اسلحههای
مدرن، جانهای
ظریف
نوید مومن زاده
«انبارهای
اسلحه دوباره
پر خواهند شد؛
اما قبرستان
کودکان، هرگز
خالی نخواهد
شد.»
انبارهای
اسلحه خالی میشوند؛
اما جای خالی
انسانها
هرگز پر نمیشود.
کارخانههای
اسلحهسازی
دوباره شبانهروز
کار خواهند
کرد،
قراردادهای
تازهٔ میلیاردی
بسته خواهد
شد، انبارها
دوباره پر
خواهند شد و
موشکهای
تازه، جای
موشکهای
مصرفشده را
خواهند گرفت.
این، منطق
اقتصاد جنگ
است؛ چرخهای
که در آن،
سلاح باید
ساخته شود،
انبار شود و
سرانجام جایی
برای مصرف پیدا
کند. سلاحها
نیز، همچون بسیاری
از کالاهای
صنعتی، عمر و
چرخهٔ مصرف
دارند و جنگ، یکی
از بزرگترین
میدانها برای
مصرف آنهاست.
در یک
سال گذشته،
بخش بزرگی از
این زرادخانهها،
در تجاوز آمریکا
و اسرائیل به
ایران و نیز
در ادامهٔ جنگ
غزه مصرف شد.
بخشی از این
انبارهای تسلیحاتی
بر سر مردم ایران
و غزه فرود
آمد و بخشی دیگر
نیز در اختیار
اسرائیل قرار
گرفت تا در
جنگ علیه مردم
غزه و در
حملات به ایران
به کار گرفته
شود. موشکها
و بمبهایی که
سالها در
انبارها
نگهداری میشدند،
بر فراز خانهها،
بیمارستانها،
زیرساختهای
شهری و بر سر
انسانهایی
فرود آمدند که
بسیاری از
آنان هیچ نقشی
در آغاز یا
ادامهٔ جنگ
نداشتند.
انبارهای
اسلحه خالی
شدند، اما
شهرها نیز از
امنیت، آرامش
و زندگی تهی
شدند.
در این
میان، مدرسهٔ
میناب تنها یک
نام نیست؛
نمادی است از
جانهای ظریفی
که زیر سنگینترین
و مدرنترین
سلاحهای
جهان خاموش
شدند. سیاستمداران
از «اهداف
نظامی» سخن میگویند،
اما آنچه در
حافظهٔ مردم
باقی میماند،
کلاسهای ویران،
نیمکتهای
شکسته و
کودکانی است که
هرگز به خانه
بازنگشتند.
جنگ
تنها با موشک
و بمب قربانی
نمیگیرد. مینهایی
که با هزینهای
ناچیز در زمین
کاشته میشوند،
گاه دهها سال
پس از پایان
جنگ نیز به
کشتن ادامه میدهند.
کاشتن هر مین
هزینهای
اندک دارد،
اما یافتن و
خنثی کردن آن
دهها و حتی
صدها برابر
پرهزینهتر
است. با این همه،
سنگینترین
هزینه را نه
دولتها،
بلکه کودکان،
کشاورزان و
مردم عادی با
جان و اندام
خود میپردازند.
جنگ، حتی پس
از خاموش شدن
صدای توپخانه
نیز، دست از
کشتن برنمیدارد.
تاریخ
نشان میدهد
که ایالات
متحده پس از
جنگ جهانی
دوم، در دهها
جنگ و کودتا
در نقاط مختلف
جهان نقش مستقیم
یا غیرمستقیم
داشته است.
همچنین تنها
کشوری است که
تاکنون از
سلاح هستهای
علیه انسانها
استفاده کرده
است؛ اقدامی
که زخمش هنوز
از حافظهٔ بشریت
پاک نشده است.
قدرتهای
بزرگ، بارها
از ابزارهای
نظامی خود برای
پیشبرد اهداف
سیاسی
استفاده کردهاند؛
اما هزینهٔ
نهایی این تصمیمها
را اغلب مردم
عادی پرداختهاند.
در
برابر این همه
ویرانی، تلختر
از خود جنگ،
شادی کسانی
است که آن را
به امید دستیابی
به قدرت،
«فرصت» میبینند.
در روزهایی که
بمبها بر سر
مردم ایران
فرود میآمد،
گروهی از جریانهای
سیاسی از این
جنگ استقبال
کردند، آن را
به آیندهٔ سیاسی
خود گره زدند
و حتی در چارچوب
«نجات» یا «کمک
به مردم ایران»
توجیهش کردند.
رضا پهلوی و
هوادارانش نیز
در موضعگیریهای
خود، این جنگ
را فرصتی برای
آیندهٔ ایران
توصیف کردند و
آن را جنگی
«بشردوستانه»
و در جهت کمک
به مردم ایران
معرفی کردند.
اما
برای مردمی که
خانههایشان
ویران میشود،
کودکانشان
کشته میشوند
و آیندهشان
در آتش میسوزد،
هیچ جنگی
«بشردوستانه»
نیست.
برای
مادری که
فرزندش را از
زیر آوار بیرون
میکشد، برای
کودکی که پایش
را روی مین از
دست میدهد،
برای دانشآموزی
که مدرسهاش ویران
شده است،
تفاوتی ندارد
که موشک از
کدام کشور
آمده و با چه
نامی شلیک شده
است. جنگ، پیش
از آنکه یک پیروزی
نظامی باشد، یک
شکست اخلاقی
است.
جهان
بیش از آنکه
به کارخانههای
تازهٔ اسلحه نیاز
داشته باشد،
به شجاعت دفاع
از صلح، عدالت
و کرامت انسان
نیاز دارد. هیچ
موشکی، هرقدر
دقیق و پیشرفته
باشد، نمیتواند
آیندهای را
که از کودکی
گرفته شده
است،
بازگرداند؛
همانگونه که
هیچ کارخانهٔ
اسلحهسازی نیز
قادر نیست جای
خالی انسانهایی
را که در جنگ
کشته شدهاند،
پر کند.
سلاحها
قابل جایگزیناند؛
انسانها نه ؛
انبارهای
اسلحه دوباره
پر خواهند شد؛
اما قبرستان
کودکان، هرگز
خالی نخواهد
شد.
🌹🌎🌹