Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ برابر با  ۲۰ اگوست ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵  برابر با ۲۰ اگوست ۲۰۲۶

 

 

 

دیریست که دروغ حقیقت را بلعیده است

فضیلت سلطنت‌طلبان، همان رذالت سلطنت‌طلبان است

 

 نوید مومن زاده



هفتاد وسه سال از کودتایی می‌گذرد که در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دولت قانونی دکتر محمد مصدق را سرنگون کرد؛ کودتایی که نه‌تنها یک دولت را برانداخت، بلکه یکی از مهم‌ترین امکان‌های تاریخی ایران برای پیوند استقلال و حاکمیت دموکراتیک مردم را نیز به عقب راند.


هفتادوسه سال گذشته است، اما هنوز درباره آن دروغ می‌گویند؛ هنوز کسانی می‌کوشند کودتا را «قیام ملی» بنامند، دخالت قدرت‌های خارجی را انکار کنند و نقش دربار، سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا و نیروهای سازمان‌یافته داخلی را از تاریخ حذف کنند.

اما تاریخ، هرقدر هم تحریف شود، سرانجام اسناد خود را به زبان می‌آورد.

امروز دیگر سخن فقط بر سر خاطرات این یا آن شاهد نیست. اسناد محرمانه‌ای که در طول دهه‌ها از طبقه‌بندی خارج شده‌اند، گزارش‌های رسمی و پژوهش‌های تاریخی، تصویر روشنی از آنچه در مرداد ۱۳۳۲ رخ داد به دست داده‌اند. اسناد منتشرشده نشان می‌دهند که طرح براندازی دولت مصدق با مشارکت سرویس اطلاعاتی بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا شکل گرفت و اجرای آن با عملیات مخفی، تبلیغات سیاسی، سازمان‌دهی نیروهای داخلی و استفاده از شبکه‌های نظامی و خیابانی پیش رفت.

حتی در یکی از اسناد رسمی منتشرشده از سوی دولت آمریکا، هدف عملیات به‌صراحت «سرنگونی دولت مصدق» و جایگزین کردن آن با حکومتی نزدیک به غرب تحت رهبری شاه و نخست‌وزیری فضل‌الله زاهدی عنوان شده است. در همان سند، از فشار بر شاه، هماهنگ کردن مخالفان مصدق، تبلیغات گسترده علیه او، ایجاد یک شبکه نظامی در ارتش و کمک مالی پنهانی به تظاهرات خیابانی سخن گفته شده است.

پس پرسش امروز این نیست که آیا کودتایی صورت گرفت یا نه.

پرسش این است:

چرا هنوز کسانی می‌خواهند کودتا را از تاریخ ایران حذف کنند؟

                                                                                                                          وقتی دروغ جای حقیقت می‌نشیند

یکی از ویژگی‌های دوران پساحقیقت این است که دیگر لازم نیست حقیقت را مستقیماً انکار کنند؛ کافی است آن‌قدر روایت‌های جعلی و متناقض تولید کنند که مردم دیگر ندانند حقیقت چیست.

درباره ۲۸ مرداد نیز همین اتفاق افتاده است.

یک روایت می‌گوید مردم علیه مصدق قیام کردند؛ روایت دیگری می‌گوید مصدق کشور را به سوی کمونیسم می‌برد؛ روایت دیگری می‌گوید شاه صرفاً به قانون عمل کرد و سرانجام روایت افراطی‌تری می‌گوید اساساً کودتایی در کار نبود و آنچه رخ داد یک «قیام مردمی» بود.

اما اسناد تاریخی چیز دیگری می‌گویند.

در عملیات آژاکس، تبلیغات، شایعه‌پراکنی، پرداخت پول، سازمان‌دهی تظاهرات، جلب سیاستمداران، ارتباط با شبکه‌های نظامی و بسیج نیروهای خیابانی در کنار یکدیگر به کار گرفته شدند. در اسناد منتشرشده، از تلاش برای ایجاد فضای روانی علیه مصدق، انتشار مطالب و شایعات ضد او، پرداخت پول به برخی گروه‌ها برای سازمان‌دهی تظاهرات و تلاش برای جلب افسران ارتش سخن گفته شده است.

بنابراین ۲۸ مرداد را نمی‌توان صرفاً به «نارضایتی مردم از مصدق» تقلیل داد.

بله، در ایران شکاف‌های سیاسی و اجتماعی واقعی وجود داشت. بله، مصدق اشتباهاتی داشت. بله، روابط او با برخی متحدان سابقش، از جمله آیت‌الله کاشانی، به‌شدت آسیب دید. بله، رفراندوم انحلال مجلس هفدهم از نظر حقوقی و سیاسی محل بحث جدی بود و استفاده دولت مصدق از اختیارات فوق‌العاده نیز باید مورد نقد قرار گیرد.

اما هیچ‌یک از اینها یک اصل ساده را تغییر نمی‌دهد:

نقد یک دولت با سرنگون کردن آن به وسیله عملیات مخفی قدرت‌های خارجی، دو موضوع کاملاً متفاوت است.

اگر مصدق خطا کرده بود، راه اصلاح آن صندوق رأی، مجلس، مطبوعات، احزاب و قانون بود؛ نه کودتای سازمان‌یافته.

مصدق؛ در امتداد مشروطه، نه در برابر آن

یکی از دروغ‌های بزرگ تاریخ‌سازی سلطنت‌طلبانه این است که گویی مصدق دشمن سلطنت و خواهان جمهوری بود.

مصدق جمهوری‌خواه نبود؛ مشروطه‌خواه بود.

اختلاف بنیادی او با محمدرضا شاه بر سر این بود که شاه باید سلطنت کند، نه حکومت.

این همان مسئله‌ای بود که از انقلاب مشروطه در مرکز سیاست ایران قرار گرفته بود: قدرت شاه باید محدود شود، دولت باید در برابر مجلس پاسخ‌گو باشد و حاکمیت کشور از اراده شخص پادشاه فراتر رود.

در کشمکش بر سر وزارت جنگ نیز مسئله اصلی همین بود. مصدق می‌خواست نیروهای نظامی زیر نظارت دولت مسئول در برابر مجلس قرار داشته باشند، در حالی که شاه ارتش را ستون اصلی قدرت سلطنت می‌دانست.

قیام ۳۰ تیر ۱۳۳۱ نیز نشان داد که مصدق برای بخش بزرگی از جامعه شهری و نیروهای ملی، نماد مبارزه برای حاکمیت ملی و محدود کردن قدرت سلطنت بود.

از این منظر، ۲۸ مرداد را باید در ادامه یک کشمکش بزرگ‌تر تاریخی دید:

                                                                                                                             کشمکش میان مشروطه و خودکامگی.

نفت؛ آن چیزی که نمی‌توان از تاریخ حذف کرد

برای فهم کودتای ۲۸ مرداد نمی‌توان نفت را از تاریخ حذف کرد.

 

ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۳۰ فقط یک تصمیم اقتصادی نبود؛ ضربه‌ای به ساختار نفوذ سیاسی و اقتصادی بریتانیا در ایران بود.

شرکت نفت ایران و انگلیس تنها یک شرکت تجاری نبود. نفت با سیاست، قدرت و نفوذ بریتانیا در ایران پیوند خورده بود.

پس از ملی شدن نفت، بریتانیا تحریم اقتصادی، فشار سیاسی و اقدامات پنهانی برای برکناری مصدق را دنبال کرد. پس از روی کار آمدن دولت آیزنهاور، همکاری آمریکا و بریتانیا برای سرنگونی مصدق وارد مرحله تازه‌ای شد و در نهایت عملیات آژاکس شکل گرفت.

البته جنگ سرد نیز نقش مهمی داشت. حزب توده وجود داشت، شوروی در همسایگی ایران قرار داشت و غرب از گسترش کمونیسم می‌ترسید.

اما این واقعیت‌ها نباید به ابزاری برای پاک کردن مسئله نفت تبدیل شوند.

ملی شدن نفت، بحران اصلی را ایجاد کرده بود؛ ترس از کمونیسم به یکی از مهم‌ترین ابزارهای توجیه و تسریع مداخله آمریکا تبدیل شد.

مصدق نه کمونیست بود و نه وابسته به شوروی. او می‌خواست ایران از سلطه بریتانیا خارج شود و استقلال سیاسی خود را حفظ کند.

                                                                                                                                  کودتای ارزان با آدم‌های ارزان

کودتای ۲۸ مرداد را نمی‌توان بدون دیدن نقش پول، تبلیغات و نیروهای خیابانی فهمید.

در عملیات آژاکس، برای خرید نفوذ سیاسی، تبلیغات، ایجاد آشوب و سازمان‌دهی تظاهرات پول پرداخت شد. اسناد تاریخی از اختصاص منابع مالی برای فعالیت‌های سیاسی و تبلیغاتی، جلب افراد بانفوذ و سازمان‌دهی نیروهای خیابانی حکایت دارند.

از شبکه‌های سیاسی و مطبوعاتی گرفته تا بخشی از روحانیت، بازار، سیاستمداران، نظامیان و نیروهای خیابانی، مخالفان مصدق در یک نقطه به هم رسیدند.

همه آنها الزاماً یک انگیزه نداشتند و همه آنها مزدور خارجی نبودند.

و همین نکته مهم است.

کودتا زمانی موفق می‌شود که قدرت خارجی بتواند بر شکاف‌های واقعی جامعه سوار شود.

آمریکا و بریتانیا شکاف‌های داخلی ایران را ایجاد نکردند؛ اما آنها را شناختند، تشدید کردند و در لحظه مناسب به سود خود به کار گرفتند.

کودتا از این نظر «ارزان» بود؛ نه به این معنا که هزینه‌ای نداشت، بلکه به این معنا که با صرف منابع نسبتاً محدود و با تکیه بر نیروهای داخلی، امکان سرنگونی یک دولت قانونی فراهم شد.

                                                                                                                            روحانیت؛ از ائتلاف تا شکاف

آیت‌الله کاشانی در آغاز نهضت ملی شدن نفت، از متحدان مهم مصدق بود.

اما پس از ۳۰ تیر، اختلافات میان آنها افزایش یافت. اختلاف بر سر قدرت، نقش مجلس، اختیارات نخست‌وزیر، نگرانی از نفوذ حزب توده و سپس مخالفت با رفراندوم انحلال مجلس، این ائتلاف را از هم گسست.

در ماه‌های پایانی، بخشی از نیروهای مذهبی و شبکه‌های خیابانی که پیش‌تر در کنار نهضت ملی قرار داشتند، در صف مخالفان مصدق قرار گرفتند.

این شکاف یکی از زمینه‌های داخلی موفقیت کودتا بود.

درباره میزان همکاری مستقیم شخص کاشانی با سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا اختلاف‌نظر وجود دارد و درباره برخی ادعاهای مربوط به پرداخت پول نیز نباید با قطعیت سخن گفت. اما روشن است که شبکه‌های نزدیک به مخالفان مصدق و بخشی از نیروهای مذهبی و سیاسی در روزهای پایانی در بسیج علیه دولت نقش داشتند.

اما باید میان دو چیز تفاوت گذاشت:

همکاری یا همراهی برخی نیروهای داخلی با کودتا، دخالت و طراحی خارجی را منتفی نمی‌کند.

برعکس، کودتای موفق دقیقاً زمانی شکل می‌گیرد که نیروی خارجی بتواند با نیروهای داخلی هم‌پیمان شود.
 
                                                                                                                                         ۲۸  مرداد؛ آغاز دوره تازه قدرت شاه

پس از کودتا، محمدرضا شاه دیگر همان شاه سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ نبود.

کودتا توازن قدرت را به سود دربار تغییر داد. مصدق زندانی و سپس خانه‌نشین شد، جبهه ملی و حزب توده سرکوب شدند، مطبوعات محدود شدند و فضای سیاسی به‌تدریج بسته‌تر و امنیتی‌تر شد. ساواک نیز در سال‌های پس از کودتا شکل گرفت و به یکی از مهم‌ترین ابزارهای امنیتی حکومت تبدیل شد.

بنابراین ۲۸ مرداد فقط پایان دولت مصدق نبود؛ آغاز مرحله‌ای تازه از تمرکز قدرت سلطنت بود.

و اینجاست که باید از تعبیر «مشروطه‌کشی» سخن گفت.

پهلوی‌ها مجلس داشتند، قانون اساسی داشتند، دولت داشتند و انتخابات برگزار می‌کردند؛ اما هرچه زمان گذشت، مضمون اصلی مشروطه، یعنی محدود شدن قدرت سلطنت و حاکمیت ملت، بیشتر به حاشیه رانده شد.

سرانجام این روند در نظام تک‌حزبی رستاخیز به نقطه‌ای رسید که دیگر حتی تحمل ظاهری رقابت سیاسی نیز دشوار شد.

                                                                                                                      فضیلت سلطنت‌طلبان، همان رذالت سلطنت‌طلبان است

امروز برخی سلطنت‌طلبان از «امنیت»، «ثبات»، «پیشرفت» و «تمدن» دوران پهلوی سخن می‌گویند.

اما اگر قرار باشد تاریخ را با معیارهای اخلاقی خودشان بسنجیم، باید یک پرسش ساده بپرسیم:

اگر سلطنت آن‌قدر محبوب بود، چرا برای بازگرداندن و تثبیت آن به کودتا نیاز داشت؟

 

  اگر مردم خودشان خواهان بازگشت شاه بودند، چرا سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا باید برای سازمان‌دهی خیابان، تبلیغات، خرید نفوذ سیاسی و جلب نظامیان وارد عمل می‌شدند؟

اگر شاه نماد دموکراسی و مشروطه بود، چرا پس از کودتا قدرت او به‌جای مجلس و دولت افزایش یافت؟

این تناقض را نمی‌توان با واژه‌هایی مانند «قیام ملی» پاک کرد.

فضیلتی که برای اثبات خود به کودتا نیاز دارد، دیگر فضیلت نیست.

و شاید به همین دلیل است که عنوان دوم این نوشته معنای ویژه‌ای دارد:

فضیلت سلطنت‌طلبان، همان رذالت سلطنت‌طلبان است.

زیرا همان چیزی که امروز به‌عنوان «نظم» و «اقتدار» ستایش می‌شود، دیروز در برابر آزادی سیاسی و حاکمیت ملت قرار گرفت.

                                                                                                                                   آیا مصدق بی‌خطا بود؟
نه.
هیچ شخصیت تاریخی را نباید به قدیس تبدیل کرد.

مصدق نیز خطا داشت. در مدیریت ائتلاف سیاسی با دشواری‌های جدی روبه‌رو شد. در ماه‌های پایانی، شکاف میان او و بخشی از نیروهای سیاسی عمیق شد. رفراندوم انحلال مجلس هفدهم از نظر حقوقی و سیاسی قابل مناقشه بود و استفاده از اختیارات فوق‌العاده نیز نیازمند نقد تاریخی است.

اما پذیرفتن این نقدها به معنای پذیرفتن کودتا نیست.

دموکراسی به معنای بی‌خطا بودن دولت‌ها نیست؛ دموکراسی یعنی امکان اصلاح خطاها بدون نابود کردن اصل حاکمیت مردم.

اگر مصدق خطا کرده بود، مردم می‌توانستند دولت او را در انتخابات کنار بزنند. مجلس می‌توانست با او مخالفت کند. احزاب می‌توانستند علیه او فعالیت کنند و مطبوعات می‌توانستند او را نقد کنند.

اما وقتی دولت یک کشور با دخالت مخفی قدرت‌های خارجی سرنگون می‌شود، مسئله دیگر اختلاف بر سر یک نخست‌وزیر نیست؛ مسئله حاکمیت مردم و استقلال کشور است.

کودتا و آینده‌ای که از ایران گرفته شد

۲۸ مرداد تنها یک واقعه متعلق به گذشته نیست.

پیامدهای آن سال‌ها ادامه یافت.

با سرکوب نیروهای ملی، دموکرات و چپ، فضای سیاسی ایران هرچه بیشتر بسته شد و امکان رشد یک آلترناتیو دموکراتیک و سکولار تضعیف گردید.

به همین دلیل، ۲۸ مرداد را نمی‌توان علت یگانه انقلاب ۱۳۵۷ دانست؛ اما نمی‌توان نقش آن را در زنجیره‌ای که به تضعیف نیروهای میانه‌رو و دموکرات، گسترش بی‌اعتمادی به آمریکا و رادیکال‌تر شدن سیاست ایران انجامید، نادیده گرفت.

کودتا یکی از حلقه‌های مهم این زنجیره بود.

و تراژدی تاریخ ایران شاید همین باشد:

در سال ۱۳۳۲، یک امکان دموکراتیک و ملی سرکوب شد؛ و بیست‌وشش سال بعد، جامعه ایران در برابر سلطنتی ایستاد که خود یکی از پیامدهای آن کودتا بود.

اما سقوط سلطنت به معنای تحقق دموکراسی نبود.

استبداد سلطنتی جای خود را به استبداد دینی داد و مردم ایران بار دیگر میان دو شکل متفاوت از خودکامگی گرفتار شدند.

                                                                                                                                           صدای سوم

شاید مهم‌ترین درس ۲۸ مرداد برای امروز همین باشد:

ما مجبور نیستیم میان استبداد دینی و استبداد سلطنتی یکی را انتخاب کنیم.

مصدق را نیز نباید به یک بت تاریخی تبدیل کرد.

آنچه باید از مصدق گرفت، یک شخص نیست؛ یک آرمان سیاسی است:

استقلال بدون استبداد؛ آزادی بدون وابستگی؛ دموکراسی بدون مداخله خارجی؛ و حاکمیت دموکراتیک مردم بدون سلطنت موروثی و حکومت دینی.

این همان صدای سومی است که ریشه‌های آن را می‌توان در انقلاب مشروطه دید؛ صدایی که هم در برابر استبداد داخلی ایستاد و هم در برابر سلطه خارجی.

امروز نیز جامعه ایران به همین صدای سوم نیاز دارد: نه حکومت اسلامی، نه بازگشت سلطنت و نه جنگ، بمباران و دخالت قدرت‌های خارجی؛ بلکه ایرانی آزاد، مستقل و دموکراتیک که سرنوشتش را مردمش تعیین کنند.

هفتادوسه سال پس از ۲۸ مرداد، شاید بزرگ‌ترین وظیفه ما این باشد که اجازه ندهیم دروغ بار دیگر حقیقت را ببلعد.

زیرا تاریخ را نمی‌توان با شعار عوض کرد.

اسناد باقی می‌مانند.

حافظه مردم باقی می‌ماند.

و حقیقت، حتی اگر هفتادوسه سال زیر آوار تبلیغات دفن شده باشد، سرانجام راه خود را پیدا می‌کند.

۲۸ مرداد را باید به یاد آورد؛ نه برای ماندن در گذشته، بلکه برای ساختن آینده‌ای که در آن هیچ قدرت داخلی و خارجی نتواند حاکمیت مردم ایران را دوباره قربانی کند.

 پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ برابر با  ۲۰ ا وت ۲۰۲۶

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©