ائتلاف
یقهآبیها پیام
آوران واقعی
مردم
نوشتهٔ
جرد ابوت
ترجمه
: آزاده ارفع
گروهی
از نامزدهای
دموکراتِ با
خاستگاه
کارگری که
مورد حمایت
اتحادیههای
کارگری
هستند، در
حوزههای
انتخاباتی با
برنامهای
اقتصادی و
تمرکز بر مطالبات
مردم وارد
رقابت شدهاند.
اگر «ائتلاف
یقهآبیها»
موفق شود،
راهبرد آن میتواند
نویدبخش
الگویی ماندگار
برای جلب آرای
طبقه کارگر
باشد.
وقتی برایان
پویندکستر
(Brian Poindexter) برای جمع
آوری کمک های
مالی کارزارش در
حوزهٔ هفتم
اوهایو (OH-7) اولین
تماس های
تلفنی اش را
با زنگ زدن به یکی
از همکارانش
در صنعت فولاد
و آهن شروع
کرد و از او
خواست ۵۰
دلار به صندوق
کارزار کمک
کند دوستش به
او گفت شرمنده
است زیرا مدتی
است تعدیل وازکار
اخراج شده
است. اما برای رقیب
او،«مکس میلر»- نمایندهٔ
جمهوریخواه
کنگره-
مسلماً چنین
مکالمهای
قابل تصور
نبود ؛ میلر
که وارث یکی از
ثروتمندترین
خانوادههای
کلیولند است،
میلیونها
دلار سرمایه
در اختیار
دارد.
همین
تضاد طبقاتی
اساس اندیشه
شکلگیری «ائتلاف
یقهآبیها» کلید
زد ؛ ائتلافی
برای جمعآوری
مشترک کمکهای
مالی که پویندکستر
در تابستان
امسال به
همراه چهار
نامزد کارگر
دیگر مجلس
نمایندگان، راهاندازی
کردند. آن ها پول
هایشان را روی
هم گذاشتند
چون هیچ کدام
دسترسی به
شبکه های اعطا
کننده کمک
مالی - که نامزدهای
سنتی به آن ها
متکی هستند-
نداشتند.آنها
بر این باورند
که حضور یک
آتشنشان، باب
بروکس (PA-7)،
یک مهماندار
هواپیما، کایلا برگ
(MN-2)، یک متخصص
مبارزه با آتشسوزیهای
جنگلی، سم
فورستگ (MT-1)،
یک کارگر متخصص
درصنعت آهن و
فولاد، برایان
پویندکستر
(OH-7)، وفرزند
یک خانواده
کارگر کشاورز منطقهٔ
سنترال ولی
کالیفرنیا، رندی
ویلگاس (CA-22)،
بهترین شانس
دموکراتها
برای بازپسگیری
حوزههای
انتخاباتی
مهم و رقابتیای
می باشد که
شمار زیادی از
ساکنان آنها
را کارگران
تشکیل میدهند.
راهبردی
هوشمندانه
ریسکی
که این ائتلاف
با تکیه بر
نامزدهای
کارگر با
برنامه های اقتصادی
مردم محور
پذیرفته است،
بهنظر من
ریسک
هوشمندانهای
است.
پژوهشهای
ما در مرکز
سیاست های
طبقه کارگر
بارها نشان
داده است که
نامزدهایی که
از میان
نخبگان و
طبقات ممتاز
جامعه نمیآیند،
در میان رأیدهندگان
طبقهٔ کارگر
یک امتیاز
واقعی دارند؛
زیرا در مقابل
آن ها، داشتن
پیشینهای از
طبقات بالای
جامعه میتواند
یک نقطه ضعف جدی
باشد.همچنین
بارها شاهد
بوده ایم که
ارائهٔ یک
برنامهٔ مردم
محور که مسائل
مردمِ زحمتکش
را مورد توجه قرار
دهد و دست نخبگان
اقتصادی و
سیاستمداران
فاسد واشنگتن -
از هر دو حزب -
را رو کند، میتواند
فرمولی موفق
برای پیروزی
باشد.
ائتلاف
"یقه آبی ها"
دقیقا تجسم
همین نگاه
است. برای
نمونه، پویندکستر
معتقد است:
«اقتصادی
که کارآمد
باشد، نمیتواند
از بالا، از
(پشت بام) رو به
پایین ساخته
شود. این
اقتصاد باید
از پائین (پایه
ساختمان ) به
بالا ساخته
شود و پایه چیزی
نیست جز
کارگران.»
در
همین حال، باب بروکس،
آتشنشان و
رهبر اتحادیهٔ
کارگری،
صریحاً میگوید:
«واشنگتن
یک سطل آشغال
در حال سوختن
است و این مردمِ
زحمتکش هستند
که در آن آتش میسوزند.»
نکته
مهم تر اینکه هر
پنج نامزد عضو
اتحادیههای
کارگری هستند.
تحقیقات
ما نشان دادهاند
که نامزدهایی
که عضو
اتحادیههای
کارگری هستند،
کارزار
مبارزاتی شان با
درخواست های
منسجم تری بر
جلب آرای
طبقهٔ کارگر
تمرکز دارند.
همچنین اعضای
اتحادیهها اگر
به قدرت برسند،
در دفاع از
منافع طبقهٔ
کارگر
معمولاً مؤثرتر
از سایر
نامزدها
هستند؛ حتی
مؤثرتر از دیگر
سیاستمداران
مترقی.
تمرکز
بر مسائل
اقتصادی
روزمره
ما در
مرکز سیاست های
طبقه کارگر
سالهاست از
نامزدها میخواهیم
که بطور جدی بر
مسائل
اقتصادی
روزمره و
معیشتی مردم
متمرکز شوند.
این
نامزدها نهتنها
چنین میکنند،
بلکه برنامههای
اقتصادی آنها
واقعاً جسورانه
است.
از
افزایش
مالیات بر
میلیاردرها و
شرکتهای
بزرگ گرفته تا
تقویت قدرت و
حقوق کارگران
در محیط کار؛
از فراهم کردن
امکان دسترسی
همهٔ آمریکاییها
به پوشش
درمانی
باکیفیت
مشابه
Medicare گرفته
تا ایجاد
میلیونها
شغل با دستمزد
مناسب برای
بازسازی
زیرساختهای
فرسودهٔ
آمریکا؛ این
ائتلاف با
برنامههای
اقتصادی بزرگی
وارد میدان
شده است که میتواند
رأیدهندگان
طبقهٔ کارگر
را قانع کند
که بالاخره کسانی
واقعاً برای
منافع آنها
مبارزه میکنند.
همهٔ
این سیاستها دست
روی یک درد
مشترک می
گذارند. بروکس
توضیح میدهد:
«زمانی
بود که یک
کارگر با یک شغل
یدی میتوانست
زندگی آبرومندی
داشته باشد.
اما دیگر چنین
نیست.» تمرکز کامل
و بی وقفه ائتلاف
یقهآبیها برای
حل همین مشکل
است . هدف
مشترک آنها
را برایان
پویندکستر
چنین بیان میکند:
«اگر
سخت کار میکنید،
باید بتوانید
زندگیای
شرافتمندانه
داشته باشید،
خانوادهتان
را تأمین کنید
و برای آینده
برنامهریزی
کنید. این زیاده
خواهی یا
امتیاز ویژه
نیست؛ این حق
عادلانه ماست .»
ارزشهای
طبقهٔ کارگر
در
پژوهش جدیدی
که من همراه
با "جون
سی. ویلیامز"
انجام دادهام،
به این نتیجه
رسیدیم که
پیام سیاسی
مؤثر برای
طبقهٔ کارگر
باید با ارزشهای
بنیادی این
طبقه نیز مطابقت
داشته باشد.
ائتلاف
یقهآبیها
در این زمینه
نیز تا حد
زیادی موفق
عمل کرده است.
برای
نمونه، پویندکستر
غرور و
وفاداری به
کشور را
مستقیماً به
مسئلهٔ
اشتغال پیوند
میدهد. او
گفته است:"اگر
به آمریکا
باور داریم،
باید آن را
همینجا بسازیم." او
همچنین میگوید:
«من
به مفهوم
"ساخت آمریکا"
به شکل واقعی
و عملی اعتقاد
دارم: در
مشاغلی که
ایجاد میکنیم،
محصولاتی که
میخریم و
جوامعی که روی
آنها سرمایهگذاری
میکنیم.»
یروکس
با سختکوشی کارزار
انتخاباتی را
محور اصلی
زندگی خود
قرار داده است.
در معرفی او
آمده است که
این نامزد، ساعت
چهار صبح برای
پاک کردن برف
از مسیرهای
ورودی خانهها
مشغول کار می
شود و پس از پایان
شیفت آتشنشانی
به چمنزنی می
پردازد، اوهرگز
از تلاش برای
تأمین زندگی
خانوادهاش
دست نکشیده
است.
بروکس
در مورد
مالکیت اسلحه
نیز آن را بهعنوان
بخشی از یک
سنت خانوادگی
و به ارث
رسیده معرفی
میکند. او
خود را «آتشنشانی
که اسلحه دارد
و در محیطی
بزرگ شده که اسلحه
در آن وجود
داشته است»
توصیف میکند
و به متمم دوم
قانون اساسی
احترام میگذارد؛
سپس از موضع
خود در حمایت
از بررسی سوابق
پیشینهٔ همهٔ
خریداران
اسلحه دفاع میکند.
سم
فورستگ نیز
نگرانیهای
طبقهٔ کارگر
دربارهٔ
امنیت عمومی
را جدی میگیرد
و آنها را
نادیده نمیانگارد.
او وعدهٔ
نظامی را میدهد
که «مجرمان
خشن و مواد
مخدر خطرناک
را از خیابانهای
ما دور نگه
دارد»، در عین
حال از اصلاح
نظام قضایی و
پاسخگو کردن
نهادهای مجری
قانون در
برابر زیاده
روی های
ضابطان قضایی
و پلیس
مهاجرت (ICE)،
دفاع میکند.
وجه
مشترک این
نامزدها این
است که مسائل
مورد اختلاف
را به همان
تقسیمبندی
معمول "آبی _
قرمز" ــ یعنی
جمهوریخواه
و دموکرات ــ
تقلیل نمیدهند
و از مردم نمیخواهند
صرفاً به دلیل
وابستگی حزبی
از یک موضع
حمایت کنند.آنها در
عوض با زبان
ارزشهای
طبقهٔ کارگر
سخن میگویند.این
راهبرد میتواند
واقعاً به حزب
دموکرات کمک
کند تا روند از
دست دادن رأیدهندگان
طبقهٔ کارگر
را متوقف کند.
تفاوتها
در میان اعضای
ائتلاف
در
کنار نقاط
مشترک، تفاوتهای
مهمی نیز در طرز
بیان این
نامزدها و
مواضع آنها
دربارهٔ
مسائل
اجتماعی وجود
دارد.
نخستین
تفاوت مربوط
به لحن و
ادبیات
گفتاری آنهاست؛
یعنی اینکه هر
نامزد تا چه
اندازه میتواند
خود را با
ارزشهای
طبقهٔ کارگر
پیوند دهد و
تا چه اندازه
از زبان
فعالان سیاسی
و اصطلاحات پیچیده
و تکنوکراتیک که
ممکن است باعث
فاصله گرفتن رأیدهندگان
کارگر شود،
فاصله می گیرد.
در این میان بروکس
و پویندکستر
در این زمینه
عملکرد بهتری
دارند. آنها
از زبانی ساده
و صریح
استفاده میکنند
که کاملاً رنگ
وبوی زندگی
طبقهٔ کارگررا
دارد. در
مقابل، هرچند
داستان زندگی
شخصی کایلا
برگ به اندازهٔ
داستان هر یک
از دیگر
نامزدها جذاب
است، اما
بیانیههای
انتخاباتی او
از نظر زبانی
در سطح متون
دانشگاهی
قرار میگیرد
و پیامهای
آمادهشدهٔ
کارزارش گاهی
بیشتر شبیه یک
گزارش تخصصی
سیاستگذاری است
تا زبان معمول
و روزمرهٔ
مردم.
تفاوتهای
آشکاری نیز در
نحوهٔ برخورد
نامزدها با مسائل
اجتماعی وجود
دارد.
بروکس
خود را از نظر
فرهنگی میانهروترین
نامزد معرفی
میکند. او
صاحب اسلحه
است، از بررسی
سوابق پیشینه
برای همهٔ
خریداران
اسلحه حمایت
میکند و در
زمینهٔ
مهاجرت نیز
تأمین امنیت
مرزها را با
ایجاد مسیری
برای دریافت
شهروندی
قانونی برای
افرادی که
شرایط لازم را
دارند، پشتیبانی
میکند.
پویندکستر
تقریباً هیچ
سخنی دربارهٔ
مسائل فرهنگی
و اجتماعی نمیگوید
و مبارزات انتخاباتی
خود را بیوقفه
بر مسائل طبقه
و اقتصاد متمرکز
می کند.
در
مقابل، فورستگ
و ویلگاس،
با وجود آنکه
هنگام صحبت
دربارهٔ
مسائل اجتماعی
تلاش میکنند
پیام اقتصادی
و مردم محور
خود را همچنان
در مرکز توجه
نگه دارد، از
نظر فرهنگی
مترقیتر از
بروکس و پویندکستر
به نظر میرسند.
فورستگ
پیشتر بهعنوان
لابیگر حقوقبگیر
برای اتحادیه
آزادیهای
مدنی آمریکا (ACLU) و Planned Parenthood فعالیت
کرده است. اواین
سابقه
مبارزاتی خود
را مبارزهای
برای "کوتاه
کردن دست دولت
از زندگی مردم
" توصیف میکند.
ویلگاس
دربارهٔ
مهاجرت
رویکرد
متفاوتی نسبت
به بروکس و
پویندکستر
دارد. او در
حوزهٔ انتخاباتی
خود " سنترال
ولی" که جمعیت
لاتینتبار
زیادی دارد،
بر هزینههای
انسانی و
دردهای ناشی
از یورشهای
ادارهٔ
مهاجرت
آمریکا( (ICE تمرکز
میکند.
کیلا
برگ تنها
عضو این
ائتلاف است که
هنوز باید
مرحلهٔ
انتخابات
مقدماتی را
پشت سر
بگذارد. او
همچنین تنها
یک نفر از این
پنج نامزد است
که آشکارا و
با صراحت از
مواضع کاملاً
چپگرایانه
دربارهٔ
مهاجرت،
مسائل مربوط
به افراد
تراجنسیتی و جنگ
اسرائیل و
فلسطین حمایت
میکند.
این که
آیا این اختلاف
نظرها تاثیر
تعیین کننده ای
بر صندوق انتخابات
خواهند داشت
یا نه، هنوز
مشخص نیست؛
زیرا نامزدهای
دموکرات با
پیشینهٔ
کارگری و با
پیامهای
اقتصادی مردم
محور در حوزه
انتخاباتی ،
آنقدر
نادرند که
نمونههای
تاریخی
چندانی برای
مقایسه وجود
ندارد.
با این
حال، باید
توجه داشت که
مواضع ویلگاس
دربارهٔ
مهاجرت
احتمالاً با
دیدگاههای
رأیدهندگان
عمدتاً کارگر
و لاتینتبار
حوزهٔ
انتخابیهٔ او
چندان بیگانه
نیست. جوامع
آنها از جمله
نخستین
جوامعی در
آمریکا بودند
که در سال ۲۰۲۵
هدف یورشهای
گستردهٔ
مهاجرتی قرار
گرفتند.
به
همین ترتیب، کیلا برگ
در حوزهای
رقابت میکند
که نسبت به
حوزههای
دیگر گرایش
بیشتری به
دموکراتها
دارد و سهم
رأیدهندگان
طبقهٔ کارگر
در آن کمتر
است. این حوزه
در ایالت مینه
سوتا قرار
دارد؛ ایالتی
که در اوایل
سال جاری میلادی
شاهد برخی از
شدیدترین عملیات
و خشونت های
افراطی پلیس
اداره مهاجرت ICE بود.
ائتلافی
بزرگتر
ائتلاف
یقهآبیها
اگرچه زیر یک
نام و چتر
مشترک گرد هم
آمده است، اما
تنها گروهی
نیست که از
این الگوی
سیاسی
استفاده میکند. برای
مثال، ربکا
کوک نیز در
همین روند
حضور دارد؛
دختر یک
دامدارِ
گاوهای شیری
که وقتی در
کارزار
انتخاباتی
نیست، میتوان
او را پشت
میزهای یک
رستوران در حال
کار دید.
همچنین
نیت
پاول، آتشنشان
و تفنگدار
دریایی سابق
از اسپوکن، نیز
از همین
فعالین است که
بهعنوان
نامزدی مستقل
در شرق ایالت
واشنگتن رقابت
میکند.
در
رقابتهای
سنا نیز
نامزدهایی با
پیشینهٔ
قدرتمند در
طبقهٔ کارگر و
دیدگاههای
اقتصادی مردم
محور حضور دارند؛
از جمله دن
آزبورن،
نامزد مستقل
در نبراسکا، و
تروی
جکسون،
نامزد
دموکرات در
مین.
هرچند
این نمونهها
کاملاً یکسان
نیستند ــ
زیرا اعضای
ائتلاف
معمولاً
تجربهٔ
مستقیم
بیشتری از
زندگی طبقهٔ
کارگر دارند و
برنامههای
اقتصادی
مترقی تر و
جسورانهتری
ارائه میکنند
ــ اما چند
دموکراتِ
فعلی در حوزههای
انتخاباتی
دشوار نیز الگو
های مهمی
ارائه میدهند.
ماری
گلوسنکمپ پرز (WA-3) صاحب
یک تعمیرگاه
خودرو در
منطقهای
روستایی است و
در کارزار
انتخاباتی
خود با لباس
کار مکانیکی
ظاهر میشود.
او دو بار
توانسته است
حوزهای در جنوبغربی
واشنگتن را که
دونالد ترامپ
در آن پیروز شده
بود، حفظ کند.
او کارزار خود
را بر نوعی اقتصادی
مبتنی بر
حمایت از کسبوکارهای
کوچک بنا کرده
است.
مارسی
کپتور
نیز دهههاست
نمایندهٔ
حوزهٔ
انتخابیهٔ
خود در منطقهٔ
تولدو
(OH-9) است؛
حوزهای که
ترامپ در آن
پیروز شده بود.
شِراد
براون
نیز از مخالفان
سرسخت صنعتزدایی
و قراردادهای
تجاری زیانبار
بوده است. او
در ایالت
اوهایو، که بهتدریج
بیشتر به سمت
جمهوریخواهان
متمایل شده
است، بارها در
انتخابات
سراسری پیروز
شد، تا آن که
در سال ۲۰۲۴
با اختلافی
اندک شکست
خورد.
براون
اکنون برای
کرسی دیگر
سنای اوهایو
در برابر جان
هوستد،
سناتور
جمهوریخواه
فعلی، رقابت
میکند و این
رقابت بسیار
نزدیک و
غیرقابلپیشبینی
ارزیابی میشود.
گِیب
واسکز (NM-2) نیز
نمونهٔ دیگری
است. او،
مانند
ویلگاس، از خانوادهای
مهاجر و متعلق
به طبقهٔ
کارگر میآید
که ریشههای
عمیقی در
حوزهٔ انتخاباتی
خود دارد. با
این حال،
واسکز پیش از
ورود به سیاست،
یک مسیر حرفهای
و شغلی مستقل
برای خود
ساخته بود.او در یک
حوزهٔ
انتخاباتی در
جنوب
نیومکزیکو که
اکثریت جمعیت
آن لاتینتبار
هستند و گرایش
آن نیز روزبه روز
بیشتر به سمت
ترامپ و
جمهوریخواهان
میرود،
چندین بار
پیروز شده
است. راز
موفقیت او این
بوده که پیامهایش
را ساده نگه
داشته و
تقریباً به طور
کامل بر مسائل
اقتصادی
روزمره و
مشکلاتی تمرکز
کرده که
مستقیماً
زندگی مردم را
تحت تأثیر
قرار میدهند.
جمعبندی
با
وجود همهٔ
تفاوتهایشان،
اشتراکات نامزدهای
ائتلاف یقهآبیها
بسیار بیشتر
از نقاط
افتراق آنهاست.
حتی
پیروزی یک یا
دو نفر از آنها
در ماه نوامبر
الگویی
ارزشمند و
تعیین کننده
بر جای خواهد
گذاشت .
الگویی که
ثابت می کند ائتلاف
سیاسیای که برنی
سندرز در سال ۲۰۱۶
شکل داد، میتواند
به حوزههای رقابت
انتخاباتی
سرنوشت سازی راه
پیدا کند. اگر
قرار باشد در
سیاست آمریکا
در بلندمدت تغییری
پایدار در جهت
بازگشت به
حمایت از
طبقهٔ کارگر
ایجاد شود،
چنین رویکردی
اهمیت اساسی
خواهد داشت.
دربارهٔ
نویسنده
جرد
ابوت "jared Abbott"
پژوهشگر در مرکز
سیاست کارگری
است و
با
نشریات
Jacobin
،Znet
Catalyst:
A Journal of Theory and Strategy
نیز
همکاری میکند.
منبع:
https://znetwork.org/znetarticle/the-blue-collar-brigade-has-the-right-messengers
The Blue Collar Brigade Has the Right Messengers