آرایش
تازهٔ قدرت و
آیندهٔ حکومت
اسلامی
نوید
مؤمن زاده
آنچه
امروز در
ساختار قدرت
حکومت اسلامی
در حال شکلگیری
است، صرفاً
ادامهٔ
اختلافات
معمول میان
جناحهای
مختلف حکومت نیست؛
بلکه باید آن
را در چارچوب یک
آرایش تازهٔ
قدرت و متناسب
با شرایط
بحرانی موجود
بررسی کرد.
حکومت
اسلامی در
برابر مجموعهای
از بحرانهای
همزمان قرار
گرفته است:
بحران اقتصادی
و اجتماعی،
فرسایش مشروعیت
سیاسی، نارضایتی
گستردهٔ
مردم، فشارهای
خارجی، آسیبهای
ناشی از جنگ و
همچنین نگرانی
عمیق حاکمیت
از امکان شکلگیری
خیزشهای
اجتماعی جدید.
در چنین شرایطی،
حفظ ساختار
قدرت و جلوگیری
از فروپاشی،
به مهمترین
مسئلهٔ حاکمیت
تبدیل میشود.
از این
منظر، حضور
مجتبی خامنهای
در محور
ساختار جدید
قدرت، در کنار
سپاه، نهادهای
امنیتی و بخشهایی
از دولت، میتواند
نشانهٔ حرکت
به سوی تمرکز
بیشتر قدرت در
یک ساختار امنیتی
ـ نظامی باشد؛
ساختاری که
ضرورتاً
متعلق به یک
جناح مشخص نیست
و ممکن است
بخشهایی از جناحهای
مختلف حکومت
را، با وجود
اختلافاتشان،
در خود جای
دهد.
البته
این به معنای
نادیده گرفتن
مجادلات و
کشمکشهای
درونی حکومت نیست.
شناخت این
اختلافات برای
تحلیل شرایط سیاسی
ضروری است.
جناحهای
مختلف حکومت
ممکن است
دربارهٔ جنگ،
مذاکره، سیاست
خارجی یا شیوهٔ
ادارهٔ بحران
اختلافات جدی
داشته باشند و
این اختلافات
میتواند بر
تصمیمهای سیاسی
و سرنوشت
جامعه تأثیر
بگذارد. از این
رو، نادیده
گرفتن این
کشمکشها نیز
میتواند به
همان اندازه
خطا باشد.
با این
همه، نباید
اختلاف بر سر
روش را
الزاماً با
اختلاف بر سر هدف
یکی دانست.
ممکن است بخشی
از حاکمیت
مذاکره و آتشبس
را راه مناسبتری
برای حفظ نظام
بداند و بخشی
دیگر بر
«مذاکره زیر
فشار نظامی» یا
ادامهٔ تقابل
تأکید کند؛
اما این تفاوت
لزوماً به
معنای آن نیست
که یک جناح
خواهان حفظ
حکومت و جناح
دیگر خواهان
کنار گذاشتن
آن است.
به
همین دلیل، شاید
بهتر باشد به
جای سخن گفتن
صرف از «پیروزی
یک جناح بر
جناح دیگر»،
احتمال شکلگیری
یک ائتلاف
بالادستی برای
حفظ کلیت نظام
را نیز در نظر
بگیریم. در
شرایط بحرانی،
اختلافات میان
جناحها میتواند
همچنان وجود
داشته باشد،
اما هنگامی که
موجودیت کل ساختار
قدرت در معرض
تهدید قرار میگیرد،
بخشهای
مختلف آن ممکن
است، با وجود
اختلافاتشان،
در دفاع از
اصل نظام و
حفظ قدرت سیاسی
به یکدیگر نزدیک
شوند.
اگر
این تحلیل
درست باشد،
تصور اینکه با
حذف یک یا چند
چهره یا جناح،
ساختار حکومت
اسلامی دچار
فروپاشی
خواهد شد، تحلیلی
سادهانگارانه
است. مسئله،
فرد یا جناح
خاص نیست؛
مسئله ساختار
قدرتی است که
در طول دههها
شبکهای از
نهادهای سیاسی،
نظامی، امنیتی
و اقتصادی را
به یکدیگر پیوند
داده است.
در
چنین شرایطی،
نظامیتر و
امنیتیتر
شدن ساختار
حکومت را نیز
نباید صرفاً
واکنشی موقت
به جنگ دانست.
جنگ میتواند
این روند را
سرعت بخشیده
باشد، اما ریشهٔ
آن عمیقتر
است: حکومت
برای عبور از
بحرانهای
انباشتهٔ
داخلی، بیش از
گذشته به
ابزارهای امنیتی،
نظامی و سرکوب
متکی میشود.
در عین
حال، دربارهٔ
نقش مجتبی
خامنهای و
ساختار جدید
قدرت باید میان
اطلاعات
مستند و گمانهزنی
سیاسی تفاوت
قائل شد. هر
اندازه شواهد
بیشتری
دربارهٔ تصمیمها،
انتصابات و جایگاه
واقعی او در
ساختار قدرت
به دست آید،
امکان داوری
دقیقتر نیز
فراهم خواهد
شد. تحلیل سیاسی
زمانی میتواند
برای جامعه
روشنگر باشد
که مرز میان
واقعیت، تحلیل
و احتمال را
روشن نگه دارد.
اما
در این میان یک
نکتهٔ اساسی
وجود دارد: تغییر
آرایش درونی
حکومت، به خودی
خود به معنای
تغییر موقعیت
مردم نیست. حتی
اگر جناحی در
درون حکومت
کنار گذاشته
شود و جناح دیگری
قدرت بیشتری پیدا
کند، تا زمانی
که ساختار اصلی
قدرت و
مناسبات
سرکوب و تبعیض
پابرجاست، مسئلهٔ
اساسی جامعه
همچنان باقی
خواهد ماند.
از این
رو، مسئلهٔ
اصلی نیروهای
چپ و دموکرات
نباید تنها این
باشد که کدام
جناح حکومتی
بر جناح دیگر
غلبه کرده
است؛ بلکه باید
این باشد که
مردم ایران
چگونه میتوانند
از وضعیت
پراکندگی و بیسازمانی
خارج شوند و نیروی
اجتماعی و سیاسی
مستقل خود را
سازمان دهند.
شناخت
کشمکشهای
درونی حکومت
برای مردم اهمیت
دارد، اما این
شناخت نباید
به معنای قرار
گرفتن در کنار
یکی از جناحهای
حکومت یا امید
بستن به جابهجایی
قدرت در درون
آن باشد. وظیفهٔ
نیروهای
دموکرات و چپ،
توضیح این
کشمکشها از
منظر منافع
مردم و نشان
دادن تأثیر
آنها بر زندگی
و مبارزهٔ
اجتماعی است.
اگر
ساختار قدرت
در حکومت
اسلامی در حال
بازسازی و تجدید
آرایش است،
جامعه نیز نیازمند
بازسازی توان
سیاسی و
اجتماعی خود
است. قدرت سیاسی
را نمیتوان
صرفاً با افشای
جناحهای
مختلف حکومت
تغییر داد؛
مردم باید
بتوانند نیروی
سازمانیافتهٔ
مستقل خود را
به وجود آورند.
به
همین دلیل،
مهمترین
پرسش امروز شاید
این نباشد که
«چه کسی در رأس
حکومت قرار
گرفته است؟»
بلکه این است
که مردم ایران
چگونه میتوانند
در برابر هر
شکل از
استبداد، چه دینی
و چه نظامی، نیروی
مستقل و
سازمانیافتهٔ
خود را بسازند
و آیندهٔ کشور
را از دست
ساختارهای
قدرت موجود
خارج کنند.
🌹🌎🌹