Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ برابر با  ۰۷ سپتامبر ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۴۰۵  برابر با ۰۷ سپتامبر ۲۰۲۶

رشد شتابان خشونت عریان فیزیکی در سیستان و بلوچستان

 

هوشنگ نورائی (ایوب حسین بر)

 

نمی‌توان گروگان‌گیری و کشتارهای بی‌رحمانه‌ای را که حتی کودکان را هدف می‌گیرد، صرفاً با واژه خشونت توصیف کرد؛ آن‌ها جنایات هولناکی هستند که فروپاشی اخلاقی و انسانی را در بعدی بی‌سابقه به نمایش می‌گذارند.

بحث بر سر این نیست که آن منطقه با خشونت ناآشنا است یا اشکال گوناگونی از آن را تجربه نکرده است؛ چه اشکال گوناگون خشونت نمادین (توهین و تحقیر در پی فروپاشی خدمات شهری و ویرانی‌های زیست‌محیطی و معیشتی)، چه اشکال رسمی کشتار، حبس و اعدام، و چه دزدی و راهزنی؛ همگی پیش‌تر نیز به زندگی روزمره مردم راه یافته بودند. ولی امروزه به نظر می‌رسد ابعاد و چه‌بسا اهداف این خشونت‌ها در حال تغییر است.

وقتی بر متن بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی حاکم بر کشور، نقش اتوریته — چه در شکل رسمی و قانونی و چه غیررسمی و سنتی، و چه در سطح خرد و چه کلان — فرو می‌پاشد، خشونت به‌صورت آشکار و بی‌رحمانه‌ای آغاز می‌شود؛ هرچند نوع و شدت و ضعف آن بر مبنای نابرابری‌های ریشه‌دار اجتماعی یکسان نبوده و نیست. ما آمار و ارقام روشنی برای مقایسه نداریم، ولی احتمالاً مانند سایر شاخص‌های توسعه انسانی، سیستان و بلوچستان یکی از فاجعه‌بارترین شرایط را تجربه می‌کند.

در شرایطی که ساختارهای رسمی دولتی (دستگاه‌های پلیس و قضا)، سنتی (ملاها و سران قبایل) و مدنی (سازمان‌های نیرومند و مستقل اجتماعی) به هم ریخته‌اند و فروپاشی اجتماعی عملی شده است، راه برای هر نیروی تبهکار — چه سیاسی و چه غیرسیاسی — باز می‌شود تا یکه‌تازی کند. جنگ بی‌رحمانه خارجی نیز نه‌تنها فضای مناسب‌تری برای این وضعیت ایجاد کرده، بلکه عاملان جنگ ممکن است خود با اهداف خاصی برای «مدیریت توحش» به این سو گام نهاده باشند.

«مدیریت توحش» هدفش سلطه از طریق ایجاد رعب، القای فضای تسلیم و فرسودگی، یا دامن زدن به درگیری‌های مداوم و مهارناپذیر در یک منطقه است. سلطه‌گری و اقتدار، در غیاب حضور متشکل مردم و با افزایش درگیری‌های خشونت‌بار میان آن‌ها، در بستر فقدان ارزش‌های انسانی و اخلاقی تسهیل می‌شود.

این استراتژیِ وحشت، هدف چه نیروهایی است؟ این نیروها که در خصلت خود تبهکارند، تا چه میزان سازمان‌یافته عمل می‌کنند و تا چه حد همچون گرگ‌های تنها در دوران خلأ اقتدار سر برآورده‌اند؟ شواهد روشنی برای پاسخ قطعی به این پرسش‌ها در دست نیست؛ این سازمان‌ها و باندهای تبهکار می‌توانند داخلی یا خارجی باشند، اما بی‌تردید فضای جنگی کنونی به رشد آن‌ها شتاب می‌بخشد.

این بستر همچنین زمینه‌های اساسی نفوذ نیروهای جهادی، از جمله داعش و القاعده را فراهم می‌سازد؛ نیروهایی که از پیش یارگیری و تربیت ذهنی شده‌اند تا فرآیند جذبشان تسهیل شود. هیچ جریانی بهتر از این نیروهای جهادی، تز «مدیریت توحش» (همان‌طور که ابوبکر ناجی، از استراتژیست‌های القاعده، طرح کرده بود) را پیاده نمی‌کند. در عین حال، با اهدافی متفاوت، بازیگران خارجی از جمله اسرائیل، از طریق دامن‌زدن به بی‌ثباتی‌های پیرامونی خواهان ایجاد باتلاقی فرساینده هستند تا رژیم جمهوری اسلامی و هر اقتدار دیگری را به درون آن پرتاب کنند.

ترس و وحشتی که بدین‌وسیله فراگیر شده، واکنش‌های ناگوار اما متفاوتی را در میان اقشار مردم پدید آورده است:

بخش وسیع و شاید اکثریت جمعیت که در چارچوب ذهنیت و تبلیغات سنتی-دینی، این رخدادها را سرنوشت محتوم یا امتحانی الهی تلقی می‌کنند تا رنج زیستن در چنین شرایطی را تاب بیاورند؛

قشری محدود که دست در دست تبهکاران دارند و از تداوم چنین هرج‌ومرجی منتفع می‌شوند؛ آن‌ها این وضعیت را عادی و حتی برای منافع خود سودمند می‌دانند، هرچند در ملأ عام دم برنیاورند. بعضی از ملاها و سرطایفه‌ها (نه همه) مستقیم و غیرمستقیم از این وضع سود می‌برند. سرطوایف مسلح‌شده توسط رژیم در چنین حالتی با تکیه بر استقلال و نفوذ خود — به‌ویژه هنگامی که بر اثر بحران‌های اقتصادی و تورم، کمتر از منابع دولتی برخوردار می‌شوند — مستقیماً در قالب باندهای تبهکار به کسب درآمد می‌پردازند و قاچاق و گروگان‌گیری را با اتکا به سلاح و وابستگانِ ذی‌نفعِ خود به منبع اصلی درآمد بدل می‌کنند؛

وابستگان به دستگاه‌های امنیتی و دولتی که بیشتر در پی بهره‌برداری مقطعی‌اند و می‌کوشند گلیم خود را از مهلکه بیرون بکشند؛ چه با بی‌تفاوتی در قبال عاملان ناامنی، چه با فساد و رشوه‌خواری، و چه از طریق عادی جلوه دادن وقایع یا سرزنش عوامل محلی؛

گروه‌های کارآفرین و صاحبان کسب‌وکار که عمیقاً از این فضا ناراضی‌اند، اما از هرگونه اعتراض یا انتقاد صریح ناتوان مانده‌اند؛

قشرهای دانشگاهی و روشنفکری که از پیش زیر ضرب ارعاب و سرکوب فلج شده‌اند، اغلب برای بقا به این یا آن کانون قدرت آویزان می‌شوند، خود را در انتخاب میان بد و بدتر گرفتار کرده و از دفاع از یک نگرش انتقادی می‌گریزند؛

اقلیت بسیار کوچکی که هنوز به مقاومت رهایی‌بخش می‌اندیشند، اما فوق‌العاده پراکنده و کم‌شمارند و صدایشان در هیاهوی خشونت به جایی نمی‌رسد.

در برابر پرسش «چه باید کرد؟»، متأسفانه پاسخ روشن و سرراستی وجود ندارد. در این فضا تعهدات اخلاقی و ارزش‌های انسانی کارایی خود را از دست داده‌اند و قدرت تقریباً به‌تمامی از لوله تفنگ بیرون می‌آید؛ آن‌هم نه قدرتی رهایی‌بخش، بلکه قهرِ مطلقاً ویرانگرِ تبهکاران: گروگان‌گیران، گردنه‌بگیران، کودک‌ربایان، باج‌گیران و قاتلان بی‌رحم مردم بی‌گناه و کودکان.

با این حال، با همبستگی اجتماعی، شکل‌دهی به تشکل‌های گسترده مدنی در شهر، روستا و محلات، و تقویت نظارت‌های جمعی و محلی می‌توان تا حدی این فضا را مهار کرد. همچنین در صورت شناسایی دقیق مجرمان و تبهکاران عمده، افشای جمعی و اجتماعیِ آن‌ها می‌تواند هزینه‌زا و بازدارنده باشد؛ هرچند به سبب خطر انتقام‌جویی، نیازمند حداکثر هوشیاری است. در این مسیر، مطالبه‌گری هم‌زمان از ساختار انتظامی و وادار کردن آن به اقدام علیه تبهکاران مسلح نیز ضرورتی است که نمی‌توان نادیده‌ گرفت. بدون چنین مقاومت سازمان‌یافته و چندلایه‌ای از پایین، سیستان و بلوچستان با سرعتی هولناک‌تر به سمت نظمی سراسر مافیایی و بازگشت‌ناپذیر رانده خواهد شد.

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©