Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
جمعه ۱۵ دی ۱۳۹۶ برابر با  ۰۵ ژانويه ۲۰۱۸
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :جمعه ۱۵ دی ۱۳۹۶  برابر با ۰۵ ژانويه ۲۰۱۸
رنجنامه یک پدر

رنجنامه  پدر  یک دانشجوی زندانی

محمد آقازاده از دستگیری پسرش سهیل می گوید

 

صبح آمدند سهیل، پسرم را بردند ، اگر تو تابوت می گذاشتند و مرا زنده زنده دفن می کردند اصلا پریشان نمی شدم ، خیلی آرام و قانع کننده حرف زدند ، سعی داشتند به من اعتماد بدهند زود بر می گردد ، اما منی که از هیچ نمی ترسم بغض کردم ، گریه کردم ، گفتم مرا ببرید ، ، سی سال روزنامه نگاری ، سی سال بخاطر پابرهنه ها نوشتن و خون دل خوردن چون خنجری در قلبم فرو رفت ، پسرم پر از استعداد است ، زبان آلمانی درجه طراز فیلمسازی که می تواند همین الان جهانی شود، کتابخوان و سالم ، اما دل نگران مردم ، ژن های برتر باید کلی غارت کنند و تاوان اش را ما بدهیم که سربلندی و استقلال را می خواستیم ، از روز جمعه نگذاشتم از خانه خارج بشود ، وقتی شعار نه غزه و نه لبنان را می شنید بغض می کرد، می گفت آن کثافت که بر سر بی گناهان غزه بمب می ریزند باید مورد انکار ما قرار بگیرند . ولی او را بردند و من ضربان قلبم تند می زند ، خدایا من به او گفتم روزهایی که کودک کار بودم ، گرسنگی کشیدم . به او گفتم باید ساده زیست ، از حاشیه نشین ها گفتم ، از کودکان اعماق ، او و دوستانش باید بر صدر بنشینند ، از رفاه آنها کم گذاشتم ، اهل زد و بند نبودم ، تا حالا او با بچه پولدارها لباس لاکچری بپوشد و با بی بی ام وی و یا پورشه مانور بدهد، می نشستیم با هم کانت ، هگل ، مارکس و ... حرف می زدیم ، از ملا صدرا و تاریخ این کشور ، به ما قول دادند تا غروب و یا فردا برگردد ، ما بخشی از راه این کشور بحران زده ایم ، بغض ما را که در بیاورید ، گریه ما را که ببینید ، خدا می دانم او هیچ نکرده است ، او مو به موهایش را با من در میان می گذاشت ، نام تمام دوستانش را می دانم ، فیلم هایی که می بیند ، کتابهایی که می بینید ، سالها محرومیت و نداری را تحمل کردم ، نه خارج رفتم و نه در ایران جز زبان به خیرخواهی باز نکردم ، می ترسم از آینده کشور ، کشوری که نخبگان در عسرت اند و غارتگران در امنیت ، جای پسرم در زندان نیست ،  جای هیچ دانشجویی در زندان نیست ، خدایا تو به من صبوری بده ، چرا ... من از این لحظه تا آمدن پسرم نه آب و نه غذا  ، بگذار آب بروم ، ذره ذره آب بشوم ، چقدر مردن برایم آسانتر است . سی سال در اصلاح کشور کوشیدم ، از «کیهان» و «ایران» اخراج شدم ، ساده زیستم و تاب آوردم ... اسم اعتصاب غذا را نمی آورم ، ولی نباید اینهمه دلسوزی ، روزی که آن کثافت امریکایی به من پیشنهاد ماهی چهار هزار دلار داد تا یک ورق در ماه برایشان تحلیل بنویسم و تف کردم به صورت اش و در روزنامه «ایران» ماجرایش نوشتم ، حاضر نشدم کارشناس تحلیل گر بی بی سی و یا صدای امریکا بشوم کجا می دانستم با کسانی که بی درآمدی را تاب می آورند ولی پای استقلال کشور می ایستند این طور برخورد می کنند ، اشتباه کردم ، اشتباه کردم صدای معترضان درد کشیده شدم . گفتند بگذار همه چیز از هم بپاشد تو که چیزی برای باختن نداری ، گفتم نه ، باید نشان دهیم انقلاب سال 57 وعده هایش راست بود، باید کشور امن بماند با تحقق خواسته های فلاکت زده ، امروز احساس کردم باختم ، از اینجا می گویم مراقب پسرم باشید ، بخاطر او زنده ام . بخاطر او و همچون او زنده ام و می نویسم ، کاش کاری نکنند روح هنرمند زخمی شود و سالها در نگاهش بماند . می نویسم ، نتیجه را برایتان می نویسم . اصلا نمی توانم در تخیل اصطراب پسرم را تاب بیاورم ، دعا کنید سکته نکنم و زنده بمانیم و روی خندان و ماهش را ببوسم

ضعف دارم ، چشمهایم پر از اشک است و بغضم مدام می شکند، سرم گیجه می رود ، پاهایم می لرزد می خواهم بیفتم ، ببخشید به اندازه مهربانی تان نمی توانم سپاسگرارتان باشم، جای هیچ جوان و دانشجو زندان نیست ، سهیل جانم الان باید خانه باشی ، کتاب بخوانی و دور هم غذا بخوریم. چه می کنی بابا ، ما که هیچ لقمه یی از گلویمان پایان نمی رود

-------------

از فیسبوک نویسنده

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©