Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵ برابر با  ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :يكشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵  برابر با ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۶

 

سلطنت‌طلبان پهلوی چی ؛ گندآبی در حاشیه‌ی دریای مردم

نوید مؤمن زاده

 

رضا پهلوی؛ از «وکالت» تا مطالبه‌ی دارایی‌های ایران برای «تجهیز مردم»

قهرمان خیالی با فتح‌هایی خیالی، راه جهنم را باز می‌کند؛ اما مدام از باز شدن درهای بهشت سخن می‌گوید.

رضا پهلوی در سال‌های گذشته بارها طرح‌هایی برای آینده‌ی ایران ارائه کرده است؛ طرح‌هایی که هر بار با وعده‌ی گشایش و پیروزی همراه بوده‌اند، اما در همه‌ی آنها یک نخ مشترک دیده می‌شود: تلاش برای قرار دادن خود در جایگاهی فراتر از یک جریان سیاسی و نزدیک شدن به جایگاه نماینده‌ی مردم ایران، بی‌آنکه چنین نمایندگی‌ای از مردم گرفته شده باشد.

در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، طرح «وکالت» را پیش کشید و از مردم خواست به او وکالت بدهند تا با تماس و مذاکره با رهبران سیاسی کشورهای غربی، «گره از کار فروبسته» مردم بگشاید.

مسئله فقط محتوای آن طرح نبود؛ مسئله این بود که یک فرد، پیشاپیش خود را در جایگاهی قرار می‌داد که قرار بود از طرف مردم سخن بگوید و درباره‌ی سرنوشت جنبشی تصمیم‌گیری کند که متعلق به هیچ فرد و جریان سیاسی خاصی نبود.

در جریان اعتراضات دی‌ماه نیز، در حالی که اعتراض مردم با آهنگی مدنی و متناسب با توان و شرایط جامعه شکل گرفته بود، رضا پهلوی با تکرار عبارت «کمک در راه است» ــ عبارتی که پیش از آن از سوی دونالد ترامپ نیز مطرح شده بود ــ مردم را به ادامه‌ی مبارزه فراخواند. او در همان روزها خطاب به نیروهای نظامی نیز خواستار پیوستن آنان به مردم شد و در روزهای ۱۸ تا ۱۹ دی، از ادامه‌ی اعتراض و اعتصاب و حضور اعتراضی مردم سخن گفت.

این فراخوان‌ها در خلأ اتفاق نیفتاد. جامعه در همان روزها زیر فشار شدید سرکوب قرار داشت و اعتراضات با کشتار گسترده‌ی معترضان روبه‌رو شد. درباره‌ی شمار دقیق قربانیان نیز گزارش‌ها و برآوردهای متفاوتی منتشر شده است.

اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد.

و سرانجام جنگ از راه رسید.

رضا پهلوی از حمله‌ی نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران حمایت کرد و آن را فرصتی برای تغییر حکومت دانست. در همان فضای جنگ، بار دیگر از رسیدن «کمک» سخن گفته شد.

اما جنگ، پیش از هر چیز، جان انسان‌ها و زیرساخت‌های یک کشور را هدف قرار می‌دهد. کشته شدن رهبران و فرماندهان حکومت اسلامی نمی‌تواند ویرانی خانه‌ها، آسیب به زیرساخت‌ها و رنج مردم عادی را بی‌اهمیت کند.

 

آتش زدن جنگل مردم برای کشتن خرس، راه نجات جنگل نیست.

و حالا بار دیگر طرحی تازه از راه رسیده است: سخن از دارایی‌های بلوکه‌شده‌ی ایران و استفاده از آنها برای «تجهیز مردم ایران».

اینجا باید ایستاد و پرسید:

مردم ایران چه زمانی چنین اختیاری به رضا پهلوی داده‌اند؟

کدام انتخابات؟

کدام نهاد منتخب مردم؟

کدام مجلس؟

کدام همه‌پرسی؟

هیچ‌کدام.

مسئله فقط یک درخواست مالی نیست؛ مسئله، ادعای نمایندگی مردمی است که چنین نمایندگی‌ای را به او نداده‌اند.

 

از مبارزه‌ی سیاسی تا مسلح کردن جامعه

«تجهیز مردم» را نمی‌توان از معنای عملی آن جدا کرد؛ به‌ویژه هنگامی که سخن از مقابله با حکومت و نیروهای حاضر در داخل ایران است.

اگر منابع مالی یک کشور در اختیار یک جریان سیاسی قرار گیرد تا نیروهای داخل کشور را برای مقابله با حکومت تجهیز کند، دیگر فقط با یک کارزار سیاسی روبه‌رو نیستیم.

پول می‌تواند به سازمان تبدیل شود؛ سازمان می‌تواند به نیرو تبدیل شود؛ و نیرو، اگر مسلح شود، می‌تواند جامعه را وارد مرحله‌ای کاملاً متفاوت کند.

ورود پول و سلاح به یک منازعه‌ی سیاسی داخلی می‌تواند شکاف‌های اجتماعی و سیاسی را به خشونت مسلحانه تبدیل کند. ایران برای رهایی از حکومت اسلامی به جنگ داخلی دیگری نیاز ندارد.

 

گندآب از کجا آغاز می‌شود؟

بخشی از جریان سلطنت‌طلب و پهلوی‌خواه در سال‌های اخیر با ادبیاتی پیش رفته‌اند که مخالف سیاسی را نه رقیب، بلکه دشمنی می‌بیند که باید حذف شود.

شعارهایی مانند:

«مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد»

نمونه‌ای از همین منطق‌اند. ملا، چپ، مجاهد و تجزیه‌طلب، چهار جریان یا مفهوم متفاوت با تاریخ و اندیشه‌های متفاوت‌اند. قرار دادن همه‌ی آنها در یک صف و صدور یک حکم واحد برای همه، یعنی جایگزین کردن تحلیل سیاسی با دشمن‌سازی.

و اینجاست که معنای «آزادی» نیز آشکار می‌شود.

آزادی اگر آزادی باشد، برای همه است.

اما در نگاه بخشی از سلطنت‌طلبان، آزادی گویی حقی است که پیش از هر چیز باید در اختیار هواداران سلطنت باشد؛ و جمهوری‌خواه، چپ، ملی‌گرا، مذهبی و سکولار، نه رقیبان سیاسی، بلکه «دشمنانی» تلقی می‌شوند که باید از صحنه‌ی سیاست حذف شوند. در چنین نگاهی، آزادی دیگر یک حق همگانی نیست؛ امتیازی است برای خودی‌ها.

دمکراسی یعنی هیچ جریان سیاسی حق ندارد خود را مالک کشور و آینده‌ی مردم بداند. مخالف سیاسی باید رقیب بماند، نه دشمن.

 

آزادی یا بازگشت سلطنت؟

آنچه در رفتار و مواضع بخش‌هایی از جریان سلطنت‌طلب و پهلوی‌خواه بیش از همه خود را نشان داده، این است که بازگشت سلطنت خاندان پهلوی، به هر قیمت، در مرکز افق سیاسی آنان قرار گرفته است.

اگر آزادی هدف باشد، نمی‌توان برای رسیدن به آن از حذف مخالف، جنگ داخلی یا وابستگی به قدرت‌های خارجی استقبال کرد. اگر دمکراسی هدف باشد، نمی‌توان پیش از رأی مردم، خود را نماینده‌ی آنان دانست. و اگر عدالت اجتماعی هدف باشد، نمی‌توان آینده‌ی جامعه را بر پایه‌ی قدرت یک خاندان سیاسی تعریف کرد.

نگرانی بزرگ‌تر آنجاست که این سودای بازگشت سلطنت، در بخشی از این جریان با امید به حمایت نیروهای خارجی پیوند خورده است؛ نیروهایی که هرگاه منافعشان ایجاب کند، می‌توانند از شکاف‌های داخلی و بی‌ثباتی بهره بگیرند، حتی اگر پیامد آن برای مردم جنگ، فروپاشی و ویرانی باشد.

آنچه در رفتار و مواضع این جریان دیده می‌شود، این نگرانی را جدی می‌کند که در سودای بازگشت به قدرت، حتی حفظ ایران به‌عنوان خانه‌ی مشترک مردم ایران و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی نیز به حاشیه رانده می‌شود.

تمامیت ارضی ایران برای همه‌ی نیروهای آزادی‌خواهی که به ایران یکپارچه باور دارند، اصلی مهم است؛ اما این مفهوم نباید به ابزاری برای سرکوب مطالبات ملی و مدنی ملیت‌های ایران یا برچسب‌زدن به هر صدای مخالف با عنوان «تجزیه‌طلب» تبدیل شود.

 

از ادعای نمایندگی تا ادعای اختیار

اگر کسی از مردم ایران برای نمایندگی سیاسی خود رأی نگرفته است، چگونه می‌تواند از دولت خارجی بخواهد دارایی‌های مردم ایران را در اختیار او یا کارزار او قرار دهد؟

هیچ عنوان تاریخی و هیچ نام خانوادگی جای رأی مردم را نمی‌گیرد.

دارایی‌های ایران متعلق به مردم ایران است. اگر روزی حکومتی دمکراتیک در ایران بر سر کار آید، این مردم و نهادهای منتخب آنان هستند که باید درباره‌ی سرنوشت این دارایی‌ها تصمیم بگیرند؛ برای بازسازی کشور، آموزش، بهداشت، زیرساخت‌ها، رفاه اجتماعی و جبران ویرانی‌هایی که دهه‌ها استبداد، تحریم و جنگ بر جامعه تحمیل کرده است.

 

گندآب را با دریا اشتباه نگیریم

مردم ایران حق دارند حکومت اسلامی را کنار بزنند و درباره‌ی آینده‌ی خود تصمیم بگیرند. اما آزادی را نمی‌توان با جایگزین کردن یک قدرت موروثی، یک رهبر خودخوانده یا یک نیروی مسلح از آنان گرفت.

اگر جریانی برای رسیدن به قدرت، دارایی‌های کشور را از خارج مطالبه کند، مخالفان را با شعار مرگ از میدان بیرون براند و جامعه را به سمت مسلح‌شدن بکشاند، دیگر نمی‌توان این روند را صرفاً یک رقابت سیاسی معمولی دانست.

اینجاست که «گندآب» پدیدار می‌شود؛

گندآبی متعفن در حاشیه‌ی دریای مردم.

مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دمکراسی نباید از یک استبداد دینی به استبداد سلطنتی برگردند؛ آینده‌ی ایران باید در فرآیندی دمکراتیک و به دست خود مردم ایران ساخته شود.

🌹🌎🌹

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©