Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱ برابر با  ۱۳ اگوست ۲۰۲۲
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱  برابر با ۱۳ اگوست ۲۰۲۲
خاموشی هوشنگ ابتهاج (سایه)

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

به مناسبت

خاموشی هوشنگ ابتهاج (سایه)

یادی از او و یادآوری هایی در باره او

 

با درگذشت هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) شعر معاصر فارسی یکی از خداوندگاران درخشان خود را از دست داد. سایه یکی از نخستین شاعران همگام شده با نیما یوشیج (سرچشمۀ جریان اصلی شعر معاصر فارسی) و در عین حال یکی از تواناترین غزل سرایان سرزمین ماست. همین دلبستگی او به شعر غنایی او را به نوسان میان نیما و شهریار واداشت. تصادفی نبود که او در شعری با عنوان "بعد از نیما" ، خطاب به شهریار می گوید: 

"شهریارا تو بمان بر سر این خیل یتیم

 پدرا ، یارا ، اندوه گسارا توبمان!

"سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست

 که سر سبز تو خوش باد ، کنارا تو بمان".

و یکی از توانایی های سایه این بود که بعضی از زیباترین شعرهای اجتماعی ما را هم در قالب غزل سروده است. در حالی که می دانیم خودِ شهریار وقتی با شوک بزرگی مانند مرگ مادرش روبرو می شود ، (همان طور که فروغ فرخزاد یادآوری کرده) در "ای وای مادرم!" ناگزیر می شود به سبک نیمایی رو بیاورد.

جریان اصلی شعر معاصر فارسی مانند بسیاری از ابعاد و شاخه های فرهنگ پیشرو ایران ما در سدۀ اخیر محصول پویایی جنبش چپ ماست و نامدارترین شاعران این جریان ، از نیما و شاملو و اخوان ثالث و سایه و کسرایی و سپهری و نادرپور گرفته تا فرخزاد و خویی و سلطانپور و بسیاری دیگر ، یا از بطن جنبش چپ برخاسته اند یا به نحوی از آن الهام گرفته اند و با آن پیوند یافته اند. در بطن همین جنبش چپ بود که هوشنگ ابتهاج از جوانی با (شهید زنده یاد) مرتضی کیوان و نیما و شاملو و کسرایی آشنا شد و پیوند خورد. اما با دریغ و درد باید گفت که انحراف ها و افتضاح های بعضی جریان های چپ بود که شاعری توانا و موسیقی شناس پرتلاشی مانند ابتهاج را به حمایت از جنبش خمینی کشاند که بی هیچ اغراق بزرگ ترین توفان تاریک اندیشی ویرانگر تاریخ چند صد سال اخیر کشور ماست.

آخر چگونه می شود شاعری که شعرهای زیبایی مانند "دیر است گالیا ، به راه افتاده کاروان"  یا "ارغوان" را سروده است ، در استقبال از خمینی بگوید:

"در بگشایید/ شمع بیارید/ عود بسوزید/پرده به یک سو زنید از رخ مهتاب/ شاید این از غبار راه رسیده ، آن سفری همنشین گمشده باشد"؟! 

شاید بگویند آن زمان او هنوز نمی دانست خمینی چه هیولای وحشتناکی بود ، ولی بعد چه؟ وقتی خمینی آن کشتارهای مغول وار را شروع کرد و از "خون جوانان وطن" شطِ مصیبت راه انداخت ، چرا او همچنان ساکت ماند؟ او شاعری بود که به این زیبایی و نجابت در سوگ شهیدان وطن گریسته بود:

"ارغوان بیرق گلگون بهار 

تو برافراشته باش 

شعر خونبار منی

یاد رنگین رفیقانم را 

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخواندۀ من

ارغوان شاخه همخون جدا ماندۀ من".

او که تا اخر عمر خود را هوادار سوسیالیسم می دانست ، چرا "یاد رنگین رفیقان" ما را نادیده می گرفت؟! 

همین سؤال را در مورد سیاوش کسرایی هم باید مطرح کرد. شاعری که شعر زیبا و ماندگار "آرش کمانگیر" را سروده ، چگونه می شود که در گیر و دار چنگ انداختن خمینی بر این کشور ، شعر "والا پیامدار محمد" را می نویسد و می خواهد در زیر عبای او پناه بگیرد؟ آیا او نمی دانست که امروزه هر کس بخواهد در زیر عبای محمد پناه بگیرد ، خواه ناخواه به زیر عبای تاریک اندیشان خونریزی مانند خمینی کشیده خواهد شد؟ آیا می شود به نام هواداری از سوسیالیسم و همراهی با زحمتکشان و محرومان ، زیر پرچم تاریک اندیشی و تاریک اندیشان خونخوار رفت؟!

البته می دانیم که اکثریت بزرگ شاعران وهنرمندان ما از همان آغاز قدرت گیری خمینی ، به مقابله با تاریک اندیشی و آزادی کُشی برخاستند که شاخص ترین آنها شاعر بزرگ مان احمد شاملو بود. او کسی بود که از نخستین روزهای قدرت گیری خمینی ، شکست انقلاب را مطرح کرد ؛ از جمله درشعری چنین غمگین:

"ولرم و کاهلانه / آب دانه های چرکی ی باران تابستانی/ بر برگ های بی عشوه ی خطمی/ به ساعت پنج صبح.

در مزار شهیدان /هنوز/خطیبانِ حرفه ای در خوابند/ حفره ی معلق فریادها/ در هوا خالی است.

و گلگون کفنان/ به خستگی/در گور/گُرده تعویض می کنند.

به تردید/آبله های باران/ بر الواح سرسری/ به ساعت پنج صبح".

او بود که از همان روزهای اول ، چنین زیبا و گویا مصیبت تاریک اندیشی و آزادی کُشی ترسیم کرد:

"دهان ات را می بویند/ مبادا که گفته باشی دوست ات می دارم/دل ات را می بویند/ روزگار غریبی است ، نازنین/ و عشق را کنار تیرک راه بند/تازیانه می زنند/ عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

در این بن بستِ کج و پیچِ سرما/ آتش را / به سوخت بارِ سرود و شعر/ فروزان می دارند./ به اندیشیدن خطر مکن./ روزگار غریبی است نازنین/ آن که بر در می کوبد شباهنگام/ به کشتن چراغ آمده است./ نور را در پستوی خانه نهان باید کرد.

آنک قصابان اند/ برگذرگاه ها مستقر/ با کُنده و ساتوری خون آلود/ روزگار غریبی است نازنین./ و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند./ و ترانه را بر دهان./ شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.

کباب قناری / بر آتش سوسن و یاس/ روزگار غریبی است نازنین/ ابلیس پیروز مست/سور عزای ما را بر سفره نشسته است./ خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد."

به یاد داشته باشیم که شاملو هوادار ثابت قدم سوسیالیسم بود و تا آخرین دَم زندگی هرگز از آن آرمان بزرگ فاصله نگرفت. ومهم تر از همه به یاد داشت باشیم که شاملو می دانست که سوسیالیسم از آزادی و روشنایی و روشنگری جدایی ناپذیر است.

جا دارد همین جا از سهراب سپهری هم یاد کنیم که شعرها و همچنین نقاشی های اش از زیبا ترین گنجینه های هنر ایرانی هستند. او هرچند در میانه زندگی از سیاست فاصله گرفت و به نوعی عرفان شرقی روی آورد ، ولی هرگز با تاریک اندیشی کنار نیامد. کافی است این تکه از شعر زیبای او با عنوان "ندای آغاز" را به یاد بیاوریم که می گوید:

"من به اندازۀ یک ابر دلم می گیرد/ وقتی از پنجره می بینم حوری/ - دختر بالغ همسایه/ پای کمیاب ترین نارون روی زمین /فقه می خواند."

در پایان بهتر است یادی از حافظ هم بکنیم ، زیرا بعضی ها سایه را حافظ زمانه ما می نامند ، اما فراموش می کنند که یکی از شاخص ترین ویژگی های شعر حافظ بیزاری از تاریک اندیشی مذهبی است. در واقع بیزاری حافظ از تاریک اندیشی مذهبی کمتر از عبید زاکانی شاعر و طنز پرداز بزرگ هم عصر او نبوده. کافی است مثلاً به این نمونه ها از شعر او نظری بیندازیم تا دریابیم که خلاصه کردن حافظ در فوت و فن غزل سرایی ، جز نادیده گرفتن  فکر او و مضون اشعار اش معنای دیگری نمی تواند داشته باشد:

"در میخانه ببستند خدایا مپسند/ که در خانۀ تزویر و ریا بگشایند"

یا صریح تر ازاین:

"واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند/چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس:/توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند.

گوئیا باور نمی دارند روز داوری / کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند.

یا رب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان/ کاین همه ناز از غلام ُترک و استر می کنند.

بندۀ پیر خراباتم که درویشان او/ گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند. ....

بر در میخانۀ عشق ای ملک تسبیح گوی/ کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند..."

راستی آیا غم انگیز نیست که شاعری هفت صد سال پیش چنین از تاریک اندیشی مذهبی ابراز بیزاری کند ، و شاعری دیگر در جامعه امروزی علیه تاریک اندیشی دینی واستبداد آخوندی صدایش را بلند نکند ، آن هم به بهانه هواداری از سوسیالیسم و مبارزۀ ضد امپریالیستی؟!   

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، دمکراسی و سوسیالیسم

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

شنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۱ برابر با  ۱۳ اوت ۲۰۲۲

 





  






  

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©