفتید
شناسایی محلهای
حساس و اجزای
آسیبپذیر
تأسیسات برق
چندان دشوار
نیست. آیا این
مسئله به
معنای آن است
که زیرساختهای
حیاتی در
برابر
خرابکاریهای
کوچک نیز بیدفاعاند؟
آنتونی
آگیلار: نه
لزوماً بیدفاع،
اما آسیبپذیرند.
بسیاری از
اطلاعات
مربوط به
زیرساختهای
عمومی در
دسترس است و
همین امر میتواند
خطر را افزایش
دهد. برای درک
مسئله کافی
است بدانیم که
شبکههای
پیچیدهٔ
زیرساختی به
تعداد محدودی
از نقاط و
تجهیزات
کلیدی وابستهاند.
آسیبدیدن یک
بخش مهم ممکن
است عملکرد
بخشهای دیگر
را نیز مختل
کند.
به
همین دلیل است
که برنامهٔ
فورتِرس را
نباید صرفاً
در چارچوب
جنگی تمامعیار
یا حملهٔ هستهای
دید. یک حملهٔ
محدود،
خرابکاری یا
اختلال در
زیرساختها
نیز میتواند
پایگاههای
نظامی و مناطق
مسکونی را با
بحران روبه رو
کند.
آنچه
اهمیت دارد،
پیام سیاسی و
نظامی این آمادگیهاست.
آمریکا با
اعلام عمومی
این برنامه میخواهد
نشان دهد که
احتمال حمله
به خاک خود را جدی
گرفته و برای
آن آماده است.
ماریو
نوفال: در
همین روزها
خبر دیگری نیز
منتشر شد:
سفارت آمریکا
در مسکو
دربارهٔ
احتمال وقوع یک
حملهٔ پر
تلفات در یکی
از موزههای
این شهر هشدار
داد و دستگاه
امنیتی روسیه نیز
ظاهراً
اقداماتی
انجام داد.
چنین هشدارهایی
معمولاً کمتر
از حملات موفق
مورد توجه قرار
میگیرند. آیا
ممکن است شمار
زیادی از
عملیاتهای
تروریستی و
خرابکارانه
پیش از اجرا
خنثی شوند، بیآنکه
افکار عمومی
از آنها
باخبر شود؟
آنتونی
آگیلار: قطعاً.
در بسیاری از
نقاط جهان،
حملات و عملیاتهای
امنیتی رخ میدهند
که رسانههای
بینالمللی
از آنها مطلع
نمیشوند.
گاهی عملیات
پیش از اجرا
شناسایی و
خنثی میشود؛
گاهی هم حمله
اتفاق میافتد،
اما به دلیل
محدودبودن
دامنهٔ آن
بازتابی در
رسانههای
جهانی پیدا
نمیکند.
من
در جنوب
فیلیپین، به ویژه
در منطقهٔ
میندانائو،
خدمت کردهام.
در آنجا حملات
به هتلها،
گروگانگیری
و حمله به
پاسگاههای
پلیس، از جمله
از سوی گروههای
مسلح فعال در
منطقه،
اتفاقاتی
ناشناخته برای
مردم محلی
نیستند؛ اما
بسیاری از آنها
در سطح بینالمللی
بازتاب پیدا
نمیکنند.
در
آسیای مرکزی
نیز حوادث
مشابهی رخ
داده است.
وقتی در
تاجیکستان
خدمت میکردم،
شاهد شرایطی
بودم که نشان
میداد بحرانهای
امنیتی و
سیاسی میتوانند
بسیار
ناگهانی به
مرحلهٔ
خطرناک برسند.
ماریو
نوفال: این
موضوع مرا به
یاد هشدار
دیگری میاندازد.
امروز با نخستوزیر
پیشین لهستان
گفتوگو
داشتم. او در
خلال صحبتهایش،
بدون مقدمه
گفت که واقعاً
نگران است لهستان
به سوی جنگ
داخلی حرکت
کند. این حرف
را نه یک روزنامهنگار
جنجالی، بلکه
سیاستمداری با
تجربه و
معمولاً
محتاط مطرح
کرد. چنین
اظهارنظری
مرا به فکر
فرو برد.
من
اخیراً
دربارهٔ جنگ
جهانی اول و
کتاب توپهای
ماه اوت مطالعه
میکردم. در
آغاز آن جنگ،
بسیاری تصور
میکردند در
چند ماه به
پایان میرسد
و حتی از
پایان جنگ تا
کریسمس سخن میگفتند.
اما جنگ سالها
ادامه یافت.
آیا تاریخ بار
دیگر دارد
همان هشدار را
به ما میدهد؟
آنتونی
آگیلار: این
مقایسه
کاملاً بجاست.
در ماه ژوئن
نیز در گفت وگویی
به همین کتاب
اشاره کردم.
در آغاز جنگها،
معمولاً
روایت رسمی
این است که
درگیری محدود
خواهد بود،
عملیات کوتاه
است و پیروزی
بهسرعت به
دست میآید.
اما واقعیت
جنگ اغلب مسیر
دیگری را طی
میکند.
در
جنگ جهانی
اول، تصور میشد
جنگ تا کریسمس
پایان خواهد
یافت. در عراق
نیز جورج بوش
پس از حمله،
با حضور روی
ناو هواپیمابر
و نصب تابلوی
«مأموریت
انجام شد»
اعلام کرد که
عملیات اصلی
به پایان
رسیده است.
اما پیامدهای
جنگ سالها
ادامه یافت.
در
مورد اوکراین
نیز ولادیمیر
پوتین ظاهراً انتظار
داشت عملیات
نظامی به سرعت
به نتیجه
برسد؛ اما
اکنون با جنگی
چندساله روبه رو
هستیم.
بنابراین،
هرگاه کسی از
پایان سریع
جنگ سخن میگوید،
باید با
احتیاط به حرف
او نگاه کرد.
تاریخ نشان میدهد
که جنگها به ندرت
مطابق جدول
زمانی اعلامشده
از سوی
آغازکنندگانشان
پیش میروند.
ماریو
نوفال: در
همین زمینه،
قرار است
آمریکا در
روزهای ۱۰
و ۱۱
نوامبر
میزبان
مذاکراتی در
ابوظبی میان
روسیه و
اوکراین باشد.
فرض کنیم
توافقی برای
آتشبس یا
پایان جنگ
حاصل شود. آیا
باید انتظار
داشت که با
امضای توافق،
فوراً درگیریها
متوقف شوند؟
آنتونی
آگیلار: نه.
حتی اگر
توافقی حاصل
شود، نباید
تصور کرد که
همهچیز
ناگهان آرام
خواهد شد.
تاریخ جنگ
جهانی اول
نمونهٔ مهمی
در این زمینه
دارد.
آتشبس
جنگ جهانی اول
در ۱۱
نوامبر ۱۹۱۸
اجرایی شد.
اما در ساعات
منتهی به
امضای آن، فرماندهی
متفقین
همچنان به
عملیات
تهاجمی ادامه
داد. نیروها
میکوشیدند
تا پیش از
توقف جنگ،
بیشترین
مقدار ممکن از
زمین را تصرف
کنند؛ زیرا
موقعیت هر طرف
در لحظهٔ
برقراری آتشبس
میتوانست بر
شرایط پس از
جنگ تأثیر
بگذارد.
در
همان صبح ۱۱
نوامبر،
هزاران سرباز
آمریکایی
کشته شدند. این
واقعیت کمتر
مورد توجه
قرار میگیرد،
اما نشان میدهد
که حتی نزدیکشدن
به زمان امضای
آتشبس نیز
الزاماً به
معنای کاهش
تلفات نیست.
در
اوکراین هم
ممکن است طرفها،
اگر احساس
کنند توافقی
در راه است،
برای تثبیت
موقعیت نظامی و
تصرف مناطق
بیشتر به
عملیات خود
شدت ببخشند.
بنابراین،
نباید تصور
کرد که رسیدن
به توافق لزوماً
به معنای
پایان فوری
خشونت است.
ماریو
نوفال: در
مورد ایران
نیز بارها
توافقهایی
مطرح شده، اما
به نتیجهٔ
پایداری
نرسیدهاند.
از جمله توافقهای
پیشین و
مذاکراتی که
در دورههای
مختلف انجام
شده است.
اکنون هم
نشانههایی
از تغییر لحن
واشینگتن
دیده میشود.
اما به نظر
نمیرسد
مسائل اصلی حل
شده باشند.
ایران
احتمالاً حاضر
نیست از غنیسازی
اورانیوم،
موضع خود
دربارهٔ
تنگهٔ هرمز یا
دیگر
مطالباتش عقبنشینی
کند. از سوی
دیگر، ترامپ
نیز نمیتواند
به سادگی
چنین وضعیتی
را بپذیرد.
شما چه فکر میکنید؟
آنتونی
آگیلار: من
هم بعید میدانم
ایران به آسانی
از مواضع خود
عقبنشینی
کند. پس از این
همه درگیری و
هزینه، تهران
دلیلی نمیبیند
که همهٔ
دستاوردها و
اهرمهای
فشار خود را
کنار بگذارد.
از
طرف دیگر، نمیبینم
که دونالد
ترامپ نیز
حاضر باشد
وضعیتی را
بپذیرد که در
آن نتواند
پیروزی سیاسی
مورد نظرش را
اعلام کند.
بنابراین، دو
طرف در موقعیتی
قرار گرفتهاند
که مصالحه
برای هر دو
دشوار است.
ماریو
نوفال: من
اگر جای
رهبران ایران
بودم،
احتمالاً از
همان روز نخست
تسلیم میشدم!
قدرت نظامی
آمریکا
واقعاً هراسآور
است. کافی است
تصویر یک بمبافکن
بیـ۲
را ببینید که
بر فراز کشوری
پرواز میکند.
بسیاری از
مردم ابعاد
واقعی این
هواپیما را
درک نمیکنند.
این هواپیما
بسیار بزرگتر
از جنگندههایی
مانند افـ۱۶
یا افـ۲۲
است.
آنتونی
آگیلار: قدرت
نظامی آمریکا
واقعاً عظیم
است. من هرگز در
تواناییهای
نظامی آمریکا
تردید نکردهام.
در دوران خدمت
خود، بخشهایی
از این
توانایی را از
نزدیک دیدهام
و میدانم که
چه اندازه
هراسانگیز
است.
برای
نمونه، بمبافکن
بیـ۲
میتواند دو
بمب بسیار
سنگین را در
محفظهٔ داخلی خود
حمل کند. یا
بالگردهای
ویژهٔ اماچـ۴۷
که نیروهای
عملیات ویژه
از آنها
استفاده میکنند.
تصور کنید
چنین بالگردی
در تاریکی شب،
با حداقل
نشانههای
قابل تشخیص،
نیروهای ویژه
را به محل
مورد نظر
منتقل کند.
اینها
تواناییهایی
هستند که هر
نیروی نظامی
باید آنها را
جدی بگیرد.
اما
مسئله فقط
قدرت تخریبی
آمریکا نیست.
باید به
محدودیتها و
آسیبپذیریهای
آن نیز توجه
کرد. در جنگ
اخیر، آمریکا
با وجود
برخورداری از
برتری نظامی،
با مشکلاتی روبه
رو بوده است که
نشان میدهد
قدرت نظامی به
تنهایی
تضمینکنندهٔ
پیروزی نیست.
ماریو
نوفال: اتفاقاً
گزارش تازهای
دربارهٔ فشار
بر نیروی
دریایی
آمریکا در تنگهٔ
هرمز منتشر
شده است.
روزنامهٔ والاستریت
ژورنال از
عملیات ناو
هواپیمابر
جورج
واشینگتن و هواگردهایی
نوشته که برای
پشتیبانی از
عبور کشتیها
به کار گرفته
میشوند؛ از
جمله جنگندههای
افـ۳۵سی،
افـ۱۸،
هواپیماهای
جنگ
الکترونیک،
هواپیماهای هشدار
زودهنگام و
بالگردهای
ضدزیردریایی.
گزارش
میگوید سرعت
بالای عملیات
پروازی، هم
خلبانان و هم
نیروهای فنی و
تعمیراتی را
تحت فشار قرار
داده است.
ناوشکنهایی
که ناو
هواپیمابر را
همراهی میکنند
نیز با فشار
مشابهی روبه رو
هستند. آیا
این حجم از
تجهیزات و
نیرو، نشانهٔ
فرسودگی توان
نظامی آمریکا
نیست؟
آنتونی
آگیلار: باید
میان اسکورت
فیزیکی کشتیها
و پشتیبانی و
هدایت آنها
تفاوت قائل
شویم. ناوهای هواپیمابر
در فاصلهای
از مسیر حرکت
کشتیها قرار
دارند و
لزوماً مانند
یک کشتی
اسکورتکننده
در کنار نفتکشها
حرکت نمیکنند.
اما با
استفاده از
هواگردها،
پهپادها و سامانههای
مختلف،
مسیرها را زیر
نظر میگیرند
و نوعی پوشش
حفاظتی فراهم
میکنند.
در
این عملیات از
هواپیماها و
بالگردهای
مختلف
استفاده میشود؛
از جمله
هواگردهای
تهاجمی و
پهپادها. همین
موضوع بخشی از
فشار بر
نیروها و
تجهیزات را
توضیح میدهد.
ما
در این درگیریها
شاهد از دسترفتن
بالگردهای
آپاچی،
هواپیماهای
آـ۱۰،
شمار زیادی
پهپاد و
همچنین
تجهیزات بدون
سرنشین
دریایی بودهایم.
این تلفات
نشان میدهد
که عملیات در
محیطی بسیار
پرخطر جریان
دارد.
نکتهٔ
دیگر، وضعیت
ناوگان
دریایی
آمریکاست. ناوهای
کلاس نیمیتز
قدیمیترند و
ناوهای کلاس
فورد نسل
جدیدتر
ناوهای هواپیمابر
آمریکا محسوب
میشوند.
آمریکا تنها
یک ناو از
کلاس فورد،
یعنی جرالد
فورد، در
اختیار دارد.
ناوهای کلاس
واسپ نیز
ظرفیتها و
مأموریتهای
خاص خود را
دارند.
اما
پرسش اصلی این
است که آیا
آمریکا حاضر
است از همهٔ
این ظرفیتها
در یک درگیری
مستقیم
استفاده کند؟
به نظر من،
واشینگتن از
خطر تلفات
سنگین نگران
است. اگر
کشوری که
بارها گفته
شده نیروی
دریایی و هواییاش
نابود شده و
ساختار
فرماندهیاش
فروپاشیده است،
بتواند یک
ناوشکن
آمریکایی را
غرق کند، پیامد
سیاسی و
حیثیتی آن
برای
واشینگتن
بسیار سنگین
خواهد بود.
در
یمن نیز نمونههایی
از همین مسئله
را دیدهایم.
ممکن است یک
طرف از برتری
هوایی و
تجهیزات
پیشرفته
برخوردار
باشد، اما در
نهایت از ورود
به درگیری
مستقیم و پذیرفتن
تلفات
خودداری کند.
داشتن
تجهیزات پیشرفته
یک چیز است و
آمادگی برای
به کارگیری
آنها در جنگی
پرهزینه، چیز
دیگر.
ماریو
نوفال: این
نگرانی
دربارهٔ
تلفات، ما را
به یکی از مهمترین
موضوعات این
مصاحبه میرساند:
تمرینهای
ارتش آمریکا
برای دفن شمار
زیادی از کشتهشدگان
در میدان
نبرد. شما
گفتهاید که
ارتش در فورت
براگ در حال
تمرین برای دفن
تا ۲۴۰۰
نظامی در یک
دورهٔ ۲۴ساعته
است. این خبر
واقعاً تکاندهنده
است. دقیقاً
چه چیزی در
حال تمرین
است؟
آنتونی
آگیلار: این
تمرینها با
شیوهٔ معمول
رسیدگی به
کشتهشدگان
نظامی تفاوت
دارند. در
عملیاتهای
محدود یا جنگهای
ضدشورش،
معمولاً
نیروها میتوانند
پیکر کشتهشدگان
را از منطقه
خارج کنند. پس
از انتقال، واحدهای
مربوط به امور
متوفیان
نظامی مراحل لازم
را انجام میدهند
و پیکرها به
کشور
بازگردانده
میشوند.
اما
در جنگی
گسترده و
پرشدت، ممکن
است شرایط به گونهای
باشد که امکان
انتقال
پیکرها وجود
نداشته باشد.
در چنین
وضعیتی،
نیروها ناچار
میشوند کشته
شدگان را در
نزدیکی محل
نبرد دفن کنند
و مختصات دقیق
محل دفن را
ثبت کنند تا
پس از پایان
جنگ بتوانند
برای بازیابی
بقایا به آنجا
بازگردند.
این
همان چیزی است
که اکنون
تمرین میشود.
یگانهای
مهندسی و
پشتیبانی
ارتش در فورت
براگ در حال
تمرین عملیات
دفن در مقیاس
بزرگاند. بر
اساس
اطلاعاتی که
من دیدهام،
تمرینها
برای مدیریت
تا ۲۴۰۰
کشته در یک
بازهٔ ۲۴ساعته
طراحی شدهاند.
این
موضوع به
معنای آن است
که ارتش خود
را برای
شرایطی آماده
میکند که در
آن شمار تلفات
بسیار بالا
باشد و امکان
انتقال فوری
کشته شدگان
وجود نداشته
باشد.
ماریو
نوفال: شما
خودتان در
چنین تمرینهایی
شرکت کردهاید؟
آنتونی
آگیلار: بله.
در دورههای
آموزشی ارتش،
از جمله
مدرسهٔ رنجر و
دورهٔ نیروهای
ویژه، با این
نوع عملیات
آشنا شدهام.
در دوران خدمت
رزمی نیز با
شرایطی روبه رو
شدهام که
رسیدگی به
کشتهها و
مجروحان بخشی
از واقعیت
روزمرهٔ
میدان نبرد
بود.
در
جنگهای
محدود،
معمولاً میتوان
پایگاههایی
برای جمعآوری
و انتقال کشته
شدگان ایجاد
کرد. اما در عملیاتهای
گسترده و
پرشدت، چنین
امکانی همیشه
وجود ندارد.
اگر نیروها
نتوانند به
محل کشته شدن
افراد
بازگردند یا
پیکرها را
منتقل کنند،
باید محل دفن
موقت را ثبت
کنند تا بعدها
امکان
بازیابی
بقایا فراهم
شود.
این
کار هنوز هم
در مورد جنگهای
گذشته انجام
میشود. نهادهای
مسئول
بازیابی
نظامیان
آمریکایی، از جمله
آژانس مشترک
بازیابی
پرسنل،
همچنان در تلاشاند
بقایای
سربازانی را
که در جنگهای
ویتنام،
کامبوج،
لائوس، کره و
جنگ جهانی دوم
کشته شدهاند،
پیدا کنند و
به کشور
بازگردانند.
پس
این تمرینها
موضوعی خیالی
یا تبلیغاتی نیستند.
ارتش بر اساس
دستورالعملهای
رسمی خود آنها
را انجام میدهد.
پرسش این است
که چرا اکنون
و در چنین
مقیاسی
دوباره بر آنها
تأکید میشود؛
آن هم در حالی
که آمریکا طی
چند دههٔ گذشته
درگیر جنگهای
متعددی بوده
است، اما
تمرین دفن
جمعی در چنین
ابعادی را از
زمان جنگ کره
به این شکل
دنبال نکرده
است.
ماریو
نوفال: و
در کنار این
تمرینها،
وزارت دفاع
برای تهیهٔ
داروی کتامین
زیرزبانی نیز
بودجه
درخواست کرده
است. گفته میشود
حدود ۴۰
میلیون دلار
برای همکاری
با یک شرکت
مستقر در
سنگاپور
اختصاص داده
شده تا این
دارو را به شکل
قرص یا ورقههای
زیرزبانی
تولید کند.
چرا این موضوع
اهمیت دارد؟
آنتونی
آگیلار: اهمیت
آن در ارتباط
مستقیمش با
مدیریت تلفات و
مجروحان در
میدان نبرد
است.در
شرایط معمول،
بستهٔ کمکهای
اولیهٔ نظامی
شامل
داروهایی
برای کنترل درد
است. نیروهای
عملیات ویژه،
به ویژه آنهایی
که در مناطق
نزدیک به خطوط
دشمن فعالیت میکنند،
ممکن است
داروهای قویتری
نیز در اختیار
داشته باشند.
یکی از این داروها
فنتانیل است
که در برخی
موارد به شکل
آب نبات یا
قرص مکیدنی با
طعم انگور
عرضه میشود.
وقتی
سربازی زخمی
میشود و درد
شدیدی دارد،
این دارو میتواند
به کاهش درد
کمک کند. اما
استفاده از داروهای
تزریقی یا
مایع، از جمله
مورفین، به تجهیزات
و آموزش
بیشتری نیاز
دارد. نگهداری
و انتقال برخی
از این داروها
نیز از نظر
لجستیکی دشوارتر
است.
کتامین
زیرزبانی از
این جهت اهمیت
دارد که سبک
است، به
نگهداری پیچیده
نیاز ندارد و
استفاده از آن
آسانتر است.
سرباز میتواند
آن را زیر
زبان قرار دهد
و برای مصرف
آن به آموزش
پیچیدهای
نیاز ندارد.
ظاهر این ورقهها
نیز شبیه ورقههای
نازک نان مقدس
در مراسم عشای
ربانی است.
در
شرایطی که
شمار مجروحان
زیاد باشد،
استفاده از
دارویی که حملونقل
و توزیع آن
آسانتر است،
مزیت لجستیکی
مهمی محسوب میشود.
ماریو
نوفال: شما
خودتان در
عراق مجروح
شدید و مدال
قلب ارغوانی
دریافت کردید.
میتوانید
دربارهٔ آن
تجربه صحبت
کنید؟
آنتونی
آگیلار: بله.
در سال ۲۰۰۵،
در جریان یک
گشت رزمی در
موصل هدف گلوله
قرار گرفتم.
گلوله از پای
راستم وارد شد
و از ناحیهٔ
باسن سمت راست
خارج شد. آن
زمان ستوان دوم
بودم و کمتر
از یک سال از
آغاز خدمت
نظامیام میگذشت.
موصل
در آن دوره
یکی از مناطق
بسیار خطرناک
عراق بود.
القاعده در
عراق در این
منطقه حضور فعالی
داشت و کمینها،
بمبگذاریهای
خودرویی و
حملات
مسلحانه بخشی
از شرایط روزمرهٔ
عملیات بودند.
در
جریان آن گشت،
به ما حمله شد
و بیسیمچی
من کشته شد. من
نیز زخمی شدم.
پس از آن،
ابتدا کمکهای
اولیه دریافت
کردم و برای
انتقال به
مرکز درمانی
آماده شدم.
وقتی
گلوله وارد
بدن میشود، مسیر
حرکت آن همیشه
مستقیم و قابل
پیشبینی
نیست. در مورد
من، گلوله از
پای راست وارد
شد و از سمت
راست باسن
بیرون آمد.
این جراحت منشأ
دریافت مدال
قلب ارغوانی
من بود.
ماریو
نوفال: شما
تا حالا این
ماجرا را برای
من تعریف
نکرده بودید!
بعد از این
همه مدت
آشنایی، تازه
میفهمم که در
عراق تیر
خوردهاید.
درد آن لحظه
چطور بود؟
آنتونی
آگیلار: در
ابتدا بسیار
دردناک بود.
یادم هست چیزی
شبیه «آخ،
خدای من!» گفتم
و روی زمین
افتادم. بعد
بدن وارد
وضعیت شوک میشود.
در آن شرایط
ممکن است شدت
درد کمتر
احساس شود،
اما فرد
کاملاً متوجه است
که اتفاق
خطرناکی برای
بدنش افتاده
است.
بهویژه
وقتی خونریزی
وجود دارد،
ترس و اضطراب
زیادی به وجود
میآید. درد
واقعی گاهی
بعد از جراحی
و در دوران بهبودی
شدیدتر میشود؛
زمانی که اثر
آدرنالین و
شوک اولیه از
بین رفته است.
در
آن زمان نمیتوانستند
فوراً مرا
تخلیهٔ پزشکی
کنند، چون
درگیری در
منطقه ادامه
داشت. ابتدا
مرا به نقطهٔ
جمعآوری
مجروحان
منتقل کردند و
برای کاهش درد
از فنتانیل
استفاده شد.
ماریو
نوفال: این
همان داروی
مکیدنی با طعم
انگور است؟
آنتونی
آگیلار: بله.
این دارو شبیه
یک آب نبات
چوبی است، با
این تفاوت که
فنتانیل دارد.
یک نخ به آن
وصل میکنند و
آن را به لباس
سرباز میبندند
تا در صورت
بیهوشی یا ضعف
شدید، دارو در
دهان او باقی
نماند و خطر
خفگی ایجاد
نکند.
این
نخ کاربرد
دیگری هم
دارد: وقتی
مجروح به مرحلهٔ
بعدی درمان
منتقل میشود،
پزشکان و
امدادگران میتوانند
تشخیص دهند چه
مقدار دارو
دریافت کرده
است. در
عملیاتهای
پزشکی،
دانستن میزان
مورفین یا
فنتانیل مصرفشده
اهمیت حیاتی
دارد؛ زیرا
تزریق
دوبارهٔ مقدار
نامناسب ممکن
است جان مجروح
را به خطر بیندازد.
در
فیلمهایی
مانند نجات
سرباز رایان یا
مجموعهٔ جوخهٔ
برادران صحنههایی
را دیدهاید
که امدادگر
آمپول مورفین
را به سرباز
میدهد و آن
را به لباس او
متصل میکند.
هدف همین است
که تیم پزشکی
بعدی بداند چه
دارویی و به
چه میزان مصرف
شده است.
ماریو
نوفال: پس
موضوع کتامین
فقط جایگزینکردن
یک دارو با
داروی دیگر
نیست؛ بلکه
بخشی از
آمادگی برای
مواجهه با
شمار زیادی
مجروح است؟
آنتونی
آگیلار: دقیقاً.
وقتی این
موضوع را در
کنار تمرین
دفن ۲۴۰۰
نظامی در یک
شبانه روز
قرار میدهیم،
اهمیت بیشتری
پیدا میکند.
اگر
ارتش در حال
آمادهسازی
داروهای
تسکین درد در
مقیاس گسترده
است، اگر یگانهای
مهندسی برای
دفن شمار
زیادی از کشتهشدگان
تمرین میکنند،
اگر برنامهٔ
فورتِرس برای
تابآوری
پایگاههای
داخلی به اجرا
درآمده و اگر
سامانههای
پدافندی در
اطراف محل
اقامت رئیسجمهور
مستقر شدهاند،
باید پرسید
این اقدامات
در مجموع چه
معنایی دارند.
من
این تحولات را
نشانههایی
میبینم از
اینکه دولت
آمریکا
احتمال
مواجهه با جنگی
بسیار
پرهزینه تر
را جدی گرفته
است؛ جنگی که
میتواند
شمار زیادی
مجروح و کشته
بر جای بگذارد.
از
سوی دیگر،
رئیسجمهور
آمریکا بارها
از نابودی
ایران، بازگرداندن
آن به عصر حجر
و حملات
گسترده سخن گفته
است. وقتی
چنین
تهدیدهایی را
در کنار آمادگیهای
عملیاتی قرار
میدهیم،
دشوار است
همهٔ این
موارد را
کاملاً بیارتباط
با یکدیگر
بدانیم.
ماریو
نوفال: شما
در عراق
تجربهٔ
طولانی
داشتید. گفتید
نخستین
مأموریت رزمیتان
در موصل بود و
پس از آن نیز
در فلوجه،
انبار، بغداد
و شهرک صدر
خدمت کردید.
آن دوره چه تأثیری
بر نگاه شما
به جنگ دارد؟
آنتونی
آگیلار: من
در سال ۲۰۰۴
از آکادمی
نظامی وستپوینت
فارغالتحصیل
شدم. پس از
دورهٔ آموزش
افسری،
مدرسهٔ رنجر
را گذراندم و
به یگان خود
پیوستم.
نخستین
مأموریت من در
عراق آغاز شد
و در طول آن
دوره، بهعنوان
فرماندهٔ
دسته فعالیت
میکردم.
مأموریت
نخستم حدود ۱۸
ماه طول کشید
و در مناطق
مختلفی از
عراق، از جمله
فلوجه، استان
انبار، موصل،
بغداد و شهرک
صدر حضور
داشتم. در
پایان آن مأموریت،
درجهام از
ستوان دومی به
سروانی ارتقا
یافته بود.
آنچه
در آن سالها
دیدیم،
عملیات نظامی
ساده یا
مأموریت حفظ صلح
نبود. در
بسیاری از
مناطق، با جنگ
واقعی روبه رو
بودیم: کمین،
تکتیرانداز،
بمبگذاری و
درگیری مستقیم.
به
خاطر دارم
افسر جوانی از
وستپوینت به
گردان ما آمد
تا فرماندهی
یک دستهٔ پیاده
نظام را بر
عهده بگیرد.
او تنها حدود ۱۲
ساعت پس از
ورود به
منطقه، هدف
گلولهٔ تک تیرانداز
قرار گرفت و
از ناحیهٔ سر
کشته شد. چنین
اتفاقاتی
نشان میداد
که فاصلهٔ
میان ورود به
میدان نبرد و
مرگ میتواند
بسیار کوتاه
باشد.
پس
از آن مأموریت
نیز چند بار،
در سالهای ۲۰۰۶،
۲۰۱۱،
۲۰۱۴
و ۲۰۱۸،
به عراق
بازگشتم.
ماریو
نوفال: در
آن زمان به
سربازان گفته
میشد که شما
در نوک پیکان
حمله هستید و
جنگ تا کریسمس
تمام خواهد
شد. اما معلوم
نبود منظور کدام
کریسمس است!
آنتونی
آگیلار: دقیقاً!
حالا که به
گذشته نگاه میکنیم،
میتوانیم
بگوییم آنها
دروغ نگفتند؛
فقط سال را
مشخص نکرده
بودند! ظاهراً
منظورشان
کریسمس ۲۰۲۶
بوده است!
اما
شوخی به کنار،
مسئله این است
که بارها به سربازان
و افکار عمومی
گفته شده جنگ
به زودی
پایان مییابد.
در عمل، جنگها
ادامه پیدا
کردهاند و
هزینههای
انسانی و
سیاسی آنها
بسیار فراتر
از پیشبینیهای
اولیه بوده
است.
ماریو
نوفال: شما
برای توضیح
وضعیت کنونی
از مثال کشتی
تایتانیک
استفاده
کردید. میتوانید
آن را شرح
دهید؟
آنتونی
آگیلار: تصور
کنید در یک
کشتی تفریحی
بزرگ نشستهاید
و در کنار
استخر،
نوشیدنی خود
را مینوشید.
ناگهان ناخدا
و خدمه را میبینید
که با جلیقههای
نجات در عرشه
می دوند و
قایقهای
نجات را آماده
میکنند. آیا
به خودتان میگویید
این رفتار
کاملاً عادی
است و به
نشستن و
نوشیدن ادامه میدهید؟
وضعیت
کنونی به همین
تصویر شباهت
دارد. دولت آمریکا
و نهادهای
نظامی در حال
آمادهسازی
برای شرایط
اضطراریاند،
اما هم زمان
به مردم گفته
می شود که
جای نگرانی
نیست. انگار
گروه موسیقی
تایتانیک
هنوز مشغول
نواختن است،
کارکنان کشتی
صندلیها را جا
به جا میکنند
و مسافران از
آنچه در حال
وقوع است بیخبرند.
من
خواهان جنگ
نیستم. نمیخواهم
شاهد کشته شدن
حتی یک سرباز
آمریکایی یا
یک کودک
ایرانی دیگر
باشم. اما
وقتی میبینم
فرماندهان و
نیروهای
نظامی با
جلیقهٔ نجات
در عرشه میدوند،
باید بپرسم چه
اتفاقی در حال
رخدادن است؟.
نمیتوان
همهٔ این
نشانهها را
نادیده گرفت و
صرفاً گفت اینها
تمرینهای
معمول نظامیاند.
ما همین حالا
نیز درگیر جنگ
هستیم و مسئله،
احتمال ورود
به مرحلهای
گسترده تر و
خطرناکتر
است.
ماریو
نوفال: در
این میان،
سامانههای
پدافند هوایی
«اونجر» نیز در
مارالاگو
مستقر شدهاند.
تصاویر آنها
منتشر شده
است. این
سامانهها
دقیقاً چه
هستند و چه
قابلیتی
دارند؟
آنتونی
آگیلار: سامانهٔ
اونجر یک
سامانهٔ
پدافند هوایی
کوتاه برد
متعلق به
نیروی زمینی
آمریکاست. این
سامانه برای
مقابله با
تهدیدهایی
مانند
پهپادها،
هواگردهای
کوچک و برخی
موشکها
طراحی شده است.
برجک
آن قابلیت
چرخش دارد و
موشکهای آن
میتوانند در
جهتهای
مختلف به کار
گرفته شوند.
هر سامانه چند
موشک آمادهٔ
شلیک دارد و
در مجموع میتواند
چندین هدف
هوایی را در
محدودهٔ
عملیاتی خود
درگیر کند.
نکتهٔ
جالب این است
که این سامانهها
صرفاً در
محوطهٔ
مارالاگو
مستقر نشدهاند؛
بلکه گزارشها
و تصاویر نشان
میدهند که
تجهیزات
پدافندی حتی
روی یک شناور
نیز قرار
گرفتهاند.
این سطح از
حفاظت برای
محل اقامت
رئیسجمهور،
در شرایط
عادی، اقدامی
معمول نیست.
ماریو
نوفال: میخواهم
به اظهارات
کریس مورفی،
سناتور آمریکایی
از ایالت
کنتیکت،
اشاره کنم. او
اخیراً
دربارهٔ
برنامهٔ احتمالی
دولت آمریکا
برای
ازسرگیری
عملیات نظامی
علیه ایران
صحبت کرده
است. مورفی
عضو کمیتهٔ
نیروهای مسلح
سناست و به
گفتهٔ شما، در
جریان یک
جلسهٔ توجیهی
محرمانه قرار
گرفته است. او دربارهٔ
این برنامه چه
گفته است؟
آنتونی
آگیلار: وزیر
دفاع، پیت
هگست، اخیراً
شماری از
سناتورها را
که خواهان
استیضاح یا
برکناری او
بودند، به
جلسهای دعوت
کرد و به آنها
گفت که میخواهند
بدانند
واقعاً چه
برنامهای در
دست اجراست.
در همان دوره،
دریاسالار برد
کوپر،
فرماندهٔ
سنتکام، نیز
رئیسجمهور
را به صورت
حضوری
دربارهٔ
برنامهٔ
نظامی توجیه
کرده است.
سناتور
کریس مورفی در
گفتوگویی با
مؤسسهٔ
خاورمیانه
دربارهٔ این
جلسه و
برنامهٔ
احتمالی جنگ
صحبت کرد. او
گفت که در یکی
از جلسات
توجیهی، فرصت
داشته است
دربارهٔ طرح
جنگی آمریکا
در صورت
ازسرگیری
عملیات نظامی
گفتوگویی
نسبتاً مفصل
داشته باشد.
مورفی
سپس تأکید کرد
که این طرح
«دیوانه وار»
است و میتواند
به تشدید
ویرانگر جنگ و
نابودی تعهد
آمریکا به
حاکمیت قانون
منجر شود.
ماریو
نوفال: آیا
او جزئیات
بیشتری هم
ارائه کرد؟
آنتونی
آگیلار: مورفی
گفت گزارشهایی
دربارهٔ
اهداف احتمالی
آمریکا، از
جمله زیرساختهای
غیرنظامی که
ممکن است هدف
قرار گیرند،
در رسانهها
منتشر شده
است. او افزود
که رئیسجمهور
از ارتش
خواسته است
طرحی برای
ازسرگیری
عملیات نظامی
تهیه کند، اما
نمیداند آیا
تدوینکنندگان
این طرح
واقعاً
معتقدند که
اجرای آن موفقیتآمیز
خواهد بود یا
نه.
با
این حال، از
نظر او،
برنامهٔ تهیه
شده به طولانیترشدن
و تشدید جنگ
منجر خواهد شد
و پیامدهای آن
برای منافع
امنیتی
آمریکا
ویرانگر
خواهد بود.
نکتهٔ
مهم این است
که مورفی یک
سناتور مطلع
از جلسهٔ
محرمانه است و
دربارهٔ طرحی
صحبت میکند
که خود آن را
دیده است. او
نمیتواند
جزئیات
محرمانه را
فاش کند، اما
هشدارش نشان
میدهد که
نگرانی
دربارهٔ
پیامدهای این
برنامه فقط به
تحلیلگران
بیرون از دولت
محدود نیست.
ماریو
نوفال: بنابراین،
وقتی ترامپ
بارها از
بازگرداندن ایران
به عصر حجر،
نابودی
زیرساختهای
آن و محوکردن
این کشور از
نقشه سخن
گفته، اکنون
یک سناتور عضو
کمیتهٔ
نیروهای مسلح
نیز میگوید
طرحی که دیده،
میتواند به
تشدید
ویرانگر جنگ
منجر شود. این
دیگر صرفاً
گمانهزنی
دربارهٔ
سخنان رئیسجمهور
نیست؛ صحبت از
برنامهای
است که در
سطوح بالای
دولت بررسی
شده است.
آنتونی
آگیلار: دقیقاً.
مورفی
دربارهٔ طرحی
صحبت میکند
که در جریان
جلسهٔ توجیهی
از آن مطلع
شده است.
بنابراین،
باید این
هشدار را جدی
گرفت. وقتی آن
را در کنار
تمرینهای
نظامی،
آمادگی برای
تلفات
گسترده، برنامهٔ
فورتِرس و
استقرار
سامانههای
پدافندی قرار
میدهیم،
تصویر نگرانکنندهتری
پیش روی ما
قرار میگیرد.
ماریو
نوفال: سرهنگ،
از وقتی که در
اختیار ما
گذاشتید و از این
تحلیل مفصل
سپاسگزارم.
گفتوگوی
بسیار خوبی
بود.