Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ برابر با  ۱۷ اگوست ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵  برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۲۶

 

 

۲۸ مرداد؛ کودتایی که نطفه‌های دموکراسی را خفه کرد

۲۸ مرداد؛ روزی که حاکمیت مردم قربانی شد

 

نوید مؤمن زاده

 

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ فقط یک تاریخ در تقویم سیاسی ایران نیست؛ زخمی است که هنوز در حافظه تاریخی ما زنده است.

کودتایی که با دخالت آمریکا و بریتانیا و با همراهی نیروهای سلطنت‌طلب و بخشی از نیروهای سیاسی و روحانیون مخالف دولت مصدق، از جمله آیت‌الله کاشانی، شکل گرفت؛ نقشی که در روزهای منتهی به کودتا، در بسیج مخالفان مصدق، کارساز و تعیین‌کننده بود. این کودتا تنها یک دولت را سرنگون نکرد؛ بلکه یکی از مهم‌ترین دوره‌های تنفس سیاسی و امید به حاکمیت مردم در تاریخ معاصر ایران را درهم شکست.

در آن روز، مسئله فقط مصدق نبود؛ مسئله حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش بود.

پرسش اساسی این بود که آیا مردم ایران می‌توانند بدون دخالت قدرت‌های خارجی و بدون فرمان سلطنت و نیروهای سنتی قدرت، درباره آینده کشور خود تصمیم بگیرند یا نه.

کودتا پیروز شد؛ اما شکست آن، تنها شکست یک دولت نبود. سرکوب آزادی‌های سیاسی، تقویت قدرت سلطنت و محدود شدن فضای مشارکت سیاسی، جامعه ایران را وارد دوره‌ای تازه کرد؛ دوره‌ای که در آن مخالفان سیاسی سرکوب شدند و فضای رسانه‌ای و سیاسی کشور محدودتر شد.

بیست‌وپنج سال بعد، در انقلاب ۵۷، جامعه ایران شاهد انفجاری سیاسی و اجتماعی بود که از عوامل و زمینه‌های متعدد داخلی و خارجی شکل گرفته بود. از این رو، می‌توان ۲۸ مرداد را یکی از رویدادهای مهم در زنجیره تحولات تاریخی دانست که در شکل‌گیری فضای سیاسی دهه‌های بعد نقش داشت.

از این منظر، ۲۸ مرداد فقط یک رویداد متعلق به گذشته نیست؛ درسی برای امروز است.

در تجربه تاریخی ایران، استبداد سلطنتی و استبداد دینی، با وجود تفاوت‌های بنیادینشان، در یک نقطه اساسی به یکدیگر می‌رسند:

محدود کردن آزادی سیاسی و نادیده گرفتن حق مردم برای اعمال حاکمیت بر سرنوشت خویش.

یکی قدرت را در سلطنت موروثی و فراتر از اراده عمومی می‌خواست و دیگری آن را در حاکمیت دینی و ولایت فقیه؛ اما در هر دو الگو، مردم نباید صاحب نهایی و پاسخ‌خواه قدرت سیاسی باشند.

امروز نیز بار دیگر شاهد آن هستیم که قدرت‌های خارجی می‌کوشند درباره آینده ایران تصمیم بگیرند؛ این بار نه لزوماً در تاریکی و پشت پرده، بلکه آشکار و در برابر چشم جهانیان.

سخن از نفت و گاز ایران به میان می‌آید؛ گویی ثروت‌های یک ملت، پیشاپیش سهم دیگران است. حتی درباره تنگه هرمز سخن گفته می‌شود؛ گویی می‌توان درباره بخشی از جغرافیا و منافع ملی ایران نیز از بیرون تصمیم گرفت.

این همان منطق کهنه‌ای است که در ۲۸ مرداد خود را نشان داد:

مردم نباید خود درباره سرنوشت کشورشان تصمیم بگیرند.

آن روز، کودتاچیان حق حاکمیت مردم را درهم شکستند. امروز نیز هر قدرت خارجی که بخواهد به جای مردم ایران درباره منابع، سرزمین و آینده آنان تصمیم بگیرد، در برابر همان اصل بنیادین قرار می‌گیرد:

حق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خویش.

از این زاویه، ۲۸ مرداد فقط خاطره یک شکست تاریخی نیست؛ بخشی از ریشه‌های تاریخی وضعیتی است که امروز، به شکلی تازه، خود را نشان می‌دهد.

وقتی حاکمیت مردم یک‌بار قربانی مداخله خارجی و استبداد داخلی شد، راه برای سال‌ها محدود شدن آزادی‌های سیاسی و گسترش سرکوب گشوده شد. تجربه پس از کودتا نیز نشان داد که با تقویت قدرت سلطنت، فضای سیاسی کشور به‌شدت محدود شد و مخالفان سیاسی، از نیروهای ملی تا چپ‌ با سرکوب ، کشتار فشار و اختناق روبه‌رو شدند.

و هنگامی که امروز نیز قدرت‌های خارجی می‌کوشند آینده ایران را از بیرون رقم بزنند، باید از همان تجربه تاریخی آموخت.

تجربه تاریخ ایران به ما می‌آموزد که نمی‌توان برای رسیدن به دموکراسی، به قدرت‌هایی تکیه کرد که خود با اراده و حاکمیت مردم بیگانه‌اند.

همان‌گونه که تکیه بر روحانیت سیاسی و وعده‌های آن در انقلاب ۵۷ راه را برای استبداد دینی گشود، امید بستن به قدرت‌های خارجی یا بازگشت به سلطنت نیز نمی‌تواند آزادی و دموکراسی را برای مردم ایران به ارمغان آورد.

دموکراسی را نمی‌توان از بیرون وارد کرد و نمی‌توان آن را به مردم هدیه داد.

دموکراسی باید به دست خود مردم ساخته شود؛ با آگاهی، سازمان‌یابی مدنی، آزادی، عدالت اجتماعی و، مهم‌تر از همه، با به‌رسمیت شناختن حق مردم برای تعیین سرنوشت خویش.

۲۸ مرداد به ما یادآوری می‌کند که هرگاه مردم از صحنه تصمیم‌گیری کنار گذاشته شوند، دیگران به جای آنان تصمیم خواهند گرفت.

و شاید مهم‌ترین درس آن روز سیاه همین باشد:

هرگاه مردم از حق تعیین سرنوشت خویش محروم شوند، نام استبداد هرچه باشد، نتیجه یکی است: بی‌حقی عمومی و قدرت غیرپاسخ‌گو.

برای رهایی از استبداد، نباید به نیروهای ضددموکراتیک تکیه کرد؛ زیرا دموکراسی تنها از مسیر عمیق‌تر شدن خودِ دموکراسی می‌گذرد.

🌹🌎🌹

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©